Rooz

نبايد از ايران بترسيم

مصاحبه لوموند با مدير مركز ملّي تحقيقات علمي فرانسه - دوشنبه 16 اردیبهشت 1387 [2008.05.05]


‎سوءظن موجود نسبت به اهداف ايران براي دستيابي به سلاح اتمي موجب شده است كه اين كشور ‏هدف تحريم هاي بين المللي قرار گيرد و در واشنگتن نظريه توسل به عمليات نظامي در فواصل منظم مطرح ‏شود. تصويري كه از ايران در خارج ترسيم مي شود اغلب در چهارچوب حملات نگران كننده رئيس جمهور ‏اين كشور احمدي نژاد براي "محو اسرائيل از نقشه جهان" خلاصه مي شود. آيا واقعاً بايد از ايران بترسيم؟‎ ‎‎
ايران عليرغم ناكامي در صدور انقلاب اسلامي، قدرت خود را براي ضربه زدن از طريق حزب الله در ‏جنوب لبنان يا در عراق و جاهاي ديگر حفظ كرده است. امّا واقعيّت اينست كه ايران ضعيف است و با وجود ‏آنكه مي داند ــ و رئيس جمهورش هم مي داند ــ كه نمي تواند" اسرائيل را نابود كند" با تمام قوا فرياد نابودي ‏اسرائيل را سر مي دهد. تهران مي داند كه نمي تواند هيچ يك از مسائل منطقه را حل كند امّا اين را هم مي داند ‏كه هيچ مساله اي در منطقه بدون ايران حل نمي شود. مي دانيد چرا ايران ترسناك است چون چهره اي كه از ‏آن ارائه مي شود به چندتصوير ناخوشايند محدود شده است و كسي تلاش نمي كند واقعيت امروز اين كشور را ‏درك كند. در غرب خيلي ها با جمهوري اسلامي طوري برخورد مي كنند كه انگار با يك حكومت غيرقانوني ‏و موقّت روبرو هستند حال آنكه انقلاب 1979 يك انقلاب واقعي بود. ‏

‎هويّت ايراني از چه عواملي تشكيل شده است؟‎
هويت ايراني تلفيقي است از سه عامل و بين اين سه عامل در نوسان است: ملّي گرائي، اسلام و عزم راسخ ‏براي ايفاي نقش درصحنه بين المللي.‏

ملي گرائي يك عامل كهن است. ايران اولين دولت مستقل منطقه در قرن پنجم پيش از ميلاد مسيح بود. با ‏ظهور شيعه گرائي به عنوان مذهب حكومتي، در زمان شاه عباس در قرن شانزدهم، ايران هويت اسلامي پيدا ‏كرد. شيعه گرائي به ايران شكل داد همانطور كه كاتوليسيسم رد خود را درفرانسه باقي گذاشت. عامل سوّم ‏يعني آرمان ايفاي نقش در صحنه جهان به معناي پيشرفت و تبادل علمي است. ايران با آنكه اولين كشور منطقه ‏بود كه در آن در سال 1908 نفت پيدا شد، در حاشيه انقلاب صنعتي باقي ماند. سي سال پيش نو آوري ها ي ‏علمي از غرب مي آمد و فيزيكدان هاي ايراني تحصيل كرده فرانسه بودند امّا امروز از دانشگاه هاي ايران ‏فارغ التحصيل مي شوند. در اواخر سلطنت پهلوي تعداد دانشجويان صد و هفتاد هزار نفر بود در حالي كه ‏امروز ايران دو ميليون و سيصد هزار دانشجو دارد. خود احمدي نژاد با وجود تصويري كه به عنوان يك ‏واپسگرا از خود نشان مي دهد، مهندس است. ايراني ها ديگر نمي خواهند در زمينه فن آوري مصرف كننده ‏محصولات آمريكائي يا فرانسوي باشند بلكه مي خواهند جزو شركا باشند. ايران براي نوسازي خود ظرفيت ‏بالقوّه شگفت انگيزي دارد و از امكانات لازم براي شركت در روند جهاني شدن برخوردار است و اين ميل به ‏ادغام در زندگي قرن بيست ويكم هم از همين جا ناشي مي شود.‏

