Rooz

کمپين بايد ديني باشد يا سکولار

مازيار سميعي - سه شنبه 24 اردیبهشت 1387 [2008.05.13]

maziarsamiee.jpg

‏1- يکي از محورهاي عمده بحث پيرامون کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض‎ ‎آميز موضع آن در ‏قبال اسلام بوده است. اجزايي از حکومت با استناد به اسلامي بودن‏‎ ‎قوانين مذکور، کمپين و کنشگران آن را مخالف ‏اسلام دانسته و خواهان مقابله با‎ ‎آنانند. از ديگر سو جريان هايي (عمدتا در ميان اپوزسيون) از آن جايي که کمپين ‏اسلام‎ ‎را نشانه نرفته و حتي گروهي از کنشگرانش خواسته هاي خود را منطبق بر اين دين اعلام‎ ‎مي کنند، مخالف ‏آن هستند. اين دو گونه مخالفت البته بيش از آن که از دل نگاه‎ ‎مخالفان به مساله "زن"، "دين" و ارتباط اين دو ‏برآمده باشد، مخالفت هايي سياسي، ايدئولوژيک و فرمال (صوري، دستوري) هستند. بر خلاف باور رايج، ‏‏"سياسي بودن‏‎" ‎يک گفتار آن را بي ارزش نمي کند، اما رد يا پذيرشش را به نقد، رد يا پذيرش‎ ‎ايدئولوژي والد ‏منوط مي سازد؛ به اين معني که انتخاب سياسي بين جمهوري اسلامي يا‎ ‎مخالفانش، مقدم بر پذيرش هر يک از اين ‏دو گونه مخالفت است‎.‎

در مواجهه با مردم، اين مخالفت ها به شکلي ديگر بروز پيدا مي کنند‏‎. ‎اگر در مخالفت سياسي مبداء و محور ‏اصلي بحث رابطه حکومت و دين بوده و موضع کمپين در‎ ‎قبال آن مبناي مخالفت قرار مي گيرد، بسياري از ‏مردمي که در گفتگوي چهره به چهره با‏‎ ‎کمپيني ها رو به رو مي شوند "دين" را يک محور فرعي انتقاد به کمپين ‏قرار مي دهند‏‎. ‎به اين معني که برخي در عين موافقت با خواسته هاي کمپين، به دليل آن که ريشه قوانين‎ ‎را اسلام ‏مي دانند، با تعيين اولويت قانوني، تنها به بعضي از آن ها اعتراض مي کنند، قوانين مطابق با نص را مستثني ‏کرده و يا به طور کلي از امضاي بيانيه کمپين امتناع‎ ‎مي ورزند. در مقابل کساني هستند که اگر چه خواست تغيير ‏قوانين تبعيض آميز را بر حق‎ ‎مي دانند، از آن جايي که حکومت ديني را علت العلل مشکلات مي پندارند، عملا ‏امضاي‎ ‎بيانيه کمپين يک ميليون امضا را بي فايده تلقي مي کنند. اعضا و هواداران کمپين، فعالان اجتماعي و ‏پژوهشگران در خصوص رابطه کمپين و اسلام مواضع پيچيده تري دارند‏‎. ‎براي ساده سازي مي توان اين نظرات ‏گوناگون را به دو دسته کلي تقسيم کرد: نخست گروهي‎ ‎که نه تنها بر عدم تضاد خواسته هاي کمپين با اسلام تاکيد ‏مي ورزند، بلکه در پي آنند‏‎ ‎تا با ارجاع با متون ديني اين خواسته ها را منطبق و برآمده از آن بنمايانند. اين‎ ‎گروه ‏به فتاوي برخي روحانيون استناد کرده و در قالب جريان "نو انديشي ديني" مي‎ ‎گنجند. گروه ديگر آناني هستند که ‏بدون توسل به گفتارهاي ديني و با تاکيد بر ضرورت‎ ‎پيشبرد خواسته هاي کمپين از آن دفاع مي کنند. اين گروه اگر ‏چه مخالفت چنداني نسبت‏‎ ‎به جريان نوانديشي ديني ابراز نمي کنند، به گونه اي متفاوت و بدون ارجاعات ديني در‏‎ ‎پي فراگير کردن خواست تغيير قوانين تبعيض آميزند‎.‎

