رسميت يافتن خط مشي پاكسازي رسانه ها
عيسي سحرخيز Aftab_iran@yahoo.com - پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387 [2008.04.24]

خط مشي غيرقانوني پاكسازي رسانه ها از روزنامه نگاران مستقل و آزاديخواه با پيگيري تتمه ي محفل سعيد امامي و با هدايت باند كيهان، در دستور كار هيات نظارت بر مطبوعات قرار گرفته است تا آخرين ميخ ها را بر تابوت ركن چهارم دموكراسي فرو كوفته و روزنامه نگاران را خانه نشين يا دور از وطن سازد.
اخبار و گزارش هاي نيمه رسمي بيانگر آن است كه "هيأت نظارت بر مطبوعات" به رياست وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در چارچوب "بازي همه جانبه ي رد صلاحيت قاطبه ي شهروندان ايران" كار بررسي و پاكسازي اجباري افراد شاغل در تحريريه نشريات را در دستور كار خود قرار داده است. از قول يك عضو اين هيأت هفت نفره، متشكل از نمايندگان سه قوه، به علاوه ي نمايندگان وزارت علوم، حوزه ي علميه قم، شوراي عالي انقلاب فرهنگي و مديران مطبوعات كشور گفته شده است كه هيات "علاوه بر نظارت بر مطبوعات و مطالب منتشر شده در آنها، با بررسي افرادي كه در اين نشريات مشغول به كار هستند تذكرات لازم را به مديران مسئول خواهد داد".
اين خط مشي آخرين حلقه از زنجيره اي طولاني است كه حاكميت ايران و دولت اقتدارگرا بر اساس آن سياست تبديل مطبوعات ايران به "شير بي يال و دم و اشكم" را به جامعه تحميل مي كند. اين خط مشي با روي كار آمدن دولت احمدي نژاد و حاكميت يافتن باند كيهان در وزارت ارشاد و قدرت گرفتن ريشه هاي نخشكيده ي باند سعيد امامي، از طريق "محروم كردن طيف گسترده اي از اشخاص حقيقي و حقوقي از صاحب امتيازي و مدير مسئولي مطبوعات"، "تقليل صدور مجوز نشريات به سياست قطره چكاني"، "لغو مجوز نشريات داراي پروانه بدون رعايت ضوابط اصل 168 قانون اساسي"، "ايجاد فضاي رعب و وحشت در جامعه و تهديد و تحبيب مديران و دست اندركاران مطبوعات براي تمكين به سياست سانسور و خودسانسوري" آغاز و با روش محدود وغيررسمي " كنار گذاردن روزنامه نگاران شاخص از نشريات" از طريق "تاراندان بخشي ازخبرنگاران و يادداشت نويسان از فضاي مطبوعاتي داخل" و "راندن بخشي از روزنامه نگاران و وب لاگ نويسان به خارج " دنبال شد و اكنون گويا قرار است به صورت رسمي در قالب اجراي "خط مشي پاكسازي رسانه ها از روزنامه نگاران مستقل و آزاديخواه" پي گرفته شود.
اين نقض آشكار قانون پيش از اين نيز به صورت رسمي از سوي محاكم قضايي و مسئولان اجرايي از طريق روشي هايي چون صدور حكم "محروميت از فعاليت روزنامه نگاري"، "محروميت از فعاليت و مسئوليت مطبوعاتي" اعمال شده يا به صورت غيررسمي از طريق اعمال فشار براي "عدم استفاده از مطالب يادداشت نويسان خاص يا اخراج روزنامه نگاران دگرانديش"، "محدود كردن دامنه ي فعاليت خبرنگاران در حوزه هاي معين يا انتقال مطالب يادداشت نويسان از صفحه ي اول به صفحات داخلي روزنامه ها" و...، يا حتي به صورت جلوگيري از حضور برخي از خبرنگاران در مجلس شوراي اسلامي يا نشست هاي مطبوعاتي مقام هاي اجرايي كشور به جامعه ي مطبوعاتي و روزنامه نگاران ايران تحميل شده بود، اما اكنون ابعادي گسترده تر و رسمي تر پيدا مي كند.
اين نكته را نيز نبايد فراموش كرد كه در پي حاكميت دولت احمدي نژاد و بسط حوزه ي قدرت اقتدارگرايان خط مشي پاكسازي رسانه ها از خبرنگاران، دبيران، سردبيران و مقاله نويسان به اصطلاح مسئله دار در روزنامه هاي رسمي و نيمه دولتي يا خبرگزاري ها و سايت هاي خبري اعمال شده است. اين محدوديت ها حتي در پاره اي از موارد به شكل تعطيلي خبرگزاري ها و سايت هاي خبري جلوه گر شده يا به صورت تعويض مديران اين رسانه ها اتفاق افتاده است.
