Rooz

گفت و گو♦ سينماي جهان

امير عزتي - پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387 [2008.05.08]


نيل مارشال يکي از نام هاي تازه در سينماي انگلستان است. با دو فيلم اولش شور و انتظاري گسترده در ميان سينما دوستان برانگيخت و بايد با سومين اثرش پاسخ گوي انتظاراتي باشد که خلق کرده است. او 37 ساله است با اين وجود موفق شده تا کارنامه فيلمسازي قابل اعتنايي براي خود دست و پا کند. بهتر است آخرين فيلم او به نام روز قيامت را که مي تواند يادآور آثار برجسته موج فيلم هاي بعد از آخر زمان مانند جنگجويان، مکس ديوانه و فرار از نيويورک باشد، از زبان خود او بشنويد...

cin_interview_01.jpg


گفت و گو با نيل مارشال کارگردان روز قيامت
شبيه زامبي ها شده ايم!

نيل مارشال متولد 25 مه 1970 نيوکسل انگلستان است. يکي از اعضاي گروه غير رسمي "Splat Pack" که از موج نوي ترسناک سازان تشکيل مي شود. کساني مانند الکساندر آجا، دارن لين بوسمن، گرگ مکلين، الي راث، جيمز ون، لي وانل و راب زامبي که فيلم هايشان سرشار از خون و خونريزي است.

مارشال از سال 1994 در مقام تدوينگر فيلم تلويزيوني Driven وارد سينما شد و بعدها با نوشتن فيلمنامه ادامه داد. در سال 1999 اولين فيلم کوتاه خود به نام جنگجو را ساخت. سه سال بعد موفق شد اولين فيلم سينمايي خود سگ سربازها را کارگرداني کند. فيلم درباره شش سرباز و ماموريت شان در کوه هاي اسکاتلند بود که با داستان آدم هاي گرگ نما گره مي خورد. فيلم موفق شد 4 جايزه معتبر از جشنواره هاي بين المللي کسب کرده و مارشال را به تماشاگران و منتقدها بشناساند. ميان اين فيلم و کار بعدي او سقوط/ The Descent سه سالي فاصله افتاد. داستان گروهي متشکل از شش زن که پا به درون غاري کوهستاني گذاشته و با گروهي از موجودات ناشناخته تشنه خون و آدمخوار روبرو مي شدند. ترکيب زنانه اعضاي گروه و هجوم موجودات خونخواري که به نظر مي رسد همگي مذکر باشند، فضاي هولناک داخل غار و روابط ميان اعضاي گروه از نکات مثبت کار مارشال بود و حتي شايعاتي بر سر زبان بود که وي براي افزودن بر هراس بازيگران تا اولين برخورد آنها با موجودات داخل غار، چيزي درباره ماهيت شان به بازيگران زن خود نگفته بود تا ترسي واقعي را در چهره آنها بنشاند.

cin_interview_02.jpg

و اينک سومين فيلم او با نام روز قيامت بر پرده سينماهاي دو سوي اقيانوس است. کشوري بر اثر شيوع ويروسي مرگبار اسير هراس و آشوب شده و انسان هاي آلوده يا مشکوک به آلودگي بسياري از سوي دولتمردان به شکلي غير انساني در قرنطينه محبوس شده اند. اين انسان ها سه دهه در اسارت روزگار مي گذرانند، تا اينکه ويروس مرگبار بار ديگر بازماندگان اسير وحشت مي کند. تنها راه نجات انجام ماموريتي توسط ادن سينکلر و گروهش است چون خبر موثقي دريافت شده که گروهي از انسان ها در آن سوي ديوار بزرگ معالجه شده اند و مي شود پادزهر اين ويروس را يافت.

