از ولايت تا وساطت؟
محمد جواد اکبرين akbarein@gmail.com - دوشنبه 6 خرداد 1387 [2008.05.26]

آيا تاکيد بر نقش اساسي ايران در بحران اخير لبنان زائيدهي تحليلهاي مخالفان و منتقدان نظام حاکم بر ايران است يا مستند به واقعيتهاست؟
تحليلگر رونامهي النٌهار (چاپ بيروت) اخيرا نوشت بحران لبنان با "ولايت" ايران آغاز شد و با "وساطت" قطر به آرامش رسيد. در اين مجال کوتاه سعي ميکنم به چند نمونه براي درک چنين تحليلي اشاره کنم.
1ـ سيد حسن نصرالله دليل اصلي حمله به بيروت و استفاده از سلاح مقاومت در مقابل مردم لبنان را "عبور دولت از خط قرمز مقاومت" اعلام کرد و خط قرمز مورد نظر خود را تصويب دو مصوبهي دولت لبنان دربارهي غيرقانوني بودن شبکه مخابراتي حزبالله و برکناري مسئول امنيت فرودگاه معرفي کرد و هيچ اشارهاي به مصوبهي همان روز دولت مبني بر رسيدگي قضائي به حضور هيئتهاي ايراني در لبنان نکرد. اما اکثريت رسانههاي لبناني به جاي جدي گرفتن اين دلايل، به نقش و اهداف ايران در خلق بحرانهاي لبنان پرداختند. مثلا در همهي ميز گردها و نقدها اين پرسش مطرح بود که آيا دولت منتخب مردم حتي اختيار برکناري مسئول امنيت فرودگاه را نيز ندارد و بايد براي چنين کاري از حسن نصرالله اجازه بگيرد و اگر اجازه نگيرد بايد منتظر صدور حکم جنگ از طرف او باشد؟ و نتيجه مي گرفتند که بايد مشکل را در جاي ديگري جستوجو کرد.
تحليلگران لبناني معتقد بودند نارضايتي حزبالله از مصوبات اخير دولت لبنان بيش از نارضايتي او از قطعنامههاي 1559 و 1701 شوراي امنيت نبود زيرا آن مصوبات نيز اسلحهي حزبالله را نشانه رفته بود و با پيگري و حمايت دولت لبنان تصويب شده بود از سوي ديگر گناه دولت لبنان در اصرار بر "تمرکز اسلحه در دست ارتش" و خلع سلاح احزاب و گروههاي لبناني از گناه سوريه (به عنوان همپيمان حزبالله) در مذاکره با اسرائيل بيشتر نيست اما با اين همه تنها نقطهي لبريز شدن صبر حزبالله و اعلام جنگ عليه دولت، "تعرٌض به ايران" به عنوان تنها منبع پايدار تامين ايدئولوژي، پول و اسلحه است.
روشن است که همپيمانان حزبالله (جنبش امل و حزب آزاد ملي) حساسيت حزبالله نسبت به جايگاه ايران در لبنان را ندارند و چه بسا در صورت به قدرت رسيدن، حساب خود را کاملا از مصالح ايران جدا کنند (جنبش امل، شيعه اما مخالف ولايت فقيه است و حزب آزاد ملي به رهبري ميشل عون نيز مسيحي است) اما در حال حاضر منافعي در همراهي با حزبالله دارند که در اين مجال نميگنجد.
2ـ از نخستين مراحل آغاز درگيريها در بيروت ساختمان روزنامه و تلويزيون "المستقبل" (ارگان حزب اکثريت) و هفتهنامهي "الشراع" به آتش کشيده شد. تنها چند روز قبل از اين اتفاق، روزنامهي المستقبل در روزهاي 26 آوريل و 14 مي در گزارشهاي مفصلي به حضور 5000 پاسدار ايراني در لبنان و نقش سپاه قدس و حتي مبالغ دريافتي از ايران توسط نيروهاي حزبالله پرداخته بود. عمار حوري (نمايندهي پارلمان لبنان) و محمد الدايني (نمايندهي پارلمان عراق) مستندات گزارشهاي فوق را در اختيار اين روزنامه قرار داده بودند.
