"هرزگي" تهمتي که يک امام جمعه مي زند
فريبا داوودي مهاجر - چهارشنبه 8 خرداد 1387 [2008.05.28]

فرزانه 17 ساله قرباني خشونت خانگي مي شود و زهرا بني يعقوب قرباني خشونت اجتماعي که هر دو ناشي از فر هنک مسلط مرد سالاري در فضاي عمومي ايران امروز است. فرزانه براي حفظ آبروي پدر و زهرا بني يعقوب براي حفظ آبرو و ناموس مردان جامعه جانشان حراج مي شود.
اينها، نمونه هايي از نفوذ تفکري هستند که که به خود اجاره مي دهد با زن، "هر طور که مي پسندد" رفتار نمايد و براي اصلاح وي در جامعه و در خانه نيز، در صورت لزوم از مجازات مرگ - آن هم بدون محاکمه - استفاده کند. مجازات خود سرانه اي که بعد از اعمال هم شامل پيگيري قانوني و حکم عادلانه نمي شود. و به همين دليل هر روز بيش از پيش گسترش يافته و به شکل يک حق براي مردان در مي آيد.
پدر فرزانه به خود حق مي دهد فراتر از قانون را در داد گاه خانواده محاکمه کند و بدون دفاع او را به مرگ محکوم کند. دختر جواني که داماد خانواده به اعتراف پدر او را دزديده و ده روز او را پنهان کرده است و به دليل عشق يک مرد ديگر از مدرسه محروم مي شود. هر روز تحقير را تحمل ميکند، کتک مي خورد و در نهايت به جاي داماد که بايد به مراجع قانوني معرفي شود در رختخواب خفه مي شود.
زهرا نيز به وسيله يک مامور امر به معروف و نهي از منکر به دليل راه رفتن با يک پسر که "گناه" و است روانه باز داشتگاه شده و دو روز بعد جنازه اش تحويل خانواده داده ميشود.
امروز خشونت عليه دختران و زنان جامعه ما و حتي مرداني که از برابري دفاع مي کنند آرام و بي صدا در سايه قانون و تبليغات و اراده آقاياني که زن را مطيع و بي اراده مي خواهند اعمال مي شود و فضاي امنيتي به فعالان زن و مرد اجازه نمي دهد تا آنچنان که بايد عليه اين خشونت و قوانين و رويه جاري عکس العمل را نشان دهند. سايت هايشان را فيلتر مي کنند. سازمان هايشان را مي بندند. اگر با رسانه هاي خارجي مصاحبه کنند آنها را آمريکايي و وابسته و مزدور مي خوانند و با ارعاب و پرونده هاي مفتوح و باز جويي فعاليت آنها را کند مي کنند.
تهاجم آنچنان ادامه مي يابد که امام جمعه "متدين" مشهد، مردي که بايد از تهمت و اقترا بپر هيزد، زناني را که عليه اين خشونت ها و تبعيض ها فعاليت مي کنند "هرزه" مي خواند. هرزه هايي که عامل استکبار هستند.
زماني که افرادي چون آقاي علم الهدي چنين اظهار نظر هايي مي کنند از قضات، ضابطان قضايي ، داد گاهها و صدا و سيما و مردمي که پاي اين منبر ها مي نشينند چه انتظاري مي توان داشت.
داستان فرزانه و زهرا يک اتفاق نيست، يک داستان دنباله دار که مقدمه اش 30 سال پيش آغاز شده است و شايد بيشتر که هر روز به يک شکلي تکرار مي شود و قرباني ديگر براي اين تشنه سيراب شدني هديه مي برد.
امروز منزلت اجتماعي زنان به بهانه رنگ و اندازه و مدل لباسها وانديشه و نگاهشان به خود و جامعه زير پا مي رود و توهين وتحقير در سايه حفظ مصلحت نظام به امري روز مره تبديل شده است تا جايي که با اتهام هرزگي از سوي يک روحاني آنهم در تريبون نماز جمعه رو برو مي شوند.
اين روحاني، حتي طبق قانون مجازات اسلامي، به خاطر نسبت دادن نارواي فسق به ديگران، مر تکب عمل مجرمانه شده و قابل تعقيب قضايي در دادگاه ويژه روحانيت است. اما در کمال تاسف، توهين هايي از اين دست با عکس العمل به موقع افراد و ساز مان هايي که در زمان انتخابت و مانيفست هاي مختلفشان از حقوق زن صحبت مي کنند روبه رو نمي شود.
اين افراد و گرو هها که در چنين شرايط حساسي حمايت خود را از فعالان زن دريغ مي کنند، چگونه انتظار دارند زنان آنها را باور و به آنها اعتماد کنند؟
