اصلاح طلبان خلع سلاح شده اند
علي رضا رجايي در گفت وگو با روز: - یکشنبه 1 اردیبهشت 1387 [2008.04.20]

نادر ايراني
برخي معتقدند ايجاد توازن از طريق رقابت هاي انتخاباتي با انتخابات مجلس شوراي اسلامي به پايان رسيده است. با اين شرايط آيا اين احتمال وجود دارد كه خاتمي خود را كانديداي انتخابات آينده رياست جمهوري كند؟ اگر بالا آمدن ميانه روها ي اصول گرا با توجه به شرايط ايران به بن بست رسيده باشد، اوضاع براي اصلاح طلبان چه سرنوشتي را رقم خواهد زد؟ اين ها سوالاتي است كه در گفت وگو با عليرضا رجايي، فعال ملي ـ مذهبي مطرح کرده ايم. رجايي بر اين باور است که "انتخابات مجلس هشتم نشان داد كه جناح حاكم به قوانين مربوط به انتخابات آزاد پايبندي ندارد". متن مصاحبه در پي مي آيد.
اگر اصلاح طلبان در انتخابات شركت نمي كردند با چه شرايطي روبرو مي شدند؟
البته بحث حضور درانتخابات براي عده اي از اصلاح طلبان بي معنا بود، به ويژه براي آن دسته از افرادي كه از نظر جناح راست، افراطي محسوب مي شوند؛ همانطور كه مواضع آنان دربرخي از جرايد منتشر شد. حضورجناح هاي ديگراصلاح طلب نيز به آن دليل بود كه احزاب معدودي كه درصحنه حضور دارند، درمعرض تعطيلي وانحلال قرار نگيرند و شرايط شان مانند شرايط نهضت آزادي و ملي- مذهبي ها نشود. از اين رو شركت در انتخابات بيشتر به دليل نتايجي بود كه به دليل عدم شركت حاصل مي شد تا اميد به اينكه درموازنه قدرت بتوان كاري انجام داد.
برگزاري انتخابات براي جناح حاكم با چه اهدافي همراه بود؟
برگزاري انتخابات مي توانست سنجشي براي جناح حاكم باشد به اين معنا كه اين انتخابات نشان داد كه جناح حاكم به قوانين مربوط به انتخابات آزاد پايبندي ندارد. ابتدا به ساكن ممكن بود بگوييم درحوزه تاييد صلاحيت ها به قوانين پايبند نخواهند بود و افراد كاملا به طور گزينيشي انتخاب مي كنند، ولي متاسفانه بعد ازاين مرحله هم آن طور كه اصلاح طلب ها به جد مطرح كردند وجسته وگريخته در تهران وشهرستان ها، كساني كه پاي صندوق ها بودند و آراء را شمارش مي كردند و گزارش هاي مستقيم دادند، حاكي از آن بود كه متاسفانه پايبندي به قانون وجود نداشته است. از اين رو به نظر مي آيد مشاركت اصلاح طلبان تنها كاركردش اين باشد كه از تعرض هاي بعدي مصون بمانند، والا مشاهده كرديم كه به غير از يكي دومورد، در سراسر ايران چهره هاي اصلي اصلاح طلب به عنوان كانديدا تاييد صلاحيت نشدند. اين است كه به نظر مي رسد انتخابات تا اندازه زيادي فعلا از حيض انتفاع افتاده و از اين نظربعيد به نظر مي رسد ديگربراي جابجايي قدرت و نخبگان سياسي، مورد محاسبه قرار بگيرد.
به اين ترتيب آيا خود مفهوم انتخابات هم ـ كه از نظربرخي درچارچوب فلسفه سياسي جمهوري اسلامي ايران كه در قانون اساسي اش متبلور است ـ رنگ باخته وديگر چيزي ازآن باقي نمانده است؟
بله به نظر مي آيد كه به جد اين اتفاق دارد مي افتد. البته اصلاح طلبان براي اينكه زمينه حضور سياسي خود را فعال نگاه دارند، مجبورند نسبت به اين موضوع تا اندازه اي با اغماض برخورد كنند و همه زواياي تخلف يا تقلب يا بي اعتباري انتخابات را مطرح نكنند، چون براي اصلاح طلبان، ديگر زمينه اي براي بسيج مردم وجود ندارد. مقاطع انتخابات فرصتي است كه اصلاح طلبان بتوانند پيامشان را به گوش مردم برسانندو گروه هايي را درستادها فعال كنند. از اين رو اگر بخواهند همه زواياي بي اعتباري انتخابات درايران راروشن بكنند، اين امكان را نيز از دست خواهند داد.به قول يكي از اشخاص شاخص اصلاح طلبان، آنان در اين شرايط اصولا درمعرض انتخاب هاي بد قرار دارند و به گونه اي شايد بتوانيم بگوييم كه در اغلب مواقع، اصلاح طلبان خلع سلاح شده اند.
