من ترجيح مي دهم يک دلفين باشم
مسيح علي نژاد - چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 [2008.04.23]

واژه يا كلمه زماني رنگ "توهين" به خود ميگيرد كه به كار برنده آن شرم كند، اباء كند و يا جسارت نكند كه آن واژه را در وصف خود به كار ببرد اما با همان جسارتي كه بعدها به تعبير صاحبان قدرت اهانت معنا شد حكايت اين چند روزي كه بر نويسنده "منفور" آواز دلفين ها رفته است را برايتان تصوير ميكنم:
همانگونه كه در ذيل عذر خواهي آقاي كروبي از ملت شريف ايران، بنده به توضيحي به همان ملت شريف بسنده كردم تا صادقانه بگويم كه در قاموس اين ناقوس رسوايياش را خلقي به صدا در آورده، دلفين خلقت ناز طبيعت است كه نيازاش را ميتوان به نياز ملتي نيازمند تعبير كرد كه دست به سوي غير دراز نميكند، اين نياز به آني دامن من نيز گرفت و دستهايم به آسماني چنان خالي رها ماند كه هر چه سر و دست تكان دادم و از گلويم آواز تلخ گردن كجي و گرسنگي و گريه بيرون آمد، كسي لقمه به فراخور نياز نداد.
وقتي در يك چشم برهم زدن، نيت و نگاه خير آدم براي نگاهداري و پاسداري از عزت نفس مردمي كه زاري و ذمه هايشان را تاب نداري، مي شود بحراني كه در يك سوي آن تو هستي و در سوي ديگر آن مردمي كه درمقابلت گذارده مي شوند، آنگاه غير از آن است كه خود مي شوي دلفين معركه و هي سر و دست ميجنباني و هي دهان باز ميكني و هي آواز غريبي مي خواني و هي جماعتي به وجد ميآيند و ميبالنند بر اين ميدان رقص و آوازي كه تو ميشوي تنها دلفين ميدان.
اصلا نمي دانم خطابم بايد به كه باشد؟ به كيهان كه تيتر و گزارش نخست اش ماجراي دلسوزي اش براي مردم بود يا به خبر گزاري فارس كه چنين در دفاع از ملت به تكاپوي مصاحبه هاي سلسلهاي افتاد يا به روزنامه ايران كه گزارش خبري اصلي يك روز پركارش را به حكايت غريب آواز دلفين ها اختصاص داد يا به سرمقاله نويس جام جم و ايران و جمهوري اسلامي و تلوزيون و راديوي جمهوري اسلامي كه در چندين بخش خبري بر اين واقعه مرثيه خواندند و يا چه مي دانم همه آن اظهارنظركنندگان مجلسي و مطبوعاتي كه سنگ تمام گذاشتند در دفاع از ملت يا به سكوت سنگين رسانه هاي اصلاح طلب كه مفتخرم به بي دفاعي از آنان تا خيال جماعتي تخت شود كه اين دلفين تنها هم اگر بماند باز خوب بلد است آواز بخواند و گردن كج كند به سوي همه آناني كه بر طبل رسوايي اش چنان كوبيدند كه صدايش باز هم تا دل دهكورههاي شمال رفت و باز هم بايد جمعي را حساب چنين پس داد كه ولله من نه پول بي بي سي در حلقومم است و نه از بيگانه ناني به سفره آوردهام و نه به سامانههايي چنين فراخ و گشاد كه فارس و كيهان و سرمقاله نويسان روزنامه دولتي و ياران اش نشان دادهاند اتصالي كوچك دارم نه اينکه نمي توانستم بلکه نخواستم.
من كه گفته بودم ملت را وادار به زار زدن نيازهايشان نكنيد و بگذاريم عزت نفس شان پا برجا بماند اما ظاهرا كساني عمر خنده شان به درازاي عمر گريه ماست. باشد من مي شوم دلفين معركه، گريه مي كنم، گردن كج مي كنم، نداشتههايم را زار ميزنم شما هم اگر مرادتان حاصل شد، يك دل سير بخنديد به سمفوني سادگي و سخت جاني و سماجت كسي كه به هزار سنگ و آجر هم سرش نميشكند و همچنان ميماند وسط ميدان و منت كشي ميكند براي ماندن در مهيني كه ظاهرا اين روزها مام از ما بهتران شده است.
برادران مسلمان من! كه رسم ساده مسلماني در سطر سطر خبرهايتان غريب افتاده است، من يك دخترساده روستايي هستم كه حتي اگر بخواهم آنگونه كه شما در اين چند روزه جار زدهايد به منابع سياسي و مالي اسپانيا و فرانسه و لندن و تلوزيونهاي سلطنتي و سامانه هاي خارجي وصل شوم، بلد نيستم، دست و دلم ميلرزد. احساس گناه ميكنم، اصلا مي ترسم. نه ترس از شما. ترس از خداي خودم كه در قاموس شما تعبيري دگرگونه دارد، ترس از باورهايم. ترس از پدر و مادرم كه به داشتن شان تا هميشه مغرورم.
