تحريم و توهم پيروزي!
مليحه محمدي maliehe.mohammadi@googlemail.com - پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 [2008.05.15]

اگر به بيانيه ها، مصاحبه ها، و مجموعه انتشارات احزاب و نيروهاي اپوزيسيون بعد از انتخابات مجلس هشتم، به ويژه در خارج از کشور نگاه کنيم، مي بينم که پايين بودن نسبي مشارکت مردم در انتخابات را، با شعفي اعلام کرده اند، که گويا اين موفقيتي بوده است حاصل سياستگذاري آنها. عبارات و واژگاني هم هستند که به اين معنا کمک مي کنند، از اين قبيل که "همانطور که ما پيش بيني کرده بوديم" يا "همانگونه که انتظار مي رفت".....
و البته اين هيچ اشکالي ندارد و شايد خوب هم باشد که بر مبناي معلومات و داده هايي، وقوع امري را پيش بيني کرد. اما مشکل اينجاست که اين دوستان که همگي سياست ورز و همگي مبارزان راه آزادي و عدالت هستند، با اعلام اين وضعيت متأثر کننده، در واقع به نوعي به خود تبريک گفته و از تحريم کنندگان تقدير کرده اند. اين است که پرسش ايجاد مي کند؛ کار تحليل و تفسير را دشوار و شناخت ناظر را از اپوزيسيون ايراني مخدوش مي کند و ايضاً آينده ما مردم را به ابهام مي سپارد.
اصلاً اگر کسي خارج از آشنايي هاي ويژه ما به ارزيابي اين واکنش ها بنشيند، ترديدي نمي کند که پيروزي بزرگي نصيب ملت ايران، و به تبع ِ آن نصيب نيروهاي مدافع مردم شده است.
و اين در حالي است که کسي شک ندارد ـ و نداشت ـ که حاصل اين عدم مشارکت، ورود نيروهاي بيشتري از محافظه کاران و البته تعداد کمتري از نيروهاي هوادار تحول و اصلاحات است. و باز چيزي که اينجا فهم را دشوارتر مي کند، اين است که آنها نيز اين مطلب را مي دانسته اند. ديده بودند و شک هم نداشتند که آن نيرويي که مي تواند تحت تأثير تبليغات تحريم قرار بگيرد، دقيقاً همان نيرويي است که اگر شرکت کند به مخالفان محافظه کاران رأي مي دهد.
و حتا تجربه کرده بودند که حضور وسيع اين گروه ها، حتا امکان تقلب در نتايج آرا را نيز محدود مي کند و مي تواند حتا تلاش براي آن را نيز عقيم بگذارد. اين را در چالش با نيروهايي، در داخل و خارج مي گويم که دوست دارند روي اين عامل تقلب خيلي مانور کنند. والا من به تبع درک و شناختم و آنچه از جامعه خودم ديده ام، سهم تقلب را در پيروزي محافظه کاران، بسيار ناچيز تر مي بينم از عدم حضور گسترده مردم.
استدلال اين مسئله هم به گمانم بسيار روشن است. چند پرسش بيشتر در مقابل ما نيست.
پيروزي بزرگتر در انتخابات از آن کيست؟
شرکت کنندگان در انتخابات چه طيف هايي بودند؟
تحريميون از کدام سمت بودند؟
تنها و تنها پاسخ به اين سه پرسش روشن مي کند که سهم تقلب، و اصلاً نياز به تقلب، در چه ميزان و محدوده اي بوده است. از آن گروهي که در وسعت نزديک به تمام خود در انتخابات شرکت کردند، توقع بود که اکثريت کرسي ها را چه کساني اشغال کنند؟ بازنده ها در اين عرصه بايد چه کساني مي بودند؟
قصد من نفي اينکه تقلب مي شود اصلاً نيست. بحث اين است که کارساز چيست و تعيين کننده کدام است. البته که بعد از هر انتخاباتي در کشورهايي نظير ميهن ما، بحث تقلب هست و صحيح هم هست. قبل از اين هم چندين بار نوشته ام که در کنکور دانشگاهها هم در ايران تقلب صورت مي گيرد. اما چه کسي به خود اجازه مي دهد که حضور دانشجويان ايراني در دانشگاهها را بي اعتبار و حاصل تقلب بداند؟
هنوز آقاي کروبي از خواب بيموقعي حرف مي زند که ناگهان رتبه آقاي احمدي نژاد را بالاتر از او کشيد! مي تواند راست باشد. در کشور ما مي تواند اين اتفاق بيافتد. اما در قبال چند هزار يا چند ميليون رأي؟
راه مقابله با مخفي کردن، يا حيف و ميل کردن آراي مردم چيست؟ در خانه نشستن آنان؟ از زماني که اين ايده به جامعه ما تزريق شد، چه نتايجي به دست آمد؟ تحليل و تفسير نمي خواهد و دشوار نيست فهم اين نتايج. راست در مقابل چشم و عقل ما اتفاق افتاده و به کرات.
