رالي انتخابات در چالش تحريميان پيگير
عيسي سحرخيز Aftab_iran@yahoo.com - دوشنبه 23 اردیبهشت 1387 [2008.05.12]

در آستانه ي برگزاري دور دوم انتخابات مجلس هشتم، زماني كه حضور در پاي صندوق هاي راي پايتخت را با توجه به دور اول انتخابات بي حاصل ارزيابي كردم، دوستاني مقيم خارج به استقبال اين موضع آمده و به باور خود ورودم را به حلقه ي تحريمي ها تبريك گفتند، هر چند كه در ميانشان بودند كساني كه با توجه به در پيش بودن انتخابات رياست جمهوري با شك و ترديد به اين مسئله مي نگريستند.
نتايج انتخابات مرحله ي دوم كه روشن شد و پيش بيني ها محقق و هيچيك از نامزدهاي اصلاح طلب از تهران به مجلس راه نيافتند، دوست ديگري كه سال هاست كه جزو تحريميان مقيم ايران كه سال هاست اين روش را تبليغ مي كند و هر انتخاباتي كه مي گذرد پوشه ي مدارك و مستنداتش فربه تر مي شود، با طعنه اين پرسش را مطرح كرد كه "حالا به نتيجه ي حرف هاي ما رسيديد كه شركت در انتخابات بي فايده است و بايد بر سياست تحريم پافشاري كرد تا مشروعيت نظام ساقط شود؟"
اين ها موارد چندي است از نوع نگرش و ذوق و شوقي كه با سست شدن اراده ي طرفداران راي دهندگان، در ميان تحريم كنندگان انتخابات مجلس هشتم مشاهده شد. پيش بيني مي شود كه اين نگاه با اندك تفاوتي در آستانه ي انتخابات رياست جمهوري دهم در نقد طرفداران مشاركت فعال در كارزار انتخاباتي- نه ضرورتا رفتن به پاي صندوق هاي راي به صورت كلي يا موردي- يا بيشتر در جهت جذب راي دهندگان به اردوگاه خويش ديده و شنيده شود. نقد و نگاهي كه نه تنها در مقابل كنشگران سياسي منفرد يا طرفداران گروه هاي احزاب اصلاح طلب، كه گاه در مواجهه با راي دهندگان حزبي اپوزيسيون با حدت و شدت بيشتري در درون جريان هاي سياسي، چالش هايي را برمي انگيزد و گاه به صدور بيانيه عليه اين فرد يا آن جناح يا فراكسيون نيز انجاميده يا مي انجامد.
در فضاي حاكم شده بر جامعه و تلاش هاي جريان هاي سياسي داخلي، و شايد هم ناخودآگاه در پاسخ اين گروه از دوستان به ويژه تحولخواهان مقيم خارج، بود كه نوشتن و انتشار مطالب انتخاباتي ام اين بار زودتر از موعد مقرر شروع شد. اما مسلما پاسخ به آن دوست تحريمي ساكن ايران، در يك گفت و گوي منتقدانه ي رو در رو، خودآگاه و ارادي بود، بخصوص كه او همزمان با دفاع از سياست تحريم، از مخدوش شدن و ملكوك شدن چهره ي ايران و ايراني در اين سال ها هم گلايه داشت. در مقابل، من اين سوال را مطرح كردم كه "مگر نه اين است جمله ي ما در روي كار آمدن احمدي نژاد و آنچه كه در اين دو سه سال بر ايران و ايرانيان رفته است مقصريم؟ در اين ميان، تكليف ما كه روشن است و اتهام ما روشن تر، اما شما چه، شما چه برنامه اي داريد كه در انتخابات آينده احمدي نژاد براي يك دوره ي چهار ساله ي ديگر تثبيت نشود يا فردي مشابه يا بدتر از آن به ملت ايران تحميل نگردد؟ سياست شما ثابت است و تغييرناپذير، باز هم تحريم؟" اين دوست آن روز پاسخ روشني به اين سوال مشخص نداشت، اما قرار گذاشت كه در اين مورد فكر كند و با دوستانش نيز مشورت، تا در كنار پاسخ كليشه اي هميشگي " ضرورت كار در بطن اجتماع و فعاليت در عرصه ي مدني" جواب همه سو نگرتر و كاربردي تري هم ارائه دهد. جوابي كه براي تبيين و تشريح آن و ارائه ي حرفي نو و راهكاري جديد، لازم است طيف وسيعتري از تحريميان وارد ميدان شده و بخصوص در "رالي انتخابات رياست جمهوري دهم" از هم اكنون آستين ها را حسابي بالا بزنند و حاصل فكر و انديشه ي خود را قلمي كنند يا به بحث عمومي بگذارند.
