Rooz

از فلسطيني ها هم بيچاره تريم!

وبگرد - یکشنبه 1 اردیبهشت 1387 [2008.04.20]


سها سيفي

مرضيه در "بدون سانسور" گزارش خود از اجتماع مردم محرومي که مالک زمين هاي اطراف نمايشگاه بين ‏المللي مشهد هستند، اما شايعاتي در باره تملک آن از سوي برخي نهادها يا سرمايه داران عرب به گوش مي رسد ‏را اينگونه شروع کرده:‏

اينجا زميني در مجاورت نمايشگاه بين المللي مشهد است. جايي که بيست، سي سال پيش زمين هايش هيچ ارزشي ‏نداشته و امروز با توجه به گسترش شهر حکم طلا را پيدا کرده. شايعه هاي زيادي درباره زمين ها مطرح مي ‏شود. خريدار عرب و يا يکي از سران سپاه. فرق چنداني نمي کند.‏

پير مرد مي گويد: ما 7000 نفريم که از 40 سال پيش تا کنون زمين ها را خريديم. بسياري سند داريم و بعضي هم ‏قولنامه. حالا بعد از اين همه سال مي خواهند زمين مان را از چنگمان در بياورند. شهرداري مي گويد مي خواهد ‏زمين ها را فضاي سبز کنند. خودت نگاه کن خانم. دور تا دور فضاي سبز است. مرد جوانتري فرياد مي زند: ‏شهرداري مي خواهد زمين ها را متري 100 هزار تومان از ما بخرد. زمين هايي که در واقع ميليون ميليون ‏ارزش دارد. زني ادامه مي دهد که : از فلسطيني ها هم بيچاره تريم. لا اقل آنجا جنگ است و آخرش مي ميرند و ‏راحت مي شوند. ما را نمي کشند هم، تا راحت شويم. ‏

‎اخص فساد دولتي: کاهش يا جهش؟!‏‎

علي نقوي در "گوياي خموش" در برابر اظهارات اخير رئيس جمهور در مورد باندهاي مافيايي فساد چنين ‏واکنشي دارد:‏

بهمن، چند روز پيش از آنكه احمدي نژاد بار ديگر در حملاتي تند، بسياري از نهادهاي درون دولت و حاكميت را ‏به همراهي با مافياي فساد متهم كند، حتي نمايندگان راـ كه اتفاقا اكثريتشان با او همراهند- در راي اعتماد به وزير ‏نفتش زير سئوال ببرد و گناه ناتواني دولتش را به گردن ديگران بياندازد؛ در سرمقاله سرمايه از او خواسته بود تا ‏مافياي فساد را نام ببرد. خيلي هاي ديگه هم خواستار اين هستند كه آقاي رييس جمهور به جاي فرافكني، انداختن ‏توپ در زمين ديگران و عصبانيت، اين مافيا را معرفي كند اما احمدي نژاد همواره از اين امر خودداري مي ‏ورزد.‏

جدا ازاين بحث، سئوالي كه مي توان طرح كرد اين است كه در طول سه سال اخير شاخص فساد در ايران روندي ‏رو به رشد داشته يا كاهشي؟ و دولت مهرورز، عدالت طلب كه بلندپروازي هايش گوش فلك را كركرده، در اين ‏راه چه نقشي داشته است؟ آنچه از شواهد امر پيداست، فساد همچنان روبه افزايش است.‏

‎معادله اي غير قابل حل‎

احسان تقدسي در "دل نوشته هاي يک روزنامه نگار" درگير يک معادله است که قادر به حل آن نيست:‏

عجيب است که اسفنديار رحيم مشايي از افزايش چند ده درصدي سفرهاي مردم در ايام نوروز خبر مي دهد و ‏اينکه 70 ميليون نفر سفر در ايام نوروز انجام شده است و آن وقت آمار و ارقام از کاهش 30 درصدي مصرف ‏بنزين در ايام نوروز خبر مي دهند. ‏
نتيجه يک: رحيم مشايي دروغ مي گويد!‏
نتيجه دو: آمارهاي وزارت نفت دروغ و جنگ رواني عليه دولت است!‏
نتيجه سه:...!‏

‎قانوني به نفع مالکان بانک هاي خصوصي‎

حسين نوري نيا در "آينده آبي" معتقد است تکليف بانک هاي دولتي به اعطاي تسهيلات، بانک هاي خصوصي را ‏به فعاليت در حوزه هايي متمايل کرده که سودآوري بيشتري دارند:‏

