مقايسه دو مقطع سياست خارجي ايران (ملي شدن صنعت نفت و انرژي هسته اي)
محسن امين زاده - دوشنبه 2 اردیبهشت 1387 [2008.04.21]

امسال صدمين سال استخراج نفت در ايران است و اين مساله اقتضا مي کند که درباره نفت بسيار سخن بگوئيم. ما بايد پيرامون آنچه بر سر ايران و نفت آن رفته است، بينديشيم و ببينيم که چرا اين پديده که براي هرکشور مي تواند فرصت ساز باشد، گاه در ايران به تهديد بدل شده است.چه مسيري طي شده است که امروز به اين باور مي رسيم که ناکارامدي نهادهاي اجتماعي ما ناشي از اقتدار و سلطه نفت برهمه شئون زندگي ماست. نفت در ايران چه فرصتها و چه مشکلاتي ايجاد کرده و چگونه مي توان فرصت هاي آن را حفظ نمود و از آثار مخرب آن پرهيز نمود.
در صدمين سال تاريخ نفت در ايران بايد به بحث ملي شدن نفت هم پرداخت و بحث هاي بيشتري درباره ابعاد مختلف کاربزرگ دکتر مصدق و يارانش در ملي کردن نفت مطرح نمود. طبعا فروکاستن موضوع ملي شدن صنعت نفت ايران به شعارهاي تبليغاتي قدري غيرمنصفانه است. کار دکتر مصدق در ملي کردن صنعت نفت، از جنس تحولات اجتماعي و سياسي جهان در نيمه قرن گذشته، از جنس استعمار ستيزي رايج در جهان تحت استعمار آن دوره است. آنچه اين کار را در تاريخ ايران ماندگار ساخته است، تاثيرآن د رچارچوب جنبشي ضداستعماري ملت ايران و نتايج آن در اين فرآينداست.در شرايطي که اعتقاد غالب آن است که يک استعمار پنهان در ذيل قراردادهاي نفتي، بر شئون ملت ايران حاکم است، با ملي شدن نفت ملت ايران، دست بيگانه از اين ثروت ملي کوتاه مي شود و بيش از آن ملت ايران، اين امکان را بدست آورد که فارغ از دخالت شرکت هاي بيگانه در ايران سرنوشت خود را خود در اختيار داشته باشد.
مصدق با خارج کردن نفت از اختيار بيگانه کار بسيار بزرگي را در يک شرايط دشوار، با کمترين هزينه براي کشور، به نتيجه رساند و با يک ديپلماسي عالي و کار آمد به موفقيتي دست يافت که به پديده اي در تاريخ ايران و روابط بين الملل بدل گرديد و تاثير قابل توجهي برتحولات پس از خود در کشورهاي در حال توسعه گذاشت.پديده اي که نه فقط الگويي براي خارج کردن سرمايه هاي ملي از انحصار ظالمانه شرکت هاي استعمارگر در سطح جهان شد، بلکه منجر به تغيير رفتار کمپاني هاي جهان به سمت رفتار «منفعت متقابل» و تا حدودي فاصله گرفتن از رويه استعماري گذشته شد. با پيروز شدن ديپلماسي ملي کردن صنعت نفت در ايران شرکت هاي استعمارگر باور کردند که اگر منصفانه تر و شرافتمندانه تر عمل نکنند ممکن با بحران هاي مشابهي مواجه شوند.البته اين بدان معنا نيست که پس از آن کشورهاي قدرتمند دست از سياستهاي خود برداشتند، اما اين واقعيتي است که از مقطع ملي شدن نفت به اين سو شاهد تغيير زيادي به سوي ايجاد روابط قابل قبول تر در ميان کشورهاي در حال توسعه و کشورهاي توسعه يافته در روابط بين المللي اقتصادي بوده ايم و شايد بتوان يکي از عوامل تاثيرگذار در اين تحول را پيروزي ملت ايران در نبرد ديپلماتيک ملي شدن صنعت نفت دانست.