اين چالش فكري و مباحث نظري و راهكارهاي عملي از آنجا ضرورت بيشتري مي يابد كه در ميان شخصيت هاي حقيقي و حقوقي جبهه ي گسترده اصلاحات و تحول خواهاني كه در جهت تغيير جامعه و ساختار سياسي كشور به روش هاي مسالمت آميز، بطئي و گام به گام باور دارند، تفاوت نظرها هر روز كه مي گذرد ابعاد و عمق بيشتري مي يابد و حتي در درون احزاب و گروه ها نيز اختلاف ديدگاه حتي تا كادرهاي بالا و در رده هاي تصميم گيرنده بعد و گستردگي فراوان مي يابد، در سطوح پائين تر حزبي و در ميان طرفداران آنان كه جاي خاص خود را دارد.
به اين دليل است كه نه طرفداران شركت در انتخابات مجلس هشتم و مناديان "مشاركت مشروط و معترضانه" توانستند همه ي كادرها و حاميانشان را به پاي صندوق هاي راي بكشانند، و نه تحريميان و مبلغان "عدم مشاركت منتقدانه" در توانشان بود كه مانع اقدام سياسي و راي دادن بخشي از طرفداران و نيروهايشان- دست كم در برخي حوزه ها كه امكان رقابت نسبي بود- شوند. در اين جبهه ي وسيع و در اين گوناگوني نظرگاه هاست كه يك راه حل عملي، منطقي و مبتني بر حداقل خواسته ها و برنامه ها در جهت منافع كوتاه مدت و بلند مدت ملت مي تواند اثرگذار باشد.
نگاهي به بيانيه ها و مواضع دو جريان سياسي مطرح دو سوي اين طيف اصلاح طلب خواهان تحول و تغيير سياسي مي تواند حيطه ي بحث و ارزيابي آنان را از كيفيت و ميزان "آزاد، سالم، عادلانه و رقابتي بودن" انتخابات روشن تر سازد.
در بيانيه صادره توسط "سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي" كه در تاريخ 15 ارديبهشت ماه 87 در تحليل نتايج و دست آوردهاي انتخابات مجلس هشتم منتشر شد، آمده است:"... در پي وقوع حماسه دوم خرداد، جناح اقتدارگراي استبدادطلب و طرفدار يكه سالاري، ضمن تلاش براي به شكست كشاندن جنبش اصلاحي مردم ايران، برآن شد تا با بلاموضوع كردن انتخابات و انهدام اساس جمهوريت نظام، از تكرار دوم خرداد جلوگيري كند. انتخابات دوره هفتم مجلس، دوره نهم رياست جمهوري و دوره هشتم مجلس، هر يك مراحلي از اين تلاش گسترده و مهندسي شده را به نمايش گذاشت. ما وضعيت ايجاد شده براي انتخابات مجلس هشتم را محصول اعمال تفکري مي دانيم که از اساس به رأي مردم و اصالت انتخابات اعتقادي نداشته و پذيرش آن را نيز تنها از باب اضطرار، اسکات خصم و تزيين حاکميت خود برمي تابند. اين تفکري است که... ميزان بودن رأي مردم را با ديده انکار مي نگريست و به دنبال اعمال قيموميت بر مردم و سرنوشت آنان بود. با کمال تأسف امروز اين تفکر بيش از هر زمان ديگر بر مقدرات کشور ما حاکميت دارد و مشغول انتقام گيري از مدافعان تفکر مردم سالار است و در اين مسير، انتخابات مجلس هشتم را به انتخاباتي تبديل كرد كه در آن صلاحيت بيش از 35 درصد از داوطلبان مورد تأييد قرار نگرفته است، اصلاح طلبان به عنوان رقيب اصلي جناح حاكم، براي کمتر از 50 درصد كرسي ها امكان شركت و تنها براي كمتر از 20 درصد كرسي ها امكان رقابت داشته اند، بي طرفي و رفتار عادلانه دستگاه هاي رسمي تبليغاتي كشور و اجرايي و نظارتي انتخابات در آن كاملاً مخدوش شده است، تنها حدود 50 درصد واجدان شرايط در کل کشور و کمتر از 30 درصد واجدين شرايط در شهرهاي بزرگي مانند تهران، مشهد، تبريز، اصفهان و... در آن شركت كرده اند و امكان نظارت نسبت به روند برگزاري، شمارش آرا و اعلام نتايج آن براي رقبا و حتي ناظران بي طرف وجود نداشته است. بنابراين، با كمال تأسف ناگزيريم اعلام کنيم؛ انتخابات مجلس هشتم، به انتخاباتي غيررقابتي و ناعادلانه تبديل شد كه سلامت برگزاري آن نيز زير سوال است.
