Rooz

مي خواهند چوب لاي چرخ کمپين بگذارند

نوشين کشاورزنيا - پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387 [2008.04.24]

khadijemoghadams.jpg

پس از آزادي خديجه مقدم از اعضاي‎ ‎کميته مادران کمپين يک ميليون امضا، مادران صلح و فعال زيست محيطي ‏و جامعه مدني، او‎ ‎را همچنان فعال و با ايده هاي فراوان ديدم که پرتلاش ترازقبل براي آزادي زندانيان‎ ‎زن مي ‏کوشد.گفتگوي مرا با او مي خوانيد‎: ‎

‎خانم مقدّم تا آنجا که ما اطلاع داريم‎ ‎فعاليتهاي برابرخواخواهانه شما در کمپين تنها بخشي از فعاليتهايي ‏اجتماعي و مسالمت‏‎ ‎آميزي است که از گذشته تا کنون دنبال کرده ايد، لطفا در مورد ساير فعاليتهاي خود هم‏‎ ‎توضيح دهيد؟‎
به خاطر اينکه سن و سال من از شما بيشتر است، فعاليت هايم هم کمي از‏‎ ‎شما جوان ها بيشتربه نظر مي آيد، نه ‏اينکه، زن خيلي فعالي باشم. من در خانواده‏‎ ‎اي به دنيا آمده ام که هميشه به مسائل اجتماعي و سياسي و بيشتر ‏صنفي توجه خاصي مي‎ ‎شده. پدرم و عموهايم از فعالين جنبش کارگري بوده اند و از بچگي متاسفانه طعم تلخ‏‎ ‎بي ‏عدالتي را چشيده ام و عزيزترين نزديکان ام در زندان هاي شاه براي ابتدايي ترين‎ ‎خواسته هايشان کشته شده اند. ‏آنها در واقع به من و امثال من ياد دادند که اولا بي‎ ‎عدالتي وجود دارد و براي به دست آوردن حق و حقوق مان ‏بايد با شيوه هاي مسالمت آميز‎ ‎و نه قهر آميز مبارزه کنيم، حتي اگر جان مان را در راه عدالتخواهي از دست ‏بدهيم.در واقع من فقط به زندگي شرافتمندانه و غرورآميز پدرو مادرم ادامه داده ام و با‎ ‎توجه به نياز هاي جامعه ‏امروز در حوزه هاي کودکان، محيط زيست، اشتغال زنان، حمايت از دختران بي پناه و توسعه تعاوني هاي زنان ‏هم فعاليت هايي داشته ام.‏

‎چطور شد که به فعاليت در حوزه زنان رو آورديد؟‎ ‎شما در يکي از نوشته هايتان گفته ايد "کمپين همه ‏زندگي من شده" مي خواهم بدانم چرا و‏‎ ‎چه وقت جنبش زنان تا اين حد برايتان مهم و حياتي شد؟‏‎
هميشه براي من مسائل زنان مهم بوده. يادم هست بعد از پيروزي انقلاب‏‎ ‎در سازمان آب که کار مي کردم، مهد ‏کودک ايجاد کرديم که الان هم هست و يادگار آن‎ ‎دوره از فعاليت ماست. شوراي زنان کارگر تشکيل داديم، نشريه ‏هم داشتيم ولي بيشتر‎ ‎به مسائل و مشکلات زنان کارگر در محيط کار مي پرداختيم و به حقوق زنان و قانون، توجه ‏چنداني نداشتيم و با اين اميد که عدالت اجتماعي بر قرار خواهد شد و زنان هم به‏‎ ‎حق و حقوق خود خواهند ‏رسيد.البته هميشه مراسم 8 مارس برگزارکرده ايم و به شکل‎ ‎محفلي 25 سال بدون وقفه نشست داشته ايم و به ‏مسائل روز که زنان با آن درگير هستند‎ ‎پرداخته ايم و اطلاعات خودمان را بالا برده ايم تا اينکه امروزبيشترين ‏فعاليت مان‎ ‎در کمپين شده است‎.‎