از دوم خرداد به بعد، بخشي از نيرويي که يکپارچه هم نبود؛ در خارج و داخل و چپ و راست حضور داشت و به گفته خودش غافلگير شده بود، در بي صبري براي جبران اين غافلگيري خود، مشغول شمردن و برجسته کردن خطاهاي ريز و درشت اصلاح طلبان و کاستن از آراي آنان بود. وقتي که فاکت ها به اندازه کافي جمع شد، وقتي معلوم شد که اصلاح طلبان موفقيت چنداني نداشتند، که جسارت کافي نداشتند، به مردم گفتند که در خانه بنشينيد. مردم بنشينند تا کساني به ميدان بيايند که نه تنها مطالبات آنها را نمي دهند بلکه نمي خواهند که بدهند؛ بلکه در مقابله با آن مطالبات هستند.
توجه داشته باشيم که اين دکترين را، کساني تدوين کرده و رهايش نمي کنند، که هنوز گناه شکست نهضت ملي را فراتر از هر تحليل تاريخي اجتماعي، بر گرده حزب توده ايران مي گذارند. کساني که تمام تاريخ شان، رنجهايي که برده و مي برند، تجسم دهه ها شکست است، اما هنوز و به درستي به آينده اميدوارند. اين معماي همه مجهولي را کسي هنوز نتوانسته است پاسخ بگويد که عدم مشارکت مردم، يعني بي اعتنايي شان به انتخابات و باز گذاشتن دست مستبدان و جاده را براي ايشان هموارتر کردن، چه حاصلي دارد براي کساني که، از دست همين استبداد، وطن را نيز به ناچار وانهاده و خارج از دايره ايستاده اند. نتيجه مستقيم عدم مشارکت ناراضيان مگر پيروزي محافظه کاران نيست؟ اين نتيجه بد که هر جامعه و جمعيت آزاديخواهي را متأسف مي کند، چرا اينجا با استقبال رو به رو مي شود و نوعي تشکر از مردمي که مجلس را و يا مثلاً دولت را به محافظه کاران سپرده اند؟ من از تکرار اين پرسش قبل و بعد از هر انتخاباتي، خسته نخواهم شد که آن مردمي که رأي نمي دهند، چکار مي کنند؟
والبته اگر موفق شويم که تئوريسين هاي تحريم را مخاطب قرار دهيم، ناگهان از شعارهاي سازنده شان به زير مي آيند و قصه را ديگر مي کنند که:
مردم خودشان تشخيص دادند. مردم خودشان به اين نتيجه رسيدند. پربيراه هم نمي گويند. لازم هم نيست که مردم مستقيماً از رهنمود فلان و بهمان نيروي اپوزيسيون فرمان ببرند. اصلاً مردم کي هستند؟ اپوزيسيون کيست؟ روانشناسي عامه مردم يک جامعه، تفاوت زمين تا آسمان که ندارد با روشنفکران و متفکرانش.
تفاوت ما مردم، با پيشتازان مان، قاعدتاً و منطقاً بايد تفاوت مردم جوامع ديگر باشد با متفکران شان.
