Rooz

يك، هيچ يا بيشتر؟

عيسي سحرخيز ‏ Aftab_iran@yahoo.com - یکشنبه 2 تیر 1387 [2008.06.22]

saharkhiz.jpg

در كمتر از يك سال به برگزاري انتخابات رياست جمهوري 88 در شرايطي كه جريان اقتدارگرا در خصوص ‏چگونگي شركت خود درانتخابات تا كنون به جمع بندي مشخصي نرسيده يا خط مشي حركت با چراغ خاموش ‏تا ايستگاه آخر را پي گرفته است، جبهه ي گسترده ي اصلاح طلبان و تحول خواهان با رويكردهايي متفاوت، ‏اما كمتر متمايل به مشاركت بي قيد و شرط، ورود به اين رويداد سرنوشت ساز را در ابعاد فكري و عملي ‏گسترده تري آغاز كرده است.‏

پيش از اين پيش بيني شده بود كه انتخابات مجلس هشتم به مثابه ي آزموني فيصله بخش عمل خواهد كرد و ‏شخصيت هاي حقيقي و حقوقي بيشتري را با اين پرسش اساسي مواجه خواهد ساخت كه آيا در شرايط سياسي ‏حاكم بر ايران، فعاليت در انتخاباتي فرمايشي كه نه انتخاب شونده براي ورود به مرحله ي رقابت آزاد است و ‏نه انتخاب كننده مي تواند راي دلخواه خود را به صندوق بريزد، و نه اصولا امكان صيانت از آراي مردم ‏توسط جريان هاي حزبي غيرحكومتي وجود دارد، منطقي و مبتني بر عقل و عمل سياسي است؟ ‏

ميزان مشاركت مردم در انتخابات مجلس هشتم، بخصوص در پايتخت و كلان شهرها، نشان داد كه فاصله اي ‏عميق ميان نوع عمل مردم تحول خواه با تفكر و برنامه ي رهبران سياسي اصلاح طلب وجود دارد. همچنين، ‏اولين اقدام سياسي معنادار اكثر نمايندگان حمايت شده از جانب اصطلاح طلبان و نوع تعاملشان با انتخاب ‏هيات رئيسه، در جهت برگزيده شدن بي رقيب علي لاريجاني- كه خود روزي فرمان هدايت جريان ضد ‏اصلاحات را در دست داشت- اندك بارقه هاي اميد به اين گروه را نيز در همان ابتدا خاموش كرد و نتايج ‏چنين انتخاباتي را كه چهره هاي شاخص و شجاع به تيغ نظارت استصوابي از دور خارج مي شوند، زير ‏سوال برد. در واقع، اين رويداد تعيين كننده نشان داد كه آنچه جريان هاي سياسي موسوم به "اصلاح طلبان ‏پيشرو" در جهت "حفظ ائتلاف" در مقام تئوري مي ريسند و مي بافند، در صحنه ي عمل به طرفه العيني پنبه ‏مي شود؛ چون تعهد حزبي و تشكيلاتي چنداني وجود ندارد و بسياري وقتي خرشان از پل گذشت راه خود را ‏درپيش مي گيرند و تلاششان عمدتا اين است كه تنها گليم خود را از آب بيرون بكشند.‏

حال با چنين تجاربي در نقطه اي ايستاده ايم كه باز بايد وارد بازي انتخابات شد و آن را در سطحي بالاتر آغاز ‏كرد. در اين جايگاه نيز عمدتا همان گروه هاي پيشين هستند كه با وجود اختلاف هاي بنياني در گزينش راهبرد ‏سياسي و تفاوت هاي اساسي در برگزيدن راهكارها، بحث انتخابات رياست جمهوري دهم را در دستور كار ‏خود قرار داده اند. آنها هر يك كارت برنده اي نيز در جيب دارند تا در فرصت مناسب روي ميز بگذارند، يا ‏نامزدي - اعلام شده يا نشده- در فكر و انديشه ي خويش دارند تا در روز موعود به هم پيمانان و مردم معرفي ‏كنند.‏

