Rooz

انتخابات رياست جمهوري از منظر اصلاحات

روزبه ميرابراهيمي - یکشنبه 2 تیر 1387 [2008.06.22]

po_rozbeh_mir_ebrahimi.jpg

اصلاح طلبان با روند موجود در هر انتخاباتي شکست خواهند خورد. چرا؟ حداقل به دو دليل کاملا واضح. ‏

اول؛ اينکه روند برگزاري انتخابات ( از شرايط ثبت نام، حذف هاي غير قانوني در روند تاييد صلاحيت ها گرفته ‏تا عدم اعتماد به حفاظت از آراي ريخته شده و شرايط تاييد انتخابات و نقش شوراي نگهبان و...) پيروزي هر ‏کانديداي اصلاح طلبي ( چه کند رو، چه ميانه رو، چه تند رو به تعبير برخي) را تقريبا غير ممکن کرده است.‏
دوم؛ اينکه چون اصلاح طلبان در يک دهه گذشته ريزش نيرو به سمت آراي خاموش و تحريم داشته اند اگر به ‏فکر بازگرداندن و اقناع اين بخش نباشند در هر انتخابات ديگري نيز به مانند چندين آزمون گذشته بازنده رقابتي ‏نابرابر خواهند بود.زيرا اين آراي تعيين کننده، همه برتري اين طيف نسبت به طيف محافظه کار است.محافظه ‏کاران مي توانند ادعا نمايند که آراي ثابت و "تکليفي" دارند که مي توانند براي آن حساب باز کنند.البته اين آراي ‏به جز "نيروهاي غيبي" و آراي ناسالم برآمده از نوع خاصي از "تکليف" است.‏

حال با اين اوصاف آيا بايد ره گوشه نشيني برگزيد و تنها نظاره گر بود؟ تلاش براي پاسخ به اين پرسش و پرسش ‏هاي پيامد آن، انگيزه اين نوشتار است.‏

‎در کجا ايستاده ايم؟‎

هر حرکت اجتماعي و سياسي براي آن که منتج به نتيجه شود نيازمند يک "راهبرد کلان" و سپس "راهبردهاي ‏بخشي" و "هدف استراتژيک" و براي رسيدن به اين هدف استراتژيک، نيازمند "کاربرد ها" ( تاکتيک ها) مطالعه ‏شده و مبتني بر واقعيت است.‏

در دوران اصلاحات بسيار شنيده يا خوانده ايم که از "دوم خرداد" به عنوان يک حادثه يا يک اتفاق ياد کرده اند.از ‏سويي هم اين ناميدن چندان بي مايه نيست زماني که بدانيم هيچ کدام از نيروهاي چپ مذهبي آن روز ( که بعدها ‏اصلاح طلب ناميده شدند) فکر نمي کردند در دوم خرداد آن نتيجه جالب توجه حاصل شود. اما حتي اگر اين گونه ‏نيز به آن روزها و دوران اصلاحات بنگريم تحولات و تجربيات آن، برگ هايي از تاريخ بهبود طلبي و تحول ‏خواهي ملت ايران را شامل مي شود. ‏

در اين مورد نيز بسيار نوشته و گفته شده است که دوره اصلاحات اخير را بيش از آن که "پروژه" بدانند، ‏‏"پروسه" ناميده اند(به درست يا به غلط).‏

با توجه به تجربيات و تحولاتي که پس از آن و اين روزها نيز شاهدش هستيم شايد بيش از پيش به اين موضوع ‏مهتاجيم که اصلاحات را "بايد" دقيقا يک "پروژه" ديد و تعريف کرد و از وراي آن به دنبال نتايجي مشخص بود.‏
‏ ‏
با اين اوصاف "استراتژي کلان" چنين حرکتي مي تواند "بهره گيري از همه ابزار حرکت هاي اجتماعي، سياسي ‏مسالمت آميز بهمراه نفي خشونت و مبارزه مسلحانه" باشد.‏

و "تحقق دموکراسي و تضمين حقوق بشر و نفي هر گونه تبعيض و استبدادطلبي" مي تواند هدف استراتژيک چنين ‏جنبشي تعيين شود. هدفي که قادر است مرام ها و مسلک هاي مختلفي را زير چتر خود بگيرد. ‏

