Rooz

کش دادن يک انقلاب

پويا شوقي - سه شنبه 3 اردیبهشت 1387 [2008.04.22]


جامعه‎ ‎شناسي گذار به دمکراسي انقلاب به مفهوم سنتي آن که از روي نمونه انقلاب‏‎ ‎فرانسه ظهور کرد را در ‏رده شيوه هاي گذار "خشونت آميز" به دمکراسي تقلي مي‎ ‎کند. تجربه تاريخي ثابت کرده است که حکومت ‏هاي پس از انقلاب گرايش اندکي‎ ‎به ايجاد يک جامعه دمکرات بر اساس ارزش هاي ليبرالي دارند. البته اين ‏نکته‎ ‎نيز قابل توجه است که منظور از حکومت هاي بعد از انقلاب حکومت هاي دائمي و‏‎ ‎با ثباتي هستند که ‏خلق مي شوند. بنابراين حکومت بعد از انقلاب فرانسه نه‎ ‎سيستم هاي ابتدايي پس از خلق سه قانون اساسي اول ‏بلکه حکومت ناپلئون تلقي‎ ‎مي شود. همين طور حکومت بعد از انقلاب ايران نه دولت ليبرال بازرگان و‎ ‎همراهانش بلکه حکومت هاي مذهبي تر بعد از آن بود. علت گرايش حکومت هاي بعد‏‎ ‎از انقلاب به ‏ديکتاتوري نيز تلاش آنها براي حفظ انقلاب در شرايط خطرناک‎ ‎انقلابي است. انقلاب فرآيند از بين رفتن يک ‏سيستم کهن و جايگزيني آن با يک‎ ‎سيستم جديد است. طبيعي است که افراد و گروههاي مختلف برنامه هاي ‏مختلفي‎ ‎براي انقلاب دارند. به ويژه آنکه انقلاب ها گاها نتيجه اتحاد گروههاي‎ ‎مختلف توده اي و سياسي اند‏

بنابراين گروهي که‏‎ ‎از امکان بيشتري براي تسخير قدرت برخوردار است سعي مي کند براي "حفظ‎ ‎انقلاب" ‏مخالفانش را حذف کند و اينجاست که "براي حفظ انقلاب آزادي فدا مي‎ ‎شود."بنابراين نتيجه طبيعي وضع ‏انقلابي در جامعه محدود شدن آزادي هاست. تجربه ثابت کرده است که انقلاب هايي که با توجه به انگيزه ‏تغييرات اجتماعي‎ ‎در بطن جامعه "انقلاب اجتماعي" خوانده مي شوند به حکومت هاي محدودکننده و‏‎ ‎گاها ‏توتاليتر مي انجامند. ظهور راديکاليسم نيز از آثار گريز ناپذير‎ ‎انقلاب است. در حقيقت تا زماني که جوامع ‏هنوز در شرايط انقلابي قرار دارند‏‎ ‎محدوديت ها نيز ادامه مي يابد. خروج از شرايط انقلاب يا تغييرات ‏ناگهاني‎ ‎به نوعي ثبات لازمه بهتر شدن وضعيت دمکراتيک حکومت هاست. در اين زمان روش‎ ‎هاي اصلاح ‏طلبانه جايگزين هراس انقلاب مي شوند‏‎.‎

بنابراين‎ ‎بسياري از کشتارهاي بعد از انقلاب هر چند تاسف برانگيزند، اما از ديدگاه‎ ‎کلان نگر جامعه شناسي ‏سياسي طبيعي بودند. کشتار افسران ارتش، بهاييان و در‎ ‎ادامه فعالان سياسي کمونيست در همين رده دسته ‏بندي مي شوند. پس از انقلاب‎ ‎فرانسه نيز در دوره اي که دوره ترور‏‎ (Reign of Terro) ‎خوانده مي شوند‏‎ ‎اتفاق مشابهي افتاد. تاريخ گواهي مي دهد که در اين دوره حتي افرادي که‏‎ ‎درخت هاي آزادي انقلاب فرانسه را ‏به اشتباه قطع کرده بودند به اسم ضد‎ ‎انقلاب به زير گيوتين مي رفتند.‏

