Rooz

نهاد رسمي دين و فرهنگ دموكراسي‌خواهي؟

تقي رحماني - سه شنبه 3 اردیبهشت 1387 [2008.04.22]

taghirahmani685.jpg

مقدمه: در قسمت دوم اين نوشتار آمد كه چگونه عوامل ساختاري در جامعه و دولت به دموكراسي ملي در ‏ايران ضربه زد و با پيدايش و قدرت يافتن بورژوازي دولتي يا راست جديد از زمان پهلوي اول تا كنون به ‏شكل و صور گوناگون، سرمايه‌داري ملي و طبقه متوسط در ايران ناتوان و غير تعيين‌كننده در مناسبات قدرت ‏ماند.1‏

اما در اين قسمت از ناهمخواني وعدم همراهي فرهنگ و باور جامعه ما با دموكراسي ملي خواهيم گفت. باور ‏عرفي و مذهبي سرزمين ما چندان از يكديگر قابل تفكيك نيستند. در اين نوشتار بيشتر به نهاد رسمي دين و ‏نسبت آن با دموكراسي ملي خواهيم پرداخت.‏

در كشورهاي غيرغربي زماني دموكراسي موفق شده كه نهاد رسمي دين با دموكراسي موافقت كرده است. ‏نهاد رسمي دين به‌عنوان استوانه محافظه‌كاري زماني كه به دموكراسي رضايت دهد آن زمان دموكراسي در ‏آن جامعه غيرغربي موفق شده است.‏

كتاب معروف موج سوم دموكراسي2 در اين مورد بحث طولاني و مستندي ارائه مي‌دهد اما چرا نهاد رسمي ‏دين با دموكراسي ملي و سرمايه‌داري ملي همراهي نكرده است؟

دموكراسي مقوله‌اي‌ جديد در پاراديم دولت- ملت مدرن است. نهاد رسمي دين قبل از نهادهاي دموكراسي شكل ‏گرفته و مرجعيت خود را از باورهاي مردم مي‌گيرد و در نتيجه خود منبع مشروعيت و قدرت است. از ‏همين‌روي نهادهاي دموكراتيك به عنوان منابع مستقل با نهاد رسمي دين رابطه متقابل يا تعاملي پيدا مي‌كند.‏
روشنفكران مذهبي و ديني به دموكراسي اعلام وفاداري كرده‌اند و آن را منبع مشروعيت مي‌دانند اما نهاد ‏رسمي دين اين‌گونه نيست.‏

شيخ‌فضل‌الله نوري در كنار قدرت سلطنت، قدرت روحاني را باور داشت، دموكراسي از نظر وي حكومت ‏رجاله‌هاي، عوام بي‌سواد مي‌شد، ارسطو و افلاطون نيز به جمهوريت چنين نگاهي داشتند. ‏

همراهي نهاد رسمي دين با دموكراسي‌خواهان از نهضت تنباكو تا به امروز مشروط بوده است. اين همراهي ‏منوط به كنترل قدرت دولت يا حاكماني بوده كه حرمت و حقوق نهاد رسمي دين را به درستي به جا ‏نمي‌آوردند.‏

از همين‌روي شريعتي در نوشته‌هاي آخر عمر خود چه دقيق گفت كه نهاد روحانيون طرفدار مقابله با ‏حكومت‌ها جرياني قدرتمند در حوزه‌ها نبوده‌اند، از همين‌رو بايد در جامعه‌شناسي قدرت در ايران دقيق‌تر شد ‏تا موي قدرت را از ماست روابط و مناسبات به خوبي بيرون كشيد. واقعيت اين است كه نهاد رسمي دين ‏خويش را بي‌نياز از مشروعيت‌گيري از نهادهاي دموكراسي خواه مي‌بيند همراهي روحانيون مشروطه‌خواه با ‏انقلاب مشروطه كامياب نماند. بهبهاني ترور شد طباطبايي خسته شد و ناييني كنار كشيد و مشروطه مشروعه ‏تبيين نشده در نهادهاي قدرت دين رها شد. اين از عجايب روزگار نبود كه فقط آيت‌الله طالقاني كه نماينده ‏انديشه نهاد رسمي دين نبود كتاب مرحوم ناييني را با مقدمه‌اي مفصل منتشر كرد. يا اينكه آراي امثال خرقاني ‏يا قلمداران در حوزه‌هاي علميه طرفداري نيافت يا حتي درك عقلي و استدلالي صالحي نجف‌آبادي نيز درباره ‏حماسه عاشورا مقبول نهاد رسمي دين نيفتاد چندان به دور نرويم نهاد رسمي دين از انقلاب مشروطه احساس ‏كاميابي نكرد و تجربه پهلوي اول را فراموش نكرد، رفتار پهلوي اول با طرفداري از مذهب شروع و بعد با ‏مقابله با شريعت ادامه يافت، به نهاد رسمي دين آموخت كه بايد به تقويت نظريه انتظار فرج بپردازد و همچنان ‏بر نفوذ خود در ميان مردم بپردازد.‏