‏"نقشه راه" يا استراتژي هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي در زير اين دو(استراتژي کلان و هدف استراتژيک) ‏هنرش بايد بکارگيري نيروهاي سياسي، اقتصادي و روانشناختي يک ملت يا گروه هاي اجتماعي براي کسب هدف ‏يا اهداف مشخص و پذيرفته شده باشد. اين چتر راه بلند مدت رسيدن به "آنچه فکر مي کنيم درست است" را به ما ‏نشان مي دهد.در اين بين عمل و استراتژي مکمل يکديگرند و گرنه بدون عمل، استراتژي ها ايده مجري بيش ‏نيست.‏

اما علم جامعه شناسي به ما مي گويد در تعيين و توفيق يک "استراتژي" براي تغيير در جامعه و نهادهاي اجتماعي ‏چند قاعده کلي وجود دارد که بدون رعايت آن يا تحول ابتر خواهد بود يا استراتژي انتزاعي. سه قاعده "ضرورت ‏تغيير"، "هدف تغيير" و "ابزار تغيير" در اين چارچوب قابل بررسي است.‏

به تعبيري جامعه يا گروه هاي شرکت کننده در يک حرکت يا جنبش بايد بداند چرا تغيير لازم است. چه چيزي بايد ‏تغيير کند.‏‎ ‎چگونه بايد تغيير کند. ‏

نارضايتي بخش هاي مختلف جامعه ( کارگران، زنان، فرهنگيان، دانشجويان، اصناف) که در برخي موارد مرز ‏مطالبات خاص طبقات پايين و متوسط جامعه را به همپوشاني رسانده است از يک سو و گرايش واضح جامعه ‏‏(راي دهندگان) در انتخابات مختلف به سمت نامزدهايي که "بوي" ايجاد تغيير مي دهند (خاتمي در 76 و احمدي ‏نژاد در 84) به همراه مطالبات انباشته شده فراوان در سال هاي گذشته، ضرورت تغيير را موجه نموده ‏است.ضرورتي که حتي محافظه کاراني که با اسم مستعار "اصولگرايي" وارد شده اند نيز به خوبي به واقف شده ‏و سعي در چره سازي ها و جابجايي هاي فردي در عرصه قدرت مي کنند. نکته جالب در اين بحث اين است که ‏ضرورت تغيير از لايه هاي مختلف جامعه به نخبگان رسيده است و نه بعکس. پس مي توان اين موضوع را جدي ‏تر گرفت.حال مسير تغيير مورد نظر چيست و به کدام سو است موضوع ديگري مي تواند باشد که قابل بحث و ‏بررسي علمي است.‏

در مقوله اهداف تغيير نيز مي توان دو رويکرد را پر رنگ تر دانست.يکي "تغيير در چارچوب قانون اساسي" ‏است و ديگري "تغيير قانون اساسي". زيرا در اين مبحث برخي معتقدند مي توان با حرکت در چارچوب هاي ‏قانون اساسي، از قدرت حقيقي به قدرت حقوقي در جمهوري اسلامي رسيد و با اجراي همين قانون اساسي و تحول ‏تدريجي، اهداف استراتژيک را محقق کرد و در سوي ديگر عده ديگري هم هستند که مي گويند قدرت حقيقي در ‏ايران برآمده از همان قدرت حقوقي (قانون اساسي) است و چون اين قانون ظرفيت تحقق اهداف استراتژيک را ‏ندارد پس بايد هدف تغيير، تغيير قانون اساسي باشد.‏

تحولات و عملکرد اصلاح طلبان در زمان در قدرت بودن و واکنش هاي حاکميت تمرکز گرا، وزنه تعادل اين دو ‏رويکرد را به نفع جرياني که در مسير تغيير قانون اساسي است سنگين تر کرده است. به تعبيري حرکت هاي ‏تعريف شده در چارچوب قانون اساسي عملا ناکارآمدي خود را به اثبات رسانده اند.‏

در رويکرد اول، شرکت در انتخابات ابزار تغيير تدريجي است که تقريبا تجربيات يک دهه اخير نشان مي دهد ‏شرکت و ورود به قدرت به تنهايي کارساز نيست و تقريبا به بن بست رسيده است...‏

