سمت و سوي مليگرايي عراقي
احمد زيدآبادي - پنجشنبه 12 اردیبهشت 1387 [2008.05.01]

روزي كه آن روزنامه افراطي وابسته به محافل قدرت، براي نشان دادن شكست آمريكا در عراق و اينكه لشكركشي ايالات متحده به آن كشور فقط به نفوذ بيسابقه ايران در دولت عراق منجر شده است، مدعي شد كه "حتي در جلسات هيئت وزيران عراق همه به زبان فارسي حرف ميزنند"، دانستم كه خطري بزرگ روابط تهران – بغداد را تهديد ميكند.
كافي است فقط لحظهاي خود را جاي عراقيها و يا وزيران دولت نوري المالكي قرار دهيم. اگر يك روزنامه عراقي متصل به محافل اصلي قدرت براي نشان دادن نفوذ عراق در ايران گزارش دهد كه در هيئت وزيران جمهوري اسلامي همه به زبان عربي سخن ميگويند، ما ايرانيها چه حالي پيدا ميكنيم!
بدبختانه رسانهها و محافل رسمي جمهوري اسلامي در باره نفوذ ايران در عراق به اندازهاي گزافهگويي كردهاند كه بسياري از كشورهاي عرب، دولت آقاي مالكي را "آلت دست" و "دست نشانده" ايران فرض كردهاند و براي برقراري رابطه عادي با آن، فاصله گرفتن از ايران را شرط گذاشتهاند.
در اين ميان، دولت آقاي مالكي كه به علت روابط تاريخي و تعلقات مذهبي خود خواستار توازني در روابط عراق با ايران و آمريكا بود، از تبليغات كودكانهاي كه محافل نزديك به دولت ايران در باره نفوذشان در عراق به راه انداختهاند، به خشم آمده و ظاهرا در پي آن است كه عطاي ايران را به لقايش ببخشد و برادري خود را با جامعه عرب به اثبات برساند.
سخناني كه اين روزها از زبان مقامهاي ارشد عراقي در باره دخالت ايران در ناآراميهاي عراق شنيده ميشود، به خوبي نشان دهنده آن است كه دولت شيعه عراق ديگر نميخواهد به عنوان يك دولت فرقهگرا و كارگزار ايران در بغداد معرفي شود، بلكه در پي نمايش خود به عنوان دولتي ملي و عربي است.
چرخش تازه احزاب مذهبي شيعه حاكم بر عراق از علايق فرقهاي به دولت ملي البته تحول بسيار عميقي در روند دولت سازي و تفكر سياسي ديني در خاورميانه است كه در موقعيت مناسب بايد مورد تعمق و واكاوي قرار گيرد، اما از اين نكته نيز نبايد غافل بود كه مليگرايي عراقي بخصوص در قالب افراطي آن در چند دهه گذشته، با رويكردي ضد ايراني هويت يافته است.
همينكه دولت نوري المالكي براي نشان دادن تعهد خود به مليت عربي در جهت به چالش كشيدن اعتبار پيمان مرزي سال 1975 و دفاع از ادعاي حاكميت امارات بر جزاير سه گانه خليج فارس حركت كرده، به خودي خود گواه آن است كه موضع آنان در مقابل ايران به معياري براي سنجش وفاداري آنها به مليت عربي و عراقي تبديل شده است.
به علت ماهيت دولت مدرن و ضرورت تاريخي تحقق آن در خاورميانه، شايد راهي كه دولت عراق در پيش گرفته است، اجتناب ناپذير به نظر برسد، اما ترديدي نيست كه جهت و سرعت اين تحول، با تبليغات مضحكي كه محافل قدرت در ايران در باره هويت دولت عراق به راه انداختهاند، بيارتباط نيست.
از آنجا كه محفلهاي تصميم ساز در ايران گوش شنوايي براي شنيدن هيچ نوع توصيه و پيشنهادي مغاير با روياهاي ويژه خويش ندارند، درخواست از آنها براي تجديد نظر در تبليغات و نحوه رويكردشان به مسائل منطقه امري عبث است، اما ما به عنوان شهروندان ايراني لازم است نسبت به آنچه در اطرافمان ميگذرد، درك روشني داشته باشيم.
به باور من، به رغم همه تبليغات پر سر و صدايي كه در باره نقش دين سياسي در خاورميانه به راه افتاده است، نوعي مليگرايي نوين در اين منطقه در حال ظهور است كه در معادلات داخلي و منطقهاي حرف اول را خواهد زد.
اين مليگرايي اگر مسالمت جو و به عبارتي ميهن دوستانه باشد، ميتواند به عنوان محركي در جهت عبور كم هزينه از عصر بنيادگرايي، تعقيب عادلانه منافع ملي و همگرايي اقتصادي كشورهاي منطقه عمل كند، اما اگر اين مليگرايي صورت ستيزه جويانه و نژاد پرستانهاي به خود گيرد، تنها به انباشت كينه و نفرت از همسايگان و بروز كشمكشها و جنگهاي جديد در منطقه منجر ميشود و ضمن سد كردن راه توسعه و رشد منطقه، عملا در سايه توفق بنيادگرايي هم قرار ميگيرد.
از اين رو، ما ايرانيها كه مستعد بروز علايق مليگرايانهايم، بايد نسبت به خطوطي كه ميهن دوستي را از مليگرايي افراطي جدا ميكند، حساس باشيم و بويژه از ياد نبريم كه هرگونه احساس تفاخر نژادي و نفرت پراكني عليه نژادهاي ديگر، طرف مقابل را نيز به واكنش مشابه مياندازد و سبب جنگ هفتاد و دو ملت ميشود.
