Rooz

يار ما نه اين دارد، نه آن

تقي رحماني - جمعه 30 فروردین 1387 [2008.04.18]

taghirahmani685.jpg

‏[اين نوشتار قسمت دوم مطلب "تيپ كامياب كجاست" مي‌باشد.]‏

ماحصل نوشتار اول اين بود كه علل ساختاري- طبقاتي، نقش عوامل فرهنگي- ديني و آسيب‌شناسي ‏ايدئولوژي‌هاي روشنفكري در شكست دولت‌هاي ملي در ايران را بايد مورد ارزيابي قرار داد.‏

علل ساختاري- طبقاتي در شكست دموكراسي ملي در ايران قابل تأمل است. دموكراسي ملي ايرانيان بدون ‏طبقه حامي و ساختار مناسب وارد ميدان سياست شد، بدون طبقه متوسط شكل گرفت و نهادهاي طرفدار ‏دموكراسي ملي شير بي‌يال و دم و اِشكم است. ‏

در ساختن يك بنا معمول بر آن است كه از بدنه به سر مي‌رسند و از پايه بنا به عمارت كلاه فرنگي ساختمان ‏مي‌روند؛ به عبارتي نوع دولت به خودي خود محصول شكل‌گيري و شكل‌بندي مناسبات اقتصادي و اجتماعي ‏جامعه است. اما در جوامع پيراموني، ساختن اين عمارت از سر آن شروع شده است. چنين اقدامي غير ممكن ‏نيست اما بانيان اجتماعي لازم دارد تا اين مهم را به پيش ببرند؛ به‌عبارتي دموكراسي ملي بر بدنه ساختار ‏حكومت‌هاي غيردموكراتيك نياز به آن دارد كه نيروهاي طبقاتي و اجتماعي و سياسي آستين همت بالا زده و ‏شرايط را براي تحقق ساختار مناسب دموكراسي ملي آماده كنند.‏

چنين همتي را بايد روحانيون، روشنفكران و دولت‌هاي بعد از مشروطه به كار برده تا اسباب كار فراهم ‏مي‌آمد و راه و رسم سكندري دموكراسي فراهم مي‌گرديد. ساختار مناسب در اجتماع و دولت مي‌بايد شرايط را ‏براي تقويت دموكراسي ملي فراهم مي‌كرد اما در عمل اينچنين نشد.‏

گذرا به شكل‌گيري ساختار اجتماعي در شكل طبقات و مناسبات اقتصادي و اجتماعي و نيز سازمان و ساختار ‏دولت بعد از مشروطيت نشان مي‌دهد كه دولت مطلقه مدرن در عمل به عنوان مانع اصلي طبقه متوسط عمل ‏كرده و در مواقع حساس به جاي تقويت طبقه متوسط در مقابل آن قداعلم كرده است. مقابله با طبقه متوسطِ در ‏حال شكل‌گيري به وسيله دولت‌ها:‏

ايجاد سرمايه‌داري دولتي و همچنين مخالفت با سرمايه‌داري مستقل، مبارزه با نهادهاي مدني- صنفي مستقل از ‏طريق وابسته كردن آنها به خود بوده است.‏