با شرايط پيش آمده در انتخابات، اوضاع جبهه اصلاحات چگونه خواهد شد؟ بنا بر اطلاعات رسيده، تضاد ميان رهبري وبدنه در احزاب اصلاح طلب در اعتراض به مشاركت در چنين انتخاباتي كاملا آشكار شده است. جناحي از حزب اعتماد ملي هم متوجه شده اند كه در اين انتخابات شكست خوردند و تحول در سردبيري روزنامه اعتماد ملي هم در اعتراض به عدم واقع بيني نسبت به انتخابات صورت گرفته است. آنان فكر مي كنند در اين انتخابات كلاه گشادي برسرشان رفته است. اين اتفاقات هم درزمان بيداري آقاي كروبي به وقوع پيوسته و نه مانند انتخابات گذشته كه مثلا دو ساعت خوابيده باشند و پس از بيداري ببينند چه مسايلي روي داده است. لذا جناح راست نشان داد كه آگر آقاي كروبي بيدار بماند نه تنها چيزي تغيير نمي كند كه بدتر هم مي شود. با توجه به تغيير فازي كه روي داده، جبهه اصلاحات چه شرايطي را براي خودش متصور مي داند؟
اين سوال شما بايد بعد از انتخابات رياست جمهوري مورد بررسي قرار بگيرد. به نظر مي رسد اينها هنوز اميدوارند بتوانند با حضور شخصي مانند آقاي خاتمي و اعتبار شخصي وي، اين موازنه را تا اندازه اي به هم بزنند. البته با نوع برخورد ومواجهه اي كه حاكميت با كل اين انتخابات از خود نشان داد و مواضعي كه اتخاذ كرد، اصرار وعزم خودش را براي اينكه اجازه ندهد مجددا حوادث بعد از دوم خرداد به هرشكل اتفاق بيفتد، تا حدي اين دورنما را تعديل كرده است ولي به نظرم نمي آيد كه تغييري اساسي در رويكرد انتخاباتي جبهه اصلاحات روي داده باشد.
دربدنه احزاب اصلاح طلب چه شرايطي حاكم خواهد شد؟ آيا ريزش نيروها بيشتر خواهد شد؟
اين ريزش اگر اتفاق بيفتد، بيشتر به غير سياسي شدن نيروها مي انجامد. به عبارت ديگر اين ريزش به سوي جريانات ديگر سياسي نخواهد بود. بلكه نااميدي از عمل سياسي مسالمت جويانه رشد خواهد كرد؛ با اين مضمون كه برخلاف قبل از انقلاب، آلترناتيو خشونت آميز هم خيلي در ايران مطرح نيست. ممكن است برخي از افراد در اين زمينه علائقي داشته باشند ولي به صورت سازمان يافته چنين عزمي در ايران وجودندارد. بنابراين افراد غير سياسي مي شوند، به ويژه آن جواناني كه در اثناي دوم خرداد سياسي شدند. اين دسته از افراد هم دسته دسته به ميان سالي نزديك مي شوند و به نظر مي رسد كه به تدريج انگيزه هاي خود را از دست مي دهند. به همين دليل فكر نمي كنم مانند شرايط قبل از انقلاب، اين موضوع به تكوين جريان هاي جديد درجامعه منجر شود. چون معضل اصلي درايران تنها معضل اين گروه يا اين گروه نيست. معضل اين است كه روند حركت مسالمت آميز با بن بست مواجه شده است. اين خود رويه ديگر انسداد سياسي است كه به طور طبيعي درجامعه مدني هم بن بست سياسي نمود خواهد يافت.ولي تصورم اين نيست كه تا انتخابات رياست جمهوري اتفاق ويژه اي درايران روي دهد.
