Rooz

قا ب ♦ چهارفصل

شهلا گروسي - پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 [2008.05.15]

کارتون هنري است که در ارتباط با مخاطب معنا پيدا مي کند و کامل مي شود. کارتون در زمان و مکان تولدش تأثير ‏لازم را مي گذارد، واکنش هنرمند را نسبت به دنياي اطراف نشان مي دهد و بازتاب آن در ميان مخاطبان، کارتونيست ‏را انگيزه اي مضاعف براي ادامه راه مي بخشد. کارتون بي مخاطب مثل خانه اي خالي از سکنه محکوم به زوال و ‏نابودي است. مرگ مخاطب براي هنر دردناک است، اما براي هنر کارتون، عين فاجعه يا در واقع پايان آن است...‏

cartoon707_1.jpg

‎مرگ مخاطب‎

وبلاگ کارتونس متعلق به امين مويدي چکيده اي از مصاحبه با استاد جواد مجابي اديب و طنزپرداز صاحب نام را ‏منتشر کرده است. در بخشي از اين مصاحبه آقاي مجابي مي گويد: "اگر جامعه به سنن و عادات قديمي خودش وفادار ‏باشد به محض اينکه شما بر عليه آن سنن و عادات حرکت کنيد جلو شما را مي‌گيرد. اين اواخر مي‌خواستم مقاله‌اي به نام ‏مرگ مخاطب بنويسم. ما دچار مرگ مخاطب شده‌ايم. مسأله ما ديگر مرگ مؤلف نيست. ما الان مخاطب نداريم؛ ‏مخاطب اگر بي‌پول باشد، بي‌حوصله باشد، دلخور باشد،‌ مأيوس باشد يا معاند باشد، به اين بازار نمي‌آيد. شما کارتان را ‏توليد کرده‌ايد ولي وسط بازار مانده. ماجراي مرگ مخاطب براي هنر ايران مطرح است."(1)‏

سخنان آقاي مجابي بسيار مهم و قابل تأمل است. کارتون، خصوصاً هنري است که در ارتباط با مخاطب معنا پيدا مي ‏کند و کامل مي شود، نقاشي نيست که بوم هاي نقاش را بعد از مرگ اش از کارگاه درآوري و به نمايش بگذاري يا شعر ‏نيست که سال هاي سال بعد، دست نوشته هاي شاعر فقيد را از کشوي ميزش بيرون کشي و منتشر کني، اتفاق خاصي ‏هم نيفتد. کارتون در زمان و مکان تولدش تأثير لازم را مي گذارد، واکنش هنرمند را نسبت به دنياي اطراف نشان مي ‏دهد و بازتاب آن در ميان مخاطبان، کارتونيست را انگيزه اي مضاعف براي ادامه راه مي بخشد. کارتون بي مخاطب ‏مثل خانه اي خالي از سکنه محکوم به زوال و نابودي است. مرگ مخاطب براي هنر دردناک است، براي هنر کارتون، ‏عين فاجعه يا در واقع پايان آن است.‏

cartoon707_2.jpg

اما با کدام دم مسيحائي مي توان اين مرده را جان دوباره بخشيد، به شور و شوق آورد و به تماشاي آثار کارتون نشاند؟‏
آقاي مجابي در اين مصاحبه به چند عامل مخاطب کُش، فهرست وار اشاره کرده است: بي پولي، بي حوصلگي، يأس و ‏البته عناد مخاطب نسبت به نگاه کارتونيست.‏

پيش تر در مقاله اي مفصلاً به انتقادناپذيري و ظرفيت پايين جامعه براي تحمل شوخي و طنز اشاره کرده بودم. مخاطبان ‏ما کمتر به آثاري که رفتارهاي اجتماعي را نشانه مي روند و فرهنگ عمومي را ملامت مي کنند، روي خوش نشان مي ‏دهند. آنها ترجيح مي دهند که يک فرد، مثلاً محمود احمدي نژاد به عنوان مسئول تمام مشکلات، مصائب، شر و بدي ‏روي زمين شناخته و سوژه هجو کارتون ها شود. در واقع "اشخاص" در کارتون و کاريکاتور، حکم عروسک هاي ‏‏"وودو" را پيدا کرده اند که کاريکاتوريست، براي مجازات فرد به تصوير کشيده شده و رضاي دل مخاطب، با سوزن به ‏جان شان مي افتد (البته اگر جرأت عواقب احتمالي را داشته باشد). کارتون هايي که سياستمداران و چهره ها را به ‏عنوان متهمين اصلي مشکلات جامعه، معرفي مي کنند مرزي بين خوب و بد، مقصر و بي تقصير، مردم و مسئولين، ‏ظالم و مظلوم مي کشند و اين مرزبندي البته، خوش آيند اکثر ما است که خود را اين طرف مرز در صف مظلومين، ‏خوبان و بيگناهان مي پنداريم. غير از اين باشد ما هم به "مرگ مخاطب" دچار مي شويم و ترجيح مي دهيم که عطاي ‏کارتون را به لقاي آن ببخشيم. پس چه در جايگاه حاکمان باشيم يا حکم شوندگان، کارتونيست را وادار مي کنيم که به ما ‏باج دهد تا حضور و وجودش را به رسميت بشناسيم. ‏

