صدا ♦ چهارفصل
مزدک علي نظري - پنجشنبه 12 اردیبهشت 1387 [2008.05.01]
اين بخش از پرونده "مهاجرت اهالي موسيقي"، به خواننده هايي اختصاص دارد که نه از آن طرف به اين طرف آمده اند و نه از اين طرف به آن طرف رفته اند! البته خواننده هايي با اين مشخصات، فت و فراوانند؛ اصلاً بگوييد کل آن ها که اسم شان در ليست هاي پرونده ما نيامده. ولي اينجا مسئله اي وجود دارد: فهرستي که خواهيد خواند شامل خواننده يا موزيسينهايي مي شود که از ابتداي اسم درکردن، هميشه شايعه مهاجرت و رفتن شان به آنسوي آب ها به گوش مي رسيده. حالا يا از زبان خودشان اين قضيه مطرح شده يا اينکه مردم برايشان حرف درآورده اند.
يه دل ميگه برم، برم!

سيمين غانم: اين سوال برايم چندان تعجبآور نيست؛ چراکه سالهاست در برخوردهاي مختلف، اشخاص زيادي اين سوال را از من پرسيدهاند که: چرا به خارج نرفتهام؟ و خيلي اوقات هم مرا مورد انتقاد قرار داده يا برايم برنامهريزي کردند که بايد چنين و چنان ميکردم! اما اشخاص زيادي هم بودند که از اينکه بار سفر نبسته و در کنارشان ماندهام، بسيار مرا مورد لطف و محبت قرار دادند که از حسن نيت همگي سپاسگزارم.
به هر تقدير، من معتقدم هرکس در شرايط خاص خود، بنابر نيازهاي شخصي، در زندگياش برنامهريزي ميکند و در تصميمگيري مختار است. نميتوان کسي را مورد انتقاد قرار داد که چرا رفتهاي و چرا ماندهاي؛ زيرا همه جا سرزمين و ملک خداوند است، ولي ترجيحاً ايران وطن و زادگاه ماست. همه دوستش داريم و به آن عشق ميورزيم. من هم شرايط و موقعيت خود را سنجيدم و ترجيح دادم در کنار مردم خوبم به زندگي ادامه بدهم.
به علاوه، هنري که هديه خداوند بوده و برايم بسيار عزيز و ارزشمند است، هميشه در کنار زندگيام قرار داشته. در واقع، زندگي آرام و بيدغدغه با روحيهام سازگارتر است و فعلاً فعاليت هنريام - همچون گذشته- منحصر به کنسرتهايي است که از طريق جمعيت خيريه «فيروزنيا» گهگاه به اجرا گذاشته ميشود. و اين باعث خوشحالي من است که بتوانم قدمي در راه خير بردارم.
از پروردگارم هم سپاسگزارم و اميدوارم هميشه سهم کوچکي در شادي دلهاي پرملال داشته باشم.
زيرزميني ها
اغلب اعضاي اين ليست، خواننده هايي هستند که کارهايشان به صورت غيرمجاز پخش شده و به اصطلاح «زيرزميني» هستند. قطعاً يکي از دلايل اصلي مطرح شدن چنين شايعاتي، عدم صدور مجوز صداي اين بچه هاست. گرچه تجربه «محسن نامجو» نشان داد: گر صبر کني، ز غوره حلوا سازي!
ضمناً اين ليست مي توانست خيلي بيش تر از اين ها گشاد و پرملاط باشد، اما ما سعي کرديم فقط از آن ها ياد کنيم که شايعه رفتن شان جدي و منطقي است. خبر مهاجرت بقيه بيشتر در حد دلبري و خبرسازي است و بس.
حامد هاکان: وقتي شب عيد 85 براي مجله نسيم با سه خواننده زيرزميني شاخص آن سال (بنيامين بهادري، محسن چاووشي و حامد هاکان) مصاحبه کرديم، بالاي مطلب مربوط به او تيتر زديم: «شادمهر شهرري». در همان گفتگو بود که همه فهميديم حامد چه ارادت ويژه اي خدمت «شادي» جان دارد. يعني اگر تا پيش از آن و با شنيدن صدايش يا احتمالاً تصويرش، متوجه نشده بوديم؛ گرفتيم که حامد هاکان دوست دارد جاي پاي «شادمهر عقيلي» قدم بگذارد.