به نظر شما انتخابات اخير با نحوه مشاركتي كه مردم داشتند براي نيروهاي سياسي داخلي، نظام سياسي و نظام بين الملل چه پيامي داشت؟
اين انتخابات دوپيام اساسي داشت: ابتدا مفهومي كه درايران به معناي انسداد سياسي مطرح مي كنيم، رفته رفته دارد مزمن مي شود و رويه هاي تنبيهي كه از سوي نظام بين الملل نسبت به نظام سياسي ايران اعمال مي شود، مسئولان ايران را جدي تر مي كند. نكته بعدي اين است كه در صحنه هاي سياسي، بخصوص صحنه بين المللي، هرگونه تنبيه، تشويقي را نيز به دنبال دارد. بنا براين تلاش مي شود گفت وگوهاي نظام بين الملل با راس نظام جدي تر ومستقيم تر صورت بگيرد.درعين حال من فكر مي كنم دورنمايي از يك استراتژي درازمدت براي ايران درنظر گرفته شده است. لزوما اين امر منحصر به انتخابات فعلي نيست. برخلاف خبرهايي كه درباره حمله به ايران و جنگ با ايران و... منتشر مي شود، خود اين استراتژي دردستور كار قرار دارد. ساخت نظام تصميم گيري سياسي درايران، همچنان از يك پتانسيل انقلابي برخوردار است. از اين رو نظام بين الملل مجبور است براي مهار اين ساختار، برنامه درازمدت در نظر بگيرد. از اين رو تلاش مي كند آن پتانسيل انقلابي را که در حال حاضر به راست رفته، از نفس بيندازد.
اين پتانسيل انقلابي در چه بخش هايي قابل مشاهده است؟
مشخصا اين پتانسيل در ساخت تصميم گيري، يعني در رهبري جمهوري اسلامي، ومهمترين نيروي پشتيبان آن، يعني سپاه پاسداران مشاهده مي شود. البته اين موضوع، عامل وحدت بخش اين ساختار است. يعني اگر آن گرايش انقلابي كه معطوف به مواجهه با يك نظام امپرياليستي است، ضعيف شود، اين انسجام ووحدت تا اندازه اي از دست مي رود. همان گونه كه گفتم هدف آن است كه اين پتانسيل ضعيف شود و از طرق مختلفي هم اين هدف دنبال مي شود. يكي از اين راه ها فشارهاي اقتصادي است كه بيش از هر موضوع ديگري در دستور كار قرار دارد. ديگري درگير كردن ايران در حوزه هايي است كه برايش حوزه هاي استراتژيك در منطقه تلقي مي شود. مانند فلسطين، عراق، افغانستان.
به طور واضح تر آنان مي خواهند چه هزينه هايي را به ايران تحميل كنند؟
همانگونه كه درايران جناح راست مايل است فعاليت سياسي را براي افراد سياسي پرهزينه بكند، به نظر مي آيد نظام بين الملل هم مايل است حضور ايران در نقاط استراتژيكي چون عراق و افغانستان را پرهزينه كند. البته بايد بگويم پرهزينه كردن با اين انگيزه انجام نمي شود كه ايران را از نفس بيندازد، چون از آن جايي كه خاورميانه منطقه استراتژيكي تلقي مي شود، براي آن تصميم هايي دارند كه اجراي آنها براي ايران مستلزم اتلاف هزينه است. زيرا ايران مي خواهد حضور خود را موثر نشان بدهد، و آنچنان كه ادعا مي كند، مايل است نشان بدهد كه هيچگونه تصميم گيري بدون حضور ايران در خاورميانه امكان پذير نيست. درواقع اين موضوع نكته اساسي ماجرا است كه آمريكا وغرب مي خواهند نشان بدهند كه بدون حضور ايران قادرند خاورميانه را به سامان برسانند. ايران نيز براي اينكه حضور خود را به اين رابطه تحميل كند، مجبور است هزينه بدهد. يعني از يك طرف نيروهايي را به عنوان نيروهاي حامي خود ايجاد كند، و از طرف ديگر با پرداخت هزينه هايي دولت هايي راكه درعراق يا درافغانستان و لبنان حضور دارند، هوادار خود كند. ايران مايل است از اين طريق در مقابل كشورهاي رقيب منطقه اي چون عربستان، حضور پاياپاي نشان بدهد.
آينده اين روند را چگونه مي بينيد؟
روند جاري براي ايران به گونه اي خواهد بود كه حفظ اوضاع ايران در شرايط منطقه اي كنوني، رفته رفته پرهزينه تر مي شود.
