گفت وگو♦ سينماي جهان
بهرام نوتاش - پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387 [2008.04.24]
تا قبل از نمايش فيلم 300 نام او براي ايراني ها شناخته شده نبود. اروپايي ها و امريکايي نيز آشنايي زيادي با جرارد جيمز باتلر نداشتند. بازيگر اسکاتلندي با 188 سانتيمتر قد و ملقب به گري که در دانشگاه گلاسکو حقوق خوانده بود تا وکيل شود. اما پس از يک دهه بازي در نقش هاي کوچک و بزرگ، سرانجام شاه نقش کارنامه هنري اش به سراغ وي آمد: شاه لئونيداس اسپارتي در فيلم 300 که جدا از سود تجاري و شهرت قابل ملاحضه اي که براي عواملش در آن سوي آب ها رقم زد، نام و سيماي باتلر را به ايرانيان اغلب مخالف و اندک موافق آن فيلم شناساند.

گفت و گو با جرارد باتلر بازيگر فيلم 300 و پي نوشت: دوستت دارم
300 %
تا قبل از نمايش فيلم 300 نام او براي ايراني ها شناخته شده نبود. اروپايي ها و امريکايي نيز آشنايي زيادي با جرارد جيمز باتلر نداشتند. بازيگر اسکاتلندي با 188 سانتيمتر قد و ملقب به گري که در دانشگاه گلاسکو حقوق خوانده بود تا وکيل شود. اما علاقه اش به هنر باعث شد تا از دوران دانشجويي در يک گروه موسيقي راک به عنوان نوازنده حضور يابد.
آشنايي اش با استيون برکوف بازيگر در يک کافي شاپ لندني راه او را براي بازيگري هموار کرد. برکوف نقشي کوچک در نمايش کوريولانوس به او داد و باتلر تصميم گرفت تا دانشکده حقوق را با وجود نمرات بالا رها کرده و بازيگري پيشه کند. در سال 1996 نقش اصلي اقتباس صحنه اي قطاربازي را به چنگ آورد. سال بعد با ايفاي نقشي در فيلم خانم براون وارد سينما شد.
هنگام فيلمبرداري در اسکاتلند، زماني که جرارد و مادرش به پيک نيک در کنار روخانه اي رفته بودند، با شنيدن صداي جواني که در حال غرق شدن بود، خود را به روخانه افکنده و جان وي را نجات داد. او براي اين کار نشان ويژه شجاعت از انجمن سطلنتي انسانيت دريافت کرد، اما هنگام اخذ اين نشان گفت کاري را انجام داده که هر انساني در چنين موقعيتي مي کرد.
کارنامه سينمايي او با ايفي نقشي کوچک در فيلمي از مجموعه جيمز باند به نام هميشه فردايي هست[1997] ادامه يافت و در سال 1998 از طرف راسل مالکاهي براي بازي در فيلم داستان موميايي برگزيده شد. در سال 2000 اولين نقش بزرگ خود را در فيلم آتيلا به چنگ آورد. او در اين فيلم نقش اصلي را بر عهده داشت و با اولين مشوق و راهنماي خود-استيون برکوف-همبازي بود. البته تهيه کننده ها در ابتداي کار با حضور وي در پروژه چندان موافق نبودند و دليل آن لهجه غليظ اسکاتلندي جرارد بود. اما وي پذيرفت تا لهجه اش را از ميان ببرد و به خوبي نيز از پس اين کار برآمد.
همزمان با فيلمبرداري آتيلا، از سوي وس کريون براي برداشت تازه وي از داستان دراکولا انتخاب شد. وقتي دراکولا 2000 به نمايش در آمد، جرارد از سوي طرفدارانش صاحب سايتي اينترنتي و کم کم صاحب جايگاهي در سينماي هاليوود شد.
بازي در نقش کريدي در فيلم Reign of Fire در سال 2002 و سپس بازي در نقش تري شريدان در لارا کرافت: گهواره زندگي در سال بعد و در کنار آنجلينا جولي راه او براي رسيدن به شهرتي بين المللي هموار ساخت. بسياري از سينما دوستان غير اروپايي و غير آمريکايي با اين فيلم او را کشف کردند. نقشي بزرگ در فيلم Timeline بر اساس داستاني از مايکل کرايتون و سپس بازي در برگردان سينمايي يک از آثار اندرو لويد وبر به نام شبح اپرا قدرت وي در ايفاي نقش هاي متفاوت را به معرض نمايش گذاشت. نمايش موزيکال شبح اپرا با موفقيت و استقبال عظيمي مواجه شد، اما سه فيلم بعدي وي فرانکي عزيز، بازي زندگي آنها و بئوولف و گرنديل نتوانست چيزي بر کارنامه وي بيفزايد.
شاه نقش اصلي کارنامه او در سال گذشته نصيبش شد: شاه لئونيداس اسپارتي در فيلم 300 که جدا از سود تجاري و شهرت قابل ملاحضه اي که براي عواملش در آن سوي آب ها رقم زد، نام و سيماي باتلر را به ايرانيان اغلب مخالف و اندک موافق آن فيلم شناساند. بازي در کنار پيرس برازنان در فيلم خرد شده و سپس پي نوشت: دوستت دارم در ژانرهاي متفاوت ديگر عرصه تازه اي براي نشان دادن قدرت بازيگري باتلر فراهم کرد. باتلر که در پي نوشت: دوستت دارم با هيلاري سانک همبازي شده، جز سکانس افتتاحيه کميک آن غير از فلاش بک ها يا نماهاي ذهني سوانک در فيلم حضور ندارد. چيزي که کمتر بازيگري با شهرت باتلر تن به قبول چنين مخاطره اي مي دهد. پاي حرف هاي او درباره 300 و پي نوشت: دوستت دارم مي نشينيم.