‎آيا همين مسئله موجب اتفاق نظر در بين ايراني ها در مورد تحقيقات هسته اي نشده است؟‎ ‎‎
به نظرم همينطور است. من شخصاً اطلاعاتي كه مؤيد وجود يا عدم وجود برنامه نظامي[ در ايران] باشد در ‏اختيار ندارم امّآ مسلم مي دانم كه ايران در آينده، تحت هر نظام سياسي، توانائي علمي توليد سلاح هسته اي ‏را، البته اگر اراده كند، خواهد داشت مثل ژاپن يا آلمان. براي همين است كه ايران را بايد جدي بگيريم و ‏خواستار آن شويم که اين کشور ضمن استفاده از آنچه كه حقش است، به تعهداتش نيز عمل كند. به طور مسلّم ‏پشت موضوع هسته اي يك عنصر ملّي گرائي وجود دارد به اين معنا كه ايران درپي دستيابي به فن آوري ‏مستقل براي دفاع از ميهن در موارد احتمالي است كه اين كما بيش همان مشي سياسي دوگل و سياستمداران ‏هوادار او بود. از طرف ديگر ما در اينجا با يك چالش علمي روبرو هستيم. كشوري كه تحريم شده است ‏توانسته اورانيوم را تا 4در صد غني كند. حتي ايراني هاي پناهنده به آمريكا كه از احمدي نژاد حالشان به هم ‏مي خورد و مخالف توليد بمب هستند، به اين مسئله كه گواه نوسازي ايران است افتخار مي كنند. امّا آنچه كه ‏در صفوف ايراني ها تفرقه انداخته است بهره برداري سياسي حكومت ايران از اين مسئله و شيوه مذاكره ‏برسر آن است. ‏

‎پس به اين ترتيب سازماندهي تحركات سياسي بايدبر اساس ايجاد توازن ميان عوامل تشكيل دهنده ‏هويت ايراني صورت گيرد؟‎
بخش اعظم تحركات سياسي بايد برهمين اساس صورت گيرد. محمد رضا شاه خواست شيعه را به حاشيه براند ‏و يكي از دلايل سقوطش در 1979 هم همين بود. بعدها محمد خاتمي رئيس جمهور اصلاح طلب، با آنكه ‏مذهبي بود، چون با حافظان اصول جزمي در افتادشكست خورد. ايران پس از هشت سال جنگ با عراق( ‏‏1988ــ 1980) كه طي آن دو عامل ميهن پرستي و اسلام دست به دست هم داده بودند، مي خواست درهايش ‏را به روي جهان باز كند. نخستين سخنراني سياسي خارجي خاتمي در 1997خطاب به‎ ‎‏"ملّت آمريكا" بود. امّا ‏جنبش اصلاح طلب ايران به رغم حمايت اكثريت جامعه مدني از آن، به دو دليل فلج شد: مخالفت علي خامنه ‏اي رهبر و حافظ جزم انديشي، و مخالفت نئو كان هاي آمريكا كه فقط به اصلاحات در ايران رضايت نمي ‏دادند و خواستار تغيير نظام حكومتي بودند.‏

‎اصلاح طلبي واژه مبهمي است...‏‎
خواست خاتمي تغيير جهت سياست نظام بود نه تغيير حكومت. اكثر ايراني ها و احزاب سياسي كه از حكومت ‏و نظام انتقاد مي كنند نمي خواهند دوباره انقلاب شود. وقتي نمايندگان مجلس در پاريس يا بروكسل از من مي ‏پرسند كه پسر شاه يا مجاهدين چقدر در ايران شانس موفقيّت دارند تعجب مي كنم. مجاهدين كه از يك گروه ‏مخالف چپ گرا تبديل به يك فرقه سياسي شده اند و به خاطر شركت در جنگ دوشادوش صدام حسين اعتبار ‏خود را از دست داده اند، نماينده هيچ جرياني نيستند. مثل اينست كه از من بپرسند شانس فلان اشرافزاده ‏پاريسي در فرانسه يا شانس خمرهاي سرخ در كامبوج چه قدر است! تحوّلي كه درجامعه ايران از ‏‏1979صورت گرفته يك تحوّل اساسي و دراز مدّت است. يك نسل كامل با چيزي جز اين جريان اسلامي ـ ملّي ‏آشنا نبوده است.در اين سال ها شاهد ظهور يك طبقه متوسط جديد بوده ايم. زن ايراني امروز دختر پاسدار ‏انقلاب است كه در رشته شيمي فارغ التحصيل شده و با يك تاجر ازدواج كرده.اين زن چه مي خواهد؟ مي ‏خواهد جايش را در جامعه پيدا كند و ثروت هاي كشورش را به زندگي خود برگرداند. اين زن از طريق ‏اينترنت دنيا را مي شناسد و حس مي كند كه كشورش بايد به روي جهان بازشود. حكومت در مقابل جهش و ‏پيشروي مداوم اين جامعه دچار هراس شده و تلاش مي كند آن را سركوب كند. ‏