اما دموكراسي در نهضت ملي ميداني مناسبي بود كه اگر به خوبي تدبير مي‌شد مي‌توانست تعامل نهاد رسمي ‏دين را با دموكراسي ملي باعث شود.‏

اما از نظر اين نهاد دموكراسي محصول غرب بود غرب ملغمه‌اي از اباحه‌گري و همراه با دين ديگري بود. ‏نهاد رسمي دين به اين محصول و ديگر فراورده‌هاي غربي مشكوك بود روحانيوني كه جرات مي‌كردند كه ‏رفتاري نوگرا در جزييات زندگي اتخاذ ‌كنند با بي‌اعتنايي مواجه ‌شدند. سنت نهاد رسمي فقط حفظ وضع ‏موجود بود اما حفظ وضع موجود در جامعه حالت دوگانگي داشت. دموكراسي ملي نهضت ملي از دوسو با ‏بي‌مهري نهاد رسمي دين مواجه شد. يك رقابت رهبري مذهبي سياسي با مرجع قدرتمند نهاد رسمي دين، ‏بدبيني مرجعيت ديني به سياست و تجربه مشروطيت، نتيجه كار مشخص بود. در زماني كه ميان روحانيت ‏در مورد نهضت ملي توافق نبود و آن زمان كه ميان دموكراسي ملي مصدق نياز به حمايت نهاد رسمي دين ‏بود، بي‌تفاوتي مرجعيت نهاد دين كه بسيار خوش‌نام بود نسبت به كشمكش دربار با دموكراسي ملي، به‌نفع ‏دموكراسي تمام نشد چون كه در ميان اطرافيان مرجع قدرتمند و خوش‌نام شيعه، بودند كسانيكه به مصدق و ‏نهضت ملي بسيار بدبين بودند و نظر مرجع بزرگ شيعه در قم را نسبت به نهضت ملي بدبين مي‌كردند سكوت ‏مرجعيت در برابر كودتا و تأييد رسمي پهلوي دوم بعد از كودتاي 1332 ه.ش نشان از اين واقعيت مي‌دهد.‏

اما سخن اين است كه نهاد رسمي دين در مجموع پاي از دامن سياست به شكل حمايت از دكتر مصدق و ‏نهضت ملي بيرون كشيد و روحانيت سياسي مشروطه‌خواه نيز بر سر اختلافات مناسبات قدرت و نحوه دخالت ‏در قدرت سياسي با دكتر مصدق به توافق نرسيدند. به عنوان نمونه توصيه‌هاي آيت‌الله كاشاني براي تقسيم ‏مناصب حكومتي به دكتر مصدق دخالتي آشكار در اختيارات دولت ملي قلمداد مي‌شد.‏

در جريان تحولات 1338 تا 1341 ه.ش نهاد رسمي فعال نبود ورود آيت‌الله خميني به صحنه سياست و ‏برخورد نصيحت گرايانه‌ وي با دربار و شاه با پاسخ شديد مواجه شد اما نهاد رسمي دين هم‌چنان در برابر ظلم ‏دربار سكوت همراه با نارضايتي كرد. با اين وصف اعتراض بر عليه ظلم با دموكراسي‌خواهي متفاوت است. ‏استبداد نظام شاهنشاهي مخالفان فراواني داشت.‏

