چين، الگوي حقوق بشري ايران
مهرانگيز کار - دوشنبه 6 خرداد 1387 [2008.05.26]

برخي مديران سياسي ايران از سالها پيش اراده خود را بر الگو برداري از خط مشي چين در امور حقوق بشري اعلام کرده اند و به اين بهانه تلاش ورزيده اند به نقض حقوق بشر در ايران مشروعيت ببخشند. آنها تأکيد دارند بر اين که اول اسلام و استقلال و پس از آن ديگر مطالبات مردمي. البته پس از حدود سي سال که از اين الگو برداري مي گذرد، ايران با جمعيتي که قابل مقايسه با جمعيت چين نيست نتوانسته است اقتصاد نفتي خود را به اقتصاد توليدي تبديل کند و با کار آفريني و تنش زدايي از سياست خارجي به استقلال پايدار و توسعه پايدار همچون چين دسترسي پيدا کند. در کارنامه ايران الگو برداري از چين با تأکيد بر مشروعيت نقض گسترده حقوق بشر تعريف شده، اما در اين تعريف الگو برداري از مديريت اقتصادي، اجتماعي و سياسي مسکوت مانده است. حربه فرسوده اي که به کار نقض گسترده حقوق بشر در ايران مي آيد "دشمن انگاري آمريکا" است و تصور بر اين است که مي توان تا ابد با اين حربه سکوت را تحميل کرد و از گسيختگي و فروپاشي به ضرب سرکوب پيشگيري کرد. کشورهايي که مردم آن قحطي و کميابي را تحمل مي کنند و از گراني و گرسنگي مي ميرند همان کشورهايي هستند که دولت هاي حاکم بر آنها آزادي بيان را انکار مي کنند و همچنين هر يک از شکلهاي گوناگون پاسخگويي به مردم را. چين در جاي يک شاهد مثال زدني است. تحولات اقتصادي چين در دوران طولاني يعني تمام سالهاي 1950 ميلادي و اوايل سالهاي دهه 1960 نشان مي دهد که در آن کشور 14 ميليون نفر از گرسنگي جان باختند. اين مثال نظريه اي را تأييد مي کند که بر پايه آن نبود آزادي بيان بحران اقتصادي ايجاد مي کند و چون مردم جرأت طرح پرسش در برابر سياستهاي مائوتسه دون را تا سالها نداشته اند، سياستهاي اقتصادي نقد و بررسي نشده و به گراني، قحطي و مرگ انبوهي از مردم انجاميده است.
هند مورد مثال ديگري است. از اواخر جنگ جهاني دوم هند از قحطي فاصله گرفت. علت آن بود که مردم فرصت به دست آوردند تا از سياستهاي اقتصادي دولت انتقاد کنند. اشتباهات سياسي را تذکر بدهند. تصحيح اشتباهات حاصل اين تحول بود. از آن روزگار تا کنون، فرصتهاي مردم هند براي اعلام نظر درباره کاستي ها و کمبود ها در حوزه امور اقتصادي افزايش يافته است. با مراجعه به مثالهايي از دولتهاي کمونيستي اروپاي شرقي مي شود بحث را اين گونه پي گرفت که اگر نگراني براي نيازهاي اقتصادي و اجتماعي در جوامع بشري جدي است، يکي از مهمترين راه حل ها اين است که از جامعه مدني و حقوق سياسي حمايت بشود.
به مورد مثال چين باز گرديم. چين يک پرونده پيچيده حقوق بشري است. در سالهاي 1970، آمريکا به صورت وسيعي از مسايل حقوق بشري چين غافل ماند. در زمان رياست جمهوري ريگان، انتظار اين بود که چين با محدوديتهايي مواجه شده و در خط مشي حقوق بشري خود تجديد نظر کند. ولي در دوران ريگان و کارتر گزارشهايي پيرامون موضوع تهيه شد، بدون آنکه کاري بشود. رويداد خونين ميدان تيان آن من در سال 1989 اتفاق افتاد (قتل عام جمع بزرگي از روشنفکران مخالف و معترض). در اين مرحله بود که محدوديتهايي مانند پايان دادن به فروش تسليحات به چين يا کاهش وامهاي جهاني براي چين در نظر گرفته شد که تأثير گذار بود. از سال 1989 آمريکا نگراني هاي خود را در ارتباط با وضعيت حقوق بشر در چين همانقدر جدي گرفت که در اتحاد جماهير شوروي.
