گفتمان وزير ارشاد؛ گفتمان محافل امنيتي
فرج سرکوهي - پنجشنبه 29 فروردین 1387 [2008.04.17]

آقاي صفارهرندي در يکي دو هفته اخير، هنرمندان ايران را متهم کرد که "به تحريک سفارت خانه هاي خارجي در تهران عليه امنيت ملي" اقدام مي کنند، منتقدان سياست هاي فرهنگي دولت را کساني ناميد که "مشاعرشان درست کار نمي کند" و "با ژست فيلسوف مآبانه، وضع فعلي فرهنگ را از وضع قبلي بدتر" مي دانند.
آقاي صفارهرندي به عنوان وزير وزارتخانه اي که وظيفه گسترش فرهنگ را بر عهده دارد، با زبان کميسرهاي فرهنگي احزاب کمونيست سابق از ايدئولوژيکي کردن کردن فرهنگ سخن گفت و اعلام کرد: "براي ما کار فرهنگي به صورت مطلق موضوعيت ندارد، ما متعهد نيستيم سينما رشد کند بلکه متعهديم سينماي مطلوب رشد کند. در بقيه حوزه هاي فرهنگ و هنر هم همينطور است."
در گفتماني که از محافل پرونده ساز، تحريريه نشريات تندرو، اتاق هاي بازجويي، ميزهاي دادستاني و گزارش هاي وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران برخاسته و اکنون با زمامداري کساني چون محمد حسين صفار هرندي به گفتمان رسمي دولت جمهوري اسلامي و وزارت فرهنگ و ارشاد بدل شده است، دو راهکار "حذف" و "مکتبي کردن فرهنگ" نقش اصلي را ايفا مي کنند.
وزير ارشاد گفت: "ما مامور هستيم تا به سمت جامعه امام زماني حرکت کنيم، اگر بنا باشد تحول بزرگي در اين کشور اتفاق بيفتد ورودي آن بايد تحول فرهنگي باشد."
آقاي هرندي هشدار داد: "اگر دنبال کيفيت نباشيم زيان خواهيم ديد، به عنوان مثال در همين ادبيات مي توان خرابکاري کرد همانطور که خرابکاري کرده اند و براي ما به يادگار گذاشته اند."
وزير ارشاد به کارمندان خود دستور داد: "همه شما بايد به عنوان يک ناظر و کنترل کننده بالاي سر فرهنگ مراقب باشيد و اجازه ندهيد حتي يک سر سوزن مسامحه و خرابکاري رخ دهد."
امنيتي کردن فرهنگ
به کارگيري چنين ادبيات، مفاهيم، شيوه ها و گفتماني که آقاي صفارهرندي با همان صراحت دوران بولتن نويسي خود در روزنامه کيهان بر زبان مي راند، عرصه فرهنگ را همچون ميدان رزمي به نمايش مي گذارد که بر مبناي ساده ترين و پيش پا افتاده ترين تاکتيک ها مديريت مي شود.
از چنين نگاهي و در اين رزمگاه خيالي، دشمنان توطئه گر، که چون سربازان ارتش هاي دوران کهن ذهنيتي ساده و آسان گير دارند، با تحريک هنرمندان، نويسندگان و روشنفکران ايراني مي کوشند تا ارزش هاي اسلامي و امنيت ملي را نابود کنند و فعالان عرصه فرهنگ ايران، "اسب هاي ترواي تهاجم فرهنگي"، که از نگاه اين گفتمان ساده دلاني آماده فريب خوردن تصوير مي شوند، به دليل ناداني يا ضعف هاي روانشناختي خود به سادگي در دام اين توطئه هاي هزاربار افشا شده مي افتند.
از اين منظر که جهان و پيچيدگي هاي فرهنگي را به تصويري با دوبعد مسطح سياه و سفيد تقليل مي دهد، تنوع و ديگر انديشي فرهنگي، انديشه مستقل و جدا از قالب هاي هاي تنگ حکومتي ، "کودتايي" مهاجم و خزنده عليه جمهوري اسلامي است و فرهنگ، دستاوردهاي خلاق ترين ذهن هاي بشري، ابزاري است ساده در دست طراحان تهاجم فرهنگي که هيچ انديشه و برنامه اي جز تهاجم فرهنگي به جمهوري اسلامي در سر ندارند و همواره و ابلهانه تاکتيک هاي يکساني را تکرار مي کنند.از نگاه حاملان اين گفتمان خلق فرهنگي، چون توليد صنعتي، مي تواند و بايد برنامه ريزي شود و آثار فرهنگي کالاهايي هستند که مي توانند و بايد به سفارش اين يا آن حکومت، در قالب اين يا آن ايدئولوژي و مکتب رسمي توليد و عرضه شوند.
اين گفتمان بر محور مفاهيم رنگ باخته و شيوه هاي ده ها بار با شکست آزمون شده اي چون منحصر کردن انديشه و تخيل به فرهنگ تک صدايي، مکتبي کردن فرهنگ، حذف معنوي و فيزيکي روشنفکران، نويسندگان و هنرمندان ديگر انديش و برخورد نظامي ــ امنيتي با فرهنگ شکل گرفته است. انتشار کتاب هاي با ارزش، طرح مباحث تازه و جدي نظري، خلق آثار متفاوت و با ارزش هنري و ادبي و… تقريبا متوقف شده است، هيچ کتابي بدون سانسور منتشر نمي شود، کتاب ها و فيلم هايي که از صافي سانسور گذشته و با مجوز چاپ يا توليد شده اند، به سادگي توقيف مي شوند، نشريات مستقل و موثر فرهنگي به خاطره اي دور بدل شده اند و هيچ عرصه اي از زندگي فرهنگي از سانسور در امان نمانده است.