... ما همچنين بر اين اعتقاديم كه اصرار بر روش هاي پيش گفته در برگزاري انتخابات، مي تواند منجر به استحاله و خروج نظام ما از دايره اصول اساسي آن شده، مخاطرات وسيعي را براي كشور به دنبال داشته باشد، لذا مصرانه و مشفقانه خواهان آنيم كه در اسرع وقت و تا دير نشده است، نسبت به تغيير اين روش هاي ساختارشکنانه اقدام و دفتر درخشان تاريخ انقلاب اسلامي از لوث وجود آنها پالايش گردد تا انتخابات آينده كشور، يعني دهمين دوره رياست جمهوري، به انتخاباتي آزاد، رقابتي، عادلانه و سالم تبديل شود.
... سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران ضمن تشكر از رفتار انتخاباتي آگاهانه و هوشمندانه شما (ملت شريف ايران) كه به تناسب شرايط متفاوت موجود به وقوع پيوست، به عنوان جمع بندي عملكرد اصلاح طلبان در انتخابات گذشته و چگونگي استمرار اين فعاليت ها در آينده، اعلام مي نمايد علي رغم انتقادات موجود به برخي تصميمات تاكتيكي اصلاح طلبان در انتخابات اخير كه در اين بيانيه نيز به گوشه اي از آن ها اشاره شد و در صورت اجتناب از آن ها و جايگزين ساختن تاکتيک هايي متناسب با راهبرد متخذه، دست آوردهاي به مراتب بيشتري نصيب اين جناح مي کرد، معتقد است كه حضور در انتخابات اخير بر مبناي راهبرد "مشاركت مشروط و معترضانه" و با حفظ همگرايي و ائتلاف فراگير اكثريت قريب به اتفاق اصلاح طلبان صورت گرفت، اقدام صحيحي بوده است كه مي بايست با رفع نواقص و کاستي هاي آن، مبناي حركت اصلاح طلبان در انتخابات آتي قرار گيرد. ما بايد با پيگيري و وفاداري به تمامي اجزاي راهبرد فوق، از جمله؛ ملحوظ داشتن قطعي معيارها و شروط تعيين شده براي مشارکت در انتخابات، راه پر پيچ و خم، صعب و دشوار اصلاحات را ادامه داده و مخاطرات پيش روي كشور و نظام را مرتفع سازيم.
در طيف ديگر اين تفكر مسالمت جو كه به راهبردي ديگر معتقد است و رفتن به پاي صندوق هاي راي را نفي مي كند و شركت در انتخابات را نهي، ارزيابي نهايي از چنين كنش سياسي مشروعيت بخشيدن به نظام جمهوري اسلامي است. در ميان اين گروه از تحريميان مي توان جمعبندي ديگري از انتخابات، اما در مواردي نزديك به شركت كنندگان در انتخابات را ملاحظه كرد.
