مجلس يکپارچه نشد!
محمود نکوروح - چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 [2008.04.30]

با تمام تلاشهايي که شد، مجلس در ايران يکپارچه نگرديد. زيرا که شرايط اجتماعي ايران، سياستهاي "تک محوري" را برنميتابد.
حتي در موارد اعتقادي، فرهنگي يا ايدئولوژيک وديني نيز امروز مي بينيم تفسيرها وتاويل ها فراتر از گذشته مطرح مي شوند و ديگر مرجعي يگانه را تاب نمي آورند. از بحث هاي مطرح در سطح حوزه و مراجع در قم و مثلا مصاحبه اخير و روشنگرانه آيت الله صانعي (1) گرفته تا انتقادات روحانيون دانشگاهي (2) و نوگرايان ديني(3).... همه و همه مواردي هستند که در آنها، تعابير و تفاسير فراواني را تجربه ميکنيم. امري که بالندگي جامعه بويژه جامعه مذهبي وسنتي را تسهيل ميکند که نياز اصلي ما در مقابله با هجوم خرافاتي است که به گونه اي روزافزون سياسي شده اند.
اما در مورد "راي مردم" که امانت تک تک مردم است، و وظيفه دولت در حفاظت از اين امانت، که ديگرنياز به فتوا نيست! درنظام ارزشي امانتداري خود يک ارزش است. اين ارزش، در انتخابات اخير چقدر رعايت شد؟ در جامعه اي که ارزش هاي مدني هم مرتبا نقض گرديده، تا جاييکه قانون شکني عادي شده است. امري که بيش از همه آثارش در ساختارهايي بازتاب مييابد که درحال "شکستن" اند.
"اصولگرايان"، امروز سه شاخه شده اند و همه مدعي اصول، ولي با اين انتخابات که حتي با اعتراض بعضي اصولگرايان مجلس قبلي روبه روشد، معلوم نيست "کدام اصول" مورد نطراست؟ نامه مجيد انصاري، حاکي از اين که "اصلاح طلبان در مجموع در حدود شصت کرسي را درشهرهاي کوچک از خود کردند" و در شهرهاي بزرگ بقولي "برگزيدگاني از قبل انتخاب شده بودند"، حاوي اطلاعات قابل تاملي در مورد تخلفات انتخاباتي است. شواهد حاکي از دستکاري ها، آمار متناقض، ... مصاحبه هاي افشاگرانه، اخبار روزنامه ها و تاکيد رييس ستاد انتخابات اصلاح طلبان بر آن که "اين تناقضات حاصل شرايط اجتماعي امروز جامعه ايران و منجمله قدرت سياسي" است نيز، در اين زمينه قابل تامل هستند. در واقع، به نظر مي رسد که "جامعه مدني" دربستري پر از تناقض جبرهاي در حال حرکت است. جبرهايي که به واسطه آنها، يکروز دولت خاتمي را و يکروز دولت احمدي نژاد را داريم که اولي بگفته افشاگرانه آقاي خاتمي نقش "تدارک چي" را دارد، و دومي فراتررفته مقتدرانه وزرايش را جابجا يا معزول و بقول وزيري "بي جهت" برکنار مي کند، و باز گلايه دارد که وزيرانش "حرفش را نمي خوانند" و با مافيا هستند، ومهمتر از همه دربرابر مجلس کم کم "خود مختار" عمل مي کند. نتيجه آنکه، ميبينيم بعد از سي سال که از انقلاب مي گذرد هنوز"شرح وظايف" مديران مملکت معلوم نيست، در حاليکه وزيران بايد "مسئوليت مشترک" داشته باشند، وگرنه شاهد هرج ومرج دراجرا خواهيم بود. نبود تقسيم کار اجتماعي، به هرج ومرج دراقتصاد نفتي بيشتر دامن ميزند. تا جاييکه 80 ميليار ددلار بلوکه ميشود (4) و کسي از دولتمدران اعتراضي نميکند. گويي اساسا مهم نيست!