اما مخالفان اهداف گوناگوني داشتند. برخي از ماركسيست‌ها عدالت مي‌خواستند و دموكراسي را مفهومي لوس ‏و بورژوازي مي‌دانستند. ليبرال‌ها دموكراسي نخبه‌گان را طلب مي‌كردند روحانيون بر سر اجراي احكام ‏شريعت با يكديگر نزاع مي‌كردند.‏

در نتيجه نهاد رسمي دين با سلطنت پهلوي بر سر ظواهر دنياي مدرن اختلاف داشت اما روحانيون سياسي را ‏مورد حمايت قرار نمي‌داد.‏

تبليغات نهاد رسمي دين در بي‌طرفي در امر سياست و حكومت همراه با رضايتي تا پايان حكومت پهلوي بر ‏قرار بود.‏

به عبارتي اين نهاد در حقيقت در برابر مشروطه سلطنتي ناييني موضع مثبت و خلاق نگرفت فاصله و رابطه ‏سرد اما مسالمت‌آميز را با حكومت ترجيح مي‌داد.‏

مهم اين بود كه حركت سياسي روحانيون حوزوي عليه دربار پهلوي با حمايت نهاد رسمي دين همراه نشد نهاد ‏رسمي دين در نارضايتي از حكومت پهلوي به استبداد حكومت توجه نداشت، بلكه ظلم آن را در عدم رعايت ‏اجراي احكام شريعت مي‌دانست.‏

‎پيروزي انقلاب و نهاد رسمي دين‎

با پيروزي انقلاب 57 و تحولات بعد از آن و دخالت روحانيون در دولت و حكومت نه فقط سياست و نحوه ‏تدوين اصل ولايت فقيه به عنوان محور جمهوري اسلامي كه ميان روشنفكران مذهبي بخصوص ملي مذهبي‌ها ‏در تعريف گسترده آن با حكومت فاصله انداخت و بعد همين اصل و نحوه تعريف آن به شكل‌گيري روشنفكران ‏ديني كمك رساند و در عمل ميان روحانيون و نهاد رسمي دين اختلاف نظري ايجاد كرد. به‌طوريكه بخش ‏عمده‌اي از نهاد همچنان به نظريه عدم حكومت در زمان امام معصوم وفادارند و بر روي آن همچنان مصر ‏هستند اما در عمل نسبت به حكومت ديني موضع غير انتقادي دارند، اگر رابطه‌ي مثبتي با آن ندارند ولي بودن ‏آن را از نبودنش بهتر مي‌دانند.‏

با اين وصف اين پرسش به ميان ميآيد كه آيا اين بخش عمده از نهاد رسمي دين به دموكراسي باور دارند ‏به‌نظر مي‌رسد كه اينچنين نيست، دموكراسي، مسئله اين جريان نبوده و نيست عدم دخالت دين در سياست در ‏نزد اين گرايش به معني باور به دموكراسي نبوده و نيست.‏

با اين حال اتفاق مهم اين است كه بخشي از نهاد رسمي كه مدتها در كنار حكومت به عنوان داور حضور ‏داشت، اين‌بار علاوه بر داوري حكومت مي‌كند، چنين رهيافتي جديد شرايط فوق‌العاده مهم اما خطير را به ‏وجود آورده است.‏

آن بخش از نهاد رسمي دين كه نظريه حكومت را پذيرفته، در عمل به دو بخش تقسيم مي‌شود طرفداران ‏حكومت ديني با اتكا به آراي مردم و طرفداران حكومت ديني با عنايت به مرحله‌اي بودن رأي مردم تقسيم ‏مي‌شوند.‏

در كنار اين روحانيون گرايشي وجود دارد كه معتقد به دخالت دين در سياست است، اما به حكومت ديني باور ‏ندارد. اين گرايش در ايران چندان قدرتمند نيست اما به مرور زمان طرفداران حكومت ديني بدون باور به ‏ولايت فقيه و طرفداران دخالت دين در سياست در ميان روحانيون جوان رو به رشد است.‏

اما مهمتر اينكه آن بخش از نهاد رسمي دين كه سنت‌گراست و همچنان به عدم دخالت دين در سياست معتقد، ‏اما در عمل تا حدي از منافع حكومت ديني بهره‌مند است. با اين وصف آن بخش از نهاد رسمي دين در عين ‏مقاومت در برابر برخي اصول دموكراسي و حقوق بشر در شرايط بسيار مهمي قرار گرفته است كه آن را در ‏وضعيت جديدي قرار داده است. شرط حكومت كردن در دوران جديد، دموكراسي‌طلبي واقعي يا صوري را ‏مي‌طلبد. تن دادن به دموكراسي واقعي امر مباركي است كه در جامعه ما اتفاق نيفتاده است.‏