تيم‌ها و باندها در برابر اصناف و نهادهاي مستقل، با شكل‌گرفتن باندها يا تيم‌ قدرت در حاكميت، يا به تعبير ‏آقاي كاظم علمداري شكل‌گيري‌ اشكال حامي‌پروري كه طيفي از حاميان حكومت را در همه اقشار و طبقات در ‏بر مي‌گيرد، در عمل دولت شبه‌مدرن با قدرت گرفتن سرمايه‌داري ملي مقابله كرد و در نتيجه شكل‌گيريِ ‏طبقاتي- اجتماعي قوي را در جامعه منتفي نمود. اين تيم‌هاي حمايت شده از سرمايه‌داران، نظاميان، كارمندان ‏و حتي كارگران را شامل مي‌شدند كه در حقيقت عليه طبقه اجتماعي خود عمل مي‌كردند و نتيجه كار روشن ‏بود. در اين مورد مي‌توان به رفتار قوام‌السلطنه، هويدا، اشاره كرد اين افراد تلاش كردند كه با تشكيل حزب‌ از ‏بالا با فشار به سنديكاها و اتحاديه‌هاي صنفي و سرمايه‌داران اين جريان‌ها و افراد را به حزب خود وابسته كنند ‏و اما منافع طبقاتي- صنفي جامعه را بي‌پاسخ بگذارند و حتي اين حاميان در برابر خواسته‌هاي بر حق اصناف ‏و طبقات قرار دهند. چنين سياستي بعد از انقلاب به شكل‌ ديگري دنبال شد، نتيجه كار مشخص است. حاميان ‏در شكل تيم‌هاي مدافع حاكميت در برابر هم كاران خود مي‌ايستند. و فضاي مطالبات طبقاتي و صنفي را ‏مخدوش مي‌كنند. اين نهادهاي موازي كه به‌وسيله حاميان حكومت به‌وجود مي‌آيند، نهادهاي مستقل را تحت ‏فشار قرار مي‌دهند و در عمل دچار ركود يا انحلال مي‌كنند.‏

چهره‌هاي شاخص اين نهادهاي موازي در برابر چهره‌هاي شاخص نهادهاي مستقل قرار مي‌گيرند و مستقل‌ها ‏را تحت فشار قرار مي‌دهند. در نتيجه اين طناب‌كشي ميان‌ نهادها، اصناف مستقل با نهادها و اصناف وابسته به ‏حكومت يا نهادهاي حامي، به دليل امكانات نابرابر ادامه دارد نتيجه كار به مشكل واضحي از پيش مشخص و ‏معين است نهادهاي مستقل يا منزوي يا منحل مي‌شوند. اما عمر نهادهاي حامي نيز بسته‌گي به تاريخ مصرف ‏آنان دارد، چرا كه باعدم ثبات حكومت‌ها اين نهادها نيز دچار بي‌ثباتي مي‌شوند، اين‌گونه تحولات دردآور و ‏براي دموكراسي در ايران پر هزينه و كم بازده است.‏

به عنوان نمونه مقابله خانه كارگر با سنديكاي كارگري به نفع طبقه كارگر ايران نيست، اما اين مقابله وجود ‏دارد. خانه گارگر از خواسته سنديكاي مستقل نه حمايت مي‌كند و نه ضرورت شكل‌گيري آنان را احساس ‏مي‌كند.‏

راست جديد در برابر سرمايه‌داري ملي- و شكل‌گيري سرمايه‌داري دولتي كه به نام راست جديد شناخته ‏مي‌شود. از زبان علي‌اكبرخان داور كه وظيفه داشت كه نهادهاي مدرن را در جامعه سامان دهد، اما آن را به ‏دولت وابسته ساخت تا به امروز، مانع شكل‌گيري سرمايه‌داري ملي يا شبه‌مدرن شده است.‏

اما قبل از دوره‌ پهلوي اول، از اواسط دوران ناصرالدين‌شاه قاجار تلاش براي شكل‌گيري سرمايه‌داري ملي ‏در ايران به وسيله دربار قاجاريه و نفوذ انگليس و روسيه ناكام ماند و رشد پيدا نكرد، شكل‌گيري اولين ‏كارخانه‌هاي توليدي در ايران از سوي حكومت قاجاريه حمايت نشد و اين كارخانه‌ها كه بازار كالاي انگليس و ‏روسيه را در ايران مسدود ‌مي‌كرد با مخالفت اين دول روبه‌رو شد. اما بعد از انقلاب مشروطه كه دولت‌هاي ‏مشروطه وظيفه داشتند، سرمايه‌ ملي و طبقه متوسط را شكل دهند، اما شكل‌گيري دربار پهلوي كه بيشتر ‏زمين‌داران ملاك و نظاميان را در بر مي‌گرفت در مقابل شكل‌گيري نهاد طبقه متوسط مقاومت كرد. و اين ‏مقاوت همچنان در اشكال گوناگون ادامه دارد.‏