مي توانيد کمي از روز قيامت و تفاوت آن با فيلم هاي قبلي تان براي ما حرف بزنيد؟
اين فيلم با دو کار قبلي کاملاً تفاوت دارد. تلاش کرديم تا همه چيز را به شکلي واضح تصوير کنيم. دوست داشتم فيلمي با گستردگي موضوعي بزرگ و لايه لايه بسازم. ما صحنه هايي فيلمبرداري کرديم که بعدها هزاران چيز به آنها افزوده شد. در آغاز ترديد داشتم اما به شکلي دور از انتظار خودم؛ واقعاً فيلم مفرح و سرگرم کننده اي شد. خيلي دوست داشتيم چنين اتفاقي بيفتد! تقريباً همه صحنه ها را در آفريقاي جنوبي فيلمبرداري کرديم و قسمت عمده پولي را که داشتيم صرف اضافه کردن لايه ها و افکت هاي مختلف کرديم. خوب، مثل يک فيلم 100 ميليون دلاري ديده مي شود، اما فقط 30 ميليون دلار هزينه بر داشت. از اينکه اين طوري ديده مي شود، خيلي راضي هستم.

cin_interview_03.jpg


يعني حالا بيشتر از سابق به خودتان اطمينان داريد؟
نمي دانم، شايد به خاطر اينکه اين فيلم در شرکت خودمان توليد شد بود، يا چون هميشه با آدم هاي ثابتي کار مي کنم-چون که از فيلم سگ سربازها با هم هستيم و سفر مشترکي را آغاز کرده ايم وحتي مجبور شده ايم با بودجه هاي اندک هم کار کنيم- البته تصور مي کنم به عنوان يک گروه فيلمسازي کم کم جا افتاديم. چون دوباره کار کردن با همان آدم ها فوق العاده است. اين اتفاق هم براي من و هم براي آنها يک نوع چالش و رقابت است، اما به نظر من هميشه از همديگر حمايت مي کنيم.

از طرفي چون به هم نزديک هستيم و هميشه با هم کار مي کنيم، مي توانيم راحت و سريع حرکت بکنيم، اين هم باعث مي شود تا قدرت تخيل تان قوي شود. اگر قرار باشد از سبک صحبت کنيم به نظرم اين بوده که هر وقت به چيزي فکر کرده يا خواسته باشم آن را به مرحله عمل در بياورم سعي کرده ايم تا جايي که در توانم باشد مقابل دوربين آن را انجام بدهيم. نمي خواهم به جلوه هاي ويژه اعتماد کنم اما در اين فيلم صدها نمونه از اين جلوه ها وجود دارد. اولين بار است که اين همه از جلوه هاي ويژه استفاده کردم. بعضي وقت ها ضروري به نظر مي آيند، و نمي توانيم خيلي چيزهاي مورد نياز را بدون آنها خلق کنيم.

با اين حال خيلي سعي کرديم همه چيز را در برابر دوربين خلق کنيم، چون مي خواهم تا حد ممکن واقعي ديده شود. دوست دارم همه چيز خالص ديده شود. براي به فعل در آوردن اين کار لازم است از هيچ چيزي رويگردان نباشم، يعني اگر قرار باشد يک انسان با تبر قطعه قطعه شود، از نمايش خون يا قطعات بدن فرار نمي کنم. فکر مي کنم کاري که مي خواهم بکنم اين است، فرار نکردن از واقع گرايي و خشونت تا حد امکان.

با توجه به حرف هايتان، به نظر مي آيد از پليس آهنين تاثير گرفته باشيد. 99 درصد چيزهايي که در فيلم هست با تکنيک CGI به وجود آمده.
بله. عموماً روي حلوه هاي ويژه و زماني که بايد صرف صحنه ها کنم خيلي مکث مي کنم. قبول مي کنم که ممکن است از افکت هاي خوبي استفاده نکرده باشم، اما اگر به چشم خوب مي آيند موفقيت شان به ميزان وقتي که صرف آنها کرده ام بستگي دارد.