کمپين واقعا همه زندگي من شده، چون با اهداف و روش هايش کاملا‎ ‎موافقم، من اصولا با حرکت هاي مردمي، ‏هميشه موافقم. بايد حرکت کرد، شعار دادن و‎ ‎حرف زدن و کنج خانه ماندن و يا در کتابخانه خواندن و نوشتن بدون ‏ارتباط با مردم و‎ ‎يا چشم به قدرت داشتن و کار سياسي کردن، بدون تلاش براي بهبود وضعيت زندگي مردم‏‎ ‎ونديدن مسائل قابل لمس را قبول ندارم.‏

در کمپين هدف مشخص است و هر کسي مي تواند به شيوه خودش با مردم گفتگو‎ ‎کند و مردم را تشويق به ‏مشارکت کند، اين براي توسعه کشورمان از هر جهت مهم است.‏‎ ‎وقتي مردم بي تفاوت نباشند، خلاقيت ها بروز ‏مي کند و در بقيه حوزه ها هم موفقيت‎ ‎بيشتر خواهد بود حتي در حفظ محيط زيست، صلح، کارآفريني، تعاون و... ‏اين را هم‎ ‎اضافه کنم از زماني که فعالين جنبش زنان تحت نام" هم انديشي " گرد هم آمديم، فعاليت در حوزه زنان ‏برايم جدي تر شد که بعد، تجمع 22 خرداد 85 و 86 و بعد تر، هم‎ ‎حرکت کمپين شروع شد و من در کمپين به قول ‏دوستانم ذوب شدم.‏

‎يکي از فعاليتهاي مهم در کمپين فعاليت کميته مادران است که شما هم عضو‎ ‎آن هستيد، نقش اين کميته ‏را در پيشبرد اهداف کمپين چگونه ارزيابي مي کنيد ؟ فکر مي‎ ‎کنيد مادراني که با کمپين همراه و همگام شده اند ‏چه خصوصياتي دارند که جذب اين حرکت‎ ‎شده اند؟‎
خيلي‎ ‎ممنون که فعاليت کميته مادران را يکي از فعاليت هاي مهم در کمپين مي دانيد. راستش‎ ‎من از اينکه سه نسل ‏در کنار هم داريم کار مي کنيم خيلي لذت مي برم و باور کنيد با‎ ‎همه فشاري که از نظر تنظيم وقت، براي انجام ‏دادن ساير مسئوليت هايم به من وارد مي‎ ‎شود احساس مي کنم دوباره جوان شده ام. فکر مي کنم ساير مادران ‏عضو کميته هم همين‎ ‎احساس را دارند.‏

به عقيده من، کميته مادران تا کنون نقش بسيار مثبتي در پيشبرد اهداف‎ ‎کمپين داشته. وقتي خانواده هاي بچه هاي ‏کمپين، مي بينند که مادران هم همان فعاليت‎ ‎فرزندان آنها را انجام مي دهند، جدي تر به اين حرکت نگاه مي کنند و ‏اطمينان بيشتري‎ ‎پيدا مي کنند وکمتر نگران بچه هايشان مي شوند حتي خودشان هم عضو کمپين و کميته‎ ‎مادران ‏مي شوند، چون من اين موضوع را به عينه ديده ام، مي گويم، فکر نکنيد من‎ ‎براي مادران اعتبار بيشتري از ‏جوانان قائل هستم، اين فرهنگ ماست که هميشه فکر مي‎ ‎کنيم بزرگتر ها اشتباه نمي کنند در حالي که اصلا اين ‏طور نيست. در کمپين، اوايل، جوان ها دانش شان را در اختيار ما قرار مي دادند و ما تجربه مان را، ولي حالا‏‎ ‎خوشبختانه جوانها تجربه شان هم با اين حرکت مردمي خيلي از ما بيشتر شده است‎.‎

از طرفي در جذب افراد جامعه به کمپين و حمايت از اعضاء درمقابل نهاد‎ ‎هاي حکومتي هم کميته مادران تاثير ‏خوبي دارد. وقتي زناني، در حرکتي با نقش مادري‎ ‎خود جلو مي آيند به عقيده من يعني :" ما سال هاي سال است ‏به خواسته هاي برحقمان‏‎ ‎نرسيده ايم و خواسته هاي مشترکي با فرزندانمان داريم و ديگر اينکه دست درازي به بچه‏‎ ‎هاي ما موقوف‏‎!"‎