نكته ي طنزآميز، اما در خور تعمق، اينكه در شرايطي كه جريان هاي سياسي و اجتماعي بيشتري - از هر دو ‏جناح عمده ي سياسي- كه در انتخابات مجلس هشتم فعال بودند به عدم مشاركت مي انديشند و حتي آن را به ‏زبان هم مي آورند، بخش هايي از تحريميان اين بار از منظرهاي متفاوت نگاه به شركت در انتخابات دارند و ‏حتي گروه هايي گويا با برخي نامزدهاي مطلوب خود وارد مذاكره و چانه زني نيز شده اند. البته، اين اقدامي ‏است كه بايد به فال نيك گرفته شود، چون دست كم حضور در كارزار انتخابات - نه شركت بدون قيد وشرط ‏در انتخابات- را مي توان برتر و پسنديده تر از سكوت منفعلانه يا نشستن و نظاره گر بودن و مردم را به عدم ‏شركت خواندن ارزيابي كرد.‏

در‎ ‎صورتي كه صفحه ي شطرنج سياسي ايران گشوده شود، در انتخابات رياست جمهوري مهره ي اصلي ‏كماكان وزير خواهد بود كه در سايه ي شاه خواهد نشست. اين نكته اي است كه گويا برخي از به اصطلاح ‏وزيران محتمل آينده را براي سنجيدن درستي عمل ورود به صحنه به تفكر واداشته، يا شاه را برآن داشته ‏است كه خوب بينديشد كه آيا صفحه ي شطرنج سياست ايران به چنين مهره هايي نيز نياز دارد؟ تا بر اين ‏اساس، اجازه ي ورود به بازي را - در جايگاه حامي نظام و حتي تثبيت قدرت خود- به برخي از آنان نيز داد، ‏يا چون مضار ورودشان بيش از منافع آن است، با توصيه اي كتبي يا شفاهي به ايشان، يا دستور و امريه اي ‏به شوراي نگهبان و دست اندركاران برگزاري انتخابات، راه ورود برخي از اين گروه مهره ها را از همان ‏ابتدا سلب كرد؟ اين تفكر و دغدغه اي است كه خود امكان برگزاري "انتخابات آزاد، سالم، عادلانه و رقابتي" ‏در ايران را هرچه بيشتر زير سوال مي برد و برخي از نامزدهاي بالقوه را براي آستين بالا زدن و ورود به ‏صحنه بيشتر دچار ترديد مي كند؛ آن هم در شرايطي كه اكثر گروه هاي اصلاح طلبان و تحولخواهان تا كنون ‏بر روي ثمربخش بودن ودنبال كردن فرضيه ي "ورود تنها با يك نامزد" به توافق ضمني رسيده اند.‏

اما، اين نامزدهاي بالقوه - فارغ از اينكه رد صلاحيت شده يا از فيلتر شوراي نگهبان عبور كنند- چه كساني ‏مي توانند باشند و چه ميزان از حمايت حداكثري جريان هاي سياسي يا نخبگان و كنشگران اجتماعي و در ‏نهايت عامه ي مردم را جلب خواهند كرد؟

