Rooz

گزينه اي براي انتخابات‏‎ ‎آتي

پويا شوقي ‏ - یکشنبه 22 اردیبهشت 1387 [2008.05.11]

گزينه اي براي انتخابات آتي‎ ‎چنانکه که از ظاهر قضيه بر مي آيد عدم‎ ‎کانديداتوري خاتمي چيزي فراتر از‏
نازکردن او به درخواست اصلاح طلبان است‎.‎

خاتمي هفته گذشته هنگام راي دادن در انتخابات مجلس سخني را گفت که باعث ‏‎ ‎شکه شدن بسياري شد. او ‏حرف از بازنشستگي سياسي زد و اين براي اصلاح‏‎ ‎طلباني که خاتمي بزرگترين برگ برنده آنهاست بسي ‏دردناک و سخت است. اگر با خوش ‏‎ ‎بيني بازنشستگي خاتمي را موقتي بدانيم نمي توان منکر اين شد که ‏احتمال ‏‎ ‎عدم کانديداتوري خاتمي در انتخابات آينده رياست جمهوري روز به روز ‏‎ ‎رو به افزايش است. بي ‏گمان در پي همين ممانعت ها هم بود که عارف چندي پيش ‏‎ ‎خبر از کانديداتوري خود در صورت عدم حضور ‏خاتمي در صحنه انتخابات داد‏‎.‎

اينکه در برابر مشارکت و اصلاح طلبان ‏‎ ‎پيشرو چند راهي هميشگي وجود دارد‏‎.‎‏ اصلاح طلبان پيشرو مي ‏توانند با معرفي ‏‎ ‎چهره هاي سرشناس و محبوبي چون محمدرضا خاتمي و طبعا رد صلاحيت آنها ‏‎ ‎وارد بازي ‏شناخته شده جناح راست نشوند. هزينه اين کناره گيري مقتدرانه ‏‎ ‎اما شکست پيش از موعد است. گزينه ديگر ‏حمايت از کروبي است. مشکل اما ‏‎ ‎اينجاست که کروبي که تا اندکي قبل متحد خوب اصلاح طلبان بود اينک ‏چندي است ‏‎ ‎که در فرآيند "راستي شدن" قرار گرفته است. بر همگان واضح است که کروبي به ‏‎ ‎هيچ وقت ‏کانديداي ايده آل اصلاح طلبان پيشرو نخواهد بود و از سويي ‏‎ ‎مواضع وي امروز بيش از هر زمان ديگر با ‏اصلاح طلبان در تضاد است‎.‎

اختلافات اخير او با طيفي که وي ‏‎"‎تندروها" مي نامد نيز کار را براي يک ‏‎ ‎ائتلاف جمعي اصلاح طلب سخت ‏تر و سخت تر مي کند‏‎.‎‏ اعلام آمادگي عارف براي کانديداتوري يک ‏‎ ‎گزينه ديگر را در برابر اصلاح طلبان ‏پيشرو قرار مي دهد. اين دسته از ‏‎ ‎اصلاح طلبان در صورت معرفي عارف به عنوان کانديداي حزبي خود ‏استراتژي بسيار ‏‎ ‎مشابهي را به انتخاب دکتر معين در دوره قبلي پيش مي گيرند. اين شيوه ‏‎ ‎متاسفانه ضعف ‏خود را در دور قبلي نشان داد. با انتخاب عارف اصلاح طلبان در ‏‎ ‎حقيقت شخصيتي را روانه بازي هراس ‏انگيز انتخابات مي کنند که در انظار ‏‎ ‎مردم شناخته شده نيست. بنابراين گرچه در صلاحيت سياسي عارف ‏شکي نيست اما ‏‎ ‎معرفي يک چهره ناشناخته در انظار عمومي در شرايط بحراني امروز يک ريسک ‏‎ ‎تاريخ ‏ساز براي اصلاح طلبان محسوب مي شود‏‎.‎

با اين حال گزينه سومي نيز در اين بين ‏‎ ‎مطرح مي شود. آقاي هاشمي رفسنجاني از ديرباز يار و همراه ‏اصلاح طلبان بوده ‏‎ ‎است. اگر از فراز و نشيب هاي گاهگاهي در روابط ايشان با اصلاح طلبان ‏‎ ‎بگذريم به اين ‏نکته مي رسيم که ايشان هنوز نزديکي قابل توجهي با اصلاح ‏‎ ‎طلبان دارند. مواضع و ديدگاههاي مشترک ‏اقتصادي و بعضا سياسي و روابط ‏‎ ‎نزديک جبهه مشارکت و حزب کارگزاران سازندگي نيز همه مي توانند ‏دلايل و بهانه ‏‎ ‎هاي خوبي براي حمايت از هاشمي رفسنجاني در انتخابات آتي باشند. از سويي ‏‎ ‎افول تدريجي ‏قدرت آقاي هاشمي نيز مي تواند دليل خوبي براي همکاري ‏‎ ‎ايشان با مشارکت و اصلاح طلبان پيشرو باشد‎.‎