نبايد همه چيز را "سياسي" ديد. البته در کشورما طيف گسترده اي از مسايل سياسي است، حتي فوتبال؛ و البته دين که جاي خود دارد. ولي دموکراسي اجتماعي و فرهنگي بخاطر رشد ارتباطات جبر زمانه ماست، که زيرساختها را اصلاح و در رابطه با زمان "اصلاح" مي نمايد؛ مانع تراشي دربرابر آن عملا به قانون گريزي مي انجامد. نگاهي به حوادث درروزنامه ها که مرتبا در حال افزايش است، نشانه آن است که قانونمداري را فقط نميشود از مردم خواست ، قانونمداري عامل توسعه است، که البته گروههايي آن را برنمي تابند. امروز رشد وسايل ارتباطي صرورت آن را تشديد مينمايد، ولي توسعه و پيشرفت جز با تکثر گرايي ودموکراسي و شايسته سالاري ميسرنيست. تنها شعار نيست ونيازمند عمل است. راه حل عملي آن و گام آغازينش، بازهم يک "انتخابات آزاد" است؛ که البته محقق نشد.
سرداران سپاه که بطريقي خود را در مجلس جاي داده اند يا در خارج مجلس به انجام وظيفه مشغولند، ادعاي سياست ورزي داشته و دارند، در حالي که حرف هايشان يکپارچه نبوده است. از ميان نشانه هاي اختلاف در ميان دست اندرکاران، مي توان به نمونه هاي متعددي اشاره کرد: اختلافات بين صدا و سيماي ضرغامي با دولت، دولت با قاليباف بعنوان شهردار، که هرکدام سعي ميکنند بخشي از مطالبات اجتماعي را نمايندگي کنند، برنامه هاي معترضانه صدا وسيما در رابطه با قوه مجريه، اعترا ضات شهرداري در زمينه نيازهاي شهر و اين که حتي "دولت بودجه مصوبه براي شهررا نداده است"، اختلافاتي که از ابتدا در زمينه وزارتخانه هاي کشور و اقتصاد وجود داشت و در بحبوحه انتخابات به عزل دو وزير منجرشد ... و غيره و غيره.
ازمحسن رضايي تا قاليباف وضرغامي، هرکدام رقباي انتخاباتي آينده خواهند بود. اشتباه است اگر سپاه را بشکلي ارتش منسجم وجتي چون ارتش شاهنشاهي بحساب آوريم ، زيراکه ارتش شاهنشاهي هرگز ايدئولوژيک نبوده وبيشتر مزدور بود و بدين خاطر براحتي فروريخت، ولي سپاه غير از آنست، و هرکس جايگاه ووظيفه خود را در رابطه با ايدئولوژي (حتي اگرچه "ظاهراً") قلمداد مي کند، هرچند ممکن است اين رويکرد بيشتر سياسي باشد، که غالبا هم هست.
مجلس هفتم هم عليرغم تحليل هاي بسيار وتلاش هاي فراوان يکپارچه از آب درنيامد ، اصولگراها چند گروه شدند؛ حتي اصلاح طلبها. و نقش تاريخي افرادي مثل آقايان "افروغ" و يا "اعلمي" را نميتوان فراموش کرد که هرکدام در آن مقطع چون يک حزب عمل کردند. همانند " الهيار صالح " در دهه چهل، که با نطق تاريخي خودش "افشاي انتخابات مخدوش" باعث انحلا ل مجلس دوره بيستم قبل از انقلاب شد. يعني: "گاهي يکنفر ميتواند باعمل ويا ارائه نظري تمام حرکتهاي محاسبه شده را متوقف کند" - آلن تورن جامعه شناس.
امروز هم ما بيشتر بطرف عزل ونصبهاي بيشتر ميرويم؛ حتي در کل قدرت اجرايي. زيرا نطقهاي ضد ونقيض مسوولان عليه يکديگر، همه آنها را را از مقبوليت انداخته است. اگرچه اتهام ها قابل اثبات هنوز نيست، ولي هزينه اش براي نظام سبک نخواهد بود. در مورد انتخابات، مي بينيم که همه بر نواقص "قانون انتخابات" اذعان داشته وضرورت آنرا دريافته اند، از هاشمي رفسنجاني گرفته تا پورمحمدي؛ امري که تابحال گروههايي چون نهصت آزادي وملي مذهبي ها وجبهه ملي و... مرتبا اظهار داشته اند، ولي گوش شنوايي وجود نداشته است. امروز، همه منتقد دولت شده اند. حتي اصولگرايان، که با نگاهي به وزنامه هاي محافظه کار مي توان گسترده اين انتقادات را دريافت. امري که نشان از فشارهاي اجتماعي است، اگرچه درسکوت وبي تفاوتي.