اگر با ساده ترين تقسيم بندي شروع كنيم، نامزدهاي رياست جمهوري به دو گروه مقيم خارج و ساكن كشور ‏تقسيم و تفكيك خواهند شد. سوابق نشان مي دهد كه آن گروه از جريان هاي سياسي خارج از كشور كه روش ‏هاي اصلاح طلبانه ي مسالمت آميز را پذيرفته و نگاه به مشاركت مشروط در انتخابات دارند، در صحنه ي ‏عمل يا از توافق بر سر معرفي يك فرد از ميان خود، حتي يك برنامه ي انتخاباتي مشخص، ناتوان هستند و از ‏ابتدا بر طبل تحريم مي كوبند يا چون اولويت شان عمل سياسي است ترجيح مي دهند كه در شرايط نداشتن ‏نامزد مستقل به سمت حمايت مستقيم يا غيرمستقيم از يك نامزد يا برنامه ي جريان سياسي فعال در ايران ‏بروند. به اين دليل است كه اندك تلاش هايي هم كه براي مشاركت مستقيم در انتخابات تا كنون صورت گرفته ‏است عمدتا از سوي افراد يا جريان هاي مستقل كوچكي بوده است كه برخي گاه با شيوه ي ورود يا برنامه ‏هايشان نه تنها نتوانسته اند آراي چنداني را جلب كنند، بلكه در مواردي هم مايه ي تمسخر حاكمان يا حتي خنده ‏و شوخي مردم نيز شده اند. اما گويا خرابكاري هاي احمدي نژاد و حاميان اصلي اش و رويگرداني ملت و ‏بحران هاي پيش رو، اين بار شخصيت هاي حقيقي وحقوقي مقيم خارج را بيشتر به صرافت انداخته است تا ‏پيش از اينكه حرفي از تحريم به ميان آورند، ابتدا بيشتر به اين موضوع فكر كنند و از ميان چهره هاي مستقل ‏يا دولتمردان گذشته ي نامزدي را بيابند.‏

اگر از افراد و جريان هاي مستقل كوچك مذكور بگذريم، در انتخابات رياست جمهوري پيش، اميرانتظام به ‏عنوان پرسابقه ترين زنداني سياسي ايران مد نظر گروه هايي براي نامزد كردن قرار گرفت. در اين دور نيز ‏تاكنون ابوالحسن بني صدر در مركز تفكر برخي جريان هاي متفاوت قرار گرفته است. بحث هاي موافق و ‏مخالفي كه اين روزها در جامعه پيرامون اولين رئيس جمهور پس از انقلاب و نقش او در سياست و جنگ ‏مطرح است، خود به خود علائمي از اين جريان است و از نگاه تبليغاتي مي تواند بخت و اقبال اين گزينه را ‏بالا ببرد -هر چند كه گويا خود بني صدر تمايل چنداني به بازگشت و توان پذيرش ريسك ها و خطرهاي بالقوه ‏اين اقدام ندارد. طبيعي است كه اگر اين سناريوي محتمل- با بني صدر يا نامزدي ديگر- تحقق نيابد، باز نگاه ‏ها كماكان بر روي بازيگران داخل ايران متمركز مي گردد. در اين شرايط، جريان هاي سياسي مقيم خارج ‏باز دو سناريوي عمده ي گذشته را بر روي ميز خواهند داشت و بر اساس آن نوع حضور در كارزار ‏انتخاباتي را مشخص خواهند كرد؛ تحريم، يا حمايت از نامزد مورد توافق اصلاح طلبان و تحولخواهان درون ‏كشور. ‏

‎اما، در داخل مبناي تصميم گيري ها و چيدمان مهره ها چگونه خواهد بود؟‎

بر خلاف جريان اقتدارگرا كه از ميان نامزدهاي شكست خورده ي دوره ي گذشته شان، دو نامزد- لاريجاني و ‏قاليباف- كماكان به عنوان كانديداهاي بالقوه مطرح هستند و احمدي نژاد و يارانش نيز در تلاشند كه به هر نحو ‏شده آب رفته را به جوي بازگردانند و با وجود امتناع اكثر اقتدارگرايان، به ويژه جريان معتدل محافظه كار با ‏نامزد كردن او، بخت رياست جمهور را براي بار دوم بيازمايند، نامزدهاي اصلاح طلب دوره ي گذشته ‏شخصا پاي خويش را تا كنون از اين معركه پس كشيده اند، البته جز يك نفر. مهدي كروبي اگرچه با توجه به ‏توصيه ي دوستان اين روزها سياست صبر و انتظار اختيار كرده و مهر سكوت برلب زده - تنها گاه همسر و ‏برخي از ياران هم حزبي اش از نامزدي شيخ اصلاحات سخن به ميان مي آورند- اما مشخص است كه او كه ‏سه چهار سالي است كه پاشنه ها را وركشيده و منتظر است كه محمد خاتمي پا پس بكشد، تا او دويدن در اين ‏ماراتن نفس گير را آغاز كند و اين بار شبي را تا صبح نخوابد تا به زعم خويش شاهد مقصود را با محافظت ‏از آراي خويش در بر بگيرد.‏