به‌عنوان نمونه مخالفت با دربار پهلوي با جبهه ملي ايران به عنوان نماينده طبقه متوسط در همين راستا قابل ‏ارزيابي است.‏

اين مخالفت بعدها در برخورد با علي اميني، شريف امامي، جمشيد آموزگار خود را نشان داد. حتي آوردن دو ‏وزير از بخش خصوصي در كابينه آموزگار با اقبال دربار مواجه نشد و با سنگ‌اندازي روبه‌رو شد. ‏به‌عبارتي دربار و سلطنت نمي‌پذيرفت كه قدرت اقتصادي متمركز خود را از دست بدهد. ‏

بعد از پيروزي انقلاب با واژه‌ها و تحليل‌هاي گوناگون راست جديد شكل گرفت، اما با شكل‌گيري طبقه متوسط ‏در جامعه مخالفت شد. يعني نه سرمايه‌داري ملي حمايت شد و نه نهادهاي صنفي مدني مستقل طبقه متوسط ‏شكل گرفتند. مخالفت با انجمن صنفي معلمان ايران، نهادهاي مدني ديگر و فشار بر كانون وكلا و تشكلات ‏پزشكي و مهندسي همه‌گي در ذيل سياست تضعيف و كنترل طبقه متوسط صورت مي‌گيرد.‏

راست جديد كه در 100 سال اخير هر روز به نام جرياني و افرادي شاخص مي‌شود به عنوان هوي و جانشين ‏نامناسب براي سرمايه‌داري ملي و طبقه متوسط ايران شناخته مي‌شود كه كمكي به شكل‌گيري اين طبقه در ‏ايران نمي‌كند. به‌عنون مثال حزب كارگزاران با چهره‌هاي شاخص آن كه بعد از جنگ در ايران شكل گرفتند. ‏الگويي براي تبديل شدن بوروكرات‌هاي دولتي به سرمايه‌داري دولتي هستند كه در نهايت با خصوصي‌سازي ‏صنايع ملي شده بعد از انقلاب دور باطل اقتصادي قبل از انقلاب را به شكل نامناسب‌تري اجرا مي‌كنند.‏

‎شكل‌گيري راست جديد در دو نظام‎

سرمايه‌داري دولتي در زمان پهلوي با مقروض كردن كارخانه‌هايشان به سيستم بانكي كشور اموال مردم را كه ‏صاحب شده بود دوباره به بانك‌ها سپرد و در قبال آن وام كلان چند برابر قيمت كارخانه و مؤسسات دريافت ‏كرد و از كشور خارج شد. در همين راستا اموال برخي از صاحبان صنايع و حَرِف نيز ملي شد. اما اين اموال ‏ملي يا در كنترل نامناسب مديريت‌هاي اقتصادي بعد از انقلاب قرار گرفته و بعضي از آنان واگذار شدند، اگر ‏به صنايع و موارد ملي شده كه واگذار شده‌اند مراجعه كنيم. خواهيم ديد كه همان خصيصه‌ حامي‌پروري تكرار ‏شده در حقيقت خصوصي‌سازي به مخصوصي‌‌سازي منتهي شد و به شكل‌گيري بخش خصوصي منجر نشده ‏است.‏

در همين راستا حاكميت‌هاي ايراني به جاي قدرتمند كردن طبقات اقشار مولد و صاحب فن و دانش، حاميان ‏خود را قدرتمند مي‌كنند، اما اين حاميان در راستاي منافع و حقوق صنفي، طبقاتي حركت نمي‌كنند. بلكه باندي، ‏تيمي و گروهي بدون تكيه به طبقه و اقشار اجتماعي خاص حركت مي‌كنند.‏

تأسف‌آور اينكه از زمان قاجاريه به بعد نقش جامعه مدني و حوزه عمومي در ايران در تعامل با قدرت قوي‌تر ‏نشده اما انفجاري‌تر شده است. بلكه به‌جز مواقع بحراني، اين نقش ضعيف‌تر و در شرايط بحراني، اين نقش ‏اعتراضي و انفجاري‌تر شده است.‏