موضوع ملي شدن هم مسئله اي است که بحث درباره آن مفيد و ارزشمند است. به هرحال درتاريخ معاصر ايران، ملي شدن صنعت نفت با هيچ پديده ديگري قابل مقايسه نيست. بعد از انقلاب اسلامي صنايع و ثروت هاي بسياري ملي شدند اما نه تنها هيچکدام از آنها تاثير مشابهي نداشتند، بلکه بسياري از اين اقدامات تاثيرات منفي قابل توجهي در اقتصاد کشور داشتند. امروز ملي کردن دارايي ها در کشورهاي مختلف معنا و مفهوم خود را از دست داده است و در اقتصاد جهاني شدن و جهان ارتباطات، تمايل کشورها به جذب مشارکت و سرمايه گذاري هاي مشترک بسيار افزايش يافته و توسعه بسياري از کشورها در گرو موفقيت آنان براي تضمين سرمايه گذاري خارجيان در کشورشان بوده است. امروزکشورها در جهت جذب سرمايه از راههاي گوناگون مانند تصويب قوانين تضمين سرمايه گذاري هاي خارجي و امضاي تعهدنامه با ساير کشورها تلاش مي کنند تا به کشورهاي سرمايه فرست نشان دهند که قصد ملي کردن سرمايه گذاري هاي خارجي را ندارند و فکر مي کنند که اين اقدامات که سرمايه هاي خارجي رابه کشورشان جذب مي کند نه تنها خلاف حاکميت و منافع ملي آنان نيست، بلکه براي آنان فرصت ملي ايجاد مي کند.
پديده ملي کردن صنعت نفت نه قابل مقايسه با سياست هاي ديگر مشابهي است که در ايران اعمال شده است و نه مي توان آن را به عنوان يک الگوي مطلوب سرمشق تکرار اقدامات مشابه قرارداد و البته متقابلا تحولات امروز جهان درجهت تعامل بيشتر ميان اقتصاد کشورها، چيزي از ارزش کار بزرگ دکتر مصدق و يارانش در ملي کردن صنعت نفت ايران و خارج کردن آن از سلطه بيگانگان نمي کاهد. زيرا روابط و سرمايه گذ اري در کشورداراي اقتدار بردارايي هاي خود، نسبتي با شرايط استعماري پيش از ملي شدن نفت در ايران ندارد.
به کار بردن نام ملي شدن صنعت هسته اي و مقايسه آن با ملي شدن صنعت نفت هم بحث عجيبي است. بيشتر به نظر مي رسد که تلاش شده با استفاده از عبارت ملي کردن و ايجاد تقارن ذهني ميان اين نام و عنوان ملي شدن صنعت نفت، قداستي تبليغاتي براي صنايع هسته اي ايران ايجاد کنند که کار شايسته اي نيست. در ايران نه هرکز مالکيت صنايع هسته اي در اختيار کسي جز دولت ايران بوده و نه هرگز کسي مدعي مالکيت سايت هسته اي نطنز و اصفهان و اراک و تهران و غيره شده است و خواهد شد. نه اين صنايع هرگز در اختيار بيگانگان بوده و نه حتي در ايران کسي بجز دولت در آن دخالت داشته است. با چنين ويژگي هايي، بکار بردن عنوان ملي کردن صنايع هسته اي که معناي حقوقي آن، "انتقال مالکيت از بيگانه يا مالک غير دولتي به دولت است" هيچ مفهومي ندارد. البته اين به مفهوم کوچک شمردن صنايع هسته اي نيست. کشور ما در هر زمينه اي که از صنايع خود که توانا شود، ارزشمند است و مي توان آن را آن جشن گرفت. طبعا منظور خود کفايي نيست؛ زيرا اين مفهوم هم در اقتصاد جهان معني ارزشي خود را از دست داده است، اما به مفهوم توانايي نوآوري و خلاقيت و توليد است که به نوبه خود ارزشمند است. بطورمثال، وقتي شرکت هاي سازنده نفتکش هاي چيني قصد داشت تا با پول ايران، براي ما اولين کشتي نفتکش 300هزارتني بسازد، نخست وزير آن کشور جشن ملي اعلام کرد و د رمراسم شروع به کار ساخت اين نفتکش ها شرکت کرد.