آقا! برش دار ديگه
نوشابه اميري nooshabehamiri@yahoo.com - پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387 [2008.04.24]

به هر آدم عاقلي بگويند ـ البته با دليل و مدرک ـ که کسي دارد تيشه به ريشه اش مي زند، حتي اگر آن کس نورچشم اش هم باشد ـ با کمي سبک و سنگين کردن، و احتمالا يافتن راه هاي ديگري براي آنکه نورچشم خيلي هم صدمه نخورد، يک جوري تيشه بر دست را، بر جاي خود مي نشاند. الا آنکه خود، ريگي به کفش داشته باشدو تيشه بر دست اصلي، هم او باشد، نه آنکه نقش تيشه زني بدو سپرده اند.همان حکايت محموداحمدي نژاد و "آقا" يا "آقاياني" که به تاييد هاي آشکار و نهان، و با عمليات پيچيده و چند لايه، برش کشيدند به خيال هايي.
اينک نه مخالفان که موافقان محمود احمدي نژاد، از آنچه او مي کند به فرياد آمده اند.نه از اصلاح طلبان بي جان "کد" آوردن لازم است، نه ازدانشجويان پرغرور ميهن مان که فرياد مي کشند:ننگ بر اين دولت مردم فريب. نه از زنان و کارگران و معلمان و....و نه از همه مردهاي ساده خيابان و زنان غمگين خانه نشين. از هيچکدام. نه ازمسيح علي نژاد، روزنامه نگار جواني که سه روز است در تن کوچکش مي لرزد از هراس گفتن به حق از "رئيس دولت نهم" و عربده کشي هاي برادر حسين ها و برادر حسن ها، و نه از عماد باقي که مظلومانه، به پاي خويش به زنداني رفت که هنوز روي ديوارهاي آن، خون خشکيده رحمان ها و همه زهرا ها، باز خواني را انتظار مي کشد.هيچکدام. حتي از مادران هم نبايد گفت که نزديک ترين شان، هر شب بر سر سجاده، به بغض مي گويد:خدايا! اينارو از اين باد و بروز بنداز....
نبايد از هيچ کدام گفت آنگاه که شاهد از ـ غيب که نه ـ از خود "بيت" مي آيد. هم حداد عادل، هم دانش جعفري.يکي فاميل "آقاگ و ديگري منصوب وي.
برخي فرازهاي اين گفته ها تکرار کنيم و باقي در اينجا بخوانيم
آقاي دانش جعفري، وزير مغضوب امور اقتصادي به فهرست از مشکلاتش مي گويد و اينکه "در مسائل جاري و اجرايي دستگاههاي وابسته ما همواره شاهد فعاليت گروههاي فشار بوديم كه سعي ميكردند با اطلاع رساني غلط حركت امور را در جهت مورد نظر خود تغيير دهند." و: "دولت به دلايل متعدد با حوزه پيراموني خودش دچار مساله ميشد و اين فضاي سنگين بر كار دستگاه هايي مثل وزارت امور اقتصادي و دارايي سايه افكنده.."
و مي شمارد: "مشكل با مجلس، مشكل با مجمع تشخيص مصلحت، مشكل با اشخاص خاص، مشكل با روزنامهها، مشكل با نامزدهاي رقيب در انتخابات قبلي رياست جمهوري، مشكل با نامزدهاي بالقوه در انتخابات دهم..." و دهها مساله ديگر هم هست كه "قابل ذكر نيست".
و خلاصه آنکه "تورم نتيجه محتوم اين سياست است، و نميشود از واقعيت فرار كرد". همان تورمي که وزير اقتصاد را بر آن مي دارد که از "دوست" بخواهد تا "جان وي بستاند".
و اين تنها در عرصه اقتصاد است. در عرصه قانونگذاري هم، آسمان همين اندازه تيره است. حداد عادل، که ديگر نه رئيس مجلس، که سخنگوي دولت بود نيز حرف هايش کم خواندني نيست.