آنچه مسلم است نه سياست گذشته و نه خط مشي جديد با روح و مواد قانون اساسي همخواني دارد، و نه با مفاد و اصول اعلاميه جهاني حقوق بشر كه ايران ملزم به رعايت كامل آن است، مطابقت مي كند. نگاهي به اصول و مواد موضوعه ي اعلاميه جهاني حقوق بشر و قانون اساسي، و حتي قانون مطبوعات ايران كه بر اساس برنامه ي تدوين شده از سوي سعيد امامي و پيگيري اكثريت محافظه كار مجلس پنجم و مسئولان وقت قوه ي قضائيه، به ويژه افرادي چون سعيد مرتضوي و محسني اژه اي، محتوايي غيردموكراتيك تر پيدا كرد، مي تواند غيرقانوني بودن خط مشي "پاكسازي رسانه ها از روزنامه نگاران مستقل و آزاديخواه" را هرچه بيشتر روشن سازد.
بر اساس بند (2) ماده 21 اعلاميه جهاني حقوق بشر نه تنها "هر شخص حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومي كشور خود دست يابد"، بلكه بر پايه ي بند (1) ماده ي 23 اين اعلاميه "هر شخص حق دارد كار كند، كار خود را آزادانه برگزيند، شرايط منصفانه و رضايت بخشي را براي كار خواستار باشد و در برابر بيكاري حمايت شود".
در قانون اساسي ايران نيز داشتن شغل مناسب-چه در مقام كارآفرين يا كارفرما، چه در مقام كارگر و كارمند و...- كه بايد از تعرض اشخاص عادي و مقام هاي دولتي و حكومتي مصون باشد، از "حقوق ملت" است.
نه تنها اصل بيست و دوم قانون اساسي تاكيد دارد كه "حيثيت، جان، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است، مگر اينكه قانون تجويز كند"، بلكه اصل بيست و هشتم صراحت دارد كه "هر كس حق دارد شغلي را كه بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومي و حقوق ديگران نيست برگزيند.
آنچه مسلم است نه اشتغال به فعاليت مطبوعاتي و نه انتخاب حرفه ي روزنامه نگاري تا اين زمان "مخالف اسلام و مصالح عمومي" اعلام شده است، و نه اختيار اين شغل و حرفه بر حسب قانون منع گرديده است- هرچند كه "حيثيت" و "جان" روزنامه نگاران و ديگر اهالي مطبوعات در بسياري موارد نه تنها از تعرض حاكمان "مصون" نبوده، بلكه جانشان در معرض خطر بوده و گذران زندگي خانوادگي شان به روش هاي مختلف مختل شده است. در ضمن، وقتي قانونگزار بحث تجويز "عدم مصونيت قانوني" را در موارد خاص مطرح ساخته يا امكان "عدم اشتغال" در اين حرفه را مشخص كرده، مصاديق آن را نيز بيان داشته و بقيه افراد را از دايره ي اقدام "هيات نظارت بر مطبوعات" و حتي برخورد "دولت" و "وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي" خارج ساخته است.
در قانون مطبوعات ايران به جز "صاحب امتياز" و "مديرمسئول" نشريه كه اشتغال و پذيرش مسئوليت شان تابع ضوابط و مقررات مشخص و معيني است، روزنامه نگاران و ديگر اهالي مطبوعات- به جز عدم وابستگي به دو گروه محدود- براي اشتغال به اين حرفه و فعاليت مطبوعاتي از آزادي گسترده اي برخوردار هستند. دو گروه مذكور نيز تنها طيف هاي خاصي را دربر مي گيرند؛ وابستگان رژيم پهلوي" و "اعضا و هواداران گروه هاي ضد انقلاب يا گروه هاي غيرقانوني". اين گروه ها نيز قاعدتا بايد با گذر زمان و تثبيت حاكميت جمهوري اسلامي ايران روز به روز از تعدادشان كاسته شده باشد، نه اينكه در دوران حاكميت اقتدارگرايان فزوني يافته باشند. مگر اينكه اين جريان سياسي به قدرت رسيده چنان خود را در موضع ضعف و موقعيت عدم تثبيت ببيند كه بخواهد اقشار گسترده اي از شهروندان، از جمله روزنامه نگاران و اهالي مطبوعات، را در دل اين دو طيف جا دهد. يا اينكه، چون سال هاي اخير بخواهد همچون برخورد با ديگر اقشار جامعه، از جمله فعالان سياسي و كنشگران اجتماعي، به صورت فزاينده اي "حق شهروندي" را نقض كرده و حقوق اساسي ايرانيان، از جمله حق اشتغال به حرفه روزنامه نگاري و فعاليت مطبوعاتي را محدودتر كرده و دايره "خودي" را هر روز كوچكتر ساخته و جمع "بي خودي" ها و "نخودي" ها را فربه تر كند.