‎اما ديگران؟‎

به جز نامزد يا نامزدهاي اصلي و راي آور كه خود تا كنون مي گويند تمايلي به وارد شدن به اين ميدان ‏ندارند، يا شرط هايي را مطرح مي كنند كه جواب منفي ديپلماتيكي داده باشند يا احزاب اصلاح طلب را در ‏معرض آزمايشي سخت قرار دهند، دو نامزد تا كنون به صورت مستقيم و غيرمستقيم خود را براي جاي ‏گرفتن در صحنه ي شطرنج سياسي ايران و بازي كردن در نقش وزير مطرح كرده اند: محمد رضا عارف و ‏محمد علي نجفي. اولي در جايگاه معاون اول پيشين رئيس جمهور، مبارزه ي تبليغاتي را ماه ها پيش با پا پس ‏كشيدن از انتخابات مجلس هشتم، در ظاهر در اعتراض به رد صلاحيت هاي فله اي نامزدهاي مستقل و ‏اصلاح طلب، آغاز كرد. او اولين كسي بود كه حتي پيش از اينكه راي و نظر مثبت احزاب اصلي يا حتي ‏شخصيت هاي سياسي اصلاح طلب را جلب كند، خود را براي تصدي اين پست صالح دانست و تمايلش را به ‏صورت رسمي اعلام كرد. اقدامي از پيش شكست خورده كه نشان داد شناخت تجربه ي سياسي چقدر بر ‏پيشينه ي اجرايي رجحان دارد. چون در مقام عمل عمده احزاب اصلي اصلاح طلب به صورت مستقيم و ‏تلويحي به او گفته اند كه از خير اين ماجرا بگذرد چون نمي توانند در شرايط سياسي حاكم بر كشور حامي او ‏باشند- بهانه ي حمايت از نامزدي خاتمي دست كم تا كنون مستمسك خوبي براي عدم حمايت از عارف بوده ‏است.‏

اما نجفي كه رداي وزارت را در دوره هاي مختلف و پست هاي متفاوت به تن داشته است، از سه سال پيش ‏وقتي كه اصلاح طلبان در انتخابات شكست خوردند، گاه در خيال خود، خويش را در اين جامه ديده و بر اين ‏اساس دفتري و تشكيلاتي غيرسياسي نيز- فارغ از حزب كارگزاران- شكل داده است. مبناي انديشه و خيال اين ‏تحليل آن زمان گروهي از اصلاح طلبان پيشرو بوده است كه اگر به جاي چند گزينه روي اين عضو ‏كارگزاران توافق مي شد و با سه يا چهار نامزد وارد كارزار انتخابات رياست جمهوري نمي شديم، بخت ‏پيروزي مان بيشتر و امكان روي كار نيامدن احمدي نژاد فزونتر بود. اما نجفي نيز در مقايسه با عارف، با ‏وجود حمايت احتمالي بيشتر، در شرايط كنوني كه با روي كار آمدن احمدي نژاد جامعه دستخوش تحول هاي ‏شگرف و نارضايتي هاي گسترده شده است، پيش بيني نمي شود كه بخت سابق براي كسب حمايت اكثريت ‏محافظه كاران و تحولخواهان و كسب آراي گسترده براي پيروزي در انتخابات پيش رو داشته باشد. او نيز ‏چون عارف كماكان شرط ورودش را به ميدان پذيرفته شدنش از سوي قاطبه ي اصلاح طلبان حكومتي و وارد ‏نشدن خاتمي و احتمالا كروبي به ميدان قرار داده است. البته او با اعتماد به نفس زياد، براي سامان اين ‏وضعيت و رسيدن بر روي "تنها يك نامزد" سازوكار خاصي را نيز مبتني بر اعلام اعتماد چهره هاي شاخص ‏سياسي- نه نخبگان فرهنگي و كنشگران اجتماعي و گروه هاي مرجع- به تك نامزد نهايي - كه خود در ميان ‏نامزدهاي بالقوه جايگاه ويژه خواهد داشت - ارائه داده است.‏

