چهل کليد ♦ شعر
مرضيه حسيني - پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 [2008.05.15]
در جست و جوي "چهل کليد" - نامي که از کتاب شعر سياوش کسرائي آمده است - رازهاي شعريم. هر شماره شعر يا شعرهائي از شاعران ايراني را مي خوانيد. سپس نگاهي به شعر و يادداشتي بر زندگي اش.

شعرها
3 شعر از دکتر محمدرضا شفيعي کدکني
در باد هاي امشب و هر شب
اين باد هاي هر شب و امشب
اين باد آسيايي اين باد مشتري
وا مي کنند پنجره ها را به روي تو
و فصل را دوباره ورق مي زنند
در باد هاي هر شب و امشب
از بهر اين هيولا
اين لاشه ي بزک شده در باران
گوري به عمق چند هزاران سال
در يک دقيقه حفر خواهد شد
اين باد هاي هر شب و امشب
با کيمياي عشق و با سيمياي مستي
سنجي ز آب و آتش ترکيب مي کنند
روزنامه هاي محلي را
تعقيب مي کنند
بار امانت
آن صداها به کجا رفت
صداهاي بلند
گريه ها قهقهه ها
آن امانت ها را
آسمان آيا پس خواهد داد؟
پس چرا حافظ گفت
آسمان بار امانت نتوانست کشيد
نعره هاي حلاج
بر سر چوبه ي دار
به کچا رفت کجا؟
به کجا مي رود آه
چهچهه گنجشک بر ساقه ي باد
آسمان ايا
اين امانت ها را
باز پس خواهد داد؟
تسلي
باز مي گردم با دست تهي
نه پرستويي با من نه خدايي نو
نه سبويي آواز
دست هايم خالي ست
هيچ صحرايي اين گونه سترون آيا
خواب ديده ست
کسي؟
گاه مي گويم
غم اين نيست که دستانم خالي ست
کاسه ي چشمم لبريز رهايي ست

نگاه
نگاهي به دفتر شعر بوي جوي موليان (1356)
نيلوفري بر آب هاي غربت
کاميار عابدي
شعرهاي "بوي جوي موليان" در رفت و آمد شاعر ميان تاريخ، هستي و جهان معاصر چهره گرفته است. از يک سو تاريخ را در قرائتي خاص از نظر مي گذراند. از ديگر سو، به تامل هايي در ابديت و هستي معطوف مي شود. اما در اين ميان، آرمان هاي اجتماعي را هم، در آويزه اي از بيم و اميد به تحليل هايي حسي مي نهد و به آينده چشم مي دوزد. از "هزار خواجه نظام الملک، هزار خواجه اخته، بر لب هر يک، هزار واژه اخته" (آينه، 495) تا :
"بر برکه غروب نشستن
و اضطراب بودن را ديدن
در پيچ و تاب سايه نيلوفري بر آب"
(آينه، 460)
"مسافراني در راهند
سپيده دم را بر دوش مي کشند آنان
لباس صاعقه بر تن دارند آنان
برادرانم،
شب را با واژه هايشان
سوراخ مي کنند"
(آينه، 493)
شعرهاي اين دفتر، از اقامتي دو ساله در ايالات متحده آمريکا حاصل شده (1977 – 1975)، پس شايد بتوانيم به جست و جوي غم غربتي هم در آن ها برآييم. در واقع از اين نکته، به تصريح ياد شده:"نيلوفري شدم [1]، بر آب هاي غربت باليدم، ناليدم" (آيينه، 457)، اما از ديدگاه ضد استعمارگرانه چيره سده بيستم نيز مي توان در اين حضور غربت شاعرانه سراغ گرفت. آرزوهايش براي نيويورک [2] چنين است:
"يک روز
در هرم آفتاب کدامين تموز
موم تو آب خواهد گرديد،
اي روسپي عجوز"
(آيينه، 467)
در جدال جهان کهن و نو، تکيه بر نيشابور هم چنان حفظ شده (آيينه، 484، 445) و از سفر "نه پرستويي" با خود مي آورد و "نه خدايي تو" (آيينه، 501). آن چه در انتظارش بود، "جز خود، هيچ کس نيست" (آيينه، 471). شايد در واقع، آن چه از عصر شاعر به شعرهايش ره يافته، به دليل آيينگي هايي است که شعر در روح شرقي، به ويژه ايراني به جاي نهاده است[3]:
"آيينه اي شدم
آيينه اي براي صداها
فرياد آذرخش و گل سرخ
و شيهه شهابي تندر
در من،
به رنگ همهمه جاري است"
(آيينه، 466)