در خبرها خواندم که علي‌رغم کاهش نرخ سود تسهيلات بانکي، درآمد بانک‌هاي خصوصي افزايش داشته است. ‏ظاهرا اين وضعيت تناقض‌آميز به اين جهت است که نرخ سود پايين به تسهيلات تکليفي مانند جعاله، فروش ‏اقساطي، وام مسکن مربوط مي‌شود و تسهيلات غيرتکليفي مانند مضاربه و وام مشارکتي و... را در بر نمي‌گيرد. ‏بانک هاي دولتي مجبور به پرداخت تسهيلات تکليفي هستند ولي موسسه‌هاي خصوصي چنين اجباري ندارند. ‏

به همين جهت آن‌ها بيشتر به تسهيلات غيرتکليفي روي آورده‌اند که همچنان سود آن بالا است. اين امر موجب ‏مي‌شود بانک هاي دولتي بيشتر توان خود را در بخش تکليفي بگذارند و محدوديت منابع و کاهش سود به کاهش ‏اعطاي وام نيز مي‌انجامد. در عوض افراد خواهان وام به سراغ موسسه‌هاي خصوصي مي‌روند و از آنان تقاضاي ‏وام مي‌کنند که چون غيرتکليفي است سود آن بالا است. اما آيا اين اقدام واقعا براي حمايت از توليد داخلي و اقشار ‏محروم بوده است؟

‎آن مجلس تان چه بود که اين يکي باشد؟!‏‎

مهدي محسني در "جمهور" در واکنش به حد نصاب نرسيدن يکي از جلسات اخير مجلس هفتم و در نتيجه تعطيل ‏شدن جلسه علني آن نوشته است:‏

مجلسي که برگزيده امام زمان بود و اسامي شان از عالم بالا ابلاغ شده بود، نتيجه اش به اينجا رسيد که مثبت ترين ‏عملکردش شايد راي ندادن باشد به چند وزير معرفي شده از سوي احمدي نژاد براي وزرات نفت و آموزش و ‏پرورش بود که آنرا هم بعدا جبران کردند.‏

مجلسي که با ادعاي تحول عظيم در وضعيت اقتصادي مردم و اجراي طرح تثبيت قيمت ها بر سر کار آمد و در ‏دوران نظارت و قانون گذاريش بي سابقه ترين رشد قيمت ها و تورم در دهه سوم پس از انقلاب اتفاق افتاد. آن ‏مجلس که سفارش شده از بالا بود اين شرايط را براي جامعه رقم زده است چه برسد به مجلسي که توسط بندگان ‏خدا اينگونه تبليغ مي شود. مشخص نيست اين 11 نماينده جا مانده از دور اول ليست جبهه متحد اگر به مجلس ‏بروند چه شق القمري مي خواهند بکنند که ديگران نمي توانند. ‏

‎چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم؟‎

‏"بايرامعلي" منقد آن دسته از ايرانياني است که سابقه تمدني کشورشان را به ريشخند مي گيرند يا انکار مي کنند:‏

چند سالي است موجي در بين جماعت شبه روشنفکر ما راه افتاده در رابطه با اعلام برائت و بيزاري از گذشته ‏تاريخي ايران؛ بخصوص قسمت مربوط به قبل اسلام و دوره امپراتوري پارسها و سعي ميکنند بگويند که اينها ‏هيچ ربطي به ما ندارد ،ما از اولش هم پخي نبوديم و مردم ايران از زير بته سيب زميني بوجود آمده و... ‏

در دوره زماني که حتي کشورهايي که تازه از تخم درآمده اند و هنوز رنگ پرچمشان خشک نشده اند با ضرب و ‏زور و جعل براي خودشان يک هويت تاريخي درست مي کنند ما به آنچه که داريم (با همه بديها و خوبيهايش) ‏پشت مي کنيم و نفي مي کنيمش. بحث آن بماند براي کساني که اطلاعات و دانش کافي در مورد آن را دارند. از ‏دشمنان برند شکايت به دوستان/ چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم؟ ‏

‎ايراني ها دنيا را مي گرفتند اگر...‏‎

شيوا قهرمانلو در "جذبه" ؛ افسوس مي خورد که چرا امکاناتي که در خارج کشور در اختيار دانشجويان است، در ‏داخل کشور فراهم نيست تا ايرانيان، استعداد شگرف خود را به نمايش بگذارند و بدين ترتيب دنيا را بگيرند:‏