از اين نظر، جشن گرفتن براي دستيابي به انرژي هسته اي عمل خوبي است. اما طبعا اگر قراربودکه جنجالي به راه افتد و تبليغي صورت گيرد، اين اقدام بايد در سال 1381 جشن گرفته مي شد. يعني روزي که ايران براي اولين بار توانايي راه اندازي اولين سانتريفيوژهاي توليد شده توسط خود را پيدا کرد. طبعا چين بعد از نفتکش متعلق به ايران، کشتي هاي سيصد هزارتني بيشتري هم ساخته، اما هرگز براي آنها جشن ديگري نگرفته است. ايران هم موفق شده که خط توليد سانتريفيوژها را گسترش داده و دستگاه هاي بيشتري از نوع ساخته شده در سال 1381 را توليد کند و جنجال تبيلغاتي براي به راه انداختن و جشن گرفتن براي هر چند صد دستگاه جديد آن بي معني به نظر مي رسد. مگر آنکه دولت از اين تبليغات مقاصد ديگري را دنبال کند که طبعا بايد درباره آن مقاصد از آنان پرسيد.
طبعا ايران هنگامي که توانست به رغم مخالفت آمريکا و عدم تمايل بسياري ديگر، مجموعه هسته اي اصفهان را راه اندازي کند و از نمونه هاي سانتريفيوژي که بدست آورده بود کپي سازي کرده و بعد خود توليد کند، جشن گرفتن معني داشت، اما دولت اصلاحات ضمن آنکه موفقيت بزرگ هسته اي ايران را بدست آورده بود، هرگز قائل به جنجالي کردن و تبليغاتي کردن آن نبود و تلاش مي نمود که بجاي بازي تبليغاتي با اين پديده از طريق ارتباطات با جهان نگراني هاي ناشي از اين پيشرفت را نزد آنان کاهش دهد.
من در جايي گفته ام که اگر قرارباشد سهم دولت هاي مختلف را براي صنايع هسته اي ايران روشن کنيم، بيش از 25 درصد اين تحول متعلق به تلاش دولت هاي قبل از اصلاحات است. بيش از 60 درصد آن متعلق به دولت اصلاحات است و 10 تا 15 درصد هم متعلق به دولت کنوني است. اما جنجال هاي تبليغاتي و هزينه هاي ناشي از آن تماما متعلق به همين دولت است. دولت اصلاحات ضمن آنکه موفقيت بزرگ هسته اي ايران را بدست آورده بود، هرگز قائل به جنجالي کردن و تبليغاتي کردن آن نبود و برعکس تلاش مي نمود که بجاي بازي تبليغاتي با اين پديد ه حساسيت برانگيز، با اعمال ديپلماسي موفق خود، نگراني هاي ناشي از اين پيشرفت ايران را نزد جهانيان کاهش دهد.
در هرحال به صورت غير قابل ترديدي مي توان گفت که ملي شدن صنعت نفت در ايران هيچ نسبتي با مفهوم تبليغاتي "ملي شدن صنايع هسته اي" ندارد و استفاده از عبارت "ملي شدن" هم براي ترسيم پيشرفت هاي ايران در اين صنعت، با هيچ منطق حقوقي، سياسي و اقتصادي سازگار نيست.