در رويکرد دوم، جنيش هاي مدني / جامعه مدني نقشي اساسي دارند وشرکت در انتخابات در اين رويکرد تنها ‏هدف نيست بلکه ابزار يا فرصت است.در اين فرصت است که جنبش هاي مختلف ( زنان، دانشجويان، کارگران، ‏فرهنگيان و...) بايد با برنامه هاي عملي، تبليغي، آموزشي با لايه هاي مردم و خواسته هايشان پيوند برقرار کنند.‏
در اين مسير اصولا آشنا کردن بخش هاي مختلف به حقوق شان و آگاه نمودن و بالا بردن سطح بينش شهروندي ‏شان مي تواند اصلي پايه اي باشد که هيچ منافاتي نيز با تعابير و مفاهيم قانوني نخواهد داشت و حرکتي است مدني ‏و مرتبط با بدنه جامعه.‏

اصولا بخش هاي مختلف جامعه و گروه هاي مختلف بايد در تغيير وضعيت کنوني منافعي داشته باشند تا در آن ‏شرکت کنند.‏

شناخت درست و واقعي منافع و انتقال درست مفاهيم و معاني با ترجمه قابل درک براي هر بخش يا جريان مورد ‏نظر در بدنه اجتماع، هنري است که ارتباط و پيوند دو سويه جنبش هاي مختلف را منتج مي شود که در بلند مدت ‏به روند دموکراسي و تحولات کشور کمک شاياني خواهد کرد.‏

توجه به داشتن چنين پيوندها و ارتباطات محکم با بدنه اجتماع است که تعيين تاکتيک هاي درست و موفق را ممکن ‏مي سازد. رفتار مردم بر منافع زيستي آنها، و افکار مردم بر اعتقادات، ارزش ها و تعصب هاي فکري آنها ‏استوار است.‏‎ ‎اين مقوله اي است که صدها و هزارها پروژه تحقيقاتي جامعه شناختي بر آن صحه گذاشته است.‏

با اين توصيف نچندان کوتاه به مقوله خاص انتخابات رياست جمهوري آينده نزديک مي شويم.آنچه در پي مي آيد ‏را در چارچوب ترسيم شده در سطور بالا مي توان تحليل کرد.‏

‎بازگشت به خاتمي، بازگشت به عقب است؟‎

براي پاسخ به اين پرسش مي توان اين پرسش ها را نيز مقدمه پاسخ آن دانست. آيا خاتمي در خود تغييري داده ‏است؟ يعني خاتمي امروز همان خاتمي دوران هشت ساله رياست جمهوري اش است؟ خودش و خيلي هاي ديگر ‏مي گويند "بله" خاتمي همان خاتمي است. با اين توصيف آيا بازگشت به خاتمي با همان مشخصات پيشين، بازگشت ‏به عقب نيست؟

پرسش ديگر اينکه آيا حالا که خاتمي همان خاتمي سابق است (با همه خوبي ها و عيب هايش) پس آيا در سيستم ‏سياسي جمهوري اسلامي تغييري حاصل شده است که همان خاتمي با محدوديت هايي که روبرو بود امروز بدون ‏آن محدوديت ها به قدرت برود؟ پاسخ اين پرسش هم واضح است. نه تنها نشانه اي از بهبود در سيستم براي ‏پذيرش اصلاح ديده نمي شود بلکه نشانه ها همه عکس مسير را نشان مي دهند.‏

پس مي توان براحتي به پاسخ، پرسش ابتدايي اين بخش رسيد.(البته شايد براي کساني همين که به همان دوران ‏بازگردند کفايت مي کند. به تعبيري اين وضعي که هست نباشد هر چه مي خواهد باشد باشد!)‏

‎اصلاح طلبان بايد پشت يک نامزد بايستند‎

اصلاح طلبان اگر مي خواهند به عنوان يک اصلاح طلب رئيس جمهوري اصلاح طلب را به سيستم تحميل کنند ‏بايد پشت يک نامزد بايستند. حال اين نامزد چه مشخصاتي بايد داشته باشد موضوع ديگري است که در ادامه به آن ‏خواهيم پرداخت.‏