فرض كنيد نظام ايران به مرحله اي رسيد كه سعي كرد اصلاح طلبان خودرا از حوزه سياست خارج كند. به عبارت ديگر نشان داد كه اين مرحله را براي تحمل نيروهاي مخالف، مرحله اي پاياني مي داند. فكر مي كنيد نظام بين الملل آستانه اين تحمل را در چه شرايطي جستجو مي كند؟
به نظر من آستانه رفتار نظام بين الملل، يك آستانه ارگانيك است. يعني تا آن جايي است كه موازنه كلي منطقه اي، آن گونه كه نظم بين الملل درنظر دارد، به هم نخورد. مثلا زماني كه ايران تصميم گرفت به خاك عراق ورود پيدا كند، نظام بين الملل براي برخورد با ايران هزينه كرد. به اين معني كه حمايت هاي بين المللي را از عراق بيشتركرد. در واقع آن جايي كه قرار براين باشد اساس اين موازنه منطقه اي، كه به هرحال به نفع آمريكا است لطمه استراتژيك بخورد، با ايران برخوردهاي قاطعي خواهد شد. اين موضوع تنها شامل ايران نيست، بلكه هركشوري كه بخواهد به منافع حياتي آمريكا در منطقه خليج فارس صدمه بزند، آمريكا با آن برخورد خواهد كرد. زماني كه صدام حسين به كويت حمله كرد، با وي برخورد قاطعي به عمل آورد. بنا براين آستانه تحمل، اگر به معناي برخوردهاي فيزيكي باشد، در اين حوزه ها قرار دارد. تا قبل از اين موضوع، بيشتر انتظار اين است كه برخورد فيزيكي با ايران صورت نپذيرد، بلكه بيشتر موضوع از طريق مهار يك نيروي انقلابي، با توجه به نوع مواجهاتي كه ايران درمنطقه با آمريكا دارد، مدنظر نظام بين الملل قرار بگيرد.
به نظر شما استراتژي درازمدت نظام سياسي ايران در برابر اصلاح طلبان چيست؟
ببينيد حذف اصلاح طلبان با توجه به مواضعي كه رهبري ايران قبل از انتخابات گرفت، كاملا گويا و روشن بود. دونكته در صحبت هاي رهبري ايران به صراحت بيان شد كه تا قبل از آن اين گونه بيان نشده بود. يكي اينكه اصولا اصلاح طلبان تحت عنوان ميانه روها جايي درنظام ندارند. زيرا اين نيروها، نيروهاي استحاله شده هستند و هرنيرويي كه درنظام مستقر است بايد اصول گراو از طيف هاي مختلف آن باشد. نكته بعدي اين بود كه رهبري ايران مطرح كرد كه ما درمعرض سياست هاي تهاجمي و توطئه هاي دشمن هستيم و تا 20 سال ديگر هم درمعرض اين توطئه ها قرار داريم. درواقع مطرح شد كه بعد ازفوت آيت الله خميني، اين توطئه ها آغاز شده كه با آنها مقابله كرده اند و ممكن است اين موضوع 20 سال ديگر هم ادامه داشته باشد. معناي ديگر اين سخن اين است كه نظام براي مقابله با اين سطح از دشمني بايد تجهيز شود. الزام تجهيز نيز آن است كه نظام هرچه بيشتر وحدت داشته باشد و در اين ميان درگير تعارض هاي دروني خود نباشد. به نظر مي رسد اين موضوع يك استراتژي بلند مدت براي نظام است. معناي ملموس اين استراتژي براي سياست داخلي اين است كه اصلاح طلب ها يا ميانه روها، هم به جهت استحاله شدن و باورنداشتن به ارزش هاي اصيل انقلاب و هم به جهت اينكه دريك مقابله استراتژيك با دشمن، اختلال ايجاد مي كنند، نمي توانند از جايگاهي برخوردار باشند. از اين رو معتقدند كه بايد زمينه هاي بروز و حضور آن ها را تا حد امكان از ميان برداشت. بنا براين فعلا در هر صورت دورنماي روشني براي اصلاح طلبان مشاهده نمي شود.