حداد عادل از اين سخن مي گويد که رئيس جمهور مکتبي همين قانون اساسي پر حرف و سخن را نيز قبول ندارد. مصوبات مجلس را به هيچ مي گيرد وحتي با رئيس برکشيده مجلس نيز، سخن به تندي مي گويد؛ بدانگونه که وي "تعبيرات به كار رفته در نامه" رئيس دولت را "مناسب" نميداند و قصد هم ندارد با "چنان لحن وبياني به پاسخگويي اقدام" كند.
حالا تصور کنيم وزير کشور دولت پيامبرگونه آقاي احمدي نژاد هم به زبان درآيد. سياست که پدرو مادر ندارد.يا وزير خارجه و همه آنان که همراه کوتوله هاي سياسي دولت نهم، ايران را در کنار طالبان و مقتدي صدر قرار داده اند. يا شايد وزير نفت؛ وزير کار، وزيراطلاعات....
پس سئوال اين است: چرا احمدي نژاد هنوز هست؟ وقتي هم خان از او در عذاب است و هم خانه، وقتي هم يار از او گله دارد و هم بيگانه، وقتي هم خودي از او به رنج است و هم غيرخودي....چرا هنوز هست؟ دو جواب بيش ندارد اين سئوال: يا همان عروسکي است که دست و پايش اين سو و آن سو مي کشيد به خيال هايي؛ يا دست و پاي شما بسته است در برابر ايناني که ذره ذره به جان مردمان شان انداختيد و اينک شاخي شده اند در برابر خود شما.
پاسخ اگر اوليست، پس اين بدانيد که شکايت از احمدي نژاد، شکايت از شماست. هر چه مستقيم و غيرمستقيم به او مي گويند، به در است که ديوار بشنود. اما اگر اين گفتن ها امروز به صراحت به آقاي دانش جعفري و ديگران رسيده، دور نيست که از در بگذرد و يکراست، ديوار نشانه بگيرد. وکافيست تاريخ بخوانيد تا بدانيد گاه هدف گرفتن ديوارها، چه بر سر آناني آمده که در پس آن سنگر گرفته بودند. به عکس هاي ماه هاي اول انقلاب بنگريد؛ صف به خون کشيده شدگاني به نام وابستگان رژيم.و يادتان باشد که هر حرکت خشونت آميزي، خلخالي ها و غفاري ها وگروه هاي فشار خود را دارد. با اين تفاوت که اگر در آن روزگار، پشت هم اينان نيز چيزي بود به نام آرمان و اسلام و انقلاب، در پس جانشين شان، هيچ نخواهد بود جز نفرت و انتقام و خوني که ديده ها را پوشانده است.
اما پاسخ اگر دومي ست، واي به حال تان که خود در آستين مارهايي پرورانديد که همه هدف شان رسيدن به صندلي شماست. "بيت" هاي شما.مارهايي که انتقام همه نداشته هاي خود را از آناني مي گيرند که دارند. خصم روشنفکرند، چرا که وجودشان همه تاريکيست. اخلاق را دشمن اند، چرا که تک تک ياخته هايشان، بي اخلاقيست. نجابت را برنمي تابند چرا که مادر مادر مادران شان نيز، هجي نجابت را نمي دانسته اند. دانش، خار چشم شان است، چرا که بيگانه بوده اند همه عمر با چراغ علم. گرفتن مدارک قلابي نيز پاسخ نبوده است اين درد بي درمان شان را. مارهايي که تا نيش مي زنند، زنده اند؛ و نيش، خادم و خائن و مخدوم نمي شناسد.
پس بشتابيد که فاصله اينان از پاسخ اول به پاسخ دوم، يک لحظه بيش نيست. چشم باز کنيد، تاراج کرده اند "بيت"هايتان را. مسيح علي نژاد، جز حقوقي ماهانه که بابت هر ريالش، سوزانده است نور چشم، چيزي براي از دست دادن ندارد؛ شما آقآ! شما آقايان! برش نداريد، بر باد تان داده ست به يک تکان ديگر.