حال آيا آن گونه که از جانب بنيادگرايان گفته مي شود کمپين حرکتي دين‎ ‎ستيزانه است؟ يا آن چنان که مخالفان ‏سياسي بيان مي کنند به دليل سکولار يا لائيک‎ ‎نبودنش ناگزير شکست خواهد خورد؟ دفاع ديني از کمپين بيشتر به ‏گسترش خواسته هاي آن‏‎ ‎مي انجامد يا دفاع غير ديني آگاهي را فراگير خواهد کرد؟ آيا براي جمع آوري امضاي‎ ‎بيشتر بايد با رويکردي پوپوليستي بر تطابق خواسته هاي کمپين و دين عامه تاکيد کرد و‎ ‎يا بايد فعالانه در مقابل ‏باورهاي خرافي ايستاد؟ و در نهايت اين که آيا کمپين ديني‎ ‎است يا سکولار و يا لائيک؟

‏2- سکولاريسم و لائيسيته بر خلاف آن چه بسياري مي پندارند رويکردهايي‎ ‎راديکال نسبت به دين محسوب نمي ‏شوند. اين هر دو نه تنها به معني آزادي از مذهب‏‎ ‎نيستند که خود ضامن آزادي هاي مذهبي اند. لائيسيزاسيون و ‏سکولاريزاسيون دو فرآيند‎ ‎متفاوت تاريخي بودند که طي آن ها کليسا سلطه خود بر امور عمومي و حکومت را از ‏دست‎ ‎داد. اگر چه هم اکنون به نظر مي رسد که کشورهاي اروپايي و آمريکاي شمالي از حيث‎ ‎رابطه دين و دولت ‏وضعيت مشابهي دارند، اين فرآيندها در هر کشوري ويژگي هاي خاص خود‏‎ ‎را داشته اند‎.‎

لائيسيزاسيون، که بسياري از فيلسوفان سياسي در حيطه نظري به آن‏‎ ‎پرداخته بودند، عملا با انقلاب کبير ‏فرانسه(1789) آغاز شده و سر انجام در قانون‎ ‎اساسي جمهوري سوم(1905) به صورت انفکاک کامل دولت و ‏دين بيان گرديد. در قوانين‎ ‎اساسي جمهوري چهارم(1946) و پنجم(1958) بر "لائيک" به عنوان يک صفت ‏جمهوري فرانسه‏‎ ‎تصريح مي شود. در طي اين فرآيند دولت از کليسا جدا مي شود؛ آزادي کيش و وجدان به‎ ‎رسميت شناخته شده و مدارس رايگان غير مذهبي براي عموم ايجاد مي شوند، بودجه هاي‎ ‎کليساها قطع مي شوند ‏و دولت از مداخله در امور کليسا دست مي کشد. در عين حال هيچ‎ ‎مذهبي، اعم از مذهب اکثريت يا اقليت، به ‏رسميت شناخته نشده و صاحب امتياز ويژه اي‎ ‎نمي گردد. به طور کلي نهادهاي عمومي و نهادهاي ديني از ‏يکديگر تفکيک شده و دولت از‎ ‎ارجاعات مذهبي استقلال مي يابد‎.‎

طي فرآيند سکولاريزاسيون اما به رغم به رسميت شناخته شدن آزادي‎ ‎مذهبي، مانند لائيسيزاسيون بر تفکيک ‏نهادهاي عمومي و ديني تاکيد نمي شود. در اين‎ ‎فرآيند اگر چه چيرگي دين و کليسا بر دولت و امور عمومي به ‏تدريج از ميان مي رود اما‏‎ ‎کليسا همچنان با موقعيتي ويژه به عنوان نماد هويت ملي، فرهنگي و مشروعيت سياسي ‏باقي‎ ‎مي ماند. وجه تفارق عمده اين دو فرآيند در مذهب مسلط کشورهايي است که اين دو در آن‎ ‎ها جريان داشته ‏اند؛ کشورهاي عمدتا کاتوليک از مسير لائيسيته به سلطه کليسا پايان‎ ‎دادند و کشورهاي پروتستان از راه ‏سکولاريزاسيون از سيادت دين خارج شدند. اگر در‎ ‎لائيسيزاسيون دين و دولت به طور کلي از هم تفکيک شده و ‏دين، دنيا را به خود وا‎ ‎گذاشت(عيسي و قيصر به کار خود) در سکولاريزاسيون طي يک دگرگوني تدريجي و ‏هماهنگ، دين و دولت سکولار(گيتايي، دنيوي) شدند. اولي جدايي دو نهاد و دومي تقسيم وظيفه بين‎ ‎آن دو بود. ‏دولت هاي مدرن در کشورهاي کاتوليک در تعارض با اقتدار واتيکان به عنوان‎ ‎قدرتي فراملي قرار داشتند، اما ‏پروتستانتيسم خود جزيي از هويت دولت-ملت هاي اروپايي‎ ‎بود. همچنين فقدان ساختار سلسله مراتبي و اقتدار ‏کليساي پروتستان، بر خلاف کليساي‎ ‎کاتوليک، اگر چه لزوما به معني دموکراتيک بودن آن نبود اما راه را بر ‏پلوراليسم‎ ‎مذهبي مي گشود‏‎.‎

