خيابان 9 جولاي
رشيد اسماعيلي - یکشنبه 26 خرداد 1387 [2008.06.15]

"من در باره ي مردم حرف مي زنم، کاري به سياست ندارم. مي دانم مردم ايران دوست دارند مدرن زندگي کنند و در خيلي از زمينه ها از بسيار کشورها، جلوتر هستند." (کريس دي برگ در گفتگو با هفته نامه شهروند امروز)
1- بيشتر مردم ايران و مشخصا طبقه متوسط شهري خواهان يک زندگي مدرن هستند. آنها از دخالتهاي حکومت در حريم خصوصي خود به تنگ آمده اند و از تحولات دموکراتيک حمايت مي کنند. آنها از سياستهاي 30 ساله ي جمهوري اسلامي در عرصه هاي مختلف به تنگ آمده اند و حتي بخشي عمده اي از 17 ميليون راي محمود احمدي نژاد که آن روزها براي مردم کاملا ناشناس بود و شعار عدالت- شعار مورد علاقه ي مردم در تمام دنيا- مي داد، حاصل همين نارضايتي بود. آنها به درست يا غلط ـ بيشتر به غلط!-هاشمي را نماينده ي تام و تمام حکومت در آن انتخابات مي دانستند و به او «نه» گفتند. اين البته به معناي ناديده گرفتن روند مشکوک و ناسالم برگزاري انتخابات- خصوصا در دور اول ـ نيست. با اين حال مردم ايران هيچ دشمني با غرب ندارند. "مرگ بر آمريکا" مدتهاست که ديگر شعار مردم ايران نيست. مردم ايران بيشتر به دنبال شان و منزلت جهاني و يک زندگي مرفه و مدرن هستند. در واقع اکثريت مردم در ايران مسلماني شان را در تضاد با مدرن بودنشان نمي بينند (في المثل مانند مردم آمريکا که مسيحي بودنشان نافي مدرن بودنشان نيست). از اين روست که مردم با سياستهاي غرب ستيزانه ي حکومت ايران همدلي نشان نمي دهند. اين همان نکته ي مهمي است که هنرمندي چون کريس دي برگ به فراست دريافته است ولي برخي ديپلمات هاي پر مدعاي غربي هنوز نتوانسته اند آن را درک کنند. ايران تنها کشور غيردموکراتيک خاورميانه است که برگزاري يک انتخابات آزاد در آن به هيچ وجه منجر به حاکميت بنيادگرايان و دشمنان تمدن مدرن نخواهد شد.اينگونه است که هر ناظر غربي وقتي فرصت مشاهده ي جامعه ي ايران از نزديک را مي يابد از "مشاهدات" خود ابراز شگفتي مي کند و آن را به کلي متفاوت از "آنچه تا کنون مي پنداشته و به او گفته شده" ارزيابي مي نمايد. اين البته به معناي انکار وجود برخي نيروهاي ارتجاعي در بطن جامعه ي ايران نيست، اين نيروها اما همانطور که فريد زکريا هم مي گويد به خاطر در گير شدن در سياست روزمره و باز پس دادن امتحانشان ديگر براي مردم هيچ جذابيتي ندارند. به هر حال نيروهاي ارتجاعي در هر جامعه اي که در حال "گذار" است، وجود دارند.
2- غرب چگونه مي تواند به روند مدرنيزاسيون و دموکراسي در ايران کمک کند؟ غرب چگونه مي تواند دموکراسي خواهان ايراني را ياري رساند؟ اين پرسشي است که طيف گسترده اي از پاسخها را در پي داشته است. با اين حال مي توان گفت غرب تا کنون عملا هيچ کمک موثري به دموکراسي خواهان ايراني و روند دموکراسي در ايران نکرده است. در عين حال حکومت ايران همواره مخالفين و منتقدين خود را عمال آمريکا و انگليس و يا آلت دست صهيونيسم معرفي مي کند. اين البته بحث درازدامن و ظريفي است که گشودن آن مجال و اطمينان خاطر بيشتري مي طلبد. اين نوشتار نيز اساسا چنين هدفي را دنبال نمي کند. مقصود نگارنده در اينجا تنها نيم نگاهي به راهکار "حمايت معنوي و اخلاقي"جامعه ي مدني جهاني و جامعه ي بي الملل از جنبش دموکراسي خواهي ايرانيان و مدرنيست هاي ايراني است. در واقع به نظر مي رسد فارغ از اقدامات سياسي دولتها- که ربطي به هدف اين نوشته ندارد- مي توان اين سئوال را نيز مطرح کرد که جوامع مدني در کشورهاي دموکراتيک چگونه مي توانند به ياري جنبش دموکراتيک مردم ايران بيايند؟ براي روشن شدن بيشتر موضوع، بحث را با مثالي ملموس و عيني ادامه مي دهم.