اصلاح طلب ها تمام اميدشان اين بود كه از اين انتخابات به انتخابات رياست جمهوري برسند تا بتوانند كاري انجام بدهند. يكي از دلايلي كه دراين انتخابات شركت كردند اين بود كه اين معادله را تا انداره اي برهم بزنند تا با آوردن آقاي خاتمي يا آقاي كروبي بتوانند كاري انجام بدهند. آيا اين امكان وجود دارد كه اصلاح طلبان در انتخابات آينده از وزني برخوردار شوند كه از يك سو منجر به بقاي آنان شود واز سوي ديگر بتوانند كرسي قدرت قوه مجريه را به دست بگيرند؟
اين نكته اي اساسي است كه به آن اشاره كرديد. اين انتخابات صرفنظر از حرف وحديت هايي كه درباره مجلس صورت مي گرفت، بيشترين اهميتش دراين بود كه زمينه سنجي براي انتخابات بعدي بشود؛ به عبارت ديگر براي انتخابات رياست جمهوري نوعي مسابقه تداركاتي محسوب مي شد. اين موضوع صرف نظر از اهميتي بود كه انتخابات مجلس شوراي اسلامي داشت. حال به نظر مي رسد با مواضعي كه رهبري گرفت وهمچنين برخوردهاي تندي كه با بيت آقاي خميني شد، اصلاح طلبان شانسي براي رياست جمهوري نداشته باشند. البته اين ارزيابي است كه از انتخابات فعلي مي توانيم انجام بدهيم. يعني اگر فرض براين است كه نيروهاي ميانه رو، يا از نظر حاكميت نيروهاي استحاله شده، حتي دركسوت نمايندگي مجلس هم قرار نيست وارد حاكميت شوند بنا براين زمينه هاي ظهور آنان نيز بايد ازميان برود. حتي اگر كسي خود اصلاح طلب نباشد اما كانال ورودي براي اين دسته از افراد محسوب شود، اونيز مجاز نيست در جايگاهي، مثلا مجلس، قرار بگيرد. با نوع برخوردهايي كه بعد از انتخابات با آقاي خاتمي مي شود ـ دارند اين انتخابات را نوعي رفراندوم خاتمي مطرح مي كنند ـ به نظر مي آيد نبايد زمينه اي براي رياست جمهوري آنان فراهم شود.
همانطور كه مي دانيد اوضاع بين المللي روندي رو به خرابي دارد. اوضاع داخلي نيز از جمله در حوزه اقتصادي و سياسي [ مانند برخورد با بيت آيت الله خميني ] دائما وخيم تر از گذشته مي شود. در حوزه اقتصادي، مشكلات به نحوروزافزوني به غذاي روزانه مردم نيز كشيده شده است. خشكسالي به وجود آمده اوضاع ايران را نسبت به گذشته كاملا تغيير داده است. فساد سياسي و اقتصادي نيز به اين شرايط دامن زده است. با اين شرايط آيا نظام سياسي اين توانايي را دارد كه از قدرت قهر آميز عليه مردم استفاده كند و اجازه ندهد سال آينده انتخاباتي آزاد برگزار شود؟
اگر يادتان باشد در سال گذشته که موضوع سهميه بندي بنزين پيش آمد، شورش هاي محدودي صورت گرفت. اين قبيل واكنش ها مصداق همان شورش هاي خود به خودي است.اين شورش ها بدون رهبري اي كه بتواند مطالبات مردم و حركت آنان را سازماندهي كند معناي سياسي موثري پيدا نخواهد كرد. ضمن آنكه ما بعد از انقلاب همواره از اين دست از شورش ها در ايران داشته ايم؛ معمولا نيز نتيجه اي به همراه نداشته است. در عين حال با توجه به برخوردهاي امنيتي كه صورت گرفته، به سرعت مهارشده است. بنا براين به نظر مي رسد جمهوري اسلامي با اين دست از مسايل، تغيير خط مشي نخواهد داد. البته شايد بتوانيم بگوييم در اين باره ما داراي نمونه هاي معكوسي نيز هستيم. البته درمثل مناقشه نيست، مثلا رابرت موگابه، مصداقي است كه درآفريقا وجود دارد. كشور موگابه با يك وضع بدخيم مواجه شده و مردم در آن جا مجبور هستند تنها به فرصت هاي انتخاباتي توجه كنند، و هرچند كه حزب موگابه در اين انتخابات شكست خورده، تاكنون نتيجه انتخابات را به رسميت نشناخته است[ تا زمان انجام مصاحبه ] و هيچ زمينه اي از جابجايي قدرت نيز مشاهده نمي شود. بنابراين صرف شورش هاي خود به خودي ناشي از گرسنگي، نارضايتي يا كاهش قدرت خريد مردم، نمي تواند تغيير سياسي ايجاد بكند. نيروهاي سياسي ايران هم به دليل اينكه رويه مسالمت آميز را انتخاب كرده اند و اصولا به رويه هاي ديگر نيز اعتمادي ندارند، از اين رو براي خود تعريفي براي رهبري چنين شورش هاي تدوين نكرده اند. البته اين موضوع مي تواند نوعي اصلاح مديريتي در ساختار تصميم گيري ايجاد كند. لذا با گسترش بحراني كه روند فزاينده آن را مشاهده مي كنيم، واولويت امنيتي كه نظام سياسي ايران براي خود تعريف كرده ـ به نحوي كه اولويت امنيتي سرفصل برنامه هاي ايران شده است و مابازاء سياسي آن نيز در احمدي نژاد تبلور يافته است ـ متاسفانه فضا از اين لحاظ تا اندازه زيادي نااميد كننده است. اين موضوع بخصوص به دليل مواجهه بين المللي كه نظام براي خود دراولويت قرار داده است، و آن را اساس حفظ انقلاب مي داند، ملموس تر است.
