ژورناليسم خنثي، ژورناليسم خلاق
بيژن موميوند - یکشنبه 22 اردیبهشت 1387 [2008.05.11]
جمعهاي كه گذشت سينما چهار "تك خال در حفره"(كارناوال بزرگ) بيلي وايلدر را پخش كرد؛ فيلمي كه حدود شصت سال پيش ساخته شده و به فرايند توليد خبر و چگونگي پرورش اتفاقات و بزرگ كردن آنها بهمنظور اهداف و منافع عدهاي خاص ميپردازد. گرچه اين فيلم در آن سالها بهخاطر ماهيت افشاگرانهاش عليه ژورناليسم چندان مورد توجه منتقدان و اهالي سينما قرار نگرفت، اما به واقع فيلم بزرگي است و به نوعي پازل همشهري كين را كامل ميكند.
همشهري كين به مديريت روزنامهها پرداخته و تك خال در حفره به كار خبرنگار در چگونگي پردازش خبر. همانطور كه شهريار ماكياولي افشاگر مناسبات سياست و قدرت است اين فيلم نيز برملا كننده پشت پرده توليد خبر و مكانيسيم اهميت بخشي به اخبار در جهت خاص است و همانطور كه شهريار در ابتدا بد فهميده شد و مغضوب سياستمداران قرار گرفت اين فيلم هم با كچ فهمي و سوء تفاهم ژورناليستها مواجه شد.
اكنون مشخص شده كه شهريار نه تنها ترويج فريب و ددمنشي در سياست نيست كه تنها توصيفگر آن چيزي است كه در عرصه سياست و قدرت در جريان است و پس از فرونشتن غبارها بسياري معتقدند كه شهريار از جمله مهمترين منابع شناخت سياست مدرن است. فيلم بيلي وايلدر نيز تنها جنبه توصيفي و روشنگري دارد و به واقع به تاريكخانه توليد خبر نور ميتاباند و اكنون ديگر ميتوان بدون كجفهمي و سوتفاهم از مهم بودن آن سخن به ميان آورد.
فيلم درباره خبرنگاري به نام چاک است که همواره مترصد شکار گزارش طلايي است تا آينده شغلي خود را تضمين کند و به شهرت برسد. روزي به همراه عکاس روزنامه عازم محل گزارش هستند که متوجه ميشود فردي دريک معدن افتاده است. چاک احساس ميکند که اين همان فرصت طلايي است و به محل حادثه مي رود و از آن فرد به نام لئو عکس ميگيرد. چاک به ديدار زن لئو ميرود و در مييابد که زن قصد جدايي از لئو را دارد. چاک تصور ميکند اين ماجرا داستان او را به هم ميزند؛ بنابراين از زن لئو ميخواهد که به محل حادثه برود. روز بعد چاک مقاله خود را مينويسد و به نوعي عمليات نجات را به تاخير مياندازد تا داستانش به موضوعي جذاب براي خوانندگان تبديل شود و... تك خال در حفره در واقع نمايانگر نادرست بودن ادعاي ژورناليستهاي كلاسيك مبني بر انعكاس واقعيت و حقيقت صرف است.
بيلي وايلدر با توصيف شخصيت چاك نشان ميدهد كه روزنامهنگاران و خبرنگاران نه تنها بيان كننده واقعيتها نيستند بلكه در بسياري از مواقع خود آنگونه كه ميخواهند واقعيتها را جلوه ميدهند و ميسازند. در شصت سال پيش اينگونه توصيف كردن ژورناليستها اهانت آميز تلقي ميشد ، اما اكنون كه تعريف واقعيت و حقيقت و وظيفه ورناليسم دستخوش زلزلهها و دگرگونيهاي ويرانگر شده، ژورناليسم هر چه بيشتر به سمت توصيف بيلي وايلدري حركت كرده و اصلاً قدرت ژورناليستها در آن است كه آنگونه كه بخواهند به واقعيت خام شكل دهند و در معرفي رخدادها و حوادث به خواننده خود نقش آفرينندگي داشته باشند.
ژورناليستهاي معاصر شعار "جرات انديشيدن را داشته باش" كانت را اينگونه فهميدهاند كه "جرات خبرسازي داشته باش"، اما ژورناليسم در ايران فاصله زيادي تا اين مرحله دارد و حتي هنوز در حد تعريف كلاسيك هم نيست و بيشتر كاريكاتوري است رنگ پريده و بي رمق از ژورناليسم كلاسيك. اكنون در روزنامههاي ايران كساني كار ميكنند كه بيش ترشان نه اصول اوليه ژورناليسم را ميدانند و نه آموزشي در اين زمينه ديدهاند و حتي بعضي شايد در طول فعاليت خود يك گزارش هم ننوشته باشند. آنها تنها وظيفهشان اين است كه از خبرگزاريها و سايتها مطلب بگيرند و صفحه را پر كنند. براي چنين افرادي مهم بسته شدن صفحه است و گزارش واقعيت يا خلق واقعيت اصلاً برايشان محلي از اعراب ندارد. آيا ميتوان كه در ايران نيز بيلي وايلدري پيدا شود و افشاكننده مناسبات تراژديك و گاه كميك ژورناليسم ايراني باشد؟