مي ماند دو چهره و نامزد اصلي؛ يكي، همه در پي او و خود در حال بررسي و ارزيابي- و البته چون هميشه ‏نيم نگاهي هم به بالا و حاكميت. و ديگري، عمدتا گروهي از تحريميان به دنبالش و جمع بيشتري از اصلاح ‏طلبان پيشرو در انتظار براي روشن شدن تكليف اولي، و البته خود نيز باز در حال سبك و سنگين كردن ‏اوضاع و شرايط، - و نيم نگاهي هم به پائين و مردم. شايد به اين دليل باشد كه گفته مي شود او براي نامزد ‏شدن در انتخابات دو شرط عمده تعيين كرده است؛ اول اينكه اصلاح طلبان پيگير و پيشرو در شرايط عدم ‏حضور خاتمي بر روي نامزدي او به توافق گسترده برسند و دوم اينكه در صورت رد صلاحيتش اين گروه ها ‏قاطعانه و علني شركت در انتخابات رياست جمهوري را منتفي بدانند. البته افراد بدبيني هم وجود دارند كه ‏مطرح كردن اين دو شرط را به نوعي پاسخ منفي ديپلماتيك مي دانند و تداوم يافتن سياست سكوت معترضانه. ‏البته در مقابل، جريان هاي ديگري هم هستند كه تصورشان اين است كه طرح اين مباحث خود نوعي پايان ‏يافتن دوران سكوت است و شروع دوره ي جديد و به چالش كشيدن حاكميت.‏

اين دو، محمد خاتمي و عبدالله نوري، هر كدام كه وارد ميدان شوند رسيدن به اجماع را در ميان اصلاح طلبان ‏آسانتر مي كنند و ديگرنامزدها را از ورود به كارزار انتخاباتي منصرف. تنها مي ماند مهدي كروبي كه در ‏برابر نامزدي خاتمي مات مي شود و در مقابل ورود نوري آچمز. البته در مورد دومي اين احتمال كه ‏نامزدهاي تقلبي اصلاح طلب نيز در صورت عدم رد صلاحيت او توسط شوراي نگهبان وارد صحنه شوند، ‏دور از انتظار نيست.‏

اما به قول معروف تا اينجاي كار تازه پنجاه درصد ماجرا حل است و تازه بايد نشست و منتظر پاسخ طرف ‏ديگر كه خود دو سو دارد، نشست و واكنش آن را ديد و محك زد. از يك سو بايد شاهد بود كه واكنش حاكميت، ‏و به طور مشخص رهبر، نسبت به ورود اين دو نامزد چگونه خواهد بود و از سوي ديگر ميزان اقبال اقشار ‏مختلف ملت از اين تحول را ارزيابي كرد كه خود به مثابه ي آب پاكي ريختن به روي دست احمدي نژاد يا ‏ديگر نامزدهاي اقتدارگرايان است. ‏

در گزينه ي اول به نظر مي رسد كه تكليف هر يك از اين دو روحاني از همان ابتدا روشن است؛ ترشرويي و ‏رد صلاحيت. اما رد صلاحيت حربه اي نيست كه چون نوري به راحتي بتوان در برابر خاتمي به كار گرفت. ‏پس، در مورد او رد صلاحيت آخرين گزينه خواهد بود و طبيعتا در ابتدا روش هاي ديگري به كار گرفته ‏خواهد شد، چون توصيه به نيامدن يا تشديد عمليات جنگ رواني و ترور شخصيت. روشي كه در مورد عبدالله ‏نوري معكوس خواهد بود. هر دوي اين احتمالات بخت ورود اين دو را به ميدان انتخابات كاهش داده يا ‏احتمال نامزدي را به صفر نزديك مي كند، الا اينكه در اين مرحله و در اين شرايط خطيرحاكم بر كشور، ‏هدف تنها پيروزي يا شكست در انتخابات نباشد، بلكه اولويت با حضور در كارزار باشد و به گونه اي كنشي ‏سياسي براي به چالش كشيدن حاكميت و حاكم.‏