موضع رسمي بيان شده در ارگان "سازمان فدائيان خلق ايران(اکثريت)، پيش از برگزاري انتخابات مجلس اين بود كه: "انتخابات دوره هشتم هم غيردمکراتيک است و هم فرمايشي که در آن نه امکان مشارکت براي نيروهاي اپوزيسيون و نمايندگان بخش مهمي از گروه هاي اجتماعي وجود دارد و نه حتي امکان رقابت براي جناحهاي ديگر حکومت. سکوت در مقابل برگزاري چنين انتخاباتي جايز نيست. بايد عليه آن به اعتراض برخاست و خواست برگزاري انتخابات آزاد را مطرح نمود. شرکت در چنين انتخاباتي مشروعيت بخشيدن به انتخابات غيردمکراتيک و فرمايشي است." مسئولان سياسي اين گروه مستقر در خارج، ضمن تاكيد بر اين مواضع گذشته، جمعبندي اشان از نتايج انتخابات چنين است: "... آمارهائي که از ميزان مشارکت مردم در سطح کشور و در کلان شهرها انتشار يافته است، حاکي از کاهش چشمگير ميزان مشارکت در کل کشور و به ويژه در شهرهاي بزرگ در انتخابات اخير است. اگر آمارهاي دولتي را عليرغم دستکاريهاي صورت گرفته مبنا قرار دهيم بيش از 55 درصد واجدين شرايط يا در انتخابات شرکت نکردند و يا به خاطر مهر خوردن شناسنامه و يا بدلايل ديگر راي سفيد دادند. در شهرهاي بزرگ اين رقم به بيش از 70 درصد رسيد. اين ارقام نشانگر عمق مخالفت، نارضايتي و اعتراض به جمهوري اسلامي، سياستهاي حاکم و انتخابات غيردمکراتيک و مديريت شده است. ميزان مشارکت مردم در انتخابات آنچنان کاهش يافته است که رسانه هاي وابسته به جمهوري اسلامي هم مجبور شده اند به آن اعتراف کنند... اکنون که انتخابات برگزار شده مي توان گفت که انتخاباتي که برگزار شد بسته تر، غيردمکراتيک تر و غيررقابتي تر از انتخابات دوره هاي قبل بود، هياتهاي اجرائي و نظارت با حذف گسترده کانديداهاي اصلاح طلبان، اجازه ندادند که آنها اکثريت کرسي هاي مجلس را در اختيار خود بگيرند، وزن سپاه پاسداران در مجلس افزايش پيدا کرد، اصولگرايان با کمک صدا و سيما، وزارت کشور، شوراي نگهبان، سپاه و بسيج و با حمايت خامنه اي و دستکاري در آرا، در انتخابات پيروز شدند و جريان حاکم با مسدودتر کردن فضاي سياسي ترکيب مورد نظر خود را از صندوقهاي راي بيرون آورد."
در نوشته ي پيشين در مورد انتخابات رياست جمهوري دهم كه محوريت اش نيروها و جريان هاي داخل و درون نظام يا بخش پيراموني بود، آن گاه كه دايره ي بحث از به اصطلاح "اصلاح طلبان حكومتي" فراتر رفت و به اپوزيسيون داخلي يا خارج نشين كشيده شد، موضوع به اجمال گذشت و تنها به بيان اين نكته بسنده شد كه :"در جبهه ي گسترده ي اصلاحات، جايي كه جريان هاي سياسي به اصطلاح غيرحكومتي يا بيرون از حكومت فعال هستند، از اهل تحريم گرفته تا مشاركت كنندگان مشروط در انتخابات نيز امكان مطرح شدن چهره هاي نو يا تك چهره هايي با پيشينه ي سياسي، فرهنگي و... - حتي آنان كه در خارج از كشور رحلت اقامت گزيده اند- با اهداف و انگيزه هاي گوناگون دور از انتظار نيست. البته، گروه اول كماكان همچون گذشته بر ساز مخالف خواهند نواخت و از هم اكنون خواهند گفت "ما نگفتيم كه...، پس تحريم". اما گروه دوم كه مشاركت مشروط در انتخابات را بخشي از مشي هاي اصلاح طلبانه مي دانند بعيد نيست كه نامزد اختصاصي خود را حتي با علم به رد صلاحيت شدن معرفي كنند، تا به گونه اي در كارزار انتخاباتي ايفاي نقش كنند".
