مي خواهند چوب لاي چرخ کمپين بگذارند
نوشين کشاورزنيا - پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387 [2008.04.24]

پس از آزادي خديجه مقدم از اعضاي کميته مادران کمپين يک ميليون امضا، مادران صلح و فعال زيست محيطي و جامعه مدني، او را همچنان فعال و با ايده هاي فراوان ديدم که پرتلاش ترازقبل براي آزادي زندانيان زن مي کوشد.گفتگوي مرا با او مي خوانيد:
خانم مقدّم تا آنجا که ما اطلاع داريم فعاليتهاي برابرخواخواهانه شما در کمپين تنها بخشي از فعاليتهايي اجتماعي و مسالمت آميزي است که از گذشته تا کنون دنبال کرده ايد، لطفا در مورد ساير فعاليتهاي خود هم توضيح دهيد؟
به خاطر اينکه سن و سال من از شما بيشتر است، فعاليت هايم هم کمي از شما جوان ها بيشتربه نظر مي آيد، نه اينکه، زن خيلي فعالي باشم. من در خانواده اي به دنيا آمده ام که هميشه به مسائل اجتماعي و سياسي و بيشتر صنفي توجه خاصي مي شده. پدرم و عموهايم از فعالين جنبش کارگري بوده اند و از بچگي متاسفانه طعم تلخ بي عدالتي را چشيده ام و عزيزترين نزديکان ام در زندان هاي شاه براي ابتدايي ترين خواسته هايشان کشته شده اند. آنها در واقع به من و امثال من ياد دادند که اولا بي عدالتي وجود دارد و براي به دست آوردن حق و حقوق مان بايد با شيوه هاي مسالمت آميز و نه قهر آميز مبارزه کنيم، حتي اگر جان مان را در راه عدالتخواهي از دست بدهيم.در واقع من فقط به زندگي شرافتمندانه و غرورآميز پدرو مادرم ادامه داده ام و با توجه به نياز هاي جامعه امروز در حوزه هاي کودکان، محيط زيست، اشتغال زنان، حمايت از دختران بي پناه و توسعه تعاوني هاي زنان هم فعاليت هايي داشته ام.
چطور شد که به فعاليت در حوزه زنان رو آورديد؟ شما در يکي از نوشته هايتان گفته ايد "کمپين همه زندگي من شده" مي خواهم بدانم چرا و چه وقت جنبش زنان تا اين حد برايتان مهم و حياتي شد؟
هميشه براي من مسائل زنان مهم بوده. يادم هست بعد از پيروزي انقلاب در سازمان آب که کار مي کردم، مهد کودک ايجاد کرديم که الان هم هست و يادگار آن دوره از فعاليت ماست. شوراي زنان کارگر تشکيل داديم، نشريه هم داشتيم ولي بيشتر به مسائل و مشکلات زنان کارگر در محيط کار مي پرداختيم و به حقوق زنان و قانون، توجه چنداني نداشتيم و با اين اميد که عدالت اجتماعي بر قرار خواهد شد و زنان هم به حق و حقوق خود خواهند رسيد.البته هميشه مراسم 8 مارس برگزارکرده ايم و به شکل محفلي 25 سال بدون وقفه نشست داشته ايم و به مسائل روز که زنان با آن درگير هستند پرداخته ايم و اطلاعات خودمان را بالا برده ايم تا اينکه امروزبيشترين فعاليت مان در کمپين شده است.
کمپين واقعا همه زندگي من شده، چون با اهداف و روش هايش کاملا موافقم، من اصولا با حرکت هاي مردمي، هميشه موافقم. بايد حرکت کرد، شعار دادن و حرف زدن و کنج خانه ماندن و يا در کتابخانه خواندن و نوشتن بدون ارتباط با مردم و يا چشم به قدرت داشتن و کار سياسي کردن، بدون تلاش براي بهبود وضعيت زندگي مردم ونديدن مسائل قابل لمس را قبول ندارم.