در تمام طول فيلم پي نوشت: دوستت دارم فقط از طريق فلاش بک ها يا نماهاي ذهني هيلاري سوانک حضور داريد که مرگ شما را نپذيرفته و حضورتان را در کنار خود حس مي کند.
با اين وجود شانس اين را دارم که در سکانس اول فيلم زنده باشم...
آيا در آنجا چيزهاي ناگفتني هم ديدي؟
در ذهن او؟ البته، بيشتر از هر چيزي استعدادي وافر را مشاهد کردم!
با دوتا جايزه اسکارش سر صحنه آمده بود؟
بله، خيلي عصبي کننده است(مي خندد). ولي راستش نه، او هرگز چنين کاري نمي کند. بسيار با وقار است. در عوض هميشه سگ هايش را با خودش مي آورد، و بعضي وقت ها هم پرنده اش ميچ را... هيلاري فردي عادي مثل من و شما، و در عين حال بازيگري فوق العاده است.

بازي در نقش کسي که گري نام دارد بايد کمي عجيب باشد، نه؟ چون به هر حال در زندگي واقعي لقب شما هم همين است...
راستش سر صحنه خيلي کمک کرد که بقيه بازيگرها اسمم را در طول فيلمبرداري اشتباه نکنند! نکات مشترک زيادي با اين شخصيت دارم. يک آدم معمولي با اصليت ايرلندي. اکثر لباس ها و لوازمي که سر صحنه استفاده کردم، مال خودم بودند.
شما هم مثل او، يک ستاره موسيقي راک بوديد...
من هيچ وقت به شکل حرفه اي کار موسيقي را دنبال نکرده ام. ولي چند سال قبل در يک گروه نوازندگي مي کردم. موقعي که مشغول گذراندن دوره اي براي وکيل شدن بودم.
روزها وکيل و شب ها ستاره موسيقي راک.... تقريباً مي شود گفت مثل شخصيت يک فيلم...
باور کنيد چندتا فيلم مي شود از زندگي من ساخت! اما عين واقعيت است، روزها به عنوان دستيار در يک دفتر حقوقي کار مي کردم که يکي از وکيل هايش نوازنده گيتار بود و آوازهايي که مي خواندم را مي نوشت. يک رفيق ديگر هم که وکيل بود به ما ملحق شد و گروهي تشکيل داديم. گروهي متشکل از حقوق دان هايي که آرزو داشتند ستاره موسيقي راک بشوند!
اسم گروه چي بود؟
Speed(مي خندد).

به خاطر بهره وري بيشتر از ماه ها تمرين هاي بدني که براي فيلم 300 متحمل شديد، در قراردادهاي تان قيد مي کنيد که در يک صحنه حتماً با بالا تنه برهنه ظاهر بشويد؟
نه، فکر مي کنم بايد بر عکس آن را تقاضا بکنم. اين موضوع مشکلات زيادي برايم درست کرده، من توي سالن ورزش متولد نشده ام. متوجه حرف هايم هستيد که... اما اگر لازم باشد براي يک فيلمي مثل 300 اين تمرين ها را انجام بدهم، اين کار تا حدي که استخوان هايم درد بگيرد، انجام مي دهم. پيش از شروع فيلمبرداري، نيروي فوق انساني را براي اين کار صرف کردم که هنوز نمي دانم چه چيزي باعث شد تا مثل يک آدم شيفته تا اين حد در اين کار پيش بروم. حرکات با شمشير را تا حد از حال افتادن تکرار مي کردم. قبل از هر برداشت 50 تا 60 شنا مي رفتم... مثل يک آدم ديوانه...
قبل از هر برداشت؟ بله، مي خواستم واقعاً مثل يک اسپارتي باشم، نه بازيگري که نقش يک اسپارتي را بازي مي کند. الان وقتي يک سالن ورزشي مي بينم، حالم به هم مي خورد.
بعد از موفقيت فيلم 300 چند تماس دريافت کرديد؟
حدود 400 پيامک و 850 تماس تلفني. به جاي لذت بردن از موفقيت فيلم در تمام طول آخر هفته اضطراب داشتم. چون نمي رسيدم به همه آنها جواب بدهم! فکر مي کنم تمام آدم هايي که در طول زندگي ام با آنها برخورد داشتم، آن روز گوشي را برداشته بودند تا زنگ بزنند. من قبلاً هيچ وقت و شايد بعدها هم هرگز، چنين تجربه اي نداشتم.