او حتي سعي کرده بود دو- سه تا از آهنگ هاي شادمهر را بازخواني کند و به گفته خودش، براي اين کار تلفني از ايشان رخصت طلبيده است. به هرحال، همان روزها (يک سال و چند ماه پيش) بود که دي جي هاکان مي گفت: «يک شرکت ايراني در لس آنجلس مي خواهد آلبوم بعدي ام را منتشر کند. همين روزها مي روم آنجا...»
چيزهايي هم در مورد کنسرت و اقامت و اين حرف ها مطرح شد. اما خب، همين روزهاست ديگر. عجله نکنيد و به کساني که مي گويند هاکان هنوز در ايران است و همچنان همان حرف ها را مي زند که دو سال پيش مي گفت، توجه نکنيد؛ شايعه است!
محمدحسين پهلوان: با نام هنري «عرشيا»، استاد جنجال و حاشيه سازي براي خودش! کسي که صداي بي کيفيت آهنگسازش (شادمهر) را يکي در ميان، بين کارهاي خودش گذاشته و به اسم «آلبوم مشترک عرشيا و شادمهر»، بي مجوز پخش کرد. هنرمندي که هم با نشريات جوان پسند مصاحبه مي کند و هم پا مي شود مي رود مجله «شلمچه» مسعود ده نمکي، درددل با بروبچه هاي ارزشي!
او حتي آنقدر اعتماد به نفس دارد که براي انتخابات رياست جمهوري، دو بار (هشتمين و نهمين دوره)، خود را کانديد کند.
از او هيچ کاري - که البته در همين مايه ها باشد- بعيد نيست. بنابراين، نه از شنيدن شايعه مهاجرت و خارج رفتنش تعجب مي کنيم و نه اين موضوع را جدي مي گيريم!
محسن يگانه: او به هرحال عده اي طرفدار دارد، دو- سه کار مورد پسند ملت بيرون داده، بعضي از جوان ها مي شناسندش. اما آدم به عقلش رجوع کند هم بد نيست؛ آيا محسن يگانه در حدي هست که آنطرف بخواهندش؟ شادمهر که خودش آهنگساز بود و نوازنده اي درجه يک و کلي هم معروف، جانش بالا آمد تا خودش را به لس آنجلس تحميل کند. حالا آيا اين محسن هم مي تواند؟ نمي شود جوابي قطعي به اين سوال داد. اما در يک چيز شک نکنيد: اگر امکان داشت و اگر طرف مي توانست، تا الان يک خبري مي شد لابد. که نشده است هنوز!
محسن چاووشي: با فهم تمام، از همان اول، همه جا (همان معدود دفعات که درست و حسابي مصاحبه کرده است)، گفته که اصلاً به رفتن از ايران فکر هم نمي کند. سفت و سخت روي گرفتن مجوز پافشاري کرده و مستحضريد که مدتيست با شرکت نشر «باربد» به توافق رسيده است؛ هرچند که از بخت نامساعد، اخيراً مجوز خود شرکت هم – به دليل تخلف- شش ماه به حالت تعليق درآمده! حوزه هنري هم بعد از تجربه موفق انتشار صداي «محسن نامجو» (آلبوم ترنج)، اعلام کرد به زودي اولين کار مجاز چاووشي را منتشر مي کند. اما باز هم بخت يار او نبود و بين ارشاد و حوزه درگيري به وجود آمد و... و هيچ!
اين يکي محسن، با قبلي خيلي فرق دارد؛ هم به معني واقعي معروف است و هم محبوب. کارهايش هم قابل تامل تر و باکيفيت تر از 99 درصد خواننده هايي است که اين سال ها پيدايشان شده؛ چه زيرزميني ها و چه روي زميني ها!
چاووشي معمولاً درخواست هاي ساخت موسيقي براي خوانندگان جوان داخلي را رد مي کند. دليلش هم حساسيت وضعيت کسب مجوز صدا از مرکز موسيقي اداره ارشاد است. با اين حال، براي يکي- دو فيلم کوتاه و بلند (از جمله «سنتوري» و «تونل») موزيک ساخته. اما مهم تر از همه اين ها، زمزمه تمايل لس آنجلسي ها به کارهاي اوست؛ شنيده مي شود چند خواننده معروف نه تنها لب به تحسين محسن گشوده اند، بلکه تلاش براي گرفتن آهنگ از چاووشي را آغاز کرده اند.
حالا بايد منتظر ماند و ديد آخرش چه مي شود؛ آيا محسن - که به نظر مي رسد وضعش رديف تر از بقيه است- مي رود خارج؟ يا مجوز مي گيرد و همينجا کارش را ادامه خواهد داد؟
محسن نامجو: و اما محسن سوم؛ دلش مي خواست آلبومش در ايران مجوز بگيرد و قانوني منتشر شود. آخر هم به آرزويش رسيد. ولي کو خودش که ببيند و حالش را ببرد؟!