‏3- اديان، به عنوان نظام هاي اعتقادي مستقر، شديدا جنس گرا هستند‎. ‎اساطير مذهبي سرشار از گفتارهاي زن ‏ستيز است. در بسياري موارد، تن زن شيطاني و امور‏‎ ‎مربوط به آن نجس تلقي مي شوند. شيطان به کمک حوا آدم ‏را مي فريبد. در اغلب اديان‎ ‎براي زنان محدوديت ها و ممنوعيت هايي براي کسب مقامات روحاني و رهباني ‏وجود دارد‎. ‎زنان از حقوقي برابر با مردان برخوردار نيستند. در ميان انبوه پيامبران و قديسان‎ ‎مرد، زنان مقدس ‏انگشت شماري به چشم مي خورند و به طور کلي مذاهب گوناگون مردانه اند‏‎ ‎و زن را به عنوان "جنس دوم" به ‏رسميت مي شناسند. از اين رو به نظر مي رسد که نقد‏‎ ‎مذهب، براي دستيابي به برابري جنسيتي ناگزير است‎.‎

اما آيا در ميان اجزاي گوناگون فرهنگ، تنها مذهب چنين ويژگي اي دارد؟‏‎ ‎آيا دانش و نظام ساماندهي انديشه ها و ‏علوم در جوامع کنوني ماهيتي مرد سالارانه‏‎ ‎ندارد؟ آيا هنر عمدتا مردانه نيست؟ هنري که از نگاه مردان، زنان را ‏به عنوان موضوع‎ ‎خلاقيت قرار مي دهد. موسيقي که زنان را تنها به عنوان خواننده و نوازنده (و نه‎ ‎آهنگساز) ‏تربيت مي کند و هنرهاي تجسمي که با زيبايي شناسي مردانه شکل مي گيرند‎. ‎ادبيات آيا مملو از اساطير و قصه ‏هاي زن ستيز نيست؟ (زن و اژدها هر دو در خاک به‎) ‎با اين حساب مذهب از اين حيث موقعيت ويژه اي ندارد و ‏همچون ديگر عناصر فرهنگي جامعه‏‎ ‎مردسالار، مذهب نيز خصلتي مردسالارانه به خود گرفته است‏‎.‎

کلي گويي (که با کلان نگري متفاوت است) در خصوص اين که مذهب ذاتا زن‎ ‎ستيز است راه به جايي نخواهد ‏برد. اين ديدگاه متوجه اين نکته نخواهد شد که مذهب‎ ‎مانند هر فراساختار ديگري (حقوق، هنر، دانش و...) تابع ‏شرايط اجتماعي خاص خود است و‏‎ ‎پويايي و تکامل اجتماع دگرگوني آن را نيز در پي خواهد داشت. چنان تاکيدي ‏بر ذات‎ ‎دين، همانند تاکيد بنيادگرايان بر صيانت از گوهرش، راه را بر فهم تحولات مذهب خواهد‎ ‎بست.(به عنوان ‏نمونه اي از اين تحول در مذهب در نظر بگيريد که بوديسم به عنوان‎ ‎آييني که فردي و شخصي، صلح‎ ‎جو و ‏انفعالي به نظر مي رسد، چگونه در درگيري هاي اخير‎ ‎تبت در سياست مداخله کرده و گروه هايي را براي ‏اعتراضات خشونت آميز سازمان داده‎ ‎است‎.‎‏)‏