‎علاوه بر اين ما شاهد ظهور نسل جديدي از سياستمداران هستيم...‏‎
جواناني كه در زمان انقلاب 20 ساله بودند و جنگ را شناختند امروز 45 تا 50 سال دارند. بيشتر اين ‏مسلمان هاي معتقد امّا لائيك از ارتش مكتبي نظام يعني سپاه پاسداران انقلاب يا شبه نظاميان بسيجي بيرون ‏آمده اند. شركت آن ها در زندگي سياسي كشور به خودي خود به معناي نظامي شدن سياست نيست زيرا در ‏كشوري كه ميليون ها جوان در جنگ شركت داشتند اين امري طبيعي است. در ميان اين سياستمداران گرايش ‏هاي متفاوتي ديده مي شود. احمدي نژاد كه از بسيج آمده نماينده 20% ايرانيان سنتي و محافظه كار است، ‏كساني كه حتي وقتي مي خواهند جاده اي را آسفالت كنند مي گويند زمينه را براي آمدن امام زمان ( ناجي) ‏آماده مي كنند، شهادت را پاسخ سياسي به مسائل جهاني ايران مي دانند و دشمن هر آن چيزي هستند كه به ‏غرب مربوط است. ‏

‎چرا رهبر در انتخابات رياست جمهوري سال 2005 از احمدي نژاد حمايت كرد؟‏‎
در واقع رهبر مي خواست نسل جديد" فرزندان انقلاب" را به قدرت برساند، نسلي كه به اصول جمهوري[ ‏اسلامي] وفادار مانده بود و ضمناً قادر بود به انزواي كشور خاتمه دهد. از ميان نامزدها، احمدي نژاد مطيع ‏تر از همه به نظر مي رسيد و انتخاب او به رياست جمهوري مي توانست دوراني متفاوت ازدوره خاتمي باشد ‏كه سياست درهاي باز او، به اعتقاد رهبر، خيلي سريع و خيلي دور پيش رفته بود. امّا احمدي نژاد با حملات ‏لفظي و سوءظني كه نسبت به خارج داشت همۀ درها را بست. نتيجه اين سياست مصيبت بار بوده است.‏

اوضاع اقتصادي خراب است و كشور در محاصره حضور نظامي آمريكا در عراق، افغانستان و خليج فارس ‏قرار گرفته است. ايران با وجود منابع سرشار نفت و گاز، براي حفظ صادرات خود سالانه به 15 ميليارد ‏دلار نياز دارد. دولت عوام گراي احمدي نژاد به جاي سرمايه گزاري، پول نفت را بين مردم تقسيم مي كند. ‏صادرات ايران به جز نفت، مثل قرن شانزدهم به صدور قالي و پسته محدودشده است. در چنين وضعيتي، ‏مبارزان قديمي كه رؤياي ايران اسلامي قدرتمند را در سر داشتند احساس مي كنند كه آخوندها كه اجازه دادند ‏موقعيت ها از دست برود و احمدي نژاد كه كشور را به تدريج به انزوا كشانده، سرشان كلاه گذاشته اند. عده ‏اي از آن ها، به خصوص بعد از تحريم ها، به اين نتيجه رسيده اند كه اگر تغييري رخ ندهد ايران آينده اي ‏نخواهد داشت و تلاش مي كنند راه سوّمي حد وسط اصلاح طلبان و محافظه كاران ارائه دهند.‏