‎تصويري که ما تاکنون از مادر در جنبشهاي‎ ‎اجتماعي داشته ايم تصويري حاشيه اي بوده يعني نقش ‏مادر را تنها در رابطه با فرزند‏‎ ‎زنداني و تلاش براي آزادي او مي ديديم فکر مي کنيد کمپين يک ميليون امضا و ‏اقدامات‎ ‎کميته مادران چه در تاثيري در برجسته کردن نقش کنشگري مادران در حرکتهاي اجتماعي‎ ‎داشته؟‎ ‎‎
فعاليت مادران در کمپين به صورت يک گروه منسجم، کليشه اي را که تا‏‎ ‎کنون از مادر ساخته اند از بين مي برد، ‏همه فکر مي کنند مادرفقط بايد ايثار کند و‎ ‎خودش را فداي فرزندش بکند در حالي که مادرکمپيني، هم، حق خودش ‏را، طلب مي کند و هم‏‎ ‎حق دخترانش را و وقتي براي دادخواهي مي رود التماس نمي کند بلکه با غرور از حقوق‏‎ ‎شهروندي دفاع مي کند. حالا ممکن است خودش هم به زندان بيافتد. اعضا کميته مادران‎ ‎لزوما همه مادر نيستند و ‏حتي برخي ازدواج هم نکرده اند ولي مادري اجتماعي خود را‏‎ ‎پذيرفته اند.‏

‎يکي از تجربياتي که در جنبشهاي اجتماعي درباره‏‎ ‎حضور افراد از سنين مختلف داريم نوعي ‏اقتدارگرايي مبتني بر سن است که معمولا با‎ ‎تقويت سلسله مراتب همراه بوده شما با توجه به سيطره نگاه ‏برابرخواهانه جنسيتي در‏‎ ‎کمپين، رابطه ميان نسل جوان و مادران فعال دراين حرکت را چگونه ارزيابي مي‎ ‎کنيد؟‎
من اين‎ ‎اقتدارگرايي مبتني برسن که با تقويت سلسه مراتب همراه بوده را، در ان.جي او ها ي‎ ‎مختلف خيلي ديده ام ‏ولي در کمپين هنوزنديده ام و فکر مي کنم دو دليل دارد. يکي‎ ‎اينکه کمپين يک حرکت افقي و سيال است ودرباره ‏اين حسن کمپين خيلي صحبت شده. دوم‏‎ ‎اينکه ايده کمپين از طرف جوان ها مطرح شده وجوانها اغلب در مطالعات ‏زنان، باسواد تر‎ ‎از مادران هستند.البته اميدوارم اين بار اقتدار گرايي از طرف جوان ها بوجود نيايد.‏‎ ‎من در کميته ‏مادران هم گفته ام که ما بايد خيلي هشيار باشيم و مواظب باشيم جوان ها‎ ‎به صورت ابزاري از ما استفاده نکنند و ‏فکر نکنند که ما فقط براي خدمت به آنها کميته‎ ‎مادران را تشکيل داده ايم. ما هم مثل آنان به دنبال حق و حقوق ‏خودمان هستيم و‎ ‎علاوه بر آن سپر بلايشان هم در مواقع خطر مي شويم و پيگير برنامه هاي رفع خطر. چون‎ ‎گاهي پيش مي آيد که بچه ها، ما را با مادران خودشان که متاسفانه، زيادي سرويس مي‎ ‎دهند اشتباه مي گيرند و ‏مثلا مي پرسند کميته مادران مي توانند براي فلان نشست غذا‏‎ ‎بپزند که خيلي زود متوجه شان مي کنيم که مي توانيم ‏همه با هم اين کار را انجام دهيم.‏‎ ‎اين برخوردها بسيار آموزنده است.هم براي ما، هم براي جوانها‏‎.‎