اين روزها خيلي ياد بچه هاي ايران مي افتم.دوستان خوب خودم که چقدر در تحصيل و آموزش مصر و مشتاقند. ‏اگر اين امکانات براي همه ي آنها بود مطمئنم ايراني ها دنيا را مي گرفتند! کتابخانه هاي خلوت و نرم افزارهاي ‏رايگان. سمينارهاي مفيد و تفريحات ساده و سالم. از همه مهمتر احترامي که براي دانشجو قائلند. نه که معتقد باشم ‏ايران چنين فضاهايي نيست؛ نه اصلا! ولي حسي غريب ناگاه به سراغم مي آيد و عذابم مي دهد. حس اينکه کشور ‏من و دوستان من لايق خيلي بيشتر از اينها هستند که اکنون در ايران هست...‏

‎منظورم اين بود که...‏‎

توکا نيستاني در "توکاي مقدس" مي نويسد اولين واکنش نسبت به اظهارات انتقادي اخيرش را درخانه و از ‏همسرش دريافت داشته است:‏

اولين سؤالي که در بدو ورود به خانه مي پرسد اين است: "توکا، تو با جايي مصاحبه کردي؟"‏
مي گويم که مدتي است با هيچ جا مصاحبه نکرده ام. با تعجب بيشتري ادامه مي دهد پس چرا از قول تو در فلان ‏روزنامه نوشته اند که نودونه درصد مردم بي سواد هستند؟! حالا من هم تعجب مي کنم اما مي فهمم موضوع از ‏کجا آب خورده است برايش توضيح مي دهم که دو روز پيش از يک سايت يا وب لاگ کسي که نمي شناختم زنگ ‏زد و خواست تا درباره ي علت مخالفتم با يک قسمت از سريال "مرد هزار چهره" توضيح بدهم. ‏

من هم وسط حرف هايم براي اينکه مصاحبه گر را متوجه وظيفه ي سنگين کساني کنم که در تلويزيون به طنازي ‏مشغول هستند گفتم در مملکتي که نودونه درصد مردمش بي سواد هستند، طعنه زدن به "اهل فرهنگ" هيچ عاقبت ‏خوبي ندارد! البته آماري که دادم سطحي و به شدت اغراق آميز بود ولي قرار بود مصاحبه در يک وب لاگ و با ‏خوانندگاني محدود منتشر شود و به نظر مي آمد صحت آمار را مي توان فداي رساندن معنا کرد.‏
همسرم ملامتم مي کند که وقتي چنين قضاوت سختي در حق مردم مي کنم طبيعي است هر کسي با خواندنش خود ‏را در جبهه ي مقابل من ببيند.‏

‎داستاني از براتيگان‎

اگر مي خواهيد قصه تازه اي از ريچارد براتيگان خوانيد، به وبلاگ پيام يزدانجو به نام "فرانکولا" برويد. داستان ‏براتيگان چنين آغاز مي شود:‏

دوم ژانويه‏ى 1942 خبرهاى خوب و بدى داشت. اول خبر خوب: فهميدم مرا براى خدمت در نظام وظيفه ‏‏"نامناسب" تشخيص داده‏اند و به‏عنوان بچه‏سرباز به جبهه‏ى جنگ جهانى دوم اعزام نمى‏شوم. مسأله اصلاً ‏بى‏علاقگى به وطن نبود چون من جنگ جهانى دوم‏ام را پنج سال پيش در اسپانيا جنگيده بودم و يك جفت سوراخ ‏گلوله هم در ماتحت‏ام داشتم كه اين را اثبات مى‏كرد. اصلاً سر در نمى‏آورم چرا تير به ماتحت‏ام خورد. به هر ‏حال، يك داستان جنگى مزخرف بود. به مردم كه مى‏گويى ماتحت‏ات تير خورده، ديگر تو را به چشم يك قهرمان ‏نمى‏بينند. جدى‏ات نمى‏گيرند، اما اين ديگر اصلاً مسأله‏ى من نبود. جنگى كه براى باقى آمريكا داشت شروع مى‏شد ‏براى من تمام شده بود.‏

حالا خبر بد: هفت‏تيرم يك تير هم نداشت. سفارشى گرفته بودم و اسلحه لازم داشتم اما موجودى تيرهام تازه ته ‏كشيده بود. مشترى‏اى كه مى‏خواستم آن روز براى اولين بار ملاقات‏اش كنم از من خواسته بود با اسلحه سر قرار ‏بيايم، و مى‏دانستم كه هفت‏تير خالى آن چيزى نيست كه مشترى‏ها مى‏خواهند.‏