هفتهنامهي الشراع نيز در آخرين شمارهي خود با ارائهي مستنداتي به نقش ويژهي ايران در هدايت بحرانهاي لبنان پرداخته بود. گفتني است در سال 1365 حسن صبرا سردبير همين هفتهنامه، سفر پنهاني مک فارلين به تهران و نيز خريد اسلحه اسرائيلي توسط ايران را افشا کرده بود و مدتي بعد ترور شد اما از اين ترور جان سالم بهدر برد.
3ـ در اولين مرحله از بازگشايي جادهي فرودگاه بينالمللي رفيق حريري بيروت که با خاکريزهاي حزبالله بسته شده و پس از ميانجيگري اتحاديهي عرب و قطر باز شده بود تلويزيون الجديد New TV ماشينهاي هيئتهاي بازسازي ايراني را با آرم جمهوري اسلامي نشان ميداد که براي برداشتن خاکريزهاي حزب الله آمده بودند!
درست در همان روز، راهپيمايي اعتراضي جمعي از لبنانيهاي مقيم فرانسه در مقابل سفارت تهران در پاريس انجام شد و در مطبوعات روز 15 مي بيروت بازتاب ويژهاي يافت.
4ـ اکنون اگرچه حزبالله و همپيمانانش خود را در تحميل برخي از خواستههايشان پيروز ميبينند (زيرا توانستند با مجبور کردن احزاب اکثريت در انتخاب ميان دو گزينهي "يا جنگ يا تسليم" خواستههاي خود را به کرسي بنشانند) اما نشست قطر نگذاشت سرنوشت دولت به دست حزبالله بيفتد و نخستوزير آينده نيز (بر اساس پيشبيني آگاهان سياسي) کسي جز فواد سينيوره يا سعد حريري نخواهد بود و رئيس جمهور توافقي نيز ژنرال ميشل سليمان (فرماندهي ارتش) تعيين شده است؛ جالب است که هر دوي آنها پيش از اين به نقش ايران در لبنان اعتراض کردهاند:
در تابستان سال گذشته ارتش تحت فرماندهي ميشل سليمان گزارشي منتشر کرد که در آن به فعاليتهاي نظامي غيرقانوني حزبالله در استان بقاع و نيز توزيع اسلحه بين نيروهايش اعتراض شده بود و همزمان با اين گزارش، مطبوعات آن زمان از نقش سپاه پاسداران در اين رابطه شواهدي را منتشر کردند.
سعد حريري نيز در 13 ماه مي جاري به صراحت اعلام کرد که خود و همپيمانانش لبنان را تسليم ايران و سوريه نخواهند کرد.
5ـ رهبر جمهوري اسلامي پيش از اين به صراحت گفته است که حزبالله هرگز خلع سلاح نخواهد شد و با اين جمله، هم در برابر خواست احزاب لبناني ايستاده و هم براي آيندهي لبنان تعيين تکليف کرده است. چنين ادبياتي بسيار متفاوت با ادبيات امير قطر است که در آغاز وساطت براي مصالحهي سران لبناني در دوحه (که تحسين جهانيان را نيز برانگيخته) گفته است که قطر اندازهي خود را ميداند و پا را از حد خود فراتر نميگذارد و تنها ميزباني براي گفتگوي سران احزاب لبنان است و تمام تلاش خود را ميکند تا اين گفتگو به ثمر برسد.
تفاوت ادبيات ولايت و ادبيات وساطت و نتايج اين تفاوت محتاج حاشيه و شرح نيست.
آنچه گذشت هرگز تحليل جامعي از شرايط لبنان محسوب نميشود بلکه تنها اشاراتي است براي درک نگاه کساني که سهم ايران را در بحرانهاي لبنان بيش از هر عامل خارجي ديگري (حتي آمريکا، فرانسه و اسرائيل) ميدانند و البته شواهد قابل توجهي نيز براي اثبات فرضيهي خود در اختيار دارند.
