حکايت حال ♦ چهار فصل
آوا مشرقي - شنبه 25 خرداد 1387 [2008.06.14]
شکايت شب هجران نه آن حکايت حال است / که شمه اي زبيانش به صد رساله برآيد (حافظ)
"حکايت حال" صفحه جديدي در "چهارفصل" است با نگاهي به حکايت ها و شکايت هاي اهالي فرهنگ و هنر...
دومين شماره را به رکوردشکني هنرمندان ايراني در حراج معتبر کريستي در دوبي و پرويز تناولي مجسمه ساز بزرگ و نامدار ايراني اختصاص داده ايم.

سرمان را قدري بالا گرفتيم!
همه رکورد شکني هايمان هم بدنيست. در ميان خبرهاي ناخوش آيندي که از وطن مان در رسانه هاي جهان مي بينيم و مي شنويم، در هنگامه اي که وزارت ارشاد دستور تعطيلي نمايشگاه "ذهنيت ايراني" و جمع کردن کتاب هاي بسياري را از غرفه هاي نمايشگاه کتاب تهران صادر مي کند، ناگهان با خوشحالي مي شنويم که " هنرمندان ايراني در حراج معتبر کريستي در دوبي رکورد شکني کرده و جمعا ۱۲ ميليون و ۳۰۰ هزار دلار از آثار هنري آنان به فروش رفته است که در تاريخ هنر ايران بي سابقه است."
بيشترين سهم از اين ميان به آثار پرويز تناولي مجسمه ساز بزرگ و نامدار ايراني رسيده است که نزديک به سه و نيم ميليون دلار به دو اثر او "پرسپوليس" و "شاعر ايستاده" پرداخت شد. "پرسپوليس" تنديس برنزي به ارتفاع نزديک به دو متر است که با الهام از تخت جمشيد ساخته شده و به مبلغ دو ميليون و ۸۴۱ هزار دلار به فروش رفت که رکوردي است براي فروش يک اثر هنري ايراني در تاريخ حراجي هاي جهان. اين اثر که با قيمت پايه ۴۰۰ هزار دلار وارد حراجي شده بود و به بانک پاسارگاد ايران تعلق داشت، گران ترين اثر به فروش رفته در حراجي کريستي در دوبي به شمار مي رود. تنديس "شاعر ايستاده" تناولي نيز در اين حراج که چند هفته قبل در دبي برگزار شد، ۶۵۰ هزار دلار به فروش رفت.

شاعر ايستاده
پس از تناولي، تابلو خط-نقاشي "چهارباغ" اثر حسين زنده رودي نقاش ايراني مقيم فرانسه با يک ميليون و ۶۰۰ هزار دلار و تابلو خوشنويسي "خداوند بخشنده است" اثر محمد احصائي با قيمت يک ميليون دلار آثار گرانقيمت بعدي بودند. در مجموع ۱۹۸ اثر از ۱۸ کشور دنيا به مبلغ چهل ميليون دلار در حراجي دوبي به فروش رفت که از اين ميان ۷۷ اثر به قيمت ۱۲ ميليون و سيصد هزار دلار متعلق به هنرمندان صاحب نام ايراني بود.
موفقيت بزرگ تناولي در دوبي و دشواري هاي زيادي که او در ايران در راه برپايي موزه اش متحمل شد، دو روي يک سکه را نشان مي دهد. چند سال پيش پس از کنار رفتن کرباسچي، ملک مدني شهردار تهران شد. او که معروف به شناخت آثار هنري ومحترم داشتن هنرمندان بود، طرحي را تصويب کرد که طي آن قرار بود خانه برخي از هنرمندان بزرگ و بيشکسوت کشورمان، از طرف شهرداري خريداري و به موزه اي براي آثار خود آنان تبديل شود. يکي از اولين کسان در اين ميان پرويز تناولي پدر مجسمه سازي نوين ايران بود. خانه او را در فرمانيه که نقشه اش را کامران عدل کشيده و چند سال قبل از انقلاب ساخته شده بود، به مبلغ ۶۰۰ ميليون تومان قولنامه کردند و ۶۰ ميليون تومان هم پيش پرداخت نمودند.
اما وقتي ورق برگشت و احمدي نژاد شهردار تهران شد، اين طرح عملي نشد. شهرداري مي خواست بقيه بهاي خانه تناولي را بدهد و آن را با آثار موجود در آن بردارد و هر کاري خواست با آنها بکند که مجسمه ساز موافقت نکرد چون اين خانه را بنام موزه واگذار کرده بود و مايل به تبديل آن به برج و بارويي بد شکل و شمايل نبود. کار به مراجع قضايي کشيد و راي بر اين شد که فعلاً کارگاه مجسمه سازي تناولي را پايين خانه در اختيار او قرار دهند تا هنگام آمدن از کانادا به ايران در آن کار کند ولي خانه با آثار درونش همچنان در بسته بماند تا تکليف روشن شود.

هيچ ها
از آن ماجرا چند سال مي گذرد. حريف تناولي در آن وقت شهرداري بود که حالا رئيس جمهوري شده است و قدرتمندتر. نمي دانم در اين فاصله تناولي توانسته خانه محبوبش را دوباره به دست بياورد يا نه؟ هر بار که از مقابل در سبز و بزرگ خانه مي گذرم ياد غم هاي او مي افتم و آرزويش که تبديل اين خانه به يک موزه آبرومند با نام خودش بود و برآورده نشد. حالا که مي شنوم اين استاد سفيد مو اما همچنان پويا و توانا چنين موفقيت بزرگي در حراج کريستي دوبي به دست آورده است، از صميم قلب خوشحال مي شوم.
نمي دانم که از اين سه ميليون و اندي دلار چيزي به تناولي مي رسد يا نه؟ چرا که ديگران مالک آثار بودند.اما اين مهم نيست، مهم اين است که او رکوردي براي هنر ايران به جا گذاشته که افتخار آفرين است و حتما خود نيز از اين پيروزي شادمان خواهد بود و اين شادماني بخش بزرگي از آن غم ها و نامهرباني ها را جبران خواهد کرد. به او و همه صاحبان آن ۷۷ اثر بايد شادباش گفت. گنجينه آثار پنجاه هنرمند پيشکسوت ايراني مانند تناولي، زنده رودي، احصايي، پرويز کلانتري، آيدين آغداشلو، منصوره حسيني، فرح اصولي، عباس کيارستمي، شيرين نشاط و شادروان سهراب سپهري نقاش و شاعربزرگ مان، در کنار جواناني چون بيتا فياضي و افشين پيرهاشمي باعث شد بتوانيم سرمان را قدري بالاتر بگيريم، دست شان درد نکند!