با اين شرايط آِيا امکان استمرار رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد براي دور دوم وجود دارد؟
بله، متاسفانه مي توان اين گونه حدس زد كه در چهارسال بعد انتخابات رياست جمهوري هم قدرت آقاي احمدي نژاد در كرسي رياست جمهوري تثبيت شود. چون هيچيك از كانديداهاي ديگر نمي تواند اين وضعيت را نمايندگي كند. مصداق چنين موضوعي در ارتباط با اطرافيان رييس جمهور قابل مشاهده است. چنين موضوعي را درمناظره ميان فرهاد رهبر رييس سازمان مديريت برنامه ريزي احمدي نژاد كه درحال حاضر به رياست دانشگاه تهران منصوب شده است، با ستاري فر رييس سازمان مديريت وبرنامه ريزي در زمان آقاي خاتمي نيز مشاهده كرديم. وقتي آقاي ستاري فر آمارهاي عقبگرد اقتصادي را در دولت آقاي احمدي نژاد مطرح كردند، سرانجام كه آقاي رهبر ديگر پاسخي نداشتند تا به صحبت هاي آقاي ستاري فر بدهند، ناگهان مطرح كردند تا زماني كه مسئله ما موضوع انرژي هسته اي است، هر چقدر هزينه بدهيم، قابل محاسبه نيست. درآن مناظره آقاي رهبر مطرح كرد كه دستيابي به انرژي هسته اي تا آن اندازه مهم است كه اصولا اين اعداد وارقام، محلي از اعراب ندارند و اساسا قابل بحث نيستند. چنين نگاهي به اقتصاد، زخم هاي عميق اقتصادي را در سطوح سوم و چهارم قرار مي دهد.
شما قبلا درگفت و گو با سايت روز مطرح كرديد با توجه به قدرت گيري جناح اصلاح طلب و سپس نيروهاي افراطي چون احمدي نژاد، اكنون نوبت به ميانه روهاي جناح اصولگرايان [ائتلاف قاليباف، لاريجاني، و رضايي ] رسيده است. به نظر مي رسد تحليل شما محقق نشده است.
آن ارزيابي هايي كه عرض كردم، براساس محاسبات عقلاني بود كه درآن زمان به نظر مي رسيد، نظام سياسي براي بقاي خود به آنها متوسل خواهد شد. آن محاسبات عقلاني هم معطوف به حل مشكلات مردم و كاهش منازعات ومواردي از اين قبيل بودند. ولي با مواضعي كه در انتخابات اخيرابراز شد و تندروي هايي كه صورت گرفت ما تا اندازه زيادي مشاهده كرديم كه اين تجديد نظرها مد نظر نيست. حداقل در سطح علني چنين موضوعي ابراز نشد. شواهد موجود نشان مي دهد كه ثقل تحليل هاي موجود درحاكميت و نظام عبارت از اين است كه انقلاب درمعرض تهديد است و مهمترين اولويت نظام، محافظت از انقلاب در برابر اين تهديدها است. و چون نيروهاي اصلاح طلب بخشي از اين تهديد محسوب مي شوند، يعني مناسبت هايي درسطوح مختلف، كم يا زياد، آگاهانه يا نا آگاهانه، با برنامه هاي دشمن دارند بنا براين نظام بايد درمقابل آن ها از خود محافظت كند و درنهايت در چارچوب اصول گرايي بايد بريكدستي نظام پافشاري شود. يكدستي نظام درچارچوب اصول گرايي هم به معناي آن است كه تنوع در داخل جناح بندي هاي اصولگرايي به رسميت شناخته شده وپذيرفته شود. اما مجموعه اينها حكم مي كند كه فردي درمقام رياست جمهوري قرار گيرد كه مواضع سخت گيرانه اي داشته باشد. مگر آنكه تحليل نظام از شرايط عوض شود. به اين معنا كه نظام احساس كند دشمني ها كاهش يافته است. چون