در‎ ‎فرانسه پس از آغاز زمامداري ناپلئون بناپارت و پايان دوره بي ثباتي و‏‎ ‎فقدان امنيت جامعه موقتا از شرايط ‏انقلاب خارج شد. با اين حال انقلاب‎ ‎ايران به دلايل مختلف در اين شرايط باقي ماند. تهديدات مکرر قدرت ‏هاي‎ ‎جهاني علي الخصوص ايران عليه ايران، اقدامات مخرب گروههاي مخالف به ويژه‎ ‎مجاهدين خلق و ‏نهايتا جنگ هشت ساله ايران را در موقعيت انقلاب نگه داشت‎. ‎در شرايطي که روسيه کمک مستقيم به عراق ‏ارسال ميکرد و آمريکا نيز، عمدتا به عراق و البته در مراحلي نيز به ايران کمک مي رساند، خيلي راحت مي ‏شد مخالفان را با برچسب "غربي" براي‎ ‎ليبرال ها و "شرقي" براي سوسياليست ها و مارکسيست ها کنار زد. ‏خوب مي‎ ‎دانيم که بسياري از کشتارهاي فله اي مخالفان بعد از جنگ و گاها به بهانه‏‎ ‎جنگ انجام شد. اين نکته ‏نيز بايد همواره مد توجه باشد که از بسياري از‏‎ ‎جهات هنوز انقلاب ايران و حکومت ايران در خطر بود. ‏کودتاي نوژه، حمله‎ ‎مجاهدين به ايران با کمک عراق در عمليات فروغ جاويدان و مانند اينها همه‎ ‎دلايل خوبي ‏براي توجيه ادامه شرايط انقلابي جامعه گونه بودند‏‎. ‎

با‎ ‎اين حال بعد از پايان جنگ و اصلاحات اقتصادي دوران سازندگي که کم و بيش به‎ ‎قدرتمندتر شدن طبقه ‏وسط نيز انجاميد جامعه آمادگي برگشت به شرايط عادي را‏‎ ‎پيدا کرد. حکومت نيز با بحران هاي جدي روبرو ‏شد. مردمي که هشت ساله شرايط‎ ‎جنگ را به خاطر اعتقادات و حرمت هاي ملي و مذهبي شان تحمل کرده ‏بوند اينک‎ ‎انتظار پيشرفت در وضعيت زندگي شان را داشتند. ديگر نميشد با شعارهاي اول‏‎ ‎انقلابي از مردم ‏انتظار فداکاري هاي پيشين را داشت. ضمنا روشنفکران نيز از‎ ‎خواندن کتاب هاي مارکس و انگلس که ‏صحبت از انقلاب هاي پرولتاريايي مي‎ ‎کردند به کتاب هاي متفکرين ليبرال روي آورده بودند. اين ‏روشنفکران همان‎ ‎انقلابي هاي ديروز بودند که اينک نيز "فرزند زمان خويشتن" بودند‎.‎

با اين حال‎ ‎عوامل مختلف از جمله ادامه تهديدات آمريکا مبني بر براندازي حکومت ايران و‎ ‎استفاده از ‏باورهاي مذهبي مردم باعث شده است که قشري که دوست دارد با کش‎ ‎دادن شرايط انقلابي جامعه را دو دسته ‏به "انقلابي" و "ضد انقلاب" تبديل‎ ‎کند هنوز حرفي براي گفتن داشته باشد. به همين دليل است شوراي نگهبان ‏در‎ ‎ايران هنوز به عنوان يک ابزار انقلابي مي تواند به بهانه جلوگيري از ورود‏‎ ‎عناصري "ضدانقلاب" به ‏ارکان حکومت حقوق مسلم ملت را نابود سازد. نکته مهم‎ ‎در اين باره اين است که وجود شوراي نگهبان هم ‏مثل شوراي گيوتين فرانسه در‎ ‎قالب يک شرايط انقلابي کاملا قابل توجيه است ولي در شرايطي خارج از آن‏‎ ‎تبديل به يک نماد ظلم مي شود. همان گونه که وجود "دادگاه انقلاب" وقتي‎ ‎انقلابي در کار نيست بي معني مي ‏شود‎.‎

مسئله‎ ‎مهم در اين حال اين است که عده اي به دليل شخصي يا عقيدتي دوست دارند‏‎ ‎شرايط را هنوز انقلابي ‏جلوه بدهند. بسياري از مخالفان اصلاحات در ايران‎ ‎حقيقتا اصلاحات را "براندازي منافقانه" رژيم مي دانند و ‏به اين قلبا‎ ‎اعتقاد دارند. طبيعتا قشر قابل توجهي هم باقي ماندن جامعه در شرايط‎ ‎انقلابي را به فکر منافع ‏شخصي خود هستند و عوامل داخلي و خارجي روز به روز‏‎ ‎بر توفيقات آنها در اين راه مي افزايد. لب کلام ‏آنکه زندگي کردن ما در‏‎ ‎وضعيت سخت و خفقان انقلابي هزينه اي است که براي پر شدن جيب از مابهتران‎ ‎پرداخته شده و مي شود‏‎.‎

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.