هنگامي که آمريکا نگراني خود را به صورت جدي اعلام کرد، معلوم شد چين براي بازار آمريکا و صادرات خود به اين بازار بيشترين اهميت را قائل است. ترس چين از بسته شدن بازار آمريکا به روي صادرات چين باعث شد تا به محض آنکه احساس خطر کرد، دولت چين تغيير رويه داد. يک بار در سال 1990 و باري ديگر در سال 1991 اعلام کرد حاضر به گفت و گوي جدي با آمريکا است. همچنين همزمان موافقت کرد گفت و گوي سفارت چين در آمريکا با مقامات واشنگتن در اين باره صورت پذيرد. پس از اين تحولات بود که تعداد متهمين و محکومين در چين کم و کمتر شد. آمار حقوق بشري پس از اين تحولات قابل مقايسه با آماري نيست که پيش از اعلام جدي نگراني آمريکا و پس از آغاز گفت و گوي رسمي چين با آمريکا انتشار يافته بود. رويداد ميدان تيان آن من نقض حقوق بشر در چين را به صورت دردناکي به جامعه جهاني گزارش داد و همين اندازه از برانگيختگي و ايجاد تأثر جهاني کافي بود تا چين نسبت به ادامه سياستهاي ضد حقوق بشري اش نگران بشود و از همه مهمتر احساس کند در سراسر جهان زير نورافکن رفته است. اين فعل و انفعال کمک کرد تا چين از نرخ دستگيري منتقدان و مخالفان بکاهد. تعداد قابل ملاحظه اي از زندانيان سياسي را آزاد کند و براي شکنجه محدوده اي در نظر بگيرد و به سمت سبک کردن شکنجه حرکت کند. يک عامل تعيين کننده در تحولات حقوق بشري چين اعتراض جدي آمريکا بود. اين اعتراض از آن رو اثرگذار شد که دو کشور با يکديگر رابطه عادي ديپلماتيک داشتند و حجم مبادلات اقتصادي چين با آمريکا بسيار بالا بود. اگر روابط چين و آمريکا فاقد اين ويژگي ها بود اعتراض جدي آمريکا از سوي دولت چين جدي گرفته نمي شد.
به گفته پروفسور لي بويان، استاد موسسه حقوق آکادمي علوم اجتماعي چين: "با وجود پيشرفت تمدن، توسعه اقتصادي و افزايش ارتباط ملتها با يکديگر حقوق بشر تبديل شده است به يک نگراني فزاينده در جامعه جهاني نه تنها براي کشورهاي صنعتي بلکه براي چين و ديگر ملتهاي در حال توسعه. همه ملتها نسبت به حمايت از ايده آل هاي حقوق بشري که بيانيه اي است از آرزوهاي بشري به يک اندازه مسئوليت دارند. صرفنظر از تفاوت فرهنگها، اعلاميه جهاني حقوق بشر و دو ميثاق که مباني حقوق بشر را انعکاس مي دهد از اهميت خاص برخوردار است. به اندازه اي که همه ملتها مي توانند نسبت به مفاد اين اسناد حقوق بشري بيش از قوانين داخلي خود حساسيت نشان دهند." بر خلاف نظريه اين پروفسور چيني و ديگر اساتيد حقوق بشري، حتي دولتهايي که سه سند مورد اشاره را امضا کرده اند (مثل دولت ايران) به آن اسناد بها نمي دهند. از اين رو همواره لازم است جامعه جهاني نسبت به نقض حقوق بشر در اين کشورها حساس بوده و به صورت وسيع اطلاع رساني کند. تأکيد جامعه جهاني بايد بر اصالت حقوق بشري باشد و نه آن انگيزه هايي که در دوران جنگ سرد دولتهاي غربي را به واکنش نسبت به دولتهايي بر مي انگيخت که گفته مي شد اين دولتها برخلاف منافع ملي آمريکا و اروپاي غربي اقدام مي کنند.
در دوران جنگ سرد، سياست خارجي آمريکا متمرکز شده بود بر حمايت از هر نظام سياسي که با بلوک شوروي همسويي نداشت. استدلال اين بود که اگر ما اين رژيم را حمايت نکنيم، آنها به دشمن (بلوک شرق) نزديک مي شوند. اين سياست در تأثير گذاري بر وضعيت حقوق بشر در جهان منفي عمل کرد. جنگ سرد پايان يافت و آثار منفي سياست حقوق بشري آمريکا در کشورهاي آفريقايي به خوبي خود را نشان داد. به تدريج اين اميدواري در جهان ايجاد شد که با پايان جنگ سرد، سياست گزينشي حقوق بشر پايان يابد. اما با رويداد 11 سپتامبر 2001 وارد عصر ديگري از تحولات شده ايم که به نظر مي رسد سياستهاي حقوق بشري همچنان گزينشي است و در نتيجه از اعتماد مردم جهان نسبت به حاميان غربي حقوق بشر کاسته است.