‎در مادران صلح هم ما همکاري نسلي از مادران‏‎ ‎جوان با مادران مسن تر را شاهديم به نظر شما در ‏اين حرکت هم توانسته ايد از تجربه‎ ‎ناخوشايند اقتدار مبتني بر سن فاصله بگيريد؟ در اينجا چه عوامل يا اقداماتي ‏را در‎ ‎پرهيز از سلسله مراتب عمودي قدرت موثر مي دانيد؟‎
در مادران‎ ‎صلح هم اقتدار مبتني بر سن وجود ندارد و اگر اقتداري هم هست مبتني بر سابقه فعاليت‎ ‎و تجربه است ‏که آگاهانه با آن برخورد مي شود. در واقع ما در همه جا داريم تمرين‎ ‎دموکراسي مي کنيم. دوست داريم آدم هاي ‏دموکراتي باشيم ولي تربيت مان با اعتقاد و‎ ‎آرزوي مان تفاوت دارد.من خيلي به آموزش خودمان و تمرين ‏دموکراسي، اعتقاد دارم و‎ ‎مطمئن هستم مي توانيم در کنار هم اين فرهنگ را رواج دهيم فقط بايد کمي صادق ‏باشيم.‏

‎همه ما با توجه به اخبار مطرح شده کمابيش در‎ ‎جريان بازداشت و دستگيري شما قرار گرفته ايم. اما ‏مي خواهيم از زبان خوتان شرح‎ ‎ماجراي دستگيري و بازداشت را بشنويم.‏‎
پليس امنيت براي دستگيري من پرونده سازي کرده است. به اين شکل که 5‏‎ ‎احضاريه در پرونده من گذاشته که من ‏هرگز آنها را رويت و امضا نکرده ام براي اينکه‎ ‎بتواند از دادستاني حکم ورود به خانه را بگيرد و مرا دستگير ‏کند. هنگام ورود به‏‎ ‎خانه هم بدون نشان دادن کارت شناسايي و حکم مي خواستند مرا ببرند که مقاومت کردم.‏

‎آيا قبل از اين هم سابقه دستگيري و بازجويي‎ ‎داشتيد؟‎
من سابقه بازجويي قبلا هم داشته ام در مورد برگزاري 8 مارس، براي‎ ‎کمپين و فعاليت هاي محيط زيستي حتي. ‏مثلا براي شرکت در کنفرانس برلين و به خاطر‎ ‎سخنراني در آن کنفرانس که در زمينه اقتصاد و محيط زيست بود ‏و اصلا هم سياسي نبود، بارها و بارها بازجويي شدم و در دادگاه اول جالب است که همين سه اتهامي را که به‏‎ ‎خاطر فعاليت در کمپين به من نسبت داده اند به من تفهيم کردند ولي در دادگاه‏‎ ‎تجديدنظر فقط تبليغ عليه نظام جرم ‏من بود که به دو ماه زندان قابل خريد محکوم شدم‎ ‎در حاليکه در پنل اقتصاد و محيط زيست از ايران آقايان دکتر ‏رئيس دانا و دکتر علوي‎ ‎تبار هم بودند وآنها تبرئه شدند. همه جا ما زنها مجرميم، فکر کنيد 8 سال پيش 300‏‎ ‎هزار ‏تومان پرداخت کردم براي اينکه گفته ام جنگل ها تخريب مي شوند‎.‎

‎فکر مي کنم شما چهل و پنجمين نفري هستيد که در‎ ‎کمپين يک ميليون امضا به خاطر فعاليتهاي ‏مسالمت جويانه تان بازداشت شديد به نظر شما‎ ‎هدف از اين بازداشتها آن هم در اين حجم وسيع چيست؟‎ ‎‎
اتفاقا من اين سوال را از آقاي سبحاني، قاضي پرونده ام، پرسيدم و‎ ‎ايشان صراحتا اعلام کردند که مي خواهيم ‏چوب لاي چرخ کمپين بگذاريم، من در جواب گفتم‎ ‎صد سال پيش زناني مثل ما که مي خواستند اولين مدارس ‏دخترانه را تاسيس کنند طرد شدند، تکفير شدند و کتک خوردند، بعضي از روحانيون مدرسه را حرام کردند، در ‏حالي که بعضي‎ ‎ديگر موافق تاسيس آن بودند. زناني که قصد تاسيس مدرسه داشتند خودشان با سواد بودند‎ ‎و در ‏منزل تحصيل کرده بودند اما مي خواستند بقيه زنان نيز از حق تحصيل برخوردار‎ ‎شوند. حالا اگر من، دختر من و ‏دختر شما در دانشگاه تحصيل کرده ايم، نتيجه تلاش‎ ‎آنها بوده است. حالا شماهم چوب لاي چرخ کمپين نگذاريد که ‏تا صدسال هم اين ماجرا طول‎ ‎بکشد. بگذاريد بيست سال ديگر نوه هاي ما از نتايج اين حرکت برخوردار شوند. اما ‏آقاي‎ ‎سبحاني با تمسخرو بداخلاقي مرا از دادگاه بيرون کرد‎.‎