‏4 - با استقرار جمهوري اسلامي، رابطه دين و دولت با يکديگر به بحثي‎ ‎گسترده در ميان انديشمندان، ناظران و ‏فعالان سياسي و اجتماعي در ايران بدل شده است‎. ‎هم چنين در واکنش به حکومت ديني، سکولارسيم يا لائيسيته ‏بيش از پيش به عنوان خواست‎ ‎و هدفي سياسي مطرح مي شوند. طيف وسيعي از نظرات در اين خصوص وجود ‏دارند: از ديدگاه‎ ‎هايي که با تبليغات ضد ديني خواستار محو آن از جامعه اند، تا ديدگاهي که بدون‏‎ ‎اعتقاد به لزوم ‏تفکيک دين و دولت، فقط تفسير مسلط از اسلام را نادرست دانسته و در‎ ‎صدد است قرائتي نوين از آن را بر صدر ‏امور بنشاند. در ميان اين دو نيز نظرهاي‎ ‎گوناگوني وجود دارند که هر يک به کيفيتي در پي عرفي (در مقابل ‏شرعي)(معادلي که در‏‎ ‎فارسي هم براي سکولار برده مي شود و هم لائيک) کردن رابطه دين و دولتند‎.‎

تفاسيري که از سکولاريسم و لائيسيته در ايران وجود دارد متفاوت و حتي‎ ‎متضادند. مفسران در تحليل آن چه در ‏اروپا رخ داده مغشوش عمل کرده و به ويژه وقتي به‏‎ ‎تطبيق آن فرآيندها با مساله ايران مي رسند به کلي گويي ‏دچار شده و از ارائه راهبردي‎ ‎براي عرفي کردن رابطه دين و دولت باز مي مانند. بخشي از اين امر احتمالا به ‏بديع‎ ‎بودن مساله جمهوري اسلامي ايران مربوط است. اگر کليساي کاتوليک يک حکومت ديني بود و‏‎ ‎کليساي ‏پروتستان به عنوان دين حکومتي به رسميت شناخته مي شد، جمهوري اسلامي هم‏‎ ‎حکومتي ديني است و هم مبلغ ‏ديني حکومتي. اگر چه در آن مقام اول سياسي و مذهبي يکي‎ ‎هستند اما نهاد دين و دولت مجزا از يکديگر عمل مي ‏کنند. هر چند تعدد مراجع تقليد، همانند مذهب پروتستان، مي تواند شکلي از رواداري مذهبي را در پي داشته باشد ‏اما‎ ‎وجود ولايت فقيه سبب مي شود که مرجعي حرف آخر را بزند، بي آن که سلسله مراتب‏‎ ‎روحانيت، مانند مذهب ‏کاتوليک، وجود داشته باشند. همچنين تشيع همچون يک ايدئولوژي‎ ‎دولت-ملت در شکل گيري جمهوري اسلامي ‏ايران نقش ايفا کرده است؛ اما برخلاف‎ ‎پروتستانتيسم، تشيع سياسي(دست کم در شکل مسلط آن) نه تنها خصلتي ‏اصلاح طلبانه ندارد‎ ‎که واجد سويه هاي بنيادگرايانه اي است که راه را بر عرفي شدنش مي بندد. در هر صورت‎ ‎به نظر مي رسد ضرورت تنظيم رابطه بين دين و دولت در ايران روشن ولي چگونگي آن مبهم‏‎ ‎است‎.‎

‏5 - حال با توجه به آن چه گفته شد چگونه مي توان به داوري کمپين يک‎ ‎ميليون امضا نشست؟ آيا حرکتي است ‏ديني يا سکولار و يا لائيک؟ در پاسخ به اين پرسش‎ ‎بايد گفت که اولا بيانيه کمپين به عنوان اساسي ترين سند آن در ‏مورد دين مسکوت است و‎ ‎تنها دفترچه حقوقي کمپين با استناد به چند فتواي فقهي اعلام کرده که خواسته هاي اين‎ ‎کمپين "تضادي با اسلام ندارد". گزاره اي تفسير بردار که تنها قرائت ضد ديني از آن‏‎ ‎ممکن نيست. ثانيا اين کمپين ‏به پايان نرسيده است و نمي توان مساله موضع آن در قبال‏‎ ‎دين را پايان يافته تلقي کرد. از اين رو بهتر شايد آن ‏باشد که سوال فوق به اين صورت‎ ‎طرح شود که آيا کمپين مي بايست ديني باشد يا لائيک و يا سکولار؟