حال چرا اين "بايد" تاکيدآميز است؟ چون:‏

‏- دلخوشي جريان هايي در درون طيف اصلاح طلب که خود را "معتدل" مي نامند و ديگران را "تندرو" و ‏‏"ساختار شکن"، به اينکه مي توانند با اين مرزبندي ها به قدرت راه يابند خيال خامي بيش نيست. حاکميت ‏تمرکزگرا و "ضد دموکراسي" حداکثر فرجه اي که به اين جريان خواهد داد حضور براي برهم زدن بازي ‏مجموعه اصلاح طلبان است. يعني برگه اي براي ويترين "رقابت" و "سازي" ناساز در ميان جريان هاي اصلاح ‏طلب.‏

‏- اين جريان بفرض اخذ اجازه ورود به رقابت حداقلي، قادر به جذب آراي کافي براي کنار زدن طيف مقابل ‏نيست. زيرا اين جريان در خوش بينانه ترين حالت حداکثر قادر به حفظ بخشي از آراي باقي مانده اصلاح طلبان و ‏جذب بخش بسيار کوچکي از لايه هاي حاشيه اي با شعارهاي پوپوليستي است.که اين موضوع نيز در مقابل آراي ‏ثابت جريان مقابل و آراي "غيبي" تاثيرگذاري زيادي براي برنده شدن ندارد.( اينکه در صورت پيروزي چه مقدار ‏قادر به پيشبرد اصلاحات است بماند.)‏

‏- در اين بين مهم ترين نکته اين است که در شرايط عادي ( روند کنوني) هيچ اصلاح طلبي، چه "معتدل" و چه ‏‏"راديکال" اجازه ورود به قدرت را نخواهد داشت. حاکميت تمرکزگرا هرگز "نامحرم" را در ميان "خود" نخواهد ‏پذيرفت مگر اينکه ناچار شود که اين موضوع هم بحث ديگري است که در ادامه به آن خواهم پرداخت. ‏

‎تحميل يک نامزد (در آزمون فيصله بخشي ديگر)‏‎

‏- اصلاح طلبان بايد در تدوين برنامه ها و تعيين مصداق کانديداتوري نگاه به مطالبات و ديدگاه هاي مردم داشته ‏باشند نه حاکميت.‏

‏- اصلاح طلبان نبايد خود را به "بازي تحميلي" حاکميت تمرکزگرا از طريق شوراي نگهبان راضي کنند و با ‏سکوت و همراهي خود در موارد خروج از قانون و يا اعمال بد قانون مشارکت کنند. دموکراسي حتي در ‏چارچوب محدود و بسته حقوقي کنوني نيز تحميل شدني است.‏

‏- بعکس محافظه کاران که قادر هستند تا شب انتخابات با چراغ خاموش يک نامزد را پشتيباني و همراهي کنند و ‏نيروهاي "غيبي" را به سوي نامزدي هدايت کنند، اصلاح طلبان چنين مزيتي را دارا نيستند و قدرت بازي پنهان ‏را ندارند و بايد شفاف و عيان به بازي بپردازند.‏

‏- در شرايط عادي شوراي نگهبان کنوني حتي در صورت نامزدي خاتمي نيز اباي از حذف وي ندارند پس بايد ‏نامزد اصلاح طلبان به آنها تحميل شود و گرنه هر گزينه اي را بايد "رد" شده متصور کرد مگر اينکه غيرش ثابت ‏شود.‏

‏- نامزد مورد حمايت طيف اصلاح طلبان بايد گزينه اي باشد که همه طيف را پوشش دهد تا "تحميل" کارساز ‏باشد.توافق بر سر يک گزينه و آغاز سريع برگزاري نشست ها و ميتينگ ها و ايجاد ارتباط با جنبش ها و بدنه ‏جامعه به ايجاد شور انتخاباتي منجر خواهد شد که اگر گزينه مورد نظر قادر به همراه کردن "آراي خاموش" و ‏‏"ريزش کرده" باشد مي تواند در اين مرحله تبديل به "قدرتي" براي "تحميل" شود. رسانه هاي مختلف بدون هيچ ‏حد و مرزي در چنين فضايي قادر به برانگيختن حساسيت جامعه هستند.‏

تا زمان اعلام نهايي صلاحيت ها مي توان از فرصت بسيج نيروها بهر جست. علت بهره گيري از واژه " تحميل" ‏نيز از اين رو است که هيچ سيستم شبه دموکرات يا غير دموکراتي علاقه اي به تقسيم قدرت و تمرکز زدايي ندارد ‏مگر اينکه مجبور به پذيرش شود.‏