‎هدف اين راه سوّم چيست؟‎
نوسازي ايران با حفظ هويت كشور. آن ها با پي بردن به اشتباه خاتمي فهميده اند كه بدون رهبر راه رستگاري ‏وجود ندارد. بنابراين با گرد آمدن زير چتر رهبر به دفاع از ارزش هاي اصولي برخاسته اند و خود را ‏اصولگرا يعني مدافع اصول مي خوانند. اين افراد به حزب خاصي تعلق ندارند بلكه شخصيّت هائي هستند ‏مانند علي لاريجاني، ميانجي سابق مذاكرات هسته اي و محسن رضائي، فرمانده سپاه در زمان جنگ. شاخص ‏ترين شان محمد باقرقاليباف شهردار تهران و نامزد شكست خورده انتخابات رياست جمهوري 2005 است كه ‏به طور مسلّم در انتخابات 2009 شركت خواهد كرد. قاليباف كه در 23 سالگي فرماندهي 15هزار نفر را در ‏جبهه خرمشهر برعهده داشت يك بوناپارت ايراني است كه در مورد رابطه ايران با كشورهاي خارجي ديد ‏پويائي دارد. امسال او سفري به داووس داشت. هدف قاليباف گرد هم آوردن طبقات متوسط ايران، بيرون ‏كشيدن كشور از فاجعه اقتصادي و باز گرداندن اعتبار آن است. امكان توافق ميان او و اصلاح طلبان و ‏عملگرايان هوادار رئيس جمهور سابق رفسنجاني در مقابل احمدي نژاد وجود دارد.‏

‎آيا تفوق مذهب بر سياست مانعي برسر راه بازي هاي سياسي نيست؟‎
در ايران اوضاع در هم تنيده است و همه همه را تحت نظر دارند. همزمان با جدل هاي تند در مجلس ‏همانطور كه شاهد بوديم در انتخابات ماه مارس چرخ دنده هاي دستگاه نظارت روحانيون به كار افتاد و نامزد ‏ها از بالا انتخاب شدند. و امّا در مورد رهبر كه در رأس هرم قراردارد به هيچ عنوان نمي توان او را ‏ديكتاتور دانست فقط نقش او به عنوان حافظ اصول جزمي ايجاب مي كند كه‎ ‎‏"نه" بگويد و محدوده هاي عملي ‏را مشخص كند. بعضي وقت ها به نظر مي رسد كه انتخاب هاي او متناقض يكديگرند امّا اين در واقع به اين ‏خاطر است كه او نقش داور را دارد. در حال حاضرانتخاب فردي كه بايد بار آينده ايران را به دوش بگيرد، ‏از ميان گروه هائي كه مشغول دريدن يكديگرند، او را به خود مشغول داشته است.‏

امّا تا روز موعود فرا برسد، نظام كه راه برون رفتي نمي يابد هيأت نظام هاي خودكامه مخوف را به خود ‏گرفته است. بعضي ها فكر مي كنند كه نظام بايد از درون دگرگون شود و روشنفكران مذهبي مهم نظير محسن ‏كديور حتي بر اين باورند كه بايد جايگاه اوليه اسلام را به عنوان يك آرمان فلسفي و معنوي به آن بازگرداند ‏زيرا به اعتقاد آنان سياسي شدن اسلام تا اين درجه نه به نفع مذهب است و نه به نفع جامعه. جامعه اي كه ‏جوانان و به خصوص زنان، كه اكثريت دانشجويان دانشگاه ها را تشكيل مي دهند، در آن احساس خفقان مي ‏كنند و گاه به مواد مخدر پناه مي برند.‏

به همين خاطر من فكر مي كنم كه بايد جرأت گفت و گو با ايران را پيدا كنيم و اجازه دهيم كه اين كشور در ‏درياي ارزش هاي جهاني كه ديگر كشورها از آن بهره مندند غوطه ور شود بي آنكه الگوي خاصي را به آن ‏تحميل كنيم.شيرين عبادي برنده نوبل صلح نمونه خوبي در اين زمينه است. او ضمن دفاع از حقوق بشر منكر ‏فرهنگ و مذهب خود نمي شود. در ايران شيرين عبادي هاي ديگري هم وجود دارند. در عرصه سياسي، ‏شايد قاليباف و ديگر هواداران راه سوّم فرصتي براي متحول كردن اوضاع بيابند. همه اين ها بستگي به ‏خواست ايراني ها دارد امّا به خواست ما غربي ها و به طور قطع به نتيجه انتخابات رياست جمهوري آمريكا ‏هم بستگي دارد. ‏

منبع: لوموند 4 مه ‏

‏ ‏


‏ ‏

‏ ‏


‏ ‏


‏ ‏


‏ ‏


‏ ‏


‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏


‏ ‏


‏ ‏


‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏


‏ ‏


‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏

‏ ‏
‏ ‏

‏ ‏


‏ ‏


‏ ‏


‏ ‏

‏ ‏


‏ ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.