در وضعيت موجود فعالان حقوق بشر در سطح جهان بار سنگيني را بدوش مي کشند و تلاش مي ورزند بدون برخورداري از حمايت مالي دولت هاي غرب جهان را متقاعد کنند به اين که همه کمبود ها – از جنس اقتصادي، سياسي، اجتماعي، امنيتي – صرفنظر از اين که پيرامون وضعيت اقتصادي يا سياسي يا هر وضعيت ديگري باشد ناشي از نقض حقوق بشر است و نبود جامعه مدني. بايد جامعه مدني تقويت بشود. بهترين راه براي تقويت جامعه مدني اين است که متمرکز بشويم روي حقوق بنيادي بشر مانند آزادي اجتماعات، آزادي مطبوعات، و آزادي بيان به صورتي که قوانين داخلي ان را تضمين کرده باشد. اينها انواعي از حقوق هستند که به جامعه مدني اجازه مي دهند تا کار کرد خود را شروع کنند و تأثير گذار بشوند. با تأکيد بر اين دسته از حقوق است که همکاري براي توسعه جامعه مدني ميسر شده و بر پايه آن مي توان تشخيص داد که کدام يک از برنامه ها با هدف بهبود وضعيت اقتصادي بايد در اولويت قرار گيرد. به سخن ديگر، اگر عرصه بحث و نظر بر کارشناسان اقتصادي باز نباشد انتخاب اولويت ها با درصد بالاي خطا صورت مي پذيرد. فعالان حقوق بشر در جهان (به صورت فرد يا سازمان يا گروه) براي تبليغ اين نظريه هاي سازنده و انساني خود به امکانات رسانه اي نياز مبرم دارند. نظر به اين که غرب به دلايل گوناگون براي حمايت از حقوق بشر در جهان اعتبار از دست داده فعالان حقوق بشر از امکانات مالي و رسانه اي غرب کمتر و با احتياط استفاده مي کنند. بنابراين آنها در موقعيت بسيار دشواري به کار ادامه مي دهند و مي شود گفت دست تنها مانده اند تا جايي که نمي توان به نتيجه کار آنها در کشوري نظير ايران به اين زودي ها اميد بست.
در اغلب کشورهاي ناقض حقوق بشر طرح اين پرسش که دولتها حقوق اقتصادي شهروندان را ناديده مي گيرند بدفرجام است و طرح کننده پرسش مؤاخذه مي شود. اين نابردباري نشانه اي است از انکار حقوق سياسي توسط آن دولتي که پرسشگر را بر کرسي اتهام مي نشاند. بنابراين وخامت وضعيت اقتصادي در کشوري مانند ايران که از درآمد فزاينده ناشي از فروش نفت در چهار دهه اخير بهره مند بوده نتيجه اي است بر انکار حقوق سياسي شهروندان توسط دولتهاي پيش و بعد از انقلاب که هر پرسشگري را با خطرات جدي مواجه ساخته اند. متأسفانه شهروندان نمي توانند براي کسب حقوق اقتصادي حتي اگر در قانون اساسي پيش بيني شده باشد مانند يک مدعي و شاکي به دادگاه بروند. و نمي توانند در دادگاه مدعي بشوند که مثلاً من يک کارگر يا کارمند هستم و دستمزدم با نرخ تورم سازگار نيست. دادگاه يک چنين دعوايي را استماع نمي کند. زيرا تغيير موقعيت اقتصادي که شهروند در آن قرار مي گيرد موکول است به تجديد نظرهاي اساسي در سياست و تغيير مديران در سطوح گوناگون و در مواردي تغيير قانون اساسي و تغيير نظام سياسي کشور. نگراني هاي ناشي از نبود مسکن، گراني، سوء تغذيه، و بيکاري پرسشهايي است که در دادگاهها قابل طرح نيست. راه حل آن سياسي است و مرحله به مرحله به نتيجه مي رسد.
دولت ايران که همواره ادعا کرده از سياستهاي چين الگو برداري مي کند راه را بر اعتراض و نقد سياستهاي اقتصادي بسته است و به انکار حقوق سياسي مردم ادامه مي دهد. چين براي دولت ايران فقط يک الگوي نقض حقوق بشر بوده، اما دولت ايران از تحولات عقلايي در سياست خارجي آن الگو برداري نکرده است. ايران از توانايي هاي مديريت دولت چين که براي جمعيت انبوه خود کار آفريني کرده الگو برداري نکرده است. اي کاش دولت ايران اينک که در محاصره انواع بحرانها دست و پا مي زند بپذيرد که پرونده پيچيده چين را بايد از همه زوايا نگريست و بايد همه اوراق آنرا مطالعه کرد. با مطالعه يک برگ مخدوش از آن اشتباهات سياسي توجيه نمي شود. دولت چين در مرحله اي از تحولات سياسي با دولت آمريکا با وجود اختلاف نظر هاي عميق ايدئولوژيک روابط وسيع سياسي و تجاري ايجاد کرد و در مرحله اي ديگر به فشارهاي حقوق بشري آمريکا و جامعه جهاني گردن نهاد و منافع تجاري و رفاه مردم را بر لجبازي هاي سياسي ترجيح داد.
الگوي چين را بايد از همه زوايا نگريست. تاريخ مصرف پيروي از الگويي که نقض گسترده حقوق بشر را مي خواهد براي هميشه توجيه کند گذشته است. خواهيم ديد که ماجراي تبت و فشارهاي بين المللي باري ديگر چين را به تجديد نظر در سياست حقوق بشري خود متقاعد مي کند ومنافع حاصل ازالمپيک وکمک هاي جامعه جهاني به زلزله زد گان را که دربرگيرنده منافع ملي است به شعارپراکني ترجيح مي دهد.منافع ملي ايران با الگوبرداري ازسياست هاي پيشرفته ومدرن تامين مي شود وامتناع از آن مصداق ضد يت با منا فع ملي است.