در اين سير، فکر و عرفان کلاسيک در آزادانديش ترين بخش هاي خويش، راهي به سروده هاي م.سرشک مي يابند: ابوالحسن تهامي (سده هاي چهارم و پنجم قمري)، شيخ اشراق (سده ششم هجري قمري) و فضل الله حروفي (سده هشتم هجري قمري). زندگي و انديشه آن ها به لحظه هايي از الهام شاعرانه او تبديل مي شود. در واقع، بايد اشاره کرد که بخش پيش روي عرفان ايراني از منظر سروده هاي گوينده "بوي جوي موليان" راهي به شعر نوي نيمايي مي يابد: در مثل، مي توان از مفهوم شطح گويي ياد کرد (آيينه، 472 – 470). يکي از سروده هاي مورد بحث، صحنه اي از محاکمه حروفي به شيوه چندآوايانه، ترجيع "که تازيانه فرود آمد، و باز شکوه نکرد"، خود، به قطعيت، تصوير تازيانه را در ذهن مخاطب تجسم مي بخشد:
"خبر رسيده که باران، درشت
خواهد باريد
خدا برهنه خواهد شد
مگر نمي بيني
که قلب من سبز است
و حالتي دارم
که آب و آتش دارند"
(آيينه، 493)
از ميان شخصيت هاي معاصر هم، کسي که توجه او را به خود معطوف مي کند، نويسنده آرمان جوي دوره مشروطه، علي اکبر دهخدا (1334 – 1257) است؛ قلمزني که در دوره دوم زندگي اش، آرمان فرهنگي را بر آرمان اجتماعي به ترجيح مي نهد:
" در آن سپيده ناپايدار
تو مثل کرگدن
از بيشه پا برون هشتي[4]
و آسمانه شب را
چو آسمان سحر
شکافتي و
شکفتي به سوي بي سويي"
(آيينه، 474)
زبان زنده معاصر، نه تنها در شعرهاي کوتاه اين دفتر (آيينه، 469، 457، 482، 475)، بلکه در تعداد درخور توجهي از شعرهاي بلندتر به شهود شاعرانه زيبايي مي گرايد:
"اما
يک شاخه گل براي تو کافي ست
بين تو و هزار ستاره
بين تو و حضور سپيده
بين تو و هياهوي شهري که هر سحر
در سربي صفيري بيدار مي شود"
(آيينه، 450)
"ببخشاي
اي روشن عشق بر ما
ببخشاي
ببخشاي اگر صبح را
ما به مهماني کوچه
دعوت نکرديم"[5]
(آيينه، 513 – 512)
به هر روي، به نظر مي آيد که در مجموع، تاريخ و هستي و جهان معاصر، در فضايي شناور ميان واقع گرايي و فراواقع گرايي، دفتر "بوي جوي موليان" را تا موقعيت عميق ترين تامل هاي شاعرانه م.سرشک در دوره دوم شعري او (از نيمه دهه 1340 تا نميه دهه 1350) بر مي کشد.
پانوشت:
1- در شعر معاصر، نيلوفرهاي هوشنگ ايراني (1352 – 1304)، سهراب سپهري، م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهراني) و م. سرشک را مي توان مورد توجه قرار داد. نيلوفر، تنها، در شعر سپهري (و شايد تا حدي، ايران) مفهوم نمادين اساطيري و عرفاني مي يابد. – همان گونه که در فرهنگ و ادب هند چنين مفهومي دارد.
2- فدريکو گارسيا لورکا (1936 – 1899) نيز از ديدار خويش در آمريکا به "شاعر در نيويورک" رسيد و خطاب به يک شاعر نسل پيش از خود، والت ويتمن (1892 – 1819) چنين گفت:
"بخواب، هيچ چيز نمي ماند
مرغزاران را
رقص ديوارها مي آشوبد
و آمريکا
از ماشين ها و گريه ها خفه مي شود"
محمدعلي سپانلو هم در دهه 1360، سروده اي براي "نيويورک، اوت 1986" گفت:
"صبح، ارغوان رنگ يا کبوترگون
خفته در برج هاي شيشه و سنگ
" مانده در آرواره نيويورک"
گزيده شاعار (فدريکو گارسيا لورکا، نگارش بيژن الهي، اميرکبير، 1347، ص 321)؛ ساعت اميد (محمدعلي سپانلو، پيک فرهنگ، 1368، ص 39 – 32).
3- مفهوم آيينگي که در شعر و ادب ستني ما بازتاب هايي دارد (از عين القضاه تا بيدل)، از جمله مفاهيمي است که در شعر م.سرشک، نمودهاي برجسته اي يافته است. به نظر مي آيد که در اين تلقي، شعر و کلمه معناي خود را از تابش جهان و هستي به دل شاعر باز مي يابند.