اما اكنون كه تب و تاب انتخابات مجلس هشتم فرو افتاده و انتخابات رياست جمهوري دهم در بورس سياسي كشور قرار گرفته است، اين سوال قابل طرح است كه آيا اين دو انتخابات - حتي با فرض بدون تغيير ماندن شرايط داخلي و اوضاع بين المللي طي بيشتر از يك سال- هم سنگ و هم ترازند و بنابراني راهبرد و راهكارهاي قابل اتخاذ واحد و غيرقابل تغيير؟ اگر پاسخ منفي است، آنگاه اين پرسش جديد مطرح مي شود كه جريان هاي واقع بين تر و عملگراتر كه بسته به شرايط در صحنه ي عمل سياست هاي كلان و خرد خود را برمي گزينند؟ يا اينكه نه، بسته به شرايط و موقعيت عمل مي كنند و درنتيجه، نه همواره و در هر وضعيت به مشي "شركت بدون قيد و شرط" تن مي دهند، و نه هميشه "تحريم" را تنها كارت بازي سياسي مي پندارند.
در واقع، اين طيف اصلي ترين جريان عملگرا هستند كه از هم اكنون بايد اعلام كنند كه برنامه هايشان براي ماه هاي آينده و انتخابات آتي چيست. اگر به هر دليلي و با هر تحليلي خود اهل معرفي كردن نامزد مستقل در انتخابات رياست جمهوري نيستند، دست كم چه پيشنهادي عملي و منطقي براي تغيير اوضاع و به قدرت نرسيدن فردي در قد و قواره، شكل و شمايل، راه و روش، و برنامه و منش احمدي نژاد ارائه مي دهند، تا اگر نمي توانند به صورت مستقيم در تصميم گيري ها و تصميم سازي هاي جمهوري اسلامي ايفاي نقش كنند، دست كم بتوانند نشان دهند كه چون بسياري از ملت دغدغه ي نرفتن آبروي و حيثيت ايران و ايراني را در جهان دارند يا به هر راه و وسيله ي ممكن از منافع ملي و مصالح بين المللي كشور دفاع مي كنند.
اين دوستان حتما بر اين نكته واقفند كه اگر در جمعي كوچك چون احزاب و گروه هاي متبوع خويش قادر نباشند به روش هاي دموكراتيك رفقا و هم حزبي هاي خود را در پيش گرفتن راهي واحد اقناع كنند و مانع شوند طرفدارانشان در داخل كشور به "نامزدهاي تحول خواه و اصلاح طلب" راي دهند، به ناچار فردا روزي باز بايد به تبع آن پذيراي "محاكمه ي سياسي هم حزبي ها" يا " طرد يا بريدن طرفداران" و در نتيجه تشتت و انزواي بيشتر خود باشند.
شايد درمقام "نظر" اين گفته منطقي آيد كه "ارگان هاي سازمان (اكثريت) تلاش مي کنند از يکسو به پرنسيپ هاي دمکراتيک پايبند بمانند و از سوي ديگر با نهادسازي و تدوين موازين حزبي، عنصر حزبيت را تقويت بخشند"، اما در مقام عمل چه؟ مسلما بايد براي اين پرسش هم پاسخي وجود داشته باشد كه چه مي شود كه جمعي به اين نتيجه مي رسند كه امضاي "نامه سرگشاده خطاب به نامزدهاي انتخابات و مردم" ضروري است و نيازي ملي، حتي اگر اين بيان نظر جمعي "خلاف موازين و الگوهاي حزبي ارزيابي" شود؟ مگر نه اين است كه قانون و مقررات براي اجراي طيف گسترده اي نوشته مي شوند و اگر مقبول و مطلوب نيفتند از همان وادي امر قانون شكني "مباح" و گاه "لازم و ضروري" تشخيص داده مي شود، و در نهايت كسي به آن تن نمي دهد؟
اما اين سوال نيز مطرح است كه اگر به هر دليلي فرد يا جمعي در انتخابات رياست جمهوري آينده فارغ از نگاه و جمعبندي سازمان متبوع به اين ارزيابي برسد كه بايد در انتخاب ميان "بد" و "بدتر" به "نامزدي مشخص" راي داد و طبيعتا به جانب فردي متمايل شد كه دست كم با نقطه نظرها يا مواضع و برنامه هاي حزب متبوع در تضاد نبوده يا با آن همخواني بيشتري داشته باشد، بايد چون مسلمانان متعصب حكم "ارتداد" آنان را صادر كرد و راي به ريختن خونشان داد، چون " در واقعيت سياسي غرض آن، دعوت مردم به راي دادن به اصلاح طلبان حکومتي است"؟