بحث اصلاح طلب بودن يا نبودن هاشمي ‏‎ ‎رفسنجاني بحثي ديرپاست که به ميان شيدن آن را فايده اي در ميان ‏نيست. با ‏‎ ‎اين حال بيراه نيست اگر بگوييم که در شرايط کنوني هاشمي رفسنجاني به مراتب ‏‎ ‎اصلاح طلب تر ‏از کروبي است. به ويژه آنکه مواضع اخير هاشمي در مورد ‏‎ ‎ايجاد تغييرات واقعي در قانون انتخابات و نيز ‏استفاده از مجمع تشخيص ‏‎ ‎مصلحت نظام براي همگي خبر از اصلاح طلب تر شدن مواضع ايشان مي دانند. ‏پر واضح ‏‎ ‎است که اين تغيير منافع در اثر منافع شخصي آقاي رفسنجاني صورت مي گيرد‎ ‎اما سوال اينجاست ‏که کدام تغيير و تحول تاريخي به خاطر چيزي غير از منافع و ‏‎ ‎آسودگي هاي شخصي صورت مي گيرد؟

‏ مگر انقلاب فرانسه را قيمت نان و انقلاب ‏‎ ‎آمريکا را ماليات هاي سرسام آورانگليسي به وجود نياورد؟ مگر ‏ما دمکراسي‎ ‎را براي منافع شخصي خود نمي خواهيم؟ اينجاست که تغيير مواضع آقاي ‏‎ ‎هاشمي کاملا منطقي ‏و خوشنود کننده جلوه مي نمايد‎.‎‏ از سويي وزن سياسي و قدرت اجراي هاشمي ‏‎ ‎رفسنجاني امري است که از ‏هيچ کس پوشيده نيست. گرچه اتفاقات اخير قدرت ‏‎ ‎رفسنجاني را محدود تر کرده ولي هنوز هم هاشمي از ‏مهره هاي پرقدرت در ساختار ‏‎ ‎نظام است. اصلاح طلبان با معرفي کروبي در بهترين حالت خود را در ‏موقعيت ‏‎ ‎دوم خرداد ۱۳۷۶ قرار مي دهند اما با انتخاب هاشمي عملا يک وزنه سياسي را‏‎ ‎به خود اختصاص ‏مي دهند‏‎.‎

در حقيقت انتخاب هاشمي از سوي اصلاح ‏‎ ‎طلبان يک انتخاب بلند مدت است. اصلاح طلبان با اين انتخاب ‏عملا به هاشمي در ‏‎ ‎مقابل موج فاشيستي که نظام را تهديد مي کند مي ايستند. حال آنکه انتخاب ‏‎ ‎کروبي و ‏عارف حتي در صورت موفقيت ما را در موقعيتي شبيه موقعيت خاتمي در دوران هشت ساله اصلاحات قرار ‏مي دهد‏‎.‎

علاوه بر تمام موارد ذکر شده هاشمي يک ‏‎ ‎مهره شناخته شده مردمي است. گرچه سيماي سرمايه دارانه اي از ‏او در ميان ‏‎ ‎جامعه ايران وجود دارد نتايج انتخابات رياست جمهوري گذشته و انتخابات ‏‎ ‎مجلس خبرگان نشان ‏دهنده اين است که هنوز نام هاشمي راي آور است. در ‏‎ ‎انتخابات رياست جمهوري هر چند هاشمي در پايان ‏مغلوب ميدان را ترک کرد اما در ‏‎ ‎مرحله اول از تمامي کانديداهاي اصلاح طلب و اصولگرا راي بيشتري را ‏به ‏‎ ‎دست آورد. وانگهي هاشمي اگر هم چندان محبوب نباشد شناخته تر از عارف و ‏‎ ‎قدرتمند تر از عارف و ‏کروبي است‏‎.‎

دعوت جبهه مشارکت از هاشمي براي ‏‎ ‎کانديداتوري مي تواند بهانه خوبي باشد براي کنار گذاشتن کينه هايي ‏گذشته ميان ‏‎ ‎دو طرف. بازگشت هاشمي به مسند قدرت مي تواند نقطه پاياني باشد بر دوران‏‎ ‎انفعال و دور از ‏قدرت بودن مشارکت. گرچه سياست هاي سياسي هاشمي در ‏‎ ‎بسياري موارد کمتر از اصول اصلاح طلبي ‏پيشرو حمايت مي کند مي توان انتظار ‏‎ ‎داشت که در سايه سياست هاي پراگماتيستي او جامعه مدني باز ‏موقعيت ‏‎ ‎خويش را در جامعه بيابد و مهمتر از همه از تنگنايي که امروز بدان دچار است ‏‎ ‎رهايي يابد.‏


بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.