در کمپين هدف مشخص است و هر کسي مي تواند به شيوه خودش با مردم گفتگو کند و مردم را تشويق به مشارکت کند، اين براي توسعه کشورمان از هر جهت مهم است. وقتي مردم بي تفاوت نباشند، خلاقيت ها بروز مي کند و در بقيه حوزه ها هم موفقيت بيشتر خواهد بود حتي در حفظ محيط زيست، صلح، کارآفريني، تعاون و... اين را هم اضافه کنم از زماني که فعالين جنبش زنان تحت نام" هم انديشي " گرد هم آمديم، فعاليت در حوزه زنان برايم جدي تر شد که بعد، تجمع 22 خرداد 85 و 86 و بعد تر، هم حرکت کمپين شروع شد و من در کمپين به قول دوستانم ذوب شدم.
يکي از فعاليتهاي مهم در کمپين فعاليت کميته مادران است که شما هم عضو آن هستيد، نقش اين کميته را در پيشبرد اهداف کمپين چگونه ارزيابي مي کنيد ؟ فکر مي کنيد مادراني که با کمپين همراه و همگام شده اند چه خصوصياتي دارند که جذب اين حرکت شده اند؟
خيلي ممنون که فعاليت کميته مادران را يکي از فعاليت هاي مهم در کمپين مي دانيد. راستش من از اينکه سه نسل در کنار هم داريم کار مي کنيم خيلي لذت مي برم و باور کنيد با همه فشاري که از نظر تنظيم وقت، براي انجام دادن ساير مسئوليت هايم به من وارد مي شود احساس مي کنم دوباره جوان شده ام. فکر مي کنم ساير مادران عضو کميته هم همين احساس را دارند.
به عقيده من، کميته مادران تا کنون نقش بسيار مثبتي در پيشبرد اهداف کمپين داشته. وقتي خانواده هاي بچه هاي کمپين، مي بينند که مادران هم همان فعاليت فرزندان آنها را انجام مي دهند، جدي تر به اين حرکت نگاه مي کنند و اطمينان بيشتري پيدا مي کنند وکمتر نگران بچه هايشان مي شوند حتي خودشان هم عضو کمپين و کميته مادران مي شوند، چون من اين موضوع را به عينه ديده ام، مي گويم، فکر نکنيد من براي مادران اعتبار بيشتري از جوانان قائل هستم، اين فرهنگ ماست که هميشه فکر مي کنيم بزرگتر ها اشتباه نمي کنند در حالي که اصلا اين طور نيست. در کمپين، اوايل، جوان ها دانش شان را در اختيار ما قرار مي دادند و ما تجربه مان را، ولي حالا خوشبختانه جوانها تجربه شان هم با اين حرکت مردمي خيلي از ما بيشتر شده است.
از طرفي در جذب افراد جامعه به کمپين و حمايت از اعضاء درمقابل نهاد هاي حکومتي هم کميته مادران تاثير خوبي دارد. وقتي زناني، در حرکتي با نقش مادري خود جلو مي آيند به عقيده من يعني :" ما سال هاي سال است به خواسته هاي برحقمان نرسيده ايم و خواسته هاي مشترکي با فرزندانمان داريم و ديگر اينکه دست درازي به بچه هاي ما موقوف!"
تصويري که ما تاکنون از مادر در جنبشهاي اجتماعي داشته ايم تصويري حاشيه اي بوده يعني نقش مادر را تنها در رابطه با فرزند زنداني و تلاش براي آزادي او مي ديديم فکر مي کنيد کمپين يک ميليون امضا و اقدامات کميته مادران چه در تاثيري در برجسته کردن نقش کنشگري مادران در حرکتهاي اجتماعي داشته؟
فعاليت مادران در کمپين به صورت يک گروه منسجم، کليشه اي را که تا کنون از مادر ساخته اند از بين مي برد، همه فکر مي کنند مادرفقط بايد ايثار کند و خودش را فداي فرزندش بکند در حالي که مادرکمپيني، هم، حق خودش را، طلب مي کند و هم حق دخترانش را و وقتي براي دادخواهي مي رود التماس نمي کند بلکه با غرور از حقوق شهروندي دفاع مي کند. حالا ممکن است خودش هم به زندان بيافتد. اعضا کميته مادران لزوما همه مادر نيستند و حتي برخي ازدواج هم نکرده اند ولي مادري اجتماعي خود را پذيرفته اند.