در اين ميان، فارغ از تحولات آينده، از جمله حاكم شدن باندهاي اطلاعاتي- نظامي- امنيتي و به قدرت رسيدن امثال احمدي نژاد، و فارغ از قضاوت آيندگان - چون قضاوتي كه اكنون در مورد عملكرد برخي از شخصيت هاي سياسي حقيقي و حقوقي دوران زمامداري دكتر مصدق وجود دارد- همواره بايد بر اين نظر پاي فشرد كه "مرغ ما يك پا دارد"؟ يا نه، بسته به شرايط و تحليل اوضاع و پيامدهاي داخلي و بين المللي بايد نه تنها راهكارها، بلكه راهبردهاي مشخص را نيز به روز و به هنگام كرد؟
مگر نه اين است كه "كنش سياسي" به جاي "سر به هوا" داشتن، بايد "پا در زمين" داشته باشد؟ مگر نه اين است كه "جريان هاي سياسي" در اتخاذ مواضع خود به جاي "خيال پردازي" و "ذهن گرايي" ضروري است به منافع آناني بينديشند كه طرف اصلي "واقعيت هاي روزمره زندگي" هستند و حساب هزينه هايي را داشته باشد كه تعامل كنندگان، نفع برندگان و هزينه پردازان اصلي رويدادها و امور جاري كشورشان مي پردازند يا خواهند پرداخت؟
يا به قول آن تحليلگر سياسي مقيم خارج "مردمي که در ايران زندگي مي کنند، يا عزيزانشان در آن سرزمين هستند و خواهند بود، هر ساعت زندگي شان با آنچه در آن حکومت از رأس تا ذيل مي گذرد، ارتباط ناگزير دارد و شرکت در انتخابات به هر ميزان که جلوي ورود نيروي مخالف حقوق مردم را بگيرند، عمومي ترين و کم هزينه ترين راه تأثير گذاري در آن حکومت و دستگاهش است. اين ارتباط ِناگزير براي ما جماعتي که به هر دليل در خارجه نشسته ايم، موجود نيست". هم او كه در رد نظر تحريميان و ضرورت شركت در انتخابات مجلس و راي دادن به نامزدهاي اصلاح طلب و تحول خواه چنين استدلال كرد: "... امروز بچه ها هم مي فهمند که تحريم و عدم شرکت فقط به سود راست افراطي تمام مي شود. که عدم شرکتي ها تنها هنري که مي کنند، نسبت درصد نيروي مقابل خود را بالا مي برند. که اگر شرکت کنند به زيان نيرويي شرکت خواهند کرد که بيشترين تقابل را با آزادي و فرهنگ مردم دارد و اينک به جاي اينکه قاتق نان شان شود، بلاي جانشان هم شده است. دوم خرداد به تحريمي ها ستم کرد از اين بابت که وادارشان کرد تا همه بگويند غافلگير شديم و دور بعدي را به جهت عدم مواجهه با غافلگيري، با رأي مردم موافقت کنند، اما خدمتي هم کرد. زيرا که منطقاً نمي توانست، و نتوانست پاسخگوي مطالبات سرکوب شده يک تاريخ دراز باشد، پس تحريميون ما ترجيع بند ديگري يافتند، اصلاح طلبان چه کردند که باز بيايند! آنها به وعده هاي خود عمل نکردند! راستي وعده هاي آنها، دغدغه آنها، که دغدغه اکثريت اپوزيسيون داخل و خارج بود و هست، چه بود که عمل نکردند؟ وعده آوردن نفت سر سفره مردم که نبود. وعده آزادي بود. آزادي در هر جامعه اي فقط با آنچه که در آن لحظه در آن جامعه مي گذرد تعريف مي شود. آزادي در افغانستان طالبان مي تواند اين باشد که لااقل در شهرهاي بزرگتر دختران بتوانند به مدرسه بروند، که زنان از زير برقع خارج شوند و گام بگذارند در راه حضوري شبيه سي سال پيش در جامعه خود. آزادي در جامعه اي که دوم خرداد وعده آن را آورد اين شد که نيروي مسلح در کوچه و خيابان براي دو تار موي دختران آنان را به زندان و کميته نسپارند. که آواي موسيقي حس ترسناک شلاق و حبس را به جانها نريزد. که در روزنامه ها بتوان از دولت و مقامات انتقاد و شکايت کنند. که ايرانيان تبعيدي از ترس زندان و شکنجه رابطه خود را با ميهنشان قطع نکرده و آن را يکسره به حاکمان نسپرند. كه بستن هر روزنامه اي تنها انتظار براي گشوده شدن ديگري باشد. و همينها چهره کشور را دگرگون کرد و آگاهي و مطالبات تازه با خود آورد. اما از آنجا که جامعه درک و تجربه کافي از انتخابات و جايگاه و ميزان اثر گذاري آن نداشت، چون همه مطالبات خود ر ا برآورده نديد، راه عجيب و غريب و نامعقول قهر از اصلاح طلبان را، به معناي قهر از انتخابت، برگزيد".