تبصره 5 ماده 9 قانون مطبوعات مصاديق يكي از اين دو گروه خاص كه از "انتشار نشريه و هرگونه فعاليت مطبوعاتي" محروم هستند را چنين تعيين كرده است: "نخست وزيران، استانداران، امراي ارتش و شهرباني، ژاندارمري، روساي سازمان هاي دولتي، مديران عامل و روساي هيات مديره شركت هاي و بانك هاي دولتي و كليه شركت ها و موسساتي كه شمول حكم در مورد آن مستلزم ذكر نام است، نمايندگان مجلسين، سفرا، فرمانداران، شهرداران، روساي انجمن هاي شهر و شهرستان تهران و مراكز استان ها، اعضاي ساواك، روساي دفاتر رستاخيز در تهران، مراكز استان ها و شهرستان ها و وابستگان به رژيم پهلوي كه در فاصله زماني پانزده خرداد 1342 تا 22 بهمن 1357 در مشاغل مذكور بوده و همچنين كساني كه در اين مدت از طريق مطبوعات، راديو و تلويزيون يا سخنراني در اجتماعات خدمتگزار تبليغاتي رژيم گذشته بوده اند."
گروه ديگر بر اساس تبصره 8 ماده 9 قانون مطبوعات "حق هيچگونه فعاليت مطبوعاتي و قبول سمت در نشريات را ندارند"، شامل "اعضا و هواداران گروه هاي ضد انقلاب و يا گروه هاي غيرقانوني و محكومين دادگاه هاي انقلاب اسلامي كه به جرم اعمال ضد انقلابي و يا عليه امنيت داخلي و خارجي محكوميت يافته اند و همچنين كساني كه عليه نظام جمهوري اسلامي ايران فعاليت و يا تبليغ مي كنند"، است.
چنانچه گفته شد اين دو گروه شامل افرادي محدود مي شوند كه مشمولان گروه اول با گذشت سي سال از پيروزي انقلاب و 22 بهمن 1357 نه تنها روز به روز از دايره ي فعاليت عملي خارج مي شوند كه به حكم طبيعت زندگي، كم كم دارد نامشان از دايره حيات نيز خط مي خورد. مگر اينكه، هدف مجريان اين خط مشي جديد اين باشد كه اين دوره زماني تا 3 تيرماه 86 استمرار يافته و به عنوان مثال نمايندگان برخي از دوره هاي مجلس شوراي اسلامي چون مجلس ششم را برگيرد يا مسئولان دولت هاي بعد از انقلاب چون دولت بازرگان، موسوي، هاشمي رفسنجاني و خاتمي در دايره مقام هاي رژيم طاغوت گنجانده شوند.
مشمولان گروه دوم نيز با تثبيت نظام جمهوري اسلامي طبيعتا موضوعيت خود را از دست داده و هر روز بيشتر ازپيش بلا موضوع مي شوند. مگر آنكه، هدف اين باشد كه نهادي مشابه "شوراي نگهبان" در "هيات نظارت بر مطبوعات" استقرار يابد و چون ماجراي انتخابات هاي اخير بخواهد "بازي همه جانبه ي رد صلاحيت قاطبه ي شهروندان ايران" را در دستور كار خويش قرار داده و بر مبناي "نظارت استصوابي" حكم به "عدم صلاحيت همه، به جز اندك افراد مشخص" صادر كند.
به عبارت ديگر، اعضاي اين هيات هفت نفره، حتي نماينده مديران مسئول مطبوعات كشور- كه اكنون از مقام "انتخابي بودن"، به مرتبتي "انتصابي" و "حاكم فرموده" ارتقا يافته اند- بخواهند و مصمم باشند كه به صورت غيرقانوني در مقام قضاوت نشسته و خود مصاديق "فعاليت و تبليغ عليه نظام" را مشخص سازند. چون، در قانون مطبوعات كه قاعدتا بايد مشخص كننده ي حيطه ي وظايف و دايره ي مسئولتي آنان باشد، چنين موردي تصريح نشده و سازوكاري تعبيه نگرديده است.
در اين صورت بايد حجت بر جمع بيشتري از شهروندان ايران تمام شود كه بدانند پس از اركان "قانونگزاري" و "اجرايي"، تا اطلاع ثانوني از خير فعاليت در ركن چهارم مردمسالاري و دموكراسي، يعني مجلات و روزنامه هاي داخلي بگذرند و عطاي اين گونه رسانه هاي زير قيموميت حاكميت و تحت هدايت سانسور و خودسانسوري دولت را به لقايش ببخشند و به فضاي رسانه اي وسيعتر و متنوع تري روي آورند.