4- کرگدن در فرهنگ مغرب زمين، نماد تنهايي و پايداري است. "کرگدن" اوژن يونسکو (1988 – 1912) در دوره معاصر شهرتي دارد. علي شريعتي به اين نماد علاقه اي داشت و م.آزاد نيز روزگاري از اين نماد، و در تحليل زندگي و شخصيت آثار احمد شاملو بهره اي برد. درباره دهخدا رک:صور اسرافيل و علي اکبر دهخدا (کاميار عابدي، کتاب نادر، 1379، ص 115 – 85). هم چنان که در بخش نخست کتاب اشاره شد، دو دوره آرمان هاي اجتماعي و فرهنگي را در کارنامه م.سرشک مي توان به تحليل و دقت نهاد. در اين موضوع در بخش سوم اين اثر، با تفصيل بيش تري سخن رفته است.
5- تلفيق عشق و عرفان با چشم اندازي از تاثيرهاي اجتماعي در کارنامه م.سرشک، از دفتر "از زبان برگ" تا "بوي جوي موليان" بسيار عمده است. در کنار زبان گفتاري و هموار سهراب سپهري و فروغ فرخزاد، ترکيب تغزل و اجتماع م.سرشک، مورد استقبال و اقتباس چند گوينده نسل پس از انقلاب، با گرايش ديني-انقلابي قرار گرفت: سلمان هراتي(1365 – 1338) حسن حسيني، محمدرضا عبدالملکيان، قيصر امين پور. ن.ک: در جست و جوي شعر (برگزيده بررسي هاي ادبي، کاميار عابدي، نغمه زندگي، 1381، ص 158 – 149).
منبع: در روشني باران ها( تحليل و بررسي شعرهاي محمدرضا شفيعي کدکني)

در باره شاعر
محمدرضا شفيعي کدکني "بوي جوي موليان"
دکتر محمدرضا شفيعي کدکني در سال ۱۳۱۸ در بخش كدكن يکي از بخشهاي شهرستان نيشابور در استان خراسان رضوي، چشم به جهان گشود. شفيعي کدکني دورههاي دبستان و دبيرستان را در مشهد گذراند، و چندي نيز به فراگيري زبان و ادبيات عرب، فقه، کلام و اصول سپري کرد. او مدرک کارشناسي خود را در رشتهٔ زبان و ادبيات پارسي از دانشگاه فردوسي و مدرک دکتري را نيز در همين رشته از دانشگاه تهران گرفت. او اکنون استاد ادبيات دانشگاه تهران است. او از جمله دوستان نزديک مهدي اخوان ثالث شاعر خراساني به شمار مي رود و دلبستگي خود را به اشعار وي پنهان نمي کرد.
وي سرودن شعر را از جواني به شيوه کلاسيک آغاز کرد. ولي پس از چندي به سوي سبک نو مشهور به نيما يوشيج روي آورد.او با نوشتن در کوچه باغ هاي نيشابور به نامآوري رسيد. آثار شفيعي را ميتوان به دو گروه انتقادي و مجموعه اشعار خود وي تقسيم کرد. آثار انتقادي اين نويسنده، شامل تصحيح آثار کلاسيک فارسي و نگارش مقالاتي در حوزه نظريه ادبي ميشود، که بخشي از آنها در زير آورده شدهاند. در ميان آثار نظري شفيعي کدکني کتاب موسيقي شعر جايگاهي ويژه دارد و در ميان مجموعه اشعار در کوچه باغهاي نشابور آوازه بيشتري دارد.
شفيعي کدکني را بايد در زمره شاعران اجتماعي بدانيم. او در اشعار خود تصويري از جامعه ايراني در دهه ي ۴۰ و ۵۰ خورشيدي را بازتاب مي دهد، و با رمز و کنايه آن دوران را به خواننده مي نماياند. دلبستگي و گرايش فراوان به آيين و فرهنگ اسلامي و بخصوص خراسان نشان مي دهد.
از ديگر مجموعه اشعار او مي توان از دفتر هاي شعر "شبخواني "، "زمزمهها "، "از زبان برگ "، "درکوچه باغ هاي نيشابور "، "هزاره دوم آهوي کوهي "، "از بودن و سرودن " و " مثل درخت در شب باران" نام برد. دکتر کدکني هم چنين آثار نظري و انتقادي اي نيز دارند.ازجمله "صور خيال در شعر فارسي "، "موسيقي شعر "، "تصحيح اسرار التوحيد "، " تصحيح تاريخ نيشابور "، " تصحيح مختارنامه "، " تصحيح منطقالطير"، "نقد مفلس "، "کيميا فروش "، نقد تازيانههاي سلوک "، "آن سوي حرف و صوت "، " بيدل "، "سبک هندي "، "ميراث عرفاني ايران (سه جلدي) و....