cartoon707_3.jpg

از اين عامل که بگذريم، چطور مي توان مخاطب را تشويق کرد تا بر "بي حوصلگي" و "يأس" خود فائق آيد و به رغم ‏‏"بي پولي" دست به جيب برد و بابت مجلات کارتون بهايي بپردازد؟ آقاي مجابي در سخنان ارزشمند خود، طنز و ‏کارتون را به دو بخش "هجو" و "طنز" تقسيم کرده است؛ اين سو، طنزي خردمندانه و عفيف که طبق اسناد تاريخي، ‏ريشه در فرهنگ ايران داشته و آن سو، هجوي سخيف و هتاک که با ورود تازيان، در فرهنگ و ادبيات ما جا باز کرده ‏است. سنت هجو و هتاکي عربي در کارتون امروزي تبديل مي شود به جريان آثار عوامانه که به نقد سطحي از اوضاع ‏مي پردازند و طنز خردمندانه هم در آثار اردشير محصص و کارتون هاي نخبه گرا تجسم مي يابد.(2) شکي در ‏ارزشمندي و فرهيختگي طنز آثار محصص، رادپور و هنرمندان نخبه از اين دست نيست. اما بايد پذيرفت اين شکل از ‏کارتون در هيچ کجاي جهان، مخاطب مرده را احيا نکرده است. کارتون نخبه گرا مخاطبان خاص خود را دارد که در ‏هر حال بهاي کالاهاي فرهنگي را مي پردازند و ندرتاً بي پولي و بي حوصلگي را بهانه بي توجهي به آثار مورد علاقه ‏شان مي کنند. به نظر مي آيد تقسيم بندي آقاي مجابي که ريشه در نگاه روشنفکرانه رايج دهه پنجاه دارد، حد وسطي ‏براي "طنز فاخر" و "هجو سخيف" قائل نمي شود که چنين ديدگاهي البته کمکي به معضل "مرگ مخاطب" در ايران ‏نخواهد کرد. ‏

cartoon707_4.jpg

در فرانسه، انگلستان، آمريکا و ساير کشورهايي که سنت کارتون روشنفکرانه ريشه داري داشته اند همزمان، جريان ‏مخاطب گراي قدرتمندي در مطبوعات و ساير رسانه هاي بصري به جذب مخاطبان عام پرداخته است. اين آثار به هيچ ‏وجه سخيف، هتاک، سطحي يا مبتذل نبوده و نيستند اما از قدرت جذب مخاطب بيشتري نسبت به جريان نخبه گرا بهره ‏مي برند. در آمريکا، بين طيف آثار استين برگ، براد هولاند،... و آثار به اصطلاح سخيف، سنت کارتون و طنز مجله ‏‏"‏MAD‏" قرار دارد که مرز بين هنر عوام و نخبه گرا را محو کرده است. در فرانسه هم هنرمنداني مثل پلانتو و سمپه ‏چنين کرده اند. در ايران کارتونيست هايي مثل بزرگمهر حسين پور، جواد عليزاده و علي درخشي، نگاه موشکافانه خود ‏را با شوخ طبعي و ملاحت درهم آميخته و مخاطبان عام و خاص فراواني يافته اند. در واقع بايد پذيرفت که ديگر با ‏انگاره هاي مدرنيستي نمي توان فرآورده هاي هنري را مرزبندي کرد و "انديشمندي" و "مخاطب گرايي" را دو خط ‏لاجرم متنافر دانست. اگر بدنه کارتون ما دچار مرگ مخاطب است که البته چنين است يکي از عوامل مهم آن نبود يا ‏کمبود چنين آثاري است که فاصله سنتي هنر نخبه گرا و سخيف را پر کرده باشند.‏

در هر حال به انتظار وقتي مي نشينيم که استاد مجابي مقاله وعده داده شده در باب "مرگ مخاطب" را مرقوم فرمايند و ‏صورت مسأله و راه هاي درمان را از نگاه خود به تفصيل بياورند. باشد که سرآغاز بحث و تحقيقي جدي درباره مشکل ‏مخاطب در کارتون ايران شود.‏

‏(1)‏‎ ‎و(2): تاملي پر از شک و شوخ چشمي. ‏http://www.cartoones.blogfa.com/post-117.aspx

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.