به عنوان نمونه انقلاب مشروطه روحانيون، روشنفكران و بازار را در كنار هم قرار دارد. در نهضت ملي ‏دانشگاهيان، روحانيون، روشنفكران و بازار به نهضت عمق بخشيدند. پهلوي دوم با سركوب روشنفكران و ‏جريانات سياسي جامعه مدني ايران را ضعيف كرد و در كوران انقلاب با بستن دانشگا‌هها، فقط مساجد به ‏عنوان نقاد قدرت پهلوي وجود داشتند. نتيجه اين كار كاهش قدرت روشنفكران و احزاب مذهبي و غيرمذهبي ‏غير سنتي در رهبري انقلاب بود اين نكته ظريف بايد مورد توجه قرار بگيرد كه هر كس جايگاه و مكان دارد، ‏صاحب تحولات مي‌شود.‏

در انقلاب مشروطه بازار، مساجد، بخشي از دربار و محافل روشنفكري نقش داشتند، در نهضت ملي ‏دانشگاه، احزاب، بازار و روحانيت فعال بودند، اما در انقلاب اسلامي در سال آخر و در نتيجه‌گيري نهايي ‏توازن قوا با بسته شدن دانشگاه و سركوب احزاب و محافل و فقط مساجد روحانيون به‌عنوان مخالف يا نقاد ‏حكومت باقي مانده بودند. بعد از انقلاب با وجود شكل‌گيري نهادهاي مدني و صنفي احزاب و محافل، به دليل ‏فشار حمايت بازار و مساجد و دانشگاه‌ به‌راحتي در اختيار نقادان قرار نمي‌گيرد به عبارتي با وجود كنش و ‏ايده و تلاش اقشار طبقه متوسط حاكميت جايگاه و ظرف مادي اين جريانات را در اختيارشان قرار نمي‌دهند و ‏حتي تلاش مي‌كنند كه در برابر شكل‌گيري اين نهاد مقاومت كند.‏

در چنين شرايطي توجه به ويژگي متلاطم و متحول حوزه عمومي در ايران با توجه به محدوديت‌‌هاي آن ‏نشان مي‌دهد، اين جنبش مدني و صنفي نياز به ظرف و بستر مناسب خود را دارد كه بايد براي تحقق آن ‏چاره‌اي انديشيد كه اين نياز را در جاي خود به آن خواهيم پرداخت با اين وصف مشخص شد كه به‌طور كلي ‏دولت‌هاي ايراني از زمان ناصرالدين‌شاه قاجار از شكل‌گيري سرمايه‌داري ملي و مولد ممانعت كرده‌اند و اين ‏اقدام را با خصلت و خصيصه حامي‌پروري، موازي‌سازي و كنترل نهادهاي صنفي و مدني مستقل در برابر ‏طبقه متوسط شكل داده‌اند كه مهمترين آن سرمايه‌داري دولتي است كه درهيبت راست جديد ظاهر مي‌شود و ‏ضربه اساسي را به شكل‌گيري سرمايه‌داري مولد و ملي مي‌زد.‏

در همين رابطه است كه "قوام‌السلطنه" حزب ساز و حامي‌پرور نمي‌تواند از مصدقِ طرفدار سرمايه‌داري ملي ‏و مولد طرفدارِ دولت تأمين اجتماعي بهتر و برتر باشد باور داشتن به قوام، امنيي، ... و دولت‌هاي سازندگي ‏بعد از انقلاب به معني عدم درك نقش اين نوع دولت‌ها در تعضيف سرمايه‌داري مولد و ملي مي‌باشد. از ‏همين‌روست كه سرمايه‌داري دولتي مولد بحران است و بستر ساز رشد يافتن جريان‌هاي متوهم خرده ‏بورژوازي كه شعارهاي عدالت‌طلبانه مي‌دهند چون كه سرمايه‌داري دولتي در امر توسعه و نه در تقويت ‏دموكراسي موفق مي‌شود و نتيجه آن ميدان دادن به وعده‌اي راديكاليسم متوهم است.‏