3- اخيرا به دنبال سفر محمود احمدي نژاد به ايتاليا و اعتراضاتي که جامعه ي مدني ايتاليا عليه حضور او در اين کشور سازماندهي کرد پيشنهادي نيز مبني بر نام گذاري يکي از خيابانهاي شهر رم به نام يکي از فعالين دانشجويي -که به واسطه ي فعاليتهاي منتقدانه اش عليه محمود احمدي نژاد چند بار به زندان افتاده و حکم محکوميت نيز دريافت کرده - مطرح شد. پس از آن دفتر تحکيم وحدت که دانشجوي مذکور-علي نيکو نسبتي- عضو آن است خواهان نامگذاري خياباني به نام 18 تير شد؛ روزي که ياد آور اوج مبارزات دانشجويان ايراني با اليگارشي مذهبي حاکم بر ايران است. در عين حال جمعي از فعالين دانشجويي و زندانيان سياسي سابق و سرشناس که اکنون به مهاجرتي ناخواسته و اجباري تن داده اند طي نامه اي به شهردار رم از پيشنهادنامگذاري خياباني به نام 18 تير يا همان 9 جولاي استقبال کرده اند. در ميان امضا کنندگان اين نامه نام برخي از زندانيان سياسي سابق که در واقع قربانيان قيام دانشجويي 18 تير بودند نيز به چشم مي خورد که از آن جمله مي توان به احمد باطبي ـ يکي ازمظلومترين زنداني سياسي سالهاي اخير- کوروش صحتي و منوچهر محمدي اشاره کرد. به غير از اين نام بعضي از سرشناس ترين فعالين دانشجويي سالهاي اخير نظير علي افشاري و اکبر عطري نيز پاي اين نامه وجود دارد. آنها خطاب به شهردار رم آقاي "جياني المانو" نوشته اند:
"بي شک مبارزات دانشجويي در ايران به حمايتهاي بين المللي نيازمند است.همانگونه که چندي پيش دانشجويان ايتاليايي با راه اندازي تطاهراتي گسترده، حمايت خود را از همتايان ايراني اشان که بسياري از آنان با احکام زندان و ممانعت از تحصيل مواجه شده و برخي نيز ناچار به ترک سرزمينشان شده اند، اعلام کردند. در همين راستا، ما جمعي از فعالان دانشجويي و زندانيان سياسي پيشين ايران ضمن اعلام حمايت از اين پيشنهاد دفتر تحکيم وحدت و تجليل از تمامي دانشجوياني که هم اکنون در زندان بسر مي برند و ياد آوري مبارزات دوستان دانشجويمان، عزت ابراهيم نژاد و اکبر محمدي که جان خود را در راه آزادي ايران فدا کردند، از شما در خواست داريم که با اين پيشنهاد موافقت نمائيد".
به نظر مي رسد اين دست حمايتهاي معنوي از جنبش دموکراتيک مردم ايران وظيفه ي اخلاقي همه ي نيروهاي سياسي مترقي در جوامع مدرن غربي است. دموکراسي خواهان ايراني نبايد احساس تنهايي و رها شدگي کنند، حکومت ايران نيز بايد بداند جامعه ي جهاني نسبت به کارنامه ي حقوق بشر اين حکومت حساسيتي ويژه دارد.
4- فقط يک لحظه به اين فکر کنيد که سفير جمهور اسلامي در ايتاليا براي آمدن به محل کارش هر روز مجبور باشد از خياباني عبور کند که نامش يادآور يکي از سياه ترين نقاط پرونده ي حقوق بشري حکومت ايران است. حالا فکر کنيد اين اتفاق در آلمان، انگليس، فرانسه، سوئد، هلند و... نيز بيفتد. مردم وقتي به سفارت ايران در خيابان 9 جولاي نگاه مي کنند اولين چيزي که به ذهنشان مي رسد چه خواهد بود؟ اين حمايتهاي معنوي و اخلاقي بيش از هر چيز ديگري به دموکراسي خواهان داخل ايران دلگرمي و شهامت مي دهد. مبارزه براي دموکراسي قدر مسلم مسئله اي "کاملا ملي" است که مردم ايران خودشان بايد آن را به سرانجام برسانند، اين اما نافي وظايف اخلاقي جامعه ي مدني جهاني در قبال مردم ايران نيست.