سياست داخلي تابع سياست امنيتي قرار گرفته است. مواضع حاكميت چنين تغييري را به نمايش نمي گذارد. البته به ضعف هاي مديريتي توجه دارند. هر چند نيروهاي حاكميت موضوع را اين گونه تحليل نمي كنند، مثلا آقاي احمدي نژاد درگذشته زير بار مشكلات نمي رفت و دائما مطرح مي كرد كه مشكلات حاضر هم از دولت هاي گذشته به ارث رسيده است. الان هم كه زير بار اين موضوع رفته كه مشكلاتي وجود دارد، معمولا آن ها را محصول توطئه هاي بازمانده هاي دولت ها و تصميم گيرندگان قبلي مي داند که دربرابر برنامه هاي درست دولت مقاومت مي كنند وتن به تحول و نوآوري نمي دهند. از اين رو انتخابات مجلس هشتم مواضعي را علني كرد كه تا پيش از اين با خوشبيني فكر مي كرديم تااندازه اي تعديل شده است. البته بايد در انتظار باشيم و ببينيم كه تا يكسال آينده چه حوادثي به وقوع مي پيوندد. براساس داده هاي موجود نمي توانيم تحول خوشبينانه اي را انتظار داشته باشيم.
بوش در گفت وگو با صداي آمريكا در آستانه عيد نوروز اعلام كرد كه مذاكرات آمريكا با ايران تنها درباره عراق خواهد بود. بوش با اين مصاحبه مي خواست اعلام كند مناسبات آمريكا با ايران، مناسباتي غير آشتي جويانه است؟ آيا اين مواضع درانتخابات ايران تاثير خواهد داشت؟
ببينيد زمان آقاي خاتمي، ايران محور شرارت ناميده شد، هرچند افرادي چون آلبرايت يا كلينتون مواضع مثبتي نيزاخذ كردند. دليل اش اين است كه ايران در چارچوب آن نظم بين المللي همچنان يك عضو نامتعارفي چون كره يا كوبا، يا در محاسبه اي عميق تر مانند اتحاد جماهير شوروي وجود دارد. در مورد اتحاد شوروي، به قول متخصصان روابط بين الملل، براي اولين بار در تاريخ بين الملل توانستند يك نظم آلترناتيودر كنار نظم مستقر ايجاد كنند و به گونه اي پيش رفتند كه قابل حذف شدن نبودند. مذاكراتي هم که با آن ها صورت مي گرفت لزوما براي مهار آنان نبود، بلكه براي اداره نظام بين الملل بود. ولي درنهايت همواره شوروي حتي در محافظه كارانه ترين مواضع خود كانون وضع نامتعارف درنظام بين الملل به شمارمي رفت. خاورميانه وبخصوص ايران نيز داراي چنين وضعي است. يعني كانوني ترين نقطه عدم تعارف در نظام بين المللي است. تا آن جايي كه سوريه، حماس يا حزب الله درذيل، موقعيت ايران تعريف مي شوند. اين است كه در يك شرايط فرضي، اگر اوضاع به نفع اصلاح طلبان شود، تا زماني كه چارچوبه نظام سياسي درايران به شكل يك نظام متعارف تبديل نشود، تقابل ها ومهارها نسبت به ايران وجود خواهد داشت. حتي اگر نزديكي هايي هم صورت بگيرد يا امتيازهايي هم داده شود، بازهم به انگيزه مهار است.
در ارتباط با انرژي هسته اي، امتيازهايي كه مطرح مي شود چگونه است؟
اين امتيازها براي اين نيست كه ايران با همين اوضاع تبديل به يك نظام فربه شود. بلكه امتيازها درجهت مهار انرژي هسته اي ارائه شده است. اين سياست بين المللي تغييرناپذير است. اين دست از سياست ها است كه از سوي جناح حاكم درايران توطئه دشمن ناميده مي شود.