من كه ميدانم گردن كج كردن چه چندشي را در درونم ميجوشاند تازه هرچه قدر هم كه گردن كج كنم صد سال ديگر هم شما باور نميكنيد و سند تان همان چند خط بي مستندي است كه اين روزها به ديدارها و ملاقاتهاي نداشتهام در اروپا اشاره كردهايد اما خوب گوش كنيد! پول تمام اجاره خانهام در ايران در همين چند ماه كوتاهي كه به لندن براي يك دوره آموزش زبان انگليسي رفته بودم و نه بورسيه تحصيلي، شده بود اجاره يك تخت خواب كوچك و نه حتي يك اتاق و حتي پول غذاي معمولي كه شما ميل مي كنيد را هم با جان كندن و از راه نوشتن در روزنامه هاي داخل ايران مهيا كرده ام که ميزان اين اجاره و آن حقوق را هم کار دشواري برايتان نيست با چک کردن حساب بانکي اعضاي خانواده ام مطلع شويد. مثل جماعت مدعي نمي بالم كه هيچ وسوسه اي در كار نبود اما به هيچ دعوت كاري پاسخ نگفتم تا سربلند برگردم به كشوري كه دو سال است كتابم در وزارت ارشادش خاك ميخورد، سه سال است كه پشت درهاي بسته مجلس اش ماندهام و براي ورود به حوزههاي خبري نيز چنان به نام ام مينگرند كه انگار نام يك جذامي را پيش چشم شان گذاشته اند. به خانه ام برگشتم تا به همه آناني كه در رسانه هاي شان دهها وصله ناچسب به تنها يك نفر چسبانده اند، بگويم آنقدر خوب زندگي كرده ام كه هيچ هراسي از نا خوبي هاي شما نداشته باشم.
دوستان رسانه اي من! آن ديدارهايي كه پيش از اين كيهان شريعتمداري بزرگوار در سازمان سيا و نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي اروپا از آن نشاني اش را داده بود و شما هم اين روزها به آن اشاراتي داشتيد در حد و قواره مني كه گفته ايد جز "لجن پراكني" نمي دانم، نيست. خيالتان تخت همين "لائيك" و بي دين خوانده شما كه با اخراج اش از مجلس خوشحال شده ايد و اينك كروبي و مدعي العموم را توصيه به اخراج اش از روزنامه و عرصه رسانهاي داخلي كردهايد با صد مشت و مشي نابرادرانه شما ته دل اش خالي نميشود خاصه آنكه اينبار كاري كردهايد كه هيچ اصلاح طلب و روزنامه نگاري هم كنارم نماند ه است و سطري و سخني يافت نمي كنيد كه در آن ياري يا دوستي در روزنامهاي به يك دلجويي ساده بسنده كند و بگويد حتي اگر خطا هم هست رسماش خطابه و خار درچشم فرو كردن نيست.
همکاران ارزشي مدارم! من که تاکنون چندين بار در دادگاه شما بي قاضي و محمه احکام متعددي نصيبم شده. بي آنکه فرصت دفاع يابم ولي اگر صادقانه از شما بخواهم دادگاهي برگزار کنيد و در محضر همين مردمي که از توهين به آنها دلتان شکسته است محاکمه ام کنيد و مشتاقانه از سرداران ارزش ها بخواهم فقط يک مورد جيره خوار بودن تلوزيون سلطنتي انگليس را به مردم ثابت کنيد رضايت مي دهيد؟
باز هم در خانه مي مانم تا خبرنگار، روزنامه نگار، نويسنده و مشتري كسب تجربه در همين كشور باقي بمانم و سفري هم اگر بروم كوله بارم هميشه سبك تر از آن است كه ناي كشيدن اش را در برابر چشمان تيزبين شما نه، شانه و توان خودم داشته باشم..حال شما هرچقدر دين و ايمان تان بر ايمان ضعيف ما شرم نمي كند دست هايتان را بالا ببريد، من هم شرمي از دلفين بودن و ماندن در ميدان و آواز خواندن براي كساني كه اين نياز را هم جز به تمسخر نخواهند گرفت، ندارم.
پي نوشت:
1- فرصتي اگر يابم؛
يكي از همين روزها به كيهان مي روم تا از نزديك ببينند كه من بيشتر شبيه به يك دلفين هستم نه" عنكبوت" و" گاو" و ابايي هم ندارم تا واژه گاني را که در مورد ديگران به کار بردم در مورد خود نيز به کار ببرم اما آيا كيهان نشينان و رئيس شان هم مي توانند واژه گاني را که در تمام عمر حرفه اي شان در وصف ديگران به کار برده اند براي خود نيزبه کار ببرند؟ مگر در مکتب تان توصيه نشده که حتي به بت هاي خود هم نا سزا نگوييد؟
روز بعد به خبرگزاري فارس مي روم تا چشم در چشم همکارانم نگاه كنم که باور كنند كروبي، خاتمي، احمدي نژاد و همه اين مردان سياست مي آيند و مي روند اما حس شرمندگي جا مانده از دروغ تا هميشه مي ماند و دل مي لرزاند.
يک روز ديگر به دفتر آقاي رئيس جمهور مي روم تا اولا به جوانفكر بگويم: برادر! به نم اشكي كه از نا مسلماني ها بر چشم ما نشست مي بالم، چرا که او تنها مرد اين معركه تلخ بود كه ريش و جاي مهر به ما نفروخت و سپس به همکار پارلماني که اينک رداي مديرکلي تمام رسانه هاي دولت را بر دوش دارد، بگويم تو غصه بغرنجي زندگي ما را نخور كه لذت اش بهتر از زندگي بي رنج توست.
2- بايد بگويم وبلاگستان نمي گذارد که روزنامه نگار تنها بماند و اين چه غرور آفرين است که ديگر سانسور مفهومش را در عرصه رسانه اي از دست مي دهد. قدردان همه کساني که نوشتند هستم حتي آنان که منصفانه نقدم کردند.
منبع: وبلاگ شخصي مسيح علي نژاد