‎اما اين گزينه چه مشخصاتي بايد داشته باشد؟‎

‏- چهره اي محبوب و موجه در ميان همه جريان هاي معتقد به اصلاحات دموکراتيک باشد.‏
‏- قدرت سخنوري و پتانسيل ايجاد چهره اي کاريزما را داشته باشد.‏
‏- اگر قرار است از دايره نيروهاي اصلاح طلب کنوني باشد بايد پيش از اين در زمينه اعتقاد به اصلاح طلبي با ‏همه هزينه ها و تبعاتش امتحان پس داده باشد.‏
‏- حاضر به ريسک باشد و بداند بايد "مرد اصلاح" يک سيستم متمرکز باشد.‏
‏- به عهد خود با ملت متعهد باشد نه به ديگر قدرتمندان غير پاسخگو.‏

‎در ميان مصاديق مطرح کنوني‎

‏- سيد محمد خاتمي: همانگونه در ميانه هاي همين نوشته اشاره کردم شايد خاتمي "مرد" مناسبي براي فضاي حاکم ‏در نيمه دوم دهه هفتاد(شمسي) بود اما "مرد" شرايط امروز نيست. مگر اينکه بخواهيم با اين فکر که "وضع فعلي ‏نباشد هرچه مي خواهد باشد" به اين گزينه فکر کنيم.‏

‏- مهدي کروبي: وي حتي قادر به جلب حمايت گروه هاي 18 گانه دوم خردادي هم نخواهد بود چه برسد به جذب ‏‏"ريزش کرده ها" و يا "آراي خاموش". مهدي کروبي بايد همين کار پرداختن به کار حزبي و سازماندهي نيروهاي ‏تشکل نيافته جامعه را ادامه دهد چه اين اقدام بيشتر براي دموکراسي در ايران ثمر خواهد داشت تا نامزد شدن ‏احتمالي وي که پيروزي در آن نيز تقريبا ناممکن است.‏

‏- محمد رضا عارف: براي اينکه نامزد مورد حمايت همه اصلاح طلبان باشد مسير زيادي در پيش دارد اما به ‏طور حتم قادر به بازگرداندن نيروهاي "ريزش کرده" و "آراي خاموش" نيست.‏

‏- محمد علي نجفي: از گزينه هايي است که شايد تا مدتها جدي تلقي شود اما اين گزينه نيز قادر نخواهد بود به سبد ‏کنوني اصلاح طلبان بيفزايد. شايد به لحاظ منش و تفکرات قابل بحث تر از گزينه هاي پيشين باشد اما امتحان خود ‏را در بسياري زمينه ها که مي تواند براي آراي خاموش تعيين کننده باشد پس نداده است.عملکردش در شوراي ‏تهران نيز ديدگاه مثبت تري براي او بهمراه نداشته است.‏

‏- محمد رضا خاتمي: وي مي تواند يکي از گزينه هاي مطرح که قادر است بخش هاي خاموش و ريزش کرده ها ‏را حساس کند باشد. عملکرد و مواضع وي در دوران اصلاحات براي بخش هايي از "آراي خاموش" تصوير ‏موجه به جا گذاشته است.‏

‏- عبدالله نوري: يکي از گزينه هاي جدي که قادر است بسياري از مشخصات يک کانديداي مطلوب در شرايط ‏کنوني را داشته باشد است.‏‎ ‎مباحث و حساسيت هايي که در همين مدت کوتاه از مطرح شدن نام وي در فضاي ‏رسانه اي و دانشجويي ايجاد شده است نشان دهنده نکاتي است که نيروهاي اصلاح طلب نبايد براحتي از کنار آن ‏بگذرند. در چنين فضايي است که تعريف و سازماندهي "پروژه" اصلاح براي نيروهاي اصلاح طلب ضرورت ‏خاصي مي يابد که بايد جريان هاي مختلف براي گذر از فضاي موجود به سمت فضاي مطلوب با جهت گيري و ‏مدنظر قرار دادن دموکراسي و حقوق بشر به عنوان اهداف استراتژيک بازي درستي را طراحي و اجرا نمايند.‏


بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.