يکي از تجربياتي که در جنبشهاي اجتماعي درباره حضور افراد از سنين مختلف داريم نوعي اقتدارگرايي مبتني بر سن است که معمولا با تقويت سلسله مراتب همراه بوده شما با توجه به سيطره نگاه برابرخواهانه جنسيتي در کمپين، رابطه ميان نسل جوان و مادران فعال دراين حرکت را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
من اين اقتدارگرايي مبتني برسن که با تقويت سلسه مراتب همراه بوده را، در ان.جي او ها ي مختلف خيلي ديده ام ولي در کمپين هنوزنديده ام و فکر مي کنم دو دليل دارد. يکي اينکه کمپين يک حرکت افقي و سيال است ودرباره اين حسن کمپين خيلي صحبت شده. دوم اينکه ايده کمپين از طرف جوان ها مطرح شده وجوانها اغلب در مطالعات زنان، باسواد تر از مادران هستند.البته اميدوارم اين بار اقتدار گرايي از طرف جوان ها بوجود نيايد. من در کميته مادران هم گفته ام که ما بايد خيلي هشيار باشيم و مواظب باشيم جوان ها به صورت ابزاري از ما استفاده نکنند و فکر نکنند که ما فقط براي خدمت به آنها کميته مادران را تشکيل داده ايم. ما هم مثل آنان به دنبال حق و حقوق خودمان هستيم و علاوه بر آن سپر بلايشان هم در مواقع خطر مي شويم و پيگير برنامه هاي رفع خطر. چون گاهي پيش مي آيد که بچه ها، ما را با مادران خودشان که متاسفانه، زيادي سرويس مي دهند اشتباه مي گيرند و مثلا مي پرسند کميته مادران مي توانند براي فلان نشست غذا بپزند که خيلي زود متوجه شان مي کنيم که مي توانيم همه با هم اين کار را انجام دهيم. اين برخوردها بسيار آموزنده است.هم براي ما، هم براي جوانها.
در مادران صلح هم ما همکاري نسلي از مادران جوان با مادران مسن تر را شاهديم به نظر شما در اين حرکت هم توانسته ايد از تجربه ناخوشايند اقتدار مبتني بر سن فاصله بگيريد؟ در اينجا چه عوامل يا اقداماتي را در پرهيز از سلسله مراتب عمودي قدرت موثر مي دانيد؟
در مادران صلح هم اقتدار مبتني بر سن وجود ندارد و اگر اقتداري هم هست مبتني بر سابقه فعاليت و تجربه است که آگاهانه با آن برخورد مي شود. در واقع ما در همه جا داريم تمرين دموکراسي مي کنيم. دوست داريم آدم هاي دموکراتي باشيم ولي تربيت مان با اعتقاد و آرزوي مان تفاوت دارد.من خيلي به آموزش خودمان و تمرين دموکراسي، اعتقاد دارم و مطمئن هستم مي توانيم در کنار هم اين فرهنگ را رواج دهيم فقط بايد کمي صادق باشيم.
همه ما با توجه به اخبار مطرح شده کمابيش در جريان بازداشت و دستگيري شما قرار گرفته ايم. اما مي خواهيم از زبان خوتان شرح ماجراي دستگيري و بازداشت را بشنويم.
پليس امنيت براي دستگيري من پرونده سازي کرده است. به اين شکل که 5 احضاريه در پرونده من گذاشته که من هرگز آنها را رويت و امضا نکرده ام براي اينکه بتواند از دادستاني حکم ورود به خانه را بگيرد و مرا دستگير کند. هنگام ورود به خانه هم بدون نشان دادن کارت شناسايي و حکم مي خواستند مرا ببرند که مقاومت کردم.
آيا قبل از اين هم سابقه دستگيري و بازجويي داشتيد؟
من سابقه بازجويي قبلا هم داشته ام در مورد برگزاري 8 مارس، براي کمپين و فعاليت هاي محيط زيستي حتي. مثلا براي شرکت در کنفرانس برلين و به خاطر سخنراني در آن کنفرانس که در زمينه اقتصاد و محيط زيست بود و اصلا هم سياسي نبود، بارها و بارها بازجويي شدم و در دادگاه اول جالب است که همين سه اتهامي را که به خاطر فعاليت در کمپين به من نسبت داده اند به من تفهيم کردند ولي در دادگاه تجديدنظر فقط تبليغ عليه نظام جرم من بود که به دو ماه زندان قابل خريد محکوم شدم در حاليکه در پنل اقتصاد و محيط زيست از ايران آقايان دکتر رئيس دانا و دکتر علوي تبار هم بودند وآنها تبرئه شدند. همه جا ما زنها مجرميم، فکر کنيد 8 سال پيش 300 هزار تومان پرداخت کردم براي اينکه گفته ام جنگل ها تخريب مي شوند.