امروز با رشد ارتباطات جوامع ديگر شده ، شکل گيري جامعه مدني فراتر از برنامه هاي حکومتهاست. چنين جامعه اي روشنفکران خو درا با کنش هاي افشاگرانه داشته و دارد. نقش روشنفکري درون جامعه مدني که گروههايي از دانشگاه ها گرفته تا در روزنامه ها در آن به افشاگري مشغولند ، يکي از ويژگيهاي روزگار ماست. ماهم در حال تجربه ايم، اگرچه يک روزنامه روشنفکري شفاف در حوزه سياست ومديريت اجتماعي نداريم؛ زيراکه هم از نظرمالي توان اين امر را نداشته وهم نفوذ لازم را در قدرت که در ايران امروز لازم است ندارند. ولي نميتوان گفت با تمام فشارها، روشنفکران که در "کويري ، درشب ، که برروي مين حرکت مي کنند" ساکتند. روزنامه هاي امروز، اگرچه اندک، بلندگوي جامعه مدني وغالبا روشنفکران هستند که ضرورت دموکراسي را مرتبا ياد آور شده و مي کوشند جامعه را از طريق مصاحبه ها ومقاله ها، اگرچه با سانسور وفشار، دموکراتيزه نمايند. يعني، نوعي "دموکراسي اجتماعي"، علي رغم تمام فشارها، قانون شکني ها، دست کاري درصندوقها، نخواندن آراي اصلاح طلبها ، بداخلاقي ها (به قولي "ضداخلاقي ها" و يا فراتر از آن، روشهاي ماکياولي)، انفعال ها ، تبليغات تحريمي ها از راديوها تا سايت ها و غيره... در حال پيشروي است.
ما از دوره هاي "سکوت قبرستاني" که قرنها جامعه ايران بدان خو کرده بود، به خاطر يک قرن مبارزه و چندين جنبش و انقلاب بخاطر آزادي وعدالت و ورود به "جامعه مدني" ونسل جديد تحصيلکرده تر، گذشته ايم. با اين همه، فشارهاي اجتماعي، حتي در صورت انفعال بخش هايي گسترده از جامعه، باعث ميشود که هر کدام از گروههاي متضاد درساختار قدرت، بهنگام افشاي تضادهاشان، بخشي از مطالبات اجتماعي را بازتاب دهند. چنانکه "حکومت کردن درايران امروز آنچنان هم راحت نيست". نگاهي به شعارهاي دولت موجود درابتدا وامروز که خلف وعده ها حاصل آنست، واعتراضات همگاني، از مجلس گرفته تا عرصه عمومي، به گراني ، تورم وبهره بانکي ، سود سپرده و... آشکار مي سازد که که چگونه مشکلات مذکور، که حل آنها نياز به نگرش علمي وکارشناسان در همه حوزه ها داشته، به بهانه "عدالت" به حاشيه رفته است. حتي امروز عدالت فراتر از مفهوم يک متدولوزي وبرنامه عمل است. شرايط سياسي به گونه اي در هم ريخته که وزير کشور ميگويد "نميدانم چرا معزول شدم" و ذکر علتش را ببعد موکول ميکند. در چنين شرايطي "جامعه مدني" اگرچه تماشاچي است، ولي انبوه تناقضات مارا در "گرداب" تناقض وتضاد چنان فروبرده که کسي به کسي اعتماد ندارد، حتي رييس دولت به وزرا!
نهايت آنکه، بايد يادآوري کرد که اول انقلاب، شعارهاي "ميزان راي ملت" و "مجلس در راس کليه مسائل"، از اشتهار و اعتبار فراوان برخوردار بودند. ولي با انتخابات اخير، از هر دو شعار فوق غفلت شد؛ اگرچه هنوز دير نشده است.
پانوشت ها
1- البته در حوزه قبلا آزادي اجتهاد "به نسبتي" داشته ايم، ولي از منظر علمي چنين آزادي اي به حدي محدود بوده که امثال ملا صدرا تکفير شده اند.
2- بسياري از روحانيوني که هم حوزه را ديده وهم دانشگاه را، نگرش علمي را هم حداقل مدنظر دارند.
3- نوگرايان ديني البته باز چند گروهند؛ ولي در عين دينداري، نگرش علمي را که حاصلش جدايي نهاد دين از دولت، دانشگاه و اقتصاد است ،در حوزه عمل بخاطر تجربه " دولت موقت " قبول کرده اند. دولت بازرگان، در واقع به علت تعدد مراکز قدرت دربرابر "دولت مسئول" بود که نمونه مجبورشد صحنه را خالي کند.
4 – نقل ازسخنراني آقاي احمدي نژاد در قم.