cin_interview_04.jpg


چالش برانگيزترين چيز براي شما چه بود؟
دو زره پوش، شبيه تانک هاي شش تني ساختيم و صحنه اي ساختيم که يکي از آنها بر اثر تصادف سرنگون مي شد. تعريفي که به آنها دادم اين بود: "مي خواهم مثل نهنگي ديده بشوند که از آب بيرون پريده"، مثلاً با يک اتومبيل تصادف مي کنيد، به هوا پرتاب مي شويد و با صدايي بلند به زمين برخورد مي کنيد، چنين چيزي خواستم. ابتدا درباره زره پوش هاي شش تني با موتور V8 کمي نگران بوديم، چون بدلکار ها مي خواستند اين تصادف را به چشمگير ترين صورت انجام بدهند. طبيعي است که اين کار نياز به مهارت داشت و روي آن خيلي فکر کرديم. نمي توانم حدس بزنم اگر به يک ديوار برخورد مي کرد يا درهم کوبيده مي شد، چه اتفاقي مي افتاد. بچه ها دور خيز کردند و بعد با بيشترين سرعت ممکن حرکت کردند و آن صحنه تصادف خارق العاده را فيلمبرداري کرديم. واقعاً نمايش جالب و باشکوه بود، خيلي راضي هستم. دقيقاً مثل نهنگي ديده مي شد که از آب بيرون پريده باشد.

بايد اين فکر را کاملاً پخته بوده باشيد؟
بله، کاملاً پخته. بايد در آشپزخانه جهنم آن را پخته باشيم. مي دانيد به تمام معني يک برداشت استادانه بود. هر کدام از بدلکار ها چالش هاي مخصوص به خودشان دارند و طبيعي است که بزرگ ترين ترفند آنها واقعي ديده شدن است. اينکه هر چيزي را واقعي نشان بدهيد، به اين معنا نيست که عناصر فانتزي را کم کنيد. انگار پايان يک جان سخت تازه است، مثلاً يارو خودش را از هواپيما آويزان مي کند يا از چيزهايي شبيه اين مي پرد. در واقعيت هيچ کس چنين کارهايي نمي کند، اين کارها سبب مرگ انسان ها مي شود. من نمي خواهم چنين کارهايي را در فيلم هايم انجام بدهم. اگر سقوطي بايد در کار باشد، حتماً يک نفر هم بايد زخمي بشود و يا بايد ارتفاع آن قدر زياد نباشد که کسي از اين سقوط يا پرش لطمه اي نبيند. به نظر من بايد واقعي باشد و گرنه تمامي افسون فيلم از دست مي رود. ما هم از اين قاعده پيروي کرديم.

cin_interview_05.jpg


صحنه ها از چند جهت جالب توجه هستند، يکي از آنها تعداد زياد بازيگران مونث فيلم است، که يک عنصر استاندارد و کليشه اي فيلم هاي ترسناک نيست. آيا در اين فيلم هم شخصيت هاي زن قدرتمندي وجود دارد، و شما با اين کار به فيلم هاي ديگر ارجاع داده ايد؟
بله در اين فيلم نقش اصلي به عهده زني قدرتمند است. او سربازي متعلق به دنياي آينده است و جايي در ميانه راه روحش را گم کرده و تبديل به محصولي از سيستم شده است. تم اصلي فيلم رهايي زن از اين وضعيت و يافتن انسانيت خودش است. ويروس شخصيت او را آلوده کرده و بر زندگي اش در کودکي اثر گذاشته، نوعي تلاش براي رهايي از اين وضعيت، ماجراي يافتن درمان ضروري.

و چه کسي نقش اين زن را بازي مي کند؟
رونا ميترا. اين زن يک قاتل خونسرد است، گروهي از سربازان را رهبري مي کند و از اين کار خوشش مي آيد. راستش ساختن يک فيلم ديگر با محوريت شخصيت زن قوي انتخاب آگاهانه اي نبود، کاملاً تصادفي اين طور شد. يعني نوشتن دو فيلمنامه پشت سر هم با شخصيت هاي اصلي زن، خود به خود اتفاق افتاد.