از طرفي جريان خرده‌بورژوازي متوهم سير سرمايه‌داري دولتي را طي مي‌كند.‏
اما همين راست جديد، در صفحه سياسي بحران مي‌آفريند و جاي خود را به جريان پوپوليستي و متوهم با ‏شعار عدالت‌خواهي مي‌دهد.‏

اما همين راست جديد راست سنتي تجاري را به رقابت نادرست با خود مي‌كشاند. كه نتيجه اين رقابت را در ‏حال حاضر در جامعه ايران ميان حزب كارگزاران سازندگي، بخشي از جبهه مشاركت ايران اسلامي با ‏جريان مؤتلفه شاهد هستيم.‏

در حاليكه در سايه رشد سرمايه‌داري مولد است كه نظام توزيع سنتي كالا در ايران نقش مثبت پيدا مي‌كند و ‏همچنين امكان رشد تشكلات فن‌آوران مستقل و همچنين رشد و شكل‌گيري طبقه كارگر فراهم مي‌شود.‏
به عبارتي دموكراسي سه ‏ ضلع دارد كه 1- دولت قانونمند 2- طبقه متوسط 3- كه نهادهاي مدني و صنفي ‏آن را مي‌سازنند.‏

راست جديد و سرمايه‌داري دولتي در ايران شكل‌گيري اين سه ضلع را مختل كرده‌اند. راست جديد و ‏سرمايه‌داري دولتي دولت قانونمند را تبديل به دولت قانوني باندها و اقشار حامي را به جاي طبقه متوسط و ‏نهادهاي مدني و صنفي وابسته را جايگزين نهادهاي مدني و صنفي مستقل كرده است.‏

قوام‌السلطنه‌ها دوره قبل و بعد از انقلاب در همين راستاي راست جديد حركت كرده‌اند اما امثال مصدقها در ‏جهت شكل‌گيري دولت قانونمند و شكل‌گيري طبقه متوسط سمت‌و‌سو گرفتند. از همين‌روي از درو‌ديوار قدرت ‏با مخالفت روبه‌رو شدند.‏

مصدق اصلاح قانون انتخابات و انتخابات آزاد مي‌خواست و قصد خرج عايدات نفت براي ملت ايران را ‏داشت اين دو شعار درست مي‌تواند در خدمت تقويت ساختار دولتي و جامعه براي تحقق دموكراسي باشد. ‏

با چنين نگاهي به سرنوشت طرفدار طبقه متوسط مولد و دولتي مي‌توان موانع تحقق دموكراسي در جامعه را ‏شناخت.‏

مصدق‌ها و قوام‌السلطنه‌ها را بايد در بستر اجتماعي- اقتصادي آنان تحليل كرد تا به قضاوت‌هاي راهگشا ‏رسيد، در غير اينصورت اين قافله تا به حشر لنگ مي‌ماند و دستان ما كوتاه از دموكراسي و دموكراسي پشت ‏ديوار راست خانه ما يا سرزمين ما تبعيد مي‌شود. اما اين نوشتار در ادامه كار به موانع فكري- فرهنگي ‏دموكراسي در جامعه ما خواهد پرداخت كه در كنار يا در رديف سرمايه‌داري دولتي بر دولت‌هاي ملي و ‏سرمايه‌داري مولد در ايران ضربه زدند فرهنگ غير دموكرات سياسي و باورهاي مذهبي برخي از رهبران ‏نهاد دين در برابر دولت‌هاي ملي و طبقات مولد رفتاري سازنده نداشتند. همچنين توجه به آسيب‌شناسي برخي ‏از باورها، عقايد و ايدئولوژي‌هاي روشن‌فكري به عنوان مانع تحقق دموكراسي موضوع مقاله آخرين در اين ‏سلسله مقالات خواهد بود اما مقاله بعدي در اين نوشتار رابطه نهاد رسمي دين با دموكراسي ملي خواهد بود.‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.