اما بايد ديد كه آيا نهاد رسمي دين مي‌پذيرد كه به ملزومات دموكراسي تن دهد.‏
به‌نظر مي‌رسد كه نهاد رسمي دين بايد وادار به پذيرش قاعده دموكراسي شود. اما داوطلبانه دموكراسي‌خواه ‏نمي‌شود.‏

نهاد رسمي دين در عمل به راست روي و محافظه‌كاري تمايل دارد. محافظه‌كاري و راست واقعيت جوامع ‏هستند، اما محافظه‌كاري را بايد به دموكراسي قانع و وادار كرد و در عين حال توجه داشت كه دموكراسي ‏موجوديت راست را منتفي نمي‌كند از همين روي نبايد اين‌گونه نشان داد كه دموكراسي به معني پايان راست ‏در جامعه است.‏

راستها و محافظه‌كاران در تمام جوامع وجود دارند و در هر پاراديمي راست وجود دارد نهاد رسمي دين در ‏مجموع در زمره محافظه‌كاران قرار مي‌گيرد.‏

چنين امري در مجموع نامطلوب نيست حتي روحانيون پيشرو در طي زماني طولاني ايده‌شان در حوزه‌ها ‏طرفدار مي‌يابد اما مهم اين است كه آيا نهاد رسمي به مدل مطلوب دموكراسي رضايت مي‌دهد.‏

در نتيجه مشخص شد كه راست و محافظه‌كار در جوامع ماندگار هستند و نمي‌توان آن را حذف كرد اما مي‌بايد ‏آن را وادار به پذيرش دموكراسي كرد چنين رهيافتي شيوه‌هاي متفاوت در برخورد با نهاد رسمي دين در ‏جريان محافظه‌كاري را مي‌طلبد و شيوه‌هايي كه از سوي جريان دموكراسي‌خواه و عدالت‌طلب در ايران چندان ‏دنبال نشده است. وادادگي به راست محافظه‌كار يا ستيزه‌گرايي با آن راه حل مسئله دموكراسي‌خواهي در ايران ‏نيست. ‏

مجموعه امكانات نهاد رسمي دين، جريان راست و محافظه‌كار در شرايط خشونت‌آميز، كفه ترازو را به نفع ‏آنان مي‌چرخاند. امتياز دوران‌ساز از جريان محافظه‌كاري راست و حتي نهاد رسمي دين گرفتن به اتخاذ ‏راهبرد هوشيارانه و شجاعانه نياز دارد.‏

معمول شده كه شجاعان در اين سرزمين صبوري ندارند و صبوران شجاعت با تلفيق صبوري و شجاعت و ‏اتخاذ راهبرد توانمند‌سازي طبقه متوسط و تقويت نهادهاي مدني مي‌توان نهاد رسمي دين محافظه‌كاري و ‏جريان راست را به پذيرش دموكراسي متقاعد كرد.‏

دموكراسي زماني مي‌آيد كه اقشار طبقات قدرتمند وجود داشته باشند، غيرقابل حذف باشند، و به قاعده بازي ‏رضايت دهند و مطمئن باشند كه اگر از اسب قدرت مي‌افتند از اصل زندگي نمي‌افتند و فرصت موجود براي ‏كسب قدرت (دولت) را دارند. قسمت چهارم اين نوشتار به رفتار و پايه و بناهاي روشنفكران و آزادي‌خواهان ‏ايراني در رسيدن به دموكراسي خواهد پرداخت كه محور اصلي بحث ما خواهد بود.‏

‎پي‌نوشت:‏‎

‏1- در مقاله جداگانه درباره راست جديد و تفاوت آن با سرمايه‌داري ملي به عنوان ستون فقرات دموكراسي ‏بحث شده است رجوع كنيد به چرا راست جديد، سرمايه‌داري ملي نيست. ‏
‏2- موج سوم دموكراسي ساموئل‌ هانگيستون

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.