فكر مي كنيد آقاي كروبي يا آقاي خاتمي در انتخابات رياست جمهوري آينده چگونه از صحنه رقابت ها حذف خواهند شد؟
ببينيد اگر فردي مانند ميرحسين موسوي كانديدا شود، اگر آرايش كمتر ازآقاي خاتمي نباشد، به گونه اي هم راي خواهد آورد كه كسي نمي تواند در آراء او اختلال ايجاد كند. ولي چرا آقاي موسوي به رقابت هاي انتخاباتي وارد نمي شود. همانطور كه مي دانيد در همان انتخابات سال 1376 با تهديدهايي ايشان را از ورود به صحنه رقابت ها منصرف كردند. براي آقاي خاتمي نيز چنين كاري مي شود انجام داد. براي اينكه فردي را از حضور در انتخابات منصرف كنند، راه هاي زيادي وجود دارد. مثلا مهم نيست كه خود فرد را تهديد كنند، بلكه اين امكان وجود دارد که كسان ديگري درمعرض تهديد قرار بگيرند، وشما مجبور شويد براي حفظ مصلحت آنان از ورود به انتخابات، خودداري كنيد. اين امكان وجود دارد كه افرادي را با انجام لابي هايي [ به معناي منفي آن ] پنهان ازورود به رقابت ها منع كرد.
در اين باره چه مثال روشني وجود دارد؟
مثلا قبل از زماني كه حدود 80 نفر از نيروهاي ملي ـ مذهبي ونهضت آزادي دستگير شوند، موضوع دستگيري ها مطرح بود. با صراحت خبرها دال براين بود كه اگر آقاي خاتمي موضعي دال برشركت در انتخابات دور دوم رياست جمهوري بگيرد، ملي ـ مذهبي ها دستگير خواهند شد. آن روزي كه آقاي خاتمي تلويجا درمجلس ششم اعلام كرد كه درانتخابات رياست جمهوري شركت مي كند، عصرهمان روز ما را گرفتند. بعد دراثناي ايام باقي مانده سال 1379 واوايل سال 1380 نيروهاي شاخص ملي ـ مذهبي و نهضت آزادي را دستگير كردند. اين دست از اقدامات براي نظام خيلي سخت نيست.
به عبارت ديگر اگر آقاي خاتمي بخواهد وارد صحنه انتخابات شود بايد ارزيابي كند كه اين دست از هزينه ها را مي تواند بپردازد يا خير؟ البته با اين يادآوري که آقاي خاتمي به صراحت مطرح كرد كه انتخابات مجلس هفتم را آن گونه برگزارنخواهد كرد اما درنهايت برگزار كرد. در اين شرايط آيا اين احتمال وجود دارد كه اگر طيفي از روحانيت يا جمعي از نيروها، مانند آقاي خاتمي، هاشمي و... مواضع مشتركي اتخاذ كنند، نقش جديدي براي خود در آينده ايران رقم بزنند؟
اهرم هاي تصميم گيري سياسي درايران تقريبا درنقاط مشخصي متمركز شده است. روحانيت حتي پيش از انقلاب هم داراي اين نيرو نبود كه بتواند درمسير تصميم گيري هاي كلان اختلال ايجاد كند. رهبري مانند آقاي خميني در آن زمان وجود داشت كه قادر بود روحانيت را منسجم كند. ضمن اينكه درحال حاضر بخش قابل توجهي از آنان نيز پشتيبان نظام [ به هردليل ] هستند. فرد موثر و صاحب وزني مانند آقاي منتظري هم كه خواستند در برابر اوضاع جاري كشور عكس العمل نشان بدهند، با آن برخوردها روبرو شدند. نيروهاي ديگر روحانيت اساسا دراين سطح به سر نمي برند. آن عزم وانگيزه واعتقاد را هم ندارند. اين است كه مي توانيم بگوييم كه مسير تمركز گرايي نظام، تا آن جايي كه به يك نظام متمركز مسدود برمي گردد، تا حدي مدارش كامل شده است. به همين دليل مشاهده مي كنيم كه دراين انتخابات حتي لابي ها هم تاثيري ندارد. حتي زماني كه اصلاح طلبان هم مجلس و هم رياست جمهوري را دراختيار داشتند، قدرت واقعي درجاي ديگري بود و لابي ها تاثيري نداشت. درواقع مسير دوم خرداد باعث شد كه نظام به قدرت خود واقف وخودآگاه شود. بنا براين برسر آن مذاكره اي هم صورت نمي دهد. مگر آنكه به مصلحت تشخيص بدهد كه آمدن آقاي خاتمي براي حل يك بحران مفيد است. اما تصورم اين نيست كه نظام، به ويژه درباره شخص آقاي خاتمي به اين تحليل رسيده باشد. از نظر آنان آقاي خاتمي محمل قدرت گيري نيروهاي خارج از نظام واستحاله شده است.