عامه مردم ما همان تفاوتي را با مردم جوامع توسعه يافته دارند، که متفکران جامعه ما با متفکران اين جوامع. روشنفکران هر جامعه، مردم آن جامعه را به قدر توان خود هدايت مي کنند در حالي که خود برکشيده همان جامعه هستند. بحث را از بيراهه شدن نگاهدارم. اين طبع تاريخي ما ملت است. هيچ يا همه! تسليم تا به جان آمدن و سپس طغيان! در طغيان آيا عقل است که راه مي گشايد يا احساس؟ در سياست عقل است که بکار مي آيد يا احساس؟ احساس که بگو غرور باشد يا تعصب يا افتخار و يا مهيج تر از همه، قهر! اين تعريف سخت و خشک را از آن جهت مي آورم که بدبختانه هنوز کساني در ميان ما هستند که مايلند مردم همان راهي را که در تسليم و بي اعتنايي با رژيم گذشته تا انقلاب بهمن طي کردند، بارديگر از سر بگيرند. همان روندي که بعد از شکست نهضت ملي در ايران طي شد که ديگر نظام گذشته نيازي حتا به تقلب در انتخابات نداشت. انتخابات نه شرکت کننده اي نه ناظري، و صد البته نه معترضي.
و با دلتنگي و تأسف، اما "بايد" اشاره تلخ و شيرين و عبرت آموزي بکنم به يکي از حوادث انتخابات اخير؛ آنهم خطاب به دوستاني که به اميد و خيال ِ قهر و طغيان مردم، از تحريم سخن مي گويند و تنها حاصلي که مي بينند، پيروزي کم دردسر تر محافظه کاران است.
باري! اشاره ام به حوادث تلخ "ايوان غرب" است. جايي که اعتراض اهالي به تقلب در آراي شان، موجب عقب نشيني بازيگران شد و دريغا که به قيمت مرگ سه نوجوان.
از اين حادثه شوم حکومت اگر بخواهد بياموزد اول درسش اين بايد باشد که محاسبه بر روي تسليم يا بي اعتنايي مردم محاسبه خطرناکي ست که پايانش در پايان هر فصل از تاريخ استبداد به خون و به نکبت نوشته شده است ؛ و اپوزيسيون اگر درسي بايد بگيرد همين است که اعتراضي هم اگر باشد، مردمي که به ميدان آمده اند مي کنند، نه مردمي که در خانه هاشان نشسته اند. اپوزيسيون اگر بخواهد از ميان واقعيت هاي جامعه ما، تنها به نتايج هر بار حضور يا عدم حضور مردم بسنده کند، بايد به مردم بگويد که همواره مصرتر در انتخابات شرکت کنند. اين برداشت نوميدانه و نادرست است که چون نيروهاي سياسي معيني از شرکت در انتخابات محرومند، تمام راه يافتگان اين ملت هفتادميليوني به مجلس نالايق و غيرقابل اعتمادند. کمتر ممکن است حکومتي امکان چنين سانسور مطلقي را داشته باشد. به ويژه در کشوري با اين وسعت و جمعيت و با اين تاريخ پيوسته مبارزات اجتماعي.
راهي جز زنده کردن انديشه اصلاحات که براي وسيعترين اقشار جامعه هزينه پرداختني دارد نيست.
اپوزيسيون که امکان حضور فيزيکي در جامعه خود راندارد، بايد به عوض دائماً پنبه اصلاح طلبان را زدن، به اين بيانديشد که نيروي اصلاحات، آنهم در کسوت صندوق رأي و انتخابات، قبل از هرچيز يک تجربه جوان و ناآزموده در تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي ما بوده و هست. به عوض دميدن در شيپورهاي شکست و نوميدي، مردم را به حضور در هر صحنه سياسي حساس تر و مصرتر کند، تا انبوهي شان امکان و جسارت ابطال آراي شان را از حريفان بگيرد. تاريخ واقعي انتخابات در کشور ما آنقدر ناچيز است که اين قهر و تحريم ها، مصداقي ندارد جز بازگشت از نيمه راه.
