کابوس تهران در روياي بيروت
محمد جواد اکبرين akbarein@gmail.com - یکشنبه 22 اردیبهشت 1387 [2008.05.11]

هفته گذشته براي نخستين بار در تاريخ روابط لبنان و ايران، دولت بيروت خواستار رسيدگي قضايي به حضور ايرانياني شد که به اعتقاد اين دولت، با پوشش بازسازي پس از جنگ به فعاليتهاي امنيتي و نظامي و اختلال در حاکميت دولت قانوني اين کشور مشغولند.
اين رويکرد با درخواست يکي از نمايندگان برجستهي پارلمان لبنان (وليد جنبلاط) براي اخراج سفير ايران از بيروت و اعتراض احزاب اکثريت به نقش تهران در بحرانهاي لبنان همراه شد.
زندگي در بيروت و ارتباط با دانشگاهها، رسانهها و طبقهي متوسط و شريک شدن در رنجهاي امنيتي و اقتصادي مردم لبنان کافي است تا فاصلهي عميق ميان دريافت بسياري از لبنانيها از نقش تهران در بحران لبنان با آنچه در رسانههاي ايراني منتشر ميشود به روشني احساس شود.
آنچه در مصوبات اخير دولت لبنان و اظهارات احزاب لبناني آمده، در عين حال که نشانهي لبريز شدن صبر دولت بيروت است، اما با وقت شناسي و با توجه به شناخت از حداکثر ضعف جايگاه ايران در جامعه بينالمللي صورت گرفته است.
درست در همين نقطه بود که حزبالله احساس کرد که شاهرگ حياتش در معرض تهديد قرار گرفته و از پنجشنبه گذشته با شعار حفظ سلاح مقاومت دست به تلاشي مسلحانه براي سرنگوني دولت زد و با حمله به خيابانها، موسسات، به تعطيلي کشاندن فرودگاه و بستن راههاي ارتباطي و به آتش کشيدن ساختمان روزنامه، راديو و تلويزيون "المستقبل" ارگان فراکسيون اکثريت، اسلحهي مقاومت در برابر دشمن خارجي را به روي رقيب سياسي داخلي نشانه گرفت و پيشبيني تحليلگران از سالها پيش مبني بر خطرات مهار نشدن سلاح حزبالله، به واقعيت پيوست.
دبير کل حزبالله، روزگاري در پاسخ به اعتراض نسبت به "سرازير شدن سلاح از ايران"، به مردم لبنان و رقيبان سياسياش وعده داده بود که سلاح مقاومت تنها در مقابل اسرائيل و براي آزادسازي سرزمينهاي اشغالي به کار گرفته خواهد شد؛ اما در کنفرانس مطبوعاتي 8 مي (پنجشنبهي گذشته) ضمن اعلام رسمي جنگ با رقباي سياسي، وعدهي سابقاش را چنين توجيه کرد که ما در داخل با "مردم" کاري نداريم و تنها با "مزدوران اسرائيل و آمريکا" خواهيم جنگيد.
روشن است که حزبالله، علاوه بر دريافت پول و اسلحه از ايران، ايدئولوژي حاکم بر ايران را نيز به خوبي فرا گرفته است. اشتراک ادبيات دبير کل حزبالله لبنان و مقام رهبري در ايران ريشه در ادبياتي آشنا دارد: ادبياتي که در آن، "مردم" ترجمهي "هواداران رهبر" است و "مزدور دشمن" همواره ترجمهي "رقيب سياسي" محسوب ميشود.
نکته پاياني اين که:
کابوس تهران در روياي بيروت، ماجرايي نيست که از تعبير خواب کساني چون سيد محمد خاتمي پنهان مانده باشد؛ اين مهم نيست که آقاي خاتمي تنها چند روز پس از نقد ضمني خود بر عملکرد دولت حاکم بر ايران در "صدور بحران و خشونت" به کشورهاي خاورميانه، سخن خود را پس گرفت و در بيست و دومين نشست "بنياد باران"، براي کم کردن فشارها بر خود، دوران رهبري آقاي خامنهاي را از سياست صدور بحران و خشونت، تبرئه کرد.
نگارندهي اين يادداشت که در تابستان گذشته به ديدار آقاي خاتمي رفته است آشفتگي وي از درددلهاي سيد عبدالعزيز حکيم و توقع پارهاي از شخصيتهاي لبناني از ايشان در خصوص نقش ايران در آرامش و ثبات عراق و لبنان را فراموش نميکند.
اين فاصله ميان نظر و عمل ـ حتي اگر در فرهنگ رفتار و اخلاق سياسي قابل توجيه باشد ـ زيبندهي کسي که (حداقل براي برخي از جوانان و جريانهاي داخل کشور) هنوز آخرين اميد براي رهبري اصلاحات محسوب ميشود، نيست.