وقتي در بازجويي با مامورين وزارت اطلاعات، آنها گفتند که ما با‎ ‎کمپين مشکلي نداريم گفتم پس چرا بنا به گفته ‏قاضي چوب لاي چرخش مي گذاريد؟ که پاسخي‎ ‎ندادند‎.‎

من فکر مي کنم واقعا ايشان درست گفته اند مي خواهند جلوي حرکت برابري‎ ‎خواهي را بگيرند غافل از آنکه هر ‏چقدر چوب لاي چرخ کمپين بگذارند اين جنبش به حرکت‎ ‎خود با سرعت بيشتري ادامه خواهد داد‎.‎

‎در بازداشت اخير با رفتاري ناشايست و غيرمحترمانه با شما برخورد کرده‎ ‎اند در خبرها هم خوانديم ‏که شما و وکلايتان به اين نحوه برخورد اعتراض کرده ايد.‏‎ ‎فکر مي کنيد هدف از اين نوع برخورد با شهروندان ‏چيست؟‎
ايجاد رعب و‎ ‎وحشت. و خاموش کردن صداهاي حق طلبانه‏‎ !‎

‎به نظر مي رسد در تمامي مواردي که شما را مورد بازداشت و بازجويي قرار‏‎ ‎گرفته ايد اينطور توجيه ‏شده که در خانه تان با اعضا و دوستان کمپيني خود ديدار کرده‎ ‎ايد و جلساتي را برگزار کرده ايد؟ آيا اگر باز هم ‏قرار باشد جلسه اي با فعالين‎ ‎کمپين داشته باشيد خود را محق مي دانيد که اين ديدارها را در منزل شخصي تان ‏برگزار‎ ‎کنيد؟‎
چرا که نه.‏‎ ‎بر اساس کدام ماده قانوني من محق نيستم؟

‎با توجه به اينکه در دستگيري اخير شما از طرف‎ ‎سه نهاد دادگاه انقلاب، وزارت اطلاعات و پليس ‏امنيت مورد بازداشت و بازجويي قرار‏‎ ‎گرفته ايد، لطفا براي خوانندگان ما توضيح دهيد که چه برخوردي با شما ‏در اين بازجويي‎ ‎ها شده و محور سوالات پرسيده شده چه بوده؟‎
من کلا 5 بار مورد بازجويي قرار گرفتم. دو باردر دادگاه انقلاب توسط‎ ‎بازپرس پرونده و بازجوي وزارت ‏اطلاعات، يک بار در پليس امنيت عشرت آباد و دور بار‎ ‎هم در بازداشتگاه وزرا توسط مامورن پليس امنيت.واقعا ‏‏5 بازجويي طي يک هفته و در ان‎ ‎شرايط خيلي سخت است. برخورد ها متفاوت بود. بدترين برخورد را متاسفانه ‏قاضي پرونده‏‎ ‎با من داشت وتوهين و تحقير و تهديد بسيار کرد که من به مامورين وزارت اطلاعات هم‎ ‎گفتم و ‏ديديد که من را يک هفته نمي دانم قانوني بود يا نه به بازداشتگاه موقت‎ ‎فرستاد که همه سارقين و قاچاقچيان مواد ‏مخدر را آنجا مي آوردند و فقط يک شب نگه مي‎ ‎داشتند و بعد آنها را به زندان مي بردند ولي مرا يک هفته در ‏محيطي بسيار آلوده نگه‎ ‎داشتند البته اگر ايدز و هپاتيت نگيرم خوشحالم که موقعيت آنجا را ديدم و در تلاشم‎ ‎براي ‏راه اندازي آزمايشگاه ايدز و هپاتيت به کمک دوستان پزشک ام. يک سال است که‎ ‎آزمايشگاه بازداشتگاه وزرا ‏تعطيل شده. و کلا هيچگونه امکاناتي در اختيار پرسنل آنجا‎ ‎قرار ندارد به طوريکه خود زنان پليس در گفتگو هايي ‏که با هم در مورد بهداشت آنجا‎ ‎داشتيم مي گفتند شايد شما بتوانيد صداي ما را به گوش مسئولان برسانيد، ما که هر‎ ‎چقدر گزارش و درخواست مي نويسيم جواب نمي گيريم. حتي وسايل کمک هاي اوليه که در هر‎ ‎خانه اي الان ‏وجود دارد مثل درجه تب – باند - گاز استريل – دستگاه فشارخون حتي ظروف‏‎ ‎يکبار مصرف و قاشق به اندازه ‏کافي در اين بازداشتگاه وجود نداشت باور کنيد جانماز و‎ ‎مهرنمازهم که بعضي از متهمين مي خواستند براي ‏بازداشتي ها نداشتند. متاسفانه جان زنان پليس زحمتکشي که در آنجا خدمت مي کنند و رفتار بسيار خوبي هم با ‏متهمين دارند‎ ‎علاوه بر بازداشتي ها، در خطر است.‏