چرا رونا ميترا؟
در صحنه هاي آزمايشي براي انتخاب بازيگر فوق العاده خوب بازي کرد. از نظر فيزيکي هم خودش بود، 11 هفته براي نقش و بازي در صحنه هاي نبرد تمرين کرد و در نهايت تاثير خوبي روي شکل فيلم گذاشت. به نظر من براي اين نقش آفريده شده.

cin_interview_06.jpg

خوب راستش خيلي کنجکاوم بدانم چطور شروع به کار مي کنيد، مثلاً بودجه لازم براي ساخت سگ سربازها را چطور تهيه و شروع به فيلمبرداري کرديد؟
راستش پروسه طولاني و خسته کننده اي است. بعد از نوشتن اولين صحنه سگ سربازها، فيلمبرداري آن واقعاً شش ماه وقتم را گرفت. خوش شانس بودم که يکي از آشنايانم فيلمنامه را به AFM برد. آدمي به اسم ديويد آلن هم آنجا بود. پول هم داشت و نمي دانم چرا دلش مي خواست يک فيلم درباره آدم هاي گرگ نماها بسازد، خيلي به اين نوع فيلم ها تمايل داشت. ما هم صحنه اي با يک آدم گرگ نما داشتيم و به محض ديدن اين صحنه خواست که با ما کار کند، ماجرا اين طوري بود. بقيه اش واقعاً تاريخي است. موقع فيلمبرداري در انگلستان، همه چيز مثل سال هاي پاياني دهه 1990 بود، هيچ کس دلش نمي خواست فيلم ترسناک بسازد. اينکه در زمان حال يا چند سال گذشته چه کرده بوديد، هيچ اهميتي نداشت. پذيرش فيلم ترسناک از سوي صنعت سينماي انگلستان قابل قبول نبود. در نهايت از طرف شرکت Spinach Maganay Film Arkansas سرمايه تامين شد. درست بعد از اين بود که فيلم هاي ترسناک بار ديگر کمي مقبوليت پيدا کرد و تصور مي کنم که مخارج توليد سقوط[Descent]از طرف يک شرکت بريتانيايي تامين شد، البته خيلي راحت نبود، فقط بدون شک کمي از سگ سربازها راحت تر بود.

خوب پروژه بعدي چيست، هنوز بحث ساختن "پايگاه نظامي" در جريان است؟
خير، پايگاه نظامي تقريباً در درجه دوم قرار دارد. تصور مي کنم در اين لحظه ساختن يک فيلم با زامبي ها مناسب نباشد چون که در واقعيت خيلي شبيه زامبي ها شده ايم! به نظرم بايد ارزش اين طور چيزها بايد بالا ببريم، فعلاً سعي مي کنم فيلمي به اسم لانه عقاب را بسازم، اما بايد صبر کرد و ديد.

cin_interview_07.jpg

لانه عقاب چطور فيلمي خواهد بود؟
تصور مي کنم مي توانم بگويم که اينديانا جونز من است. چنين توضيحي مي توانم بدهم. اما از ترکيب چيزهاي زيادي شکل خواهد گرفت. يک فيلم اکشن نيست. اما با اين حال صحنه هاي اکشن زيادي خواهد داشت.

آيا فيلم عناصر فانتزي هم خواهد داشت؟
بله تقريبا کمي. در واقع فيلم کمي بر اساس تاريخي مجعول بنا شده، اما ما هم چيزهايي محصول تخيل به آن اضافه کرده ايم. از همين الان به شما اخطار مي دهم که فيلم پر از مرگ هاي بي دليل خواهد بود.

به خاطر محتوي خشونت آميز فيلم دغدغه درجه بندي نمايش را نداريد؟
فکر نمي کنم خيلي سرشار از خون و خونريزي باشد، قطعاً چنين فيلمي نخواهد بود. تصور هم نمي کنم با هيولاها ارتباط داشته باشد. اين فيلم درباره بريدن سر آدم هاي واقعي توسط يکديگر است، و به همين خاطر ممکن است که مشکلاتي هم به وجود بيايد. تا امروز مشکلي با درجه بندي فيلم هايم نداشته ام. بايد صبر کرد و ديد.

cin_interview_08.jpg

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.