دو راهکار حذف و مکتبي کردن فرهنگ
در اين گفتمان که از محافل پرونده ساز، تحريريه نشريات تندرو، اتاق هاي بازجويي، ميزهاي دادستاني و گزارش هاي وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران برخاسته و اکنون با زمامداري کساني چون محمد حسين صفار هرندي به گفتمان رسمي دولت جمهوري اسلامي و وزارت فرهنگ و ارشاد بدل شده است، دو راهکار "حذف" و "مکتبي کردن فرهنگ" نقش اصلي را ايفا مي کنند.
راهکار اول، حذف، از ابزارهايي چون سانسور کتاب، نشريات، برنامه هاي ماهواره اي و اينترنت، افزايش خودسانسوري از طريق رعب و وحشت، انحصاري و تک صدايي کردن رسانه ها، زنداني کردن، شکنجه و کشتن نويسندگان، هنرمندان و روزنامه نويسان، توقيف نشريات، مسدود کردن وب سايت ها، پرونده سازي بر مبناي اتهامات دروغين و… بهره مي گيرد.
هدف اين راهکار، حذف فرهنگ غير حکومتي است و به هنگامي که در عرصه عمل با موفقيت قرين شود به فقر فرهنگي جامعه، افت خلاقيت هاي هنري و ادبي و نظري، سرخوردگي و ياس فعالان عرصه فرهنگ و… مي انجامد.
کارنامه اي مثبت با نتايج منفي
کارنامه جمهوري اسلامي و وزارت ارشاد آن در سي سال گذشته ، و به ويژه در سه سال اخير، از موفقيت راهکار اول حکايت مي کند.از اين منظر، اين کارنامه را مي توان کارنامه اي مثبت با نتايج منفي ارزيابي کرد.
انتشار کتاب هاي با ارزش، طرح مباحث تازه و جدي نظري، خلق آثار متفاوت و با ارزش هنري و ادبي و… تقريبا متوقف شده است، هيچ کتابي بدون سانسور منتشر نمي شود، کتاب ها و فيلم هايي که از صافي سانسور گذشته و با مجوز چاپ يا توليد شده اند، به سادگي توقيف مي شوند، نشريات مستقل و موثر فرهنگي به خاطره اي دور بدل شده اند، هيچ عرصه اي از زندگي فرهنگي از سانسور در امان نمانده است و…موفقيت راهکار حذف، فقر فرهنگي جامعه و فقر خلاقيت هاي فرهنگي را به مهم ترين شاخص فرهنگي ايران امروز بدل کرده است. شيريني موفقيت راهکار اول براي جمهوري اسلامي اما تلخي شکست راهکار دوم را نمي پوشاند.
راهکار دوم، خلق فرهنگ، هنر و ادبيات مکتبي، نه فقط در سه سال اخير، که در ۳۰ سال گذشته و نه فقط در جمهوري اسلامي، که در همه دولت هاي توتاليتر بلوک شرق سابق که چنين سودايي را در سر داشتند، جز شکست نتيجه اي به دنبال نداشته است. در سي سال گذشته در جمهوري اسلامي، چنان که در بيش از نيم قرن حکومت دولت هاي مستبد بلوک شرق، هيچ اثر با ارزش و ماندگاري در ژانر هنر و ادبيات و انديشه مکتبي خلق نشد و هيچ يک از مدعيان انديشه و تفکر در چارچوب مکتب رسمي دولتي نشاني از خلاقيت فکري به دست ندادند. تجربه هاي همه اسلاف جمهوري اسلامي، دولت هايي که مکتبي کردن خلق فرهنگي را هدف گرفتند، نشان مي دهد که دليل شکست اين برنامه نه در ناتوانايي هاي فردي که در سترون بودن اين راهکار نهفته هست. انگشت شمار هنرمندان با استعداد مکتبي جمهوري نيز پس از خلق يکي دو اثر به راه متفکران، نويسندگان و هنرمندان غير دولتي و به فرهنگ انتقادي مستقل روي آوردند.
گفتماني که با آقاي صفارهرندي از گفتمان يک جناح به گفتمان رسمي وزارت ارشاد بدل شد، به تدريج متحول شده و به خشونت بيشتر گرايش مي يابد. مدافعان اين گفتمان شاهد آن هستند که به رغم حذف دامنه دار فرهنگ غير حکومتي و به رغم سرمايه گذاري گسترده براي توليد فرهنگ مکتبي، رهبري فرهنگي همچنان به عرصه فرهنگ غيرحکومتي تعلق دارد. خشمي که از شکست راهکار دوم برخاسته است، خشونت اين گفتمان را پر رنگ تر کرده است و خشونت و صراحتي که پس از نزديک به سه سال وزارت در کلام آقاي هرندي هر روز پر رنگ تر مي شود، تلخي شکست برنامه مکتبي کردن فرهنگ را منعکس مي کند.
منبع: راديو فردا