‎هر روز که نمي شود آدم کشت!‏‎

‏"از پشت يک سوم" از اينکه مي بنيد صداي خواننده مورد علاقه اش توسط همکاران اش مورد توجه قرار نمي ‏گيرد دلخور است:‏

مُردم از بس بخاطر پنج دقيقه محسن نامجو گوش دادن هي به همكارها توضيح دادم كه كيه و كجا زندگي ميكنه و ‏چه شكلي هستش و چي ميزنه و... بعدش هم اون بي‌هنرها و هيچي ندونها از موسيقي امروزي، هرهر خنديدن و ‏گفتن اين بابا كه همش داره عربده ميزنه و جيغ و داد ميكنه و اونوقت تو ميموني و يه بغض گنده توي گلو. هر ‏روز هر روز هم كه نميشه براي توجيه صداي محسن نامجو آدم كشت! پس اينجور مواقع جر و بحث فايده‌اي ‏نداره. سرت رو ميندازي پايين و بغض مي‌كني و ميري ساكت يه گوشه ميشيني. كساني كه آخرين فيلمي رو كه ‏توي سينما ديدند، كاني مانگا بوده كه ديگه نميدونند محسن نامجو چي ميخونه.‏

‎اسپري فلفل، عليه شخص به کار برنده!‏‎

‏"بلوتک" در باره آموزش هايي به زنان در خصوص دفاع از خود است:‏

آوريل، ماه آگاهي در مورد آزارهاي جنسي نامگذاري شده و معمولا سازمان‌هاي زنان يا مراکز دانشگاهي يک ‏سري برنامه ويژه براي اين ماه دارند. يه جلسه جالبي که ديشب رفتم در مورد اين بود که اگه يه وقتي تو مدرسه يا ‏هرجايي ديگه‌اي ديديم کسي داره به سراغمون مياد که اذيت مون کنه چيکار کنيم.‏

خود من يک ماه بود که هي اين دست و اون دست مي‌کردم که اسپري فلفل بخرم با توجه به اينکه الان ديگه با ‏ماشين خودم هم نمي‌رم و نمي‌آم و زياد اتفاق ميافته که تا دير وقت - يه وقت‌هايي تا صبح- بمونم توي دانشگاه. اما ‏بعد از جلسه ديشب فهميدم که چه خوب شد که پول خرج اين اسپري نکردم. طبق آماري که ديشب تو اون جلسه ‏ارايه شد؛ در بيشتر مواقع از اسپري فلفل يا دستگاه وارد کننده شوک الکتريکي برعليه خود فرد حمله شونده ‏استفاده مي‌شه! يعني کافي فرد- که معمولا در اين مواقع اصلا انتظار حمله رو هم نداره و کاملا هول مي‌شه- ‏اختيارش رو از دست بده و اسپري يا دستگاه شوک دهنده در دست‌هاي مهاجم قرار بگيره. ‏

‎بعضي تپق هاي دردسرساز رسانه اي‎

‏"حاجي واشنگتن" راوي تپق هاي دردسر ساز رسانه اي است:‏

چهار پنج سال پيش يک هواپيماي مسافربري در فرودگاه مهرآباد موقع فرود يا صعود (درست يادم نيست) از رو ‏باند ليز خورد و به داخل يک کانال افتاد. متاسفانه چند هموطن هم کشته و زخمي شدند. ‏

يکي از بر وبچه هاي شبکه خبر براي گزارش به محل اعزام شد و با توجه به همزمان بودن پخش اخبار انگليسي ‏شبانگاهي اين شبکه، به انگليسي هم گزارش داد. اين دوست ما که کمي به خاطر شرايط محل در فشار بود، هنگام ‏گزارش زنده تعداد کشته شدگان را به جاي چهار نفر -‏four‏ - چهل نفر - ‏forty‏- اعلام کرد. بلافاصله رويترز به ‏نقل از تلويزيون دولتي ايران تعداد تلفات رو چهل نفر اعلام کرد و مدتي طول کشيد تا اين خبر تصحيح شد. ‏

يک بار هم پس از به روي کار آمدن دولت احمدي نژاد، وزير دفاع در گردهمايي فرماندهان سپاه گفته بود که ‏ايران به دنبال تسليحات هسته اي نيست. خيزنگار حاضر در محل هم در گزارش زنده به نقل از وزير مصطفي ‏محمد نجار گفت: "ايران در پي تسليحات هسته اي است!". قضيه داشت شر مي شد تا اينکه خود وزير دفاع در ‏بخش بعدي خبر حاضر شد و تپق خبرنگار ما رو اصلاح کرد.‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.