Rooz

مردي کوچک با آرزوهاي بزرگ

نگاه ديلي تلگراف به گذشته احمدي نژاد و ايران هسته اي - یکشنبه 1 اردیبهشت 1387 [2008.04.20]

mardikochakarzoyebozorg.jpg

توري مونت – کسري ناجي

ايران کشوري است که در آن حجاب به زور تحميل مي شود، نوجوانان همجنس باز در روستاها حلق آويز مي ‏شوند و سيساستمداران مذهبي، براي اولين بار پس از جنگ جهاني دوم، ميزبان اولين کنفرانس بين المللي ‏انکار هولوکاست هستند. ضمناً اين کشور به سرعت در حال تبديل شدن به يک قدرت بزرگ – احتمالاً از نوع ‏هسته اي- در خاورميانه است. ‏

ايران اين قدرت باد آورده را به مقدار زيادي، مديون ايالات متحده و انگلستان است. ما نه تنها در افغانستان و ‏عراق براي دفع طالبان وسرنگوني صدام جنگيديم، بلکه ايران را در ميان دو دولت طرفدار غرب در کابل و ‏بغداد آزاد گذاشتيم. حالا هم نتيجه عکس عايدمان شده است: ناتواني ما در هر دو کشوراحتمالاً باعث روي ‏کار آمدن محمود احمدي نژاد و ناتواني ما در رهايي ايران از بند شد. ‏
‏ ‏
نتايج کار در همه جا قابل مشاهده است: در تجديد قواي رژيم مورد پشتيباني ايران در سوريه، در جنگ فاجعه ‏بار اسراييل و لبنان در سال 2006، در جاه طلبي هاي حزب الله و حماس (سازمان هاي مورد پشتيباني ‏ايران)، و در موضع تندروتر هسته اي دولت احمدي نژاد.‏

کسري ناجي در قالب کتاب تازه اش راجع به رييس جمهوري ايران، بهترين توصيف ها را تا کنون به قلم ‏کشيده است. او عمر خود را در ايران گذرانده و براي رسانه هاي انگليسي زبان، گزارش تهيه کرده است. ‏عليرغم عنوان تکان دهنده اين کتاب- تاريخ نهان رييس جمهور تندروي ايران- کتاب از متن هوشيارانه، ‏تحقيقات بدون نقص، فرانگر، متوازن و نوشتار خوبي برخوردار است.‏

در داستان برخواستن اين مرد ازگذشته اي کوچک به يک حرکت اعجاب انگيز، رنگ و بوي پيغمبرگونه ‏وجود دارد. احمدي نژاد در سال 1956 در شهر کوچک آران، و در حاشيه کوير نمک در مرکز ايران، متولد ‏شده است. نام اصلي او احمد صباغيان (به معني رنگرز) بوده و پدرش يک آهنگر بوده است. او چند سال بعد ‏وقتي که به تهران نقل مکان کرد، نام فاميل خود را عوض نمود. رييس جمهور در وبلاگ خودش نوشته: ‏‏"زندگي براي خانواده ما مشکل بود و به دنيا آمدن من، آن را سخت تر کرد."‏

پيشرفت او از حاشيه نخ نماي تهران به جايگاهي پرافتخار، مديون نبوغ او و اسلام بوده است. ‏

در مقدمه اين داستان، رنگ و بوي قهرمان پروري وجود دارد. "داستان انسان گمنامي که افتخار قبول شدن ‏در امتحانات ورودي دانشگاه را بدست آورد اما در دهه سوم عمرش، جايگاه خود را در يک دانشگاه خوشنام ‏به خاطر ماندن در کنار رهبر معنوي خودش- صرف انقلاب و جنگ عليه صدام کرد. او بعداً به جايگاه ‏شهردار تهران دست يافت اما از قبول دفتر مجلل و دستمزد امنتاع ورزيد. سرانجام هم به عنوان نامزد رياست ‏جمهوري، در خيابان هاي تهران با عنوان "خدمتگزار کوچک ملت و رفتگر خيابان به مبارزه انتخاباتي ‏مشغول شد." ‏