اما درباره تحولات مربوط به تحولات هسته اي لازم است که اين بجث روشن شود که مشکل کار چيست. آيا واقعا ضرورت پيشرفت هسته اي کشور آن هست که همه راه هاي ديگر به روي کشور بسته شود و يا سياست هاي غلط دولت باعث اين وضعيت شده است؟ براي پاسخ به اين پرسش بايد روشن کرد که چرا جامعه جهاني نسبت به پيشرفت هاي هسته اي ايران نگران شد؟ دولت اصلاحات چه تدابيري براي جلوگيري از نگراني ها اتخاذ کرد و بعد از دولت اصلاحات چه وضعيتي به وجود آمد؟
جريان هاي افراطي در آمريکا، بعد از فروپاشي اتحاد شوروي، با بحران دشمن روبرو شدند. يعني اساس سياستهاي جاه طلبانه و توسعه طلبانه آمريکا که متکي برمخاطره آميز نشان دادن تهديدات نظامي اتحاد شوروي بود زير سوال رفت. بعد از فروپاشي شوروي، حتي اين مساله عنوان شد که چون ديگر دشمني مهمي وجود ندارد، نيازي هم به وجود پيمان ناتو نيست و در همين جهت در دوره رياست جمهوري کلينتون، بودجه نظامي آمريکا بسيار کاهش يافت و باعث اعتراضات جدي ميليتاريست ها و کمپاني هاي توليد سلاح شد.همين دولتمردان جناح حاکم کنوني عنوان مي کردند که دشمن هنوز وجود دارد و در نهايت ادعا کردند که 2 دشمن خطرناک در جهان براي آمريکا و صلح جهاني وجود دارد که اگر در کنارقرار گيرد براي همه جهانيان خطرناک است. 1- تروريسم 2- سلاح هسته اي. اين گروه در سازمان ناتو و در افکار عمومي آمريکا، استرتژي جديدي را ترسيم مي کردند که براي مقابله با يک کشور خاص نبود بلکه براي مقابله با دو پديده بود که ضرورت ردگيري و تعقيب آن در همه جهان وجود داشت. عمليات تروريستي 11سپتامبر کمک بزرگي به جا انداختن اين انديشه کرد. ديپلماسي قدرتمند آمريکا از اين فرصت استفاده کرد و بر اين موضوع پاي فشرد که تروريستها ي کوري که جمعيت انبوهي را مي کشند اگر به بمب هسته اي دسترسي پيدا کنند هيچ ترديدي در بکارگيري آن نخواهند داشت.در اين هنگام، اين بحث مطرح شد که توان هسته اي اگر در دست کشورهاي مسئوليت پذير نباشد، بسيار خطرناک است.
جمهوري اسلامي در اين شرايط موفق شده بود، بطور مستقل به صنعت صلح اميز هسته اي دست يابد که براي جهانيان تعجب برانگيز بود. واقعيت هم اين است که پيشرفت صنايع هسته اي ايران مانند بسياري صنايع ديگر کشور، محصول يک ديپلماسي اعتماد سازو رفع نگراني هاي جهانيان نسبت به ايران بود. دولت خاتمي در شرايطي که چين براي بدست آوردن بازارچند صد ميليارددلاري آمريکا از پروژه UCF اصفهان خارج شد، مستقلا اين پروژه را تکميل کرد و ساير بخش هاي صنايع هسته اي را بدون ايجاد هزينه و مشکل براي کشور سامان بخشيد و البته در کنار اين فرآيند، يک سياست خارجي مناسب و کار آمد مانع بروز بحران در روابط خارجي ايران شد و توانست اطمينان ايجاد کند که ايران در مسير اعتمادساز خود پيش خواهد رفت. روشي مشابه ژاپني ها را دنبال کرد و تلاش کرد که همزمان با اعلام پيشرفت هاي هسته اي نگراني هاي نسبت به اين پيشرفت ها را برطرف نمايد. نهايتا هم در حالي دولت را تحويل داد که هيچ هزينه و فشاري براقتصاد و صنايع ايران وارد نگرديد.