محور سوالات ابتدا درباره کمپين و فعاليت هاي ما بود. بعد به مرکز‎ ‎فرهنگي، کانون مدافعان حقوق بشر، ‏مشارکت، فعالان خارج کشور.هم رسيد. مي توانستم‏‎ ‎بفهمم دربيرون چه کساني يا گروه هايي از من حمايت مي ‏کنند چون بلافاصله در مورد‎ ‎آنها سوال مي شد‏‎.‎

‎ما شنيده ايم در مورد آقاي اصانلو هم از شما‏‎ ‎سوالاتي را پرسيده اند آيا به غير از جنبش سنديکايي در ‏مورد ديگر جنبشهاي مسالمت‏‎ ‎آميز اجتماعي هم مورد بازجويي قرار گرفتيد؟ اصولا تحليل شما از اين پرسشها‎ ‎چيست؟‎-
‎ ‎در‎ ‎مورد آقاي اسالو که فاميلي صحيح ايشان است از من سوالي نکردند فقط در بازجويي هاي‎ ‎کتبي دليل رفتن مرا ‏به منزل آقاي اسانلو پرسيدند، من هم واقعيت را گفتم که با‎ ‎مادرشان و همسر و خواهرشان دوست هستم و فکر مي ‏کنم وظيفه دارم که براي ديدن مادري‎ ‎که پسر زحتمکش اش در زندان است حتما بروم. من امسال به خاطر ‏پرستاري از همسرم که‏‎ ‎عمل جراحي کرده بود اصلا عيد ديدني جايي نرفتم ولي وظيفه خودم دانستم که با چند تن‎ ‎از مادران صلح و خانم شيرين عبادي به منزل آقاي اسانلو- شادروان دکتر زهرا بني يعقوب‎ ‎و احسان منصوري ‏بروم و همدردي، حداقل کاري است که براي مادران اين عزيزان مي شود‏‎ ‎کرد. ولي تحليل من از اينگونه نگراني ‏ها ي حکومت، همبستگي واتحاد جنبش هاي اجتماعي، با هم است و اين همبستگي وجود دارد، و هر روز هم ‏بيشتر مي شود اين يک واقعيت است، بايد اين را بپذيرند و اينقدر نيرو صرف نکنند. ببينيد براي آزادي من چه ‏طيفي، طومار امضا کرده اند، مقاله نوشته اند، شعر گفته اند، اعتراض کرده اند ؟ از‎ ‎دانشجويان گرفته تا زنان و ‏کارگران و دانشگاهيان و‎ ‎هنرمندان و نويسندگان و... تازه‎ ‎هر کس به ديدن من مي آيد گله مي کند که دوستان شما ‏در عرض يک ساعت اين امضاها را‎ ‎جمع کردند و بعدا هم اسم ما را اضافه نکردند. اين يعني چي ؟اين يعني يک ‏همبستگي‎ ‎خودجوش که اميدوارم هر روز بيشتر شود.‏

در پايان مي خواهم از همه کساني که براي آزادي من تلاش کردند و با‏‎ ‎نوشته هاو مصاحبه هاي خود به من عشق ‏رساندند تشکر کنم و بگويم اميدوارم لايق اين‎ ‎همه محبت باشم‏‎ ‎

منبع: تغيير براي برابري

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.