ناجي با دقت زياد به قوانين اخلاقي و زواياي واقعي خصوصيات اجتماعي رييس جمهور مي پردازد. اين ‏موضوع ما را در درک علت محبوبيت و نيز شناخت خود او ياري مي کند.‏

ناجي به اين نکته اشاره مي کند که احمدي نژاد کرا خود را با باور به خدا و ماموريت خودش در بازگرداندن ‏مسيح شيعيان، مهدي "غايب"، دنبال مي کند. ‏

او در سال 2005 به مجمع عمومي سازمان ملل هشدار داد تا آماده "ظهور انسان کاملي باشند که وارث تمامي ‏پيامبران است."‏

احمدي نژاد اعتقاد دارد که بشارت دهنده يک "انقلاب سوم" است. اين يک روياي نسل آريايي با درونمايه ضد ‏سامي است(که به اميال رايش سومهيتلرنزديک است). او اعتقاد دارد که ايران را در جنگ عليه "دولت ‏اشغالگر اورشليم" هدايت خواهد نمود. ‏

ناجي در جايي که به دخالت در راي گيري در انتخابات، بازي هاي سياسي و تقلب به عنوان ويژگي هاي ‏پيروزي احمدي نژاد در انتخابات سال 2005 اشاره مي کند، بسيار تاثير گذار عمل کرده است. او نشان مي ‏دهد که عليرغم آنچه در غرب از ايران به عنوان يک کشور کاملاً مذهبي به نمايش درآمده، در صورت ‏سرنگوني استبداد حاکم، موتور سياسي ايران به طرز اعجاب انگيزي سرکش خواهد بود. ‏

در ايران يک تناقض (پارادوکس) وجود دارد. در اينجا حکومتي از روحانيون وجود دارد که مي خواهد مردم ‏را به قواعد اجتماعي مرسوم ميان اعراب جاهليت بازگرداند، از سوي ديگر حجمي از وبلاگ ها سربرآورده ‏اند که فارسي را به زبان چهارم رايج در اينترنت تبديل کرده است. ‏

ايران عميقاً مسلمان اما ضد عرب است: اين کشور مي خواهد جهان اسلام را در برابر آنچه احمدي نژاد ‏‏"قدرت هاي زياده خواه دنيا" مي نامد، رهبري کند. اما در همين حال، تصوير خود را به عنوان يک "کشور ‏شهادت" به نمايش مي گذارد. ‏

کتاب ابوالهول هسته اي هم توسط دو اسراييلي به نام هاي يسي ملمن و مير جاودانفر در خارج از ايران نوشته ‏شده که داراي محسنات و نيز برخي اشتباهات است. ‏

اين کتاب از منظر بيوگرافي، پشتوانه محدود تحقيقاتي داشته وناقص است. اما در بخش هاي مربوط به روابط ‏ايران و اسراييل، از زمان همکاري هاي نظامي و امنيتي دوران شاه گرفته تا آتش زير خاکستر در دوران ‏فعلي، با جزييات و اطلاعات تحسين برانگيزي نوشته شده است. اين کتاب در نهايت، نگراني هاي تحريک ‏پذيرترين همسايه ايران را به قلم کشيده است. ‏

در بحث هسته اي هم نتيجه گرفته که بمباران تاسيسات ايران (که ما اطلاعات ناچيزي درباره آن داريم)، به ‏ناديده انگاشتن موضوع اصلي تغيير رژيم مي انجامد. و احتمالاً همين تغيير رژيم است –با همه غير ممکن ‏بودن در اين برهه از انقلاب- که مي تواند به متوقف شدن برنامه هسته اي منتهي شود. ‏

به نظر مي رسد در هر کاري که در قبال ايران انجام مي دهيم، بازنده هستيم.‏

منبع: ديلي تلگراف، 19 آوريل ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.