اما در دولت فعلي چه اتفاقي افتاد؟ خط توليدي که در دولت قبلي راه اندازي شده بود به کار خود ادامه داد و در کنار آن جنجال هاي تبليغاتي ايران به جنجال هاي تبليغاتي عليه ايران کمک نمود. سياست خارجي ماجراجو و طرح مسائل بحران زاي جديد از سوي مقامات ايران، به کساني که درپي ايجاد بحران براي ايران بودند کمک کرد.نتيجه اين سياست اين است که براي اولين بار در جهان، يک اجماع جهاني ميان تمامي کشورهاي قدرتمند برعليه يک کشور شکل گرفت. اجماعي که نه در دوران جنگ سرد و نه بعد از آن هرگز سابقه نداشت و به عنوان بزرگترين شکست سياست خارجي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ايران براي اولين بار در تاريخ سازمان ملل متحد، به عنوان متهم به شوراي امنيت سازمان ملل ارجاع داده شد و پرونده هسته اي ايران در اختيار مرجعي بين المللي قرار گرفت که آمريکا به عنوان با نفوذ ترين عضو، نقشي همچون قاضي القضات اين نهاد بين المللي ايفا مي کرد.تحولي که مسير خطرناکي براي کشور به وجود آورد و هرزمان مشکلات ايران را درجامعه بين المللي افزايش مي دهد.بارها گفته بوديم، اگر پرونده ايران در شوراي امنيت سازمان ملل باز شود، فقط آمريکاست که آن را در مقابل انفعال ايران خواهد بست.
دولت ايران با اتخاذ سياست هاي اشتباه بجاي جلوگيري از اجماع عليه خود و کار گسترده با همه کشورهاي جهان به جنجال هاي تبليغاتي روي آورد و از واکنش هاي ديگران نسبت به شعارهاي تبليغاتي خود خشنود شد. از تمامي کشورهاي تاثير گذار جهان فاصله گرفت و به آمريکا امکان داد که همه آنان را در کنار خود عليه ايران داشته باشد.
قطعنامه هاي عليه ايران و تحريم هاي ناشي از آن، اولين نتايج اين تحول خسارت بار است که روند تند شونده آن هرروز مشکلات بيشتري را به کشورمان تحميل خواهد کرد و متاسفانه نه کشورهاي اروپايي و نه حتي کشورهايي مانند روسيه و چين، ايران را در اين شرايط همراهي نخواهند نمود. پرونده ايران درشوراي امنيت هر روز فصل تر مي شود و تدريجا از حوزه هسته اي فراتر رفته و هر روز دستور خواسته ديگري به خواسته هاي قبلي عليه ايران مي افزايد.
در پايان بايد اين نکته را هم اضافه کنم که هرچند ملي شدن صنعت نفت ايران يک پديده واقعي ضد استعماري بوده و با مفهوم ملي شدن صنعت هسته اي که يک شعار تبليغاتي است هيچ نسبتي ندارد و حتي نمي توان آنها را با هم مقايسه نمود، اما بي ترديد ديپلماسي دولت مصدق در فرآيند حل بحران ناشي از ملي کردن صنعت نفت ايران و ديپلماسي دولت کنوني در فرآيند حل بحران ناشي از توسعه صنايع هسته اي ايران قابل مقايسه هستند و هردو در تاريخ ديپلماسي ايران و جهان باقي خواهند ماند. در هردو دوره پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد ارجاع شد و در هر دو دوره کشورهاي قدرتمندي عليه ايران در سازمان هاي بين المللي فعال شده بودند.در دوره اول، ديپلماسي دولت مصدق بزرگترين پيروزي را نصيب ايران نمود و دفاعيات ايران در فرآيند رسيدگي به شکايات انگليس عليه ايران، در شوراي امنيت سازمان ملل متحد و ديوان لاهه، به رويه اي براي آيندگان بدل گرديد.در دوره اخير نيز ديپلماسي دولت کنوني بزرگترين شکست، يعني ارجاع پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل بر اساس اجماع قدرتمندان جهان عليه ايران را به ارمغان آورد.درحاليکه ايران در چريان ملي شدن صنعت نفت توانست در سازمان هاي بين المللي برانگليس پيروز شود، دولت کنوني با سياست هاي غلط خود باعث شده که تقريبا هيچ کشوري قادر به حمايت از ايران در سازمان هاي بين المللي نباشد.
* مقاله ارائه شده دکتر محسن امين زاده به نشست جوانان بنياد باران.