در گزينه ي دوم، آمدن و حضور خاتمي به مثابه ي ورود تمام جريان هاي سياسي حكومتي و اكثر حاميانشان ‏و بخشي از تحريميان گذشته كه دل خوشي از احمدي نژاد و تحولات اخير ندارند به صحنه ي انتخابات خواهد ‏بود. نيامدن خاتمي بر اساس تحليل شخصي يا زير فشار توصيه ها و جنگ رواني، راه را براي ورود عبدالله ‏نوري باز مي كند و به تبع آن مشاركت گسترده تر اقشار مختلف مردم، بخصوص طرفداران تحريم انتخابات ‏و حتي احتمالا ابراز نظر سياسي برخي از مراجع و روحانيون عاليرتبه ي به نفع شيخ خاموش. پيش بيني مي ‏شود كه اين گزينه چالش برانگيزتر از گزينه اول باشد كه بيشتر قابل مهار و مديريت است.‏

اما اگر اين دو گزينه هيچكدام پاسخ ندهد و امكان ائتلاف و وحدت حول "يك" شكل نگيرد، آنگاه اصلاح طلبان ‏با چالش جدي مواجه خواهند شد و سكه اي در برابر خواهند داشت كه يك روي آن "هيچ" است و روي ديگر، ‏‏"بيشتر". پيش بيني مي شود كه در شرايط نرسيدن به ائتلاف حداكثري و وضعيت "تنها يك نامزد"، اكثر آنان ‏چون انتخابات گذشته به سمت معرفي كردن نامزدهاي متعدد و درنتيجه افرادي با مشخصات و خصوصيات ‏حزبي تر پيش خواهند رفت. در اين حالت حتي پاي اصلاح طلبان تقلبي بله قربان گوي حاكميت نيز به صحنه ‏ي انتخابات باز خواهد شد و آنان در ظاهر براي گرم كردن بازار انتخابات و در عمل به منظور شكستن آراي ‏اين گروه و بالا رفتن بخت پيروزي اقتدارگرايان به ايفاي نقش ويژه خواهند پرداخت.‏

اما در اين ميان، اقليتي قابل توجه نيز رويكرد "هيچ" را برخواهند گزيد و تا اطلاع ثانوي از خير كنش سياسي ‏مبتني بر انتخابات خواهند گذشت. درنتيجه، كفه ي عدم مشاركت و تحريم انتخابات بهار 88 هرچه بيشتر ‏سنگين خواهد شد. در مقابل، پيش بيني مي شود كه آن گروه از اصلاح طلبان كه نزديكي بيشتري به هاشمي ‏رفسنجاني و رفاقت پيشيني با روحانيت سنتي دارند و حضور در انتخابات را شرط بقا و مبناي عمل سياسي ‏مي دانند، در شرايط عدم امكان معرفي نامزد حزبي خود، در چرخشي به راست به جاي حمايت از نامزدهاي ‏اصلاح طلب باقي مانده در صحنه، چون مهدي كروبي، اقبال بيشتري به نامزد مورد حمايت جامعه روحانيت ‏مبارز و موتلفه نشان دهند تا از اين طريق جريان اقتدارگرا را حذف يا تضعيف نمايند.‏

اقدامي كه صفحه ي شطرنج سياسي ايران را بار ديگر دگرگون خواهد كرد و يارگيري هاي جديدي را به ‏منصه ي ظهور خواهد رساند. تحولي كه در آن جريان اصلاح طلبان پيشرو بيشتر به سمت كنشگران اجتماعي ‏و فعالان جامعه ي مدني حركت خواهند كرد و به تحريميان نزديك خواهند شد و در مقابل جريان هاي ‏عملگراتر براي مقابله با حذف يا بيرون انداخته شدن هرچه بيشتر از حاكميت، در مبارزه ي قدرت فزاينده ‏ميان روحانيت سنتي با جريان هاي نظامي- امنيتي، به سمت ياران ديروز و رقباي امروز خود خواهند رفت.‏

‏ ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.