محسن نامجو طي حدود يک سال گذشته که آهنگ هايش پخش شدند و شهرت جالبي براي او رقم خورد، چند باري به خارج از کشور رفت. دو- سه بار به هلند رفت که يک بار براي شرکت در جشنواره «پايتخت هاي جوان دنيا» بود. ماه هاي اخير در ارمنستان کنسرت کوچکي داشت و الان هم که شنيده مي شود در آلمان است. ولي به گفته خودش، قصد دارد براي ادامه تحصيل به هلند برود.
در تمام يک سال گذشته که مجوز گرفتن يا نگرفتن اين خواننده مشخص نبود، هربار سفر او به خارج با جمله «اين دفعه ديگر بر نمي گردد» ملت همراه بود. حتي آخرين بار دوستان و دوستدارانش براي او مراسم گلريزان گرفتند تا شرايط ماندنش در خارج از کشور، سهل تر شود. ولي در دقيقه نود، حوزه هنري به داد رسيد تا اين اتفاق نيفتد و «ترنج» نامجو به بازار بيايد.
به هرحال، حالا ديگر نامجو ديگر زيرزميني به حساب نمي آيد و سبک کارش هم به شکلي نيست که فعاليت اش در خارج از کشور، برايش دردسر درست کند؛ مگر اينکه خودش بخواهد!
ارکيده حاجي وندي: «من گل ارکيده تنهام، زخمي از توفان دنيام». والله ما که نشنيده ايم، ولي خانم هايي که صوت ايشان را شنيده اند، مي گويند: خوب است، اما نه آنقدرها که صادراتي باشد. ارکيده يک گروه موسيقي دارد که با آن موفق شده عنوان جالب «اولين گروه موسيقي پاپ ويژه بانوان» را براي خودش دست و پا کند. او در اين گروه از همراهي ارمغان و ارغوان، خواهران دوقلو اش سود مي برد.
مهم ترين نکته درباره اين گروه، پايداري و استمرار اعضا و جلوگيري از متلاشي شدن گروه ارکيده است. شايد همين مهاجرت لعنتي، يکي از خطرهايي بود که اين ويژگي مهم ارکيده اي ها را تهديد مي کرد. خوشبختانه چون خانم حاجي وندي و ياران از شرايط کاري شان راضي اند و هم کنسرت مي گذارند و هم اميدوارند آلبوم بدهند(!) رفتن شان از ايران تا امروز که در حد شايعه بوده و بس.
محشر نصراللهي: نشناختيد؟ همان «مريم دي جي» خودمان! اين پديده گرچه زياد سفر مي کند و کارهاي عجيب و غريبي ازش سر مي زند (مثل برگزاري کنسرت سال 84 در رشت به نفع کانديداتوري هاشمي رفسنجاني، که خودش گفت داوطلبانه بوده و پولي نگرفته)، ولي کلاً به ماندن تمايل داشت.
محشر در تمام مصاحبه هايش تاکيد مي کرد که نه تا به حال در خارج از کشور خوانده و نه دلش مي آيد ايران را ترک کرده و به غربت برود. ولي اواخر همان سال 84 بود که BBC خبري مبني بر ترک کشور توسط محشر خانم، منتشر کرد. او در آن مصاحبه گفته بود که مدت هاست اجازه مصاحبه ندارد و در اين مدت بارها خودکشي کرده است (نمي دانستيم مصاحبه کردن هم اعتيادي به اين شدت مي آورد!)
خلاصه گويا او مدتي ايران را ترک کرده و به اروپا رفت. ولي هرچقدر هوادارانش منتظر ماندند، ديگر خبري از او نشد که نشد. مطلعان نزديک به اين خانم، مي گويند تلاش هاي او براي انتشار آلبوم در خارج از کشور به جايي نرسيده و از همه آن ها که با تعريف و تمجيدهايشان در تلويزيون هاي تهرانجلس باعث «فريب» (بخوانيد «توهم») او شده اند، خيلي شاکي است.
با اين حال، خيلي هاي ديگر به کل رفتن محشر به خارج را تکذيب مي کنند و مي گويند سفر او کاملاً توريستي بوده و نمي شود اسم مهاجرت بر آن گذاشت، گواه اين ادعا: حضور دوباره اش در همين تهران خودمان!
منبع: ماهنامه «نسيم هراز»
