چه کسي بي شرم است؟
حسن اسدي زيدآبادي - یکشنبه 19 خرداد 1387 [2008.06.08]

"مساله حجاب" پيش از آنکه رضاخان راه تجدد ايران و آرزوهاي دور و درازش براي پيشرفت را در "کشف" آن بيابد، از سوي مذهبيون به عنوان چهره دين و "سيماي عفاف و اخلاق" در جامعه تبليغ شده و در ادوار مختلف مهمترين خواست آنان از زنان همواره حفظ حجاب بوده است. تو گويي در نظر اينان اصولا زن به اين منظور آفريده شده که حجاب بر سر بگذارد و تابلويي باشد براي نمايش اعتقاد آقايان به اصول مذهبي و شدت و ضعف حفظ آن نيز نمايه اي است از ميزان پايبندي مردمان جامعه نسبت به حفظ اصول اخلاقي.
پس از انقلاب 57 نيز شايد يکي از روترين نقاط چالش برانگيز ميان نيروهاي اجتماعي حامي تغييرات اساسي در ساخت سياسي کشور همين مساله حجاب بوده است. بحثي که با توجه به ابعاد گسترده اجتماعي و فردي آن با سرعت خيره کننده اي به عنوان يکي از نمادهاي اساسي "گروه غالب" در تحولات سالهاي ابتدايي پس انقلاب (يا همان حزب اللهي ها) در آمد و از سوي ديگر طيف هاي ديگر درگير در تند باد تحولات جامعه ايراني همين موضوع پوشش را جبهه اي براي رويارويي و دفاع قلمداد کردند. و چه بسا که بتوان بر همين اساس مبارزه اي مدني را از آن زمان تاکنون ميان زنان و حاکميت اقتدارگرا نشان داد که صد البته برنده گام به گام آن بانوان ايراني بوده اند.
از همين زوايه البته سخنان فردي مانند علم الهدي امام جمعه شهر مشهد که مي گويد "مسأله حجاب در مملکت حياتي است و مسأله بيحجابي در کشور مانند قطع رگ گردن دين و انقلاب است" و تاکيد مي کند که "وزير کشور فرانسه سال قبل به آمريکا گفت، لازم نيست بمب بر سر مردم بريزيد، بلکه کافي است پيراهن و دامن زنان کوتاه شود." قابل فهم مي شود. از قضا او خوب فهميده است رگ حيات و شايد به عبارت بهتر "شيشه عمر" طرز تلقي اي از دين که موجب ادامه حيات اجتماعي توام با حفظ قدرت او و امثالهم مي شود کجاست. منتها بازهم به جاي واقع بيني و برخورداري از اندکي تعامل عيني با جامعه و خواسته هايش خود را به کوچه ديگري مي زند و به دنبال ردپاي دشمنان و بيگانگان مي گردد. بايد گفت که ديده گان افرادي از اين دست نيازمند درمان است، چرا که درعوض رويت حضور تمام قد زنان ايراني در عرصه هاي مختلف سياسي، اجتماعي و اقتصادي بر اساس ساده ترين و بدوي ترين انگيزه هاي شهواني توجه اش به کوتاه و بلندي شلوار و دامن زنان معطوف است.
از سوي ديگر کار به همين اظهارنظرهاي شگفت انگيز ختم نمي شود بلکه گويي اين سخنان آتش تهيه حملات گسترده تر به حريم خصوصي شهروندان آن هم در ساده ترين و ابتدايي ترين حدود آن يعني انتخاب نوع پوشش (توجه کنيد نوع پوشش و نه مثلا تلاش براي عرياني و...) و سبک زندگي است. همين گفته ها دستاويزي مي شود براي مديراني که "طرح امنيت اجتماعي" را مهمترين دستاورد و افتخار دوره مديريت خود بدانند. طي روزهاي گذشته و در آستانه فصل گرما بازهم خط و نشان کشيدن نيروي انتظامي براي دختران و بانوان ايراني شدت گرفته است. پايگاه اطلاع رساني نيروي انتظامي هفته گذشته اعلام کرد که "از آغاز سال جاري و در طول اين طرح تعداد يک هزار و 68 نفر از زنان بدحجاب دستگير شده اند". بي شک و بدون امکان پذيرفتن هيچ استدلال قانوني که نيروي انتظامي براي چنين عملکردي دست و پا کند، تمامي موارد مشمول اين آمار و چه بسا ده ها و صدها برابر اين تعداد که مورد مواخذه ماموران گشت هاي ارشاد قرار مي گيرند، موارد بارزي از نقض حقوق مسلم شهروندان است. حقوقي که به موجب استانداردهاي حقوقي جهاني که جمهوري اسلامي نيز به رعايت آنها متعهد شده است.
با اين همه و با پرهيز از تکرار مکررات در اثبات غلط بودن برخوردهاي اين چنيني با مقوله پوشش در سطح جامعه و دست درازي حاکميت به حريم خصوصي شهروندان، صاحب اين قلم اين پرسش را پيش روي دست اندرکاران "وااسلام گو" قرار مي دهد که آيا نقض "قانون آزادي پوشش حجاب در دانشگاه هاي ترکيه" از سوي بالاترين مرجع حقوقي کشوري که برپايه سکولاريسم بنيان گذاشته شده است و طي حکمي استفاده از حجاب را تنها در دانشگاه هاي دولتي ممنوع مي شمارد نقض کرامت انساني، اصول اخلاقي و حقوق بشر است يا رها کردن بيشمار ماموران انتظامي در کوي و برزن اين مملکت و گشودن دست تطاول آنان براي گشايش عقده هاي فروخفته جنسي شان در برخورد با دختران و بانوان اين مرز و بوم؟ امکان برپايي و سامان دهي به تجمعات اعتراض آميز نسبت به صدور چنين حکمي افتخار آميز است يا به کمين نشستن مردمان خسته از هزاران شوربختي روزمره در پارکها و مراکز خريد به بهانه "امنيت اجتماعي" و يا فرود آوردن باتوم بر سر زنان آزادي خواه در تجمع 22 خرداد 85؟ در مرام و مسلک شما کدام يک اخلاقي است؟ واقعا چه کسي بي شرم است و چه کسي با رفتار خود حريم باورهاي اخلاقي و امنيت عمومي را لکه دار مي کند؟
