مسئله قوميت ها
محمود نکوروح m_ nekourooh@yahoo.com - پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 [2008.05.15]

اخيرا در جلسات منزل دکتر پيمان آقاي دکتر پوراظهري از اذربايجان در مورد مسئله قوميت ها سخنراني نمودند که متن آن درسايت "روز" - يکشنبه - منتشر شد. ايشان در جريان ان سخنراني، مسايلي را مطرح کردند که از نظر اينجانب در شرايط کنوني بقول ايشان نياز بتوضيح بيشتر داشت. بويژه که شرايط اجتماعي وسياسي ما بشدت حساس است و بايد مواظب بود واکنشهايمان محاسبه شده باشد. زيرا منافع ملي، تماميت ارضي براي همه ما اصل مرجح است.
اولا ما اکنون "قوم پارس" نداريم؛ اگر هم چيزي بوده است مربوط به گذشته هاي بسيار دوراست. امروز ما با امر "واقع" روبروييم: کشوري بنام ايران با اقتصاد نفتي، در مرحله گذار از نظام قبيلگي يا پيشامدرن به جامعه شهري يا مدني، بعلاوه موانع بسيار سياسي واجتماعي وفرهگي، با اقتصاد نفتي که توليد غير نفتي در آن فعلا انقدر نيست که قابل توجه باشد. اگر هست در حوزه کشاورزي است که جواب نيازهاي داخل را هم که يک جامعه مصرفي افراطي شده است نميدهد. اگرچه درآمد کلان نفت هم نميدانيم چگونه وکجا خرج ميشود، زيراکه کسي خود را مسئول وپاسخگو نميداند حتي به مجلس. امروز جمعيت تهران حتي نسبت ببعضي استانها افزونتر است. در حدود يک چهارم وحتي يک سوم جمعيت کشور در تهران وحومه واطراف آن زندگي مي کنند، امري که در کمتر کشوري وجود دارد.
مشکل امروز ما مسئله "دولت" و رابطه دولت با ملت، و... است. که حتي با انقلاب اسلامي هم که کرديم هنوز شفاف نيست. ما "حکومت" داريم ولي دولت بمعناي خاص خود نداريم. بدين خاطر امروزحتي يک انتخاب آزاد از ما دريغ ميشود. هم اکنون نيز، رييس جمهوري داريم که کم کم مشکلات را بگونه اي مطرح ميکند که گويي بايد براي حل انها بايد به "امام زمان" متوسل شويم؛ در صورتيکه قبل از انقلاب "مسئوليت" يک اصل ارزشي بود. بعداز يک قرن مبارزه براي دموکراسي تازه ما مثل اينکه عقب گرد هم داشته ايم يعني بقول مهندس سحابي "انقلاب مشروطه از انقلاب 22 بهمن انقلاب تر بود".(1) بخاطر اثرات مثبتش، انقلابي که در آن نقش آذربايجان از همه برجسته تر است، و در اين انقلاب اخيرتازه معلوم شد "دموکراسي يادگرفتني است"(2) واز نظري ديگر "دموکراسي يک فرهنگ است که ما هنوز بخاطر فرهنگ ناپذيري ازسوي همه حتي روشنفکران به مقدمات آنهم نرسيده ايم"(3).
دراوايل دهه بيست شادروان خليل ملکي که هنوز عضوحزب توده بود در ميتينگي از سوي فرقه دموکرات وحزب توده درتبريز سه ساعت بفارسي صحبت کرد، در حاليکه فارسي اش خوب نبود؛ بعد دربرابر اعتراض عده اي گفت که "اگر من ترکي صحبت ميکردم فردا فشقايي ها، بلوچ ها و...هرکدام بزبان محلي صحبت کرده که همين آغاز تعارصات داخلي است." شکاف هاي فرهنگي در جامعه ما امروز نشان ميدهد که در آن، گروههايي با مطالباتي بشدت مدرن، يعني مثل اينکه در قرن بيست وپنجم زندگي مي کنند، و گروههايي که گويي هنوز در قرن پنجم به سر مي برند (4) به طور همزمان فعال هستند. ما در ايران اصولا در مورد آذري ها، بحث شهروند يک و دو نداشته ايم و بقول شادروان بازرگان (که خود، اصليت آذري داشتند) بسياري وزرا ونخست وزيران قبل از انقلاب آذري بودند. بعد از انقلاب هم در مقام هاي بالاي حکومتي از آذري ها کم نداشته ايم. حتي آقاي خامنه اي که راس قدرت درايران بوده اند، اصليتشان از خامنه و آذري است. اين، بر خلاف وضعيت کشوري چون ترکيه است که در آن، دعواي کردها و ترکها تا چندي قبل و شايد هم تا امروز بر سر شهروند درجه يک و دو بودن بوده است. اول انقلاب در کردستان در گيري هايي داشتيم که در جريان انها، دولت موقت با حسن نيت آقاي يونسي را که کرد بود ونگاه چپ داشت به استانداري کردستان منصوب کرد. در همان زمان، مهندس سحابي، ايت الله طالقاني وداريوش فروهر به کردستان رفتند. با حضور اينها گروههاي کومله، حزب دموکرات، رستگاري و... يکي دوگروه ديگر نتوانستند در مورد خود مختاري بتوافق برسند (نوار دعواهاشان در آرشيو راديو بايد موجود باشد). گفته ميشد در مورد خود مختاري مدعي بوده اند که تا همدان جزو کردستان است و.....يعني شرايط اجتماعي ما هنوز آماده پذيرش بعضي نظرات وايده ها نيست. در عين آنکه کشورهايي مثل ترکيه، آذربايجان، وحتي اسراييل وآمريکا براي هرقسمت از کشور ما برنامه دارند.