فکر مي کنم شما چهل و پنجمين نفري هستيد که در کمپين يک ميليون امضا به خاطر فعاليتهاي مسالمت جويانه تان بازداشت شديد به نظر شما هدف از اين بازداشتها آن هم در اين حجم وسيع چيست؟
اتفاقا من اين سوال را از آقاي سبحاني، قاضي پرونده ام، پرسيدم و ايشان صراحتا اعلام کردند که مي خواهيم چوب لاي چرخ کمپين بگذاريم، من در جواب گفتم صد سال پيش زناني مثل ما که مي خواستند اولين مدارس دخترانه را تاسيس کنند طرد شدند، تکفير شدند و کتک خوردند، بعضي از روحانيون مدرسه را حرام کردند، در حالي که بعضي ديگر موافق تاسيس آن بودند. زناني که قصد تاسيس مدرسه داشتند خودشان با سواد بودند و در منزل تحصيل کرده بودند اما مي خواستند بقيه زنان نيز از حق تحصيل برخوردار شوند. حالا اگر من، دختر من و دختر شما در دانشگاه تحصيل کرده ايم، نتيجه تلاش آنها بوده است. حالا شماهم چوب لاي چرخ کمپين نگذاريد که تا صدسال هم اين ماجرا طول بکشد. بگذاريد بيست سال ديگر نوه هاي ما از نتايج اين حرکت برخوردار شوند. اما آقاي سبحاني با تمسخرو بداخلاقي مرا از دادگاه بيرون کرد.
وقتي در بازجويي با مامورين وزارت اطلاعات، آنها گفتند که ما با کمپين مشکلي نداريم گفتم پس چرا بنا به گفته قاضي چوب لاي چرخش مي گذاريد؟ که پاسخي ندادند.
من فکر مي کنم واقعا ايشان درست گفته اند مي خواهند جلوي حرکت برابري خواهي را بگيرند غافل از آنکه هر چقدر چوب لاي چرخ کمپين بگذارند اين جنبش به حرکت خود با سرعت بيشتري ادامه خواهد داد.
در بازداشت اخير با رفتاري ناشايست و غيرمحترمانه با شما برخورد کرده اند در خبرها هم خوانديم که شما و وکلايتان به اين نحوه برخورد اعتراض کرده ايد. فکر مي کنيد هدف از اين نوع برخورد با شهروندان چيست؟
ايجاد رعب و وحشت. و خاموش کردن صداهاي حق طلبانه !
به نظر مي رسد در تمامي مواردي که شما را مورد بازداشت و بازجويي قرار گرفته ايد اينطور توجيه شده که در خانه تان با اعضا و دوستان کمپيني خود ديدار کرده ايد و جلساتي را برگزار کرده ايد؟ آيا اگر باز هم قرار باشد جلسه اي با فعالين کمپين داشته باشيد خود را محق مي دانيد که اين ديدارها را در منزل شخصي تان برگزار کنيد؟
چرا که نه. بر اساس کدام ماده قانوني من محق نيستم؟
با توجه به اينکه در دستگيري اخير شما از طرف سه نهاد دادگاه انقلاب، وزارت اطلاعات و پليس امنيت مورد بازداشت و بازجويي قرار گرفته ايد، لطفا براي خوانندگان ما توضيح دهيد که چه برخوردي با شما در اين بازجويي ها شده و محور سوالات پرسيده شده چه بوده؟
من کلا 5 بار مورد بازجويي قرار گرفتم. دو باردر دادگاه انقلاب توسط بازپرس پرونده و بازجوي وزارت اطلاعات، يک بار در پليس امنيت عشرت آباد و دور بار هم در بازداشتگاه وزرا توسط مامورن پليس امنيت.