شايد کساني با تاکيد بر ضرورت عملي تغيير قوانين تبعيض آميز، از پاسخ‎ ‎به سوال فوق بپرهيزند و اهميتي براي ‏آن که چگونه دفاعي از خواسته هاي کمپين انجام‎ ‎مي شود قايل نباشند. جزيي نگري اين چنيني راه را بر فهم همه ‏جانبه اين حرکت اجتماعي‎ ‎خواهد بست. کساني که با رويکردي عملگرايانه بر يک مساله مشخص تمرکز کرده و ‏از روايت‎ ‎هاي کلان مي گريزند ناگزير به دامن روايت کلان مسلط (نو ليبراليسم بزک شده با‎ ‎شگردهاي پست ‏مدرنيستي) مي غلتند. جريان هاي اجتماعي در ايران نمي توانند در مورد‏‎ ‎مساله دين و رابطه آن با نهادهاي ‏عمومي سکوت کنند. همچنين اينان نمي توانند با ورود‏‎ ‎به کمپين مواضع خود را کنار بگذارند. به همين دليل، و از ‏آن جايي که هدف کمپين، يعني برابري حقوقي، خواستي حداقلي و فراگير است، اين حرکت مي تواند به ائتلاف‏‎ ‎گسترده اي از جريان هاي اجتماعي و سياسي بدل شود. از جريان هاي نوانديشي ديني تا‏‎ ‎سکولارها و لائيک ها. ‏در پاسخ به اين که دفاع از کمپين بايد سکولاريستي باشد يا‎ ‎ديني، بايد گفت روشن است که موضعگيري نسبت به ‏رابطه دين و دولت تعيين کننده چگونگي‎ ‎آن خواهد بود. همچنان که جريان نوانديشي ديني با ارجاعات مذهبي در ‏کمپين فعاليت مي‎ ‎کند، جريان هاي سکولار و لائيک نيز مطابق با باورهاي خود عمل مي نمايند‎.‎

سرانجام اما با پايان اين حرکت، يکي از دو گرايش عمده فوق دست بالا‎ ‎را خواهد داشت. اگر چه هم اکنون اين هر ‏دو در کنار هم در کمپين يک ميليون امضا‎ ‎مشغول فعاليتند، اما با پايان کمپين، بسته به فعاليت ها، توليد ادبيات و ‏توانايي‎ ‎جلب حمايت گروه هاي گوناگون، يکي از اين دو بر ديگري تفوق خواهد داشت. اين مساله‎ ‎شکافي نيست ‏که موجب انشقاق در کمپين شود و گرايش هاي مختلف مي توانند و بايد خود را‎ ‎همان گونه که هستند ابراز کنند. ‏اين مساله در مورد گروه ها و افرادي که به عنوان‏‎ ‎عضو کمپين فعاليت نمي کنند نيز صادق است؛ اگر احزاب ‏اصلاح طلب نسبت به حضور جريان‎ ‎هاي سکولار در کمپين بدبينند بايد نوانديشي ديني را در آن تقويت کنند و به ‏همين‎ ‎ترتيب اگر جريان هاي سکولار دفاع ذيل گفتمان ديني از خواسته هاي کمپين را بر نمي‎ ‎تابند، بايد هر چه ‏بيشتر به دفاعي غير ديني(بدون ارجاع به دين) از اين خواسته ها‎ ‎بپردازند. روشن است که هر دفاع غير ديني، که ‏با نقد مذهب توام خواهد شد، حوزه‎ ‎هايي(دست کم نمادين) را از سيطره حکومت ديني-دين حکومتي خارج مي کند. ‏ارجاعات مذهبي‎ ‎نيز با دامن زدن به مباحث فقهي هر چه بيشتر آن را از امري روحاني به امري‎ ‎زماني‎(Temporal) ‎بدل مي سازد. به هر روي کمپين يک ميليون امضا ضمن پيشبرد خواست‎ ‎اصلي خود، يعني ‏فراگير کردن خواست تغيير قوانين تبعيض آميز، به تنظيم رابطه دين و‎ ‎دولت و کاهش تسلط دين بر امور و ‏نهادهاي عمومي کمک مي کند؛ قضاوت در مورد اين امر‎ ‎که اين تنظيم از جنس سکولاريزاسيون، لائيسيزاسيون و ‏يا اصلاح طلبي ديني خواهد بود‏‎ ‎با پايان آن ممکن مي شود.‏
‎ ‎
منبع: تغيير براي برابري ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.