با تمام انتقادات و گلايه ها، ملت ايران نسبت به تماميت ارضي بسيار حساس است. بايد مواظب بود واکنشي عمل نکنيم و در عين حال، در رابطه با مشکلات داخلي کنشهاي محاسبه شده نشان دهيم. در چنين شرايطي، ماهم که در مرکز زندگي ميکنيم از حکومت طلبکاريم، براي اينکه در آمد نفت براي ما با تورم لجام گسيخته نتيجه معکوس داشته، و بهاي گاز، برق، بنزين و... که متعلق به خودمان است رو به افزايش دارد. البته مي پذيزيم که وضعيت شهرستان ها بمراتب از ما بدتر است.
با همه اينها، راه حل ساده نيست، برروي چندين اصل بايد توافق داشته باشيم. اولين اصل زبان است. هرکشور يک زبان رسمي دارد. مثلا در آمريکا بسياري اقوام زندگي مي کنند، بخشهايي با زبان اسپانيولي صحبت ميکنند، ولي زبان اصلي انگليسي است. براي ما نيز، زبان فارسي که امروز ادبيات ما را پوشش ميدهد، شايع ترين زبان در قلمرو ايران است و البته زبان هاي محلي حق دارند آموزش و... داشته باشند. دومين عامل وحدت در ميان بخش هاي بزرگي از ايرانيان اسلام است، و سومين عامل مشترک ميان تمام آنان، سرزمين جغرافيايي بنام "ايران". اينها عامل وحدت ماست. البته سياست از دين جداست و يا دولت از نهاد مذهب جداست. اينها مورد قبول روشنفکران وبخشهايي از جامعه بدرستي بوده وهست.
طرح بحث حقوق قوميتها از طريق سيستم هايي چون فدراتيو... در جامعه ما واکنش هاي منفي برخواهد انگيخت. البته، بحث هايي چون"دموکراسي شورايي" نيز در اول انقلاب توسط جاما – جنبش آزادي مردم ايران-" و در کتابي بنام "نظام شورايي" مورد بحث قرار گرفت وتوسط شادروان دکتر کاظم سامي به آيت الله طالقاني وآيت الله خميني تقديم شد که هردو تاييد نمودند. منتها در مجلس خبرگان در قانون اساسي با طرح "ولايت فقيه" بحث شوراها که از سوي دکتر نوربخش نماينده جاما مطرح گرديد آنچنان که بايد وشايد مورد توجه قرار نگرفت، وقانون شوراها که جوابگوي مطالبات اقوام، گروهها، اقشار وطبقات اجتماعي بود واز نظر تکنيکي واجرا بر روي آن مدتها کار شده بود به حاشيه رفت. يعني قانون شوراها نياز به بحث بيشتر داشت که نشد. اين "شورا" که چند دوره در ايران انتخابات ان را داشته ايم تقليدي از آن طرح است که در تصمميم گيري ها نقش آنچناني ندارد. حتي در تهران شوراي محلات تبديل به "شوراياري" شده که حتي در مورد رفتگر محله نميتواند تصميم بگيرد. در صورتيکه در طرح نظام شورايي انتخاب شهردار با شوراها و شهرداران محلات بود (سيستمي مانند "فرانسه") وحتي فراتررفته، از شوراي شهر، استان، تا شوراي مديريت کشور يعني دولت مسئول، همه به صورت شورايي پيش بيني شده بود تا نيازي به "فدراتيو.يا خود مختاري" نباشد.
البته در جريان رفراندوم قانون اساسي در برابر اعتراضات ما، رهبر انقلاب قول دادند در اولين فرصت قانون اساسي اصلاح خواهد شد، ولي بعدا اصلاح شد، نه چنانکه گروههاي سياسي مطرح کرده بودند، بلکه "بسود قدرت". به طوري که همه چيز به سود يک گروه خاص منجر شد که اين گروه هم کم کم کوچکتر شدند، تا سرانجام نياز به اصلاحات احساس گرديد. اصلاحاتي که همه بدين نتيجه رسيده اند که گام اول آن دموکراسي ورعايت حقوق بشر است. امري که ميتواند بسود همه باشد. با توجه به اين حقوق ميتوان براي هر استاني به نسبت جمعيت بودجه تعين کرد. بعلاوه حقوق سياسي، حقوق فرهنگي، حقوق اجتماعي و.... نيز به همين ترتيب قابل رعايت خواهد بود. در حقيقت، امروز مشروعيت در کشورهاي نفتي بيشتر ناشي از "توزيع برابر در آمد نفت" و حقوق مذکوراست، و گرنه مابقي "شعار" است، چنانکه تا بحال بوده.
پانوشت ها
1 - در همايش مشروطه 1383.
2- از اعلاميه هاي نهضت آزادي.
3- محمود نکوروح در سخنرانيي در همايش مشروطه که برق را قطع کردند.
4- نقل از يکي از خبر نگاران آلماني دراوايل انقلاب.