در ادامه ي اين بحث بايد بر اين نكته نيز پاي فشرد كه مگر نه اين است كه در انتخابات رياست جمهوري آينده اگر دستي نجات بخش از غيب نرسد يا نامزدي وجيه المله از خارج نيايد، دايره ي انتخاب مردم محدود مي شود به نامزدهاي داخلي و در بهترين وجه همين اصلاح طلبان حكومتي، از جمله سيد محمد خاتمي - چه انتخابات مشروعيت بخش نظام باشد و چه مدرك و سند جديد ديگري باشد دال بر "غيرآزاد، ناسالم، غيرمنصفانه و غيررقابتي" بودن انتخابات. مگر نه اين است كه در نهايت چون انتخابات هاي متعدد سي سال گذشته بالاخره فرد يا افرادي برگزيده شده يا به مردم تحميل مي شوند و خارجيان مدعي دموكراسي و حقوق بشر نيزبا آنان در هر زمينه اي به مذاكره مي نشينند يا امضاهايشان را پاي قراردادهاي ميليوني و ميلياردي مي گذارند. و در نهايت، اين ملت ايران خواهد بود كه بايد پيامدهاي مادي و معنوي آن را متحمل شده و بپردازد، يا از آن بدتر، به پيشواز فروپاشي اجتماعي، نابساماني اقتصادي يا بحران سياسي رفته يا خطر بروز درگيري نظامي و جنگ را در چشم انداز آينده بنگرد؟
پرسش اصلي اين است كه در اين فضا چه بايد كرد؟ آيا تنها بايد در هر شرايطي نداي تحريم سرداد و مردم را حواله داد به عرصه ي اجتماعي نامشخص و نامنسجم؟ بايد دست روي دست گذاشت و مردم را با يك حكم ثابت به خانه نشيني فراخواند؟ يا برعكس، ضرورت دارد كه مردم را در صحنه نگاه داشت، در كارزار انتخاباتي فعال كرد و اگر شرايط فراهم شد آنان را تشويق كرد تا نامزدهاي كمتر مسئله دار را برگزينند- درست عكس جريان هايي كه مردم را منع مي كنند كه به رقباي محافظه كاران راي دهند، تنها به اين دليل كه آنان نتوانسته اند در شرايط مقاومت سرسختانه ي اقتدارگرايان و بحران آفرينان به همه ي خواسته ها و مطالبات مردم جامه ي عمل بپوشانند؟ يا حتي بدتر به آنان نبايد راي داد، چون اتهام سنگين شان اين بوده است كه روزي در حكومت بوده اند- هر چند كه در راه پيروزي انقلاب، دفع دشمن از مرز و بوم، يا تداوم اصلاحات هزينه داده، طعم بازداشت و زندان و آوارگي چشيده اند و اندك كارشان اين بوده است كه در دوران اصلاحات يا كارزار انتخابات "اسرار هويدا كرده اند"؟
مگر نه اين است كه در نهايت پر و بال اينان را دو لبه از تيغ يك قيچي مي برد و هر كدام به بهانه اي؟ چه تيغ اقتدارگرايان باشد و چه...
اگر هدف نه اين است، بايد راه ديگري رفت يا دست كم با ارائه ي تحليل مشخص و قابل عمل بايد به صورت روشن و مستدل بيان داشت كه " چه بايد كرد" تا منافع ملي حفظ شود، مصالح كشور تامين گردد و چهره ي ايران و ايرانيان در مقابل جهانيان بيش از اين مخدوش و ملكوك نشود؟