واقعا 5 بازجويي طي يک هفته و در ان شرايط خيلي سخت است. برخورد ها متفاوت بود. بدترين برخورد را متاسفانه قاضي پرونده با من داشت وتوهين و تحقير و تهديد بسيار کرد که من به مامورين وزارت اطلاعات هم گفتم و ديديد که من را يک هفته نمي دانم قانوني بود يا نه به بازداشتگاه موقت فرستاد که همه سارقين و قاچاقچيان مواد مخدر را آنجا مي آوردند و فقط يک شب نگه مي داشتند و بعد آنها را به زندان مي بردند ولي مرا يک هفته در محيطي بسيار آلوده نگه داشتند البته اگر ايدز و هپاتيت نگيرم خوشحالم که موقعيت آنجا را ديدم و در تلاشم براي راه اندازي آزمايشگاه ايدز و هپاتيت به کمک دوستان پزشک ام. يک سال است که آزمايشگاه بازداشتگاه وزرا تعطيل شده. و کلا هيچگونه امکاناتي در اختيار پرسنل آنجا قرار ندارد به طوريکه خود زنان پليس در گفتگو هايي که با هم در مورد بهداشت آنجا داشتيم مي گفتند شايد شما بتوانيد صداي ما را به گوش مسئولان برسانيد، ما که هر چقدر گزارش و درخواست مي نويسيم جواب نمي گيريم. حتي وسايل کمک هاي اوليه که در هر خانه اي الان وجود دارد مثل درجه تب – باند - گاز استريل – دستگاه فشارخون حتي ظروف يکبار مصرف و قاشق به اندازه کافي در اين بازداشتگاه وجود نداشت باور کنيد جانماز و مهرنمازهم که بعضي از متهمين مي خواستند براي بازداشتي ها نداشتند. متاسفانه جان زنان پليس زحمتکشي که در آنجا خدمت مي کنند و رفتار بسيار خوبي هم با متهمين دارند علاوه بر بازداشتي ها، در خطر است.
محور سوالات ابتدا درباره کمپين و فعاليت هاي ما بود. بعد به مرکز فرهنگي، کانون مدافعان حقوق بشر، مشارکت، فعالان خارج کشور.هم رسيد. مي توانستم بفهمم دربيرون چه کساني يا گروه هايي از من حمايت مي کنند چون بلافاصله در مورد آنها سوال مي شد.
ما شنيده ايم در مورد آقاي اصانلو هم از شما سوالاتي را پرسيده اند آيا به غير از جنبش سنديکايي در مورد ديگر جنبشهاي مسالمت آميز اجتماعي هم مورد بازجويي قرار گرفتيد؟ اصولا تحليل شما از اين پرسشها چيست؟-
در مورد آقاي اسالو که فاميلي صحيح ايشان است از من سوالي نکردند فقط در بازجويي هاي کتبي دليل رفتن مرا به منزل آقاي اسانلو پرسيدند، من هم واقعيت را گفتم که با مادرشان و همسر و خواهرشان دوست هستم و فکر مي کنم وظيفه دارم که براي ديدن مادري که پسر زحتمکش اش در زندان است حتما بروم. من امسال به خاطر پرستاري از همسرم که عمل جراحي کرده بود اصلا عيد ديدني جايي نرفتم ولي وظيفه خودم دانستم که با چند تن از مادران صلح و خانم شيرين عبادي به منزل آقاي اسانلو- شادروان دکتر زهرا بني يعقوب و احسان منصوري بروم و همدردي، حداقل کاري است که براي مادران اين عزيزان مي شود کرد. ولي تحليل من از اينگونه نگراني ها ي حکومت، همبستگي واتحاد جنبش هاي اجتماعي، با هم است و اين همبستگي وجود دارد، و هر روز هم بيشتر مي شود اين يک واقعيت است، بايد اين را بپذيرند و اينقدر نيرو صرف نکنند. ببينيد براي آزادي من چه طيفي، طومار امضا کرده اند، مقاله نوشته اند، شعر گفته اند، اعتراض کرده اند ؟ از دانشجويان گرفته تا زنان و کارگران و دانشگاهيان و هنرمندان و نويسندگان و... تازه هر کس به ديدن من مي آيد گله مي کند که دوستان شما در عرض يک ساعت اين امضاها را جمع کردند و بعدا هم اسم ما را اضافه نکردند. اين يعني چي ؟اين يعني يک همبستگي خودجوش که اميدوارم هر روز بيشتر شود.
در پايان مي خواهم از همه کساني که براي آزادي من تلاش کردند و با نوشته هاو مصاحبه هاي خود به من عشق رساندند تشکر کنم و بگويم اميدوارم لايق اين همه محبت باشم
منبع: تغيير براي برابري