از آن زمان کارتان در هاليوود رونق گرفت. طرح هايي چون بازسازي نيويورک 1997 روي اسم شما مي چرخد. در چنين شرايطي حفظ خونسردي دشوار است؟
بايد نگاه تان را به آنچه که در جلوي شماست متمرکز و از گوش سپردن به آنچه در اطراف تان مي گذرد، اجتناب کنيد. از همه حرف ها گذشته، فيلمي که بر اساس نام شما شکل مي گيرد، چيزي کمتر يا بيشتر از يک نقش جديد براي بازي کردن نيست. تنها شما بيشتر بر عوامل تسلط داريد و مي توانيد کارنامه تان را آن طور که دوست داريد شکل دهيد. براي مين بود که فيلمبرداري نيويورک 1997 را ترک کردم. فيلم آن طور که دوست داشتم پيش نمي رفت و ترجيح دادم از آن صرف نظر کنم. اين شانس اين را دارم تا طرح هايي را که صد در صد به آنها اطمينان دارم، رد کنم.
بعد از 300 بهترين فيلمنامه ها را دريافت مي کنيد؟
بله! البته قبل از 300 نيز همه چيز خو بود، اما مثل فوتبل است. من الان در يک دسته بالاتر بازي مي کن.. به جاي دريافت يک فيلمنامه خوب روزي چهار تا شش فيلمنامه به دستم مي رسد. و نه گفتنم به بعضي پيشنهادها اهميت خاصي پيدا کرده است. چون نمي رسم در همه آن فيلم ها بازي کنم.
اغلب نقش جنجگويان حماسي را بازي کرده ايد. ايفاي نقش يک آدم عادي چه احساسي دارد؟
فوق العاده است! چون من هم يک آدم عادي هستم. شباهت هاي زيادي بين من و گري وجود دارد. او بامزه است و دوست دارد مسخره بازي دربياورد و هيچ چيز را جدي نگيرد. و خوش قلب است. من بيشتر شبيه گري هستم تا شخصيت هاي نمادين يا تاريخي که نقش شان را بازي کرده ام، مثل شبح اپرا. با آنها تشابهات روحي و رواني دارم، اما اين ها زمينه اصلي من نيستند. خوشبختانه کارنامه ام اين اجازه را به من داده تا از از ژانري به ژانر مخالف بروم. از بازي در يک کمدي موزيکال تا يک درام تاريخي يا فيلمي حادثه اي حماسي که کمتر کسي توانست مرا ببيند، خودم، بامزه بودن و يا سعي در بامزه بودنم را بيشتر دوست دارم(مي خندد). خيلي دوست دارم کمدي هاي عاشقانه يا سياه بازي کنم. عاشق انجام دادمن کارهاي متفاوت هستم که خودم و ديگران را غافلگير کند. هميشه اين احساس را دارم که هنوز کارهايي را که قادر به انجام شان هستم، انجام نداده ام. ولي اميدوارم با کارهايي که اين اواخر کرده ام و مشغول انجام شان هستم، توانسته باشم به چيزي که مي خواستم برسم. امکانات موجود در کارهاي جديد بسيار زياد است. دوره خوبي براي من است، يک دوره بسيار پر بار...

نقش هايتان را چطور انتخاب مي کنيد؟
هميشه اول به فيلمنامه و نقش نگاه مي کنم. بعد اين که با چه کساني همبازي خواهم شد و چه کسي آن را کارگرداني خواهد کرد. اگر شبيه چيزي است که قبلاً انجام داده ام، بهتر است استراحتي به خودم بدهم و... سپس چيزهاي ديگري مثل ژانر را در نظر مي گيرم: "تو برهنه هستي، سيبري است، زمستان است" فيلمنامه اي که اين طور شروع بشود، مورد علاقه من نخواهد بود، چون علاقه اي ندارم وسط زمستان لخت توي سيبري باشم(مي خندد). ولي بعضي وقت ها به اين چيزها موقعي فکر مي کنم که ديگر خيلي دير شده است. سر صحنه فيلمبرداري جزيره نيمز در استراليا، بيش از نصف فيلم را توي آب بوديم. زمستان بود و من بايد در اب هاي پر از کوسه شنا مي کردم و با بادهاي سرد روبرو مي شدم. فکر مي کردم که خواهم مرد(مي خندد).
امشب کجا شام مي خوردي؟
سر نمايش ويژه پي نوشت: دوستت دارم و احتمالاً کمي بعد در جهنم(مي خندد).
- منبع پرومير و سينه لايو
