نقطه عزيمت يک نسل
پويا شوقي - یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 [2008.05.18]

فضاي روشنفکري ايران امروز شاهد آغاز به کار نسلي جديد است. اين گروه که نسل سوم بعد از انقلاب را تشکيل مي دهند عموما در اواخر يا بعد از پايان جنگ به دنيا آمده اند. بر همين اساس، خاطرات آژير خطرها، پناهگاههاي زير زميني و انفجارهاي گاهگاهي در خاطرات کودکي اين نسل جاي چنداني ندارند. دوران کودکي اين نسل در روزهاي آرامتر دوران سازندگي سپري شده و نوجواني آنها در سايه آزادي هاي دوم خرداد اندکي بازتر و با نشاط تر بوده است. اولين روزهاي جواني نسل سومي ها شاهد ظهور رئيس جمهوري است که قرار بود پياده روها را هم به مردانه و زنانه تقسيم کند. با اين حال طرح امنيت اجتماعي دولت مهرورز در برابر عزم جوانان چندان راه به جايي نبرد. از نظر سطح زندگي اين نسل با بسياري از مشکلاتي که جوانان ايراني در چند دوره اخير روبرو بودند دست و پنجه نرم مي کند. کنکور، بيکاري، ازدواج، مسکن و هزار مشکل قديمي ديگر جوانان هنوز هم به قوت خود باقي هستند.
با اين حال بخشي از اين نسل که به مسائل سياسي علاقه دارند با نوعي بحران هويت سياسي روبرو هستند. اگر نسل اول انقلاب کردند و يک نظم جديد را بر ويرانه هاي نظام قديمي استوار کردند يا نسل دوم هويت خود را در لابه لاي روزنامه هاي دوم خردادي و کمپين هاي انتخاباتي مجلس و رياست جمهوري يافتند، اين نسل با چيزي جز قهرمانان شکست خورده و تئوريسين هايي با تئوري هاي بي کاربرد روبروست. اگر تجربه هاي سياسي اين نسل را عمدتا بعد از انتخابات مجلس هفتم ارزيابي کنيم، اين نکته قابل توجه است که نسل سومي ها از همان بدو ورود با نوعي بن بست سياسي رو در روي جنبش دمکراتيک برخورد کرده اند. اطراف آنها پر است از سياسيون شکست خورده: خاتمي شکست خورده، گنجي شکست خورده، مشارکت شکست خورده، بشريه شکست خورده، سروش در تبعيد شايد شکست خورده، جامعه مدني خسته و شکست خورده و روزنامه هاي محدود و شکست خورده.
مشکل آنان اما فراتر از نداشتن قهرمان است. نسل سوم در کنار افراد شکست خورده با پارادايم هاش شکست خورده و انديشه هاي شکست خورده روبروست. سخن دکتر بشريه در کتاب اخيرش مبني بر عدم تمايل ساختاري جامعه ايران براي گذار به دمکراسي جاي تاملي بسياري دارد. اين سخن تئوريسين معروف اصلاحات مي تواند مهر باطلي تلقي شود بر ساليان سال تلاش علمي و آکادميک تئوريسين هاي اصلاحات از پارلمانتاريست ها گرفته تا گنجي و حجاريان. در عرصه واقعيت هم عدم کارآيي تقريبا تمامي مدل هاي رهايي بخش مشخص شده است. تنها گزينه باقي يک "مدل بومي" آرماني است که روي "چه بودن" آن هيچ تواقفي نيست.
اين نسل با مدل هايي که يکي بعد از ديگري ناکارآمدي خود را ثابت کرده اند از سويي و روشنفکراني که ديگر خسته و ملول شده اند از سوي ديگر روبروست.بنابراين نسل سوم بايد خيلي چيزها را از نوع شروع کند. بايد از نوع پارادايم و تئوري خلق کند و از نوع قهرمان بسازد. اين اما نيازمند يک فضاي آکادميک و دانشگاههاي با کيفيت و مستقل است. چيزي که گذر زمان نه تنها به خلق آن کمکي نکرده است بلکه امکان به وجود آمدنش را دشوار تر کرده است.
اين نکته نيز بسيار قابل توجه است که روشنفکري ايراني فاقد دريچه هاي فعال براي ارتباط با اين تازه به دوران رسيده هاست. چند روزنامه فوق العاده تحت فشار و محدوديت دوم خردادي و چند نشريه تمام دارايي هاي رسانه اي جامعه مدني ماهستند. شايد اينترنت و وبلاگستان تنها محيطي باشد که نسل سومي ها در آن توان حرف زدن و حرف شنيدن دارند. با اين حال قابليت تاثيرگذاري اينترنت محدود تر از آن است که بتواند روحيه يک جوان با آرمانگرايي هاي جواني اش را سيراب کند. از سويي حتي اگر نسل سوم معجزه کند و از نوع تئوري و روش بسازد با مشکل بي صدا بودن و تريبون نداشتن روبرو مي شود. بنابراين ظهور نوعي ولنگاري سياسي در ميان اين نسل قابل درک و قابل پيش بيني است. خيلي دير است که به دنبال شاکي و مقصر بگرديم. هدف اين نوشتار نيز جز اين نيست که فرياد بزند امروز فقط مي توانيم تمام تلاش خود را براي جلوگيري از هدر رفتن نيروي يک نسل به کار گيريم.
