Rooz

نگاه♦ کتاب

محمد صفريان m_sefriyan@yahoo.co.uk - پنجشنبه 29 فروردین 1387 [2008.04.17]

sefrian.jpg

کانون توجه مستشرقين امروز مولانا جلال الدين بلخي است، که نگاهي جهان شمول دارد و خارج از زندان زمان و ‏حوادث گذراي روزگار، سخن از عشق مي گويد و دوام. گابريل مندل خان، يکي از همان شرق شناسان معاصر است که ‏به مدد روح مولانا، دست به کار بزرگ ترجمه مثنوي به زبان ايتاليايي زده، که سخت مقبول خاص و عام افتاده است. ‏

molana1.jpg

‎مثنوي، انديشه اي آن سوي کلام و زبان‏‎

‏ سخن گفتن از مولانا، حتي اگر قرار باشد به يک معرفي ساده از يک ترجمه مثنوي، خلاصه شود، سخت است و دشوار ‏و حسي غريب که به قول شاعر به فضاي رواني مرغ مهاجر مي ماند، تمام کوچه و پس کوچه هاي شهر وجود آدمي را ‏در بر مي گيرد و زخمه هاي مضراب کلام تارهاي تفکر و تعقل انسان را به ارتعاش در مي آورد. کلامش، انسان را در ‏عشق مي پيچد و از زندان چه کنم ها و دانسته ها و ندانسته ها، آزاد مي سازد. انديشه و حالي آن سوي کلمات و ترس از ‏نارسايي هميشگي واژه ها… شوري رهايي بخش و خواستني به جوهر و ريشه، کامل. مثنوي از انسان کامل و فرامرز ‏مي گويد و بشر را با عشق و صلح آشنا مي کند. وحدتي بي بديل و نا گسستني.‏

در حکايتي که حتي اگر ساختگي باشد، شنيدني است، چنين نقل شده است که پيري در قونيه در جواب به اين سوال که ‏شمس را خوش تر داري يا مولا را ؟ جواب داده است: شمس را. که اگر شمس نمي بود، مولانا را نمي شناختم… و بعد ‏درست به همين دليل مولانا را از محمد، دوست تر مي دارد و محمد را از خدا، که اگر محمد نبوده و از حق نمي گفته، ‏وي خدا را هم نمي توانست درک کند…‏

در روزگار ما، همچنان حکايت پير، صادق است. اين بار اما، با جادوي "ترجمه" که به حق خلقي است جدا از اثر و ‏پلي است که دو فرهنگ و انديشه از هم دور مانده را به هم مي رساند.‏

ترجمه از روزگار کهن مرسوم بوده است و آميختگي و تاثير پذيري انديشمندان از نوع نگاه و تفکر فيلسوفان و ‏هنرمندان قبل و يا هم عصر خود، در چهار گوشه دنيا، کاملا عيان است. به عنوان نمونه، تاثير پذيري انديشه اسلامي از ‏انديشه ايراني و يا انديشه تصوف و عرفان ايراني از فکر يوناني، مواردي هستند که در قبول شان جاي هيچ شک و ‏ترديدي باقي نمانده است.‏

اما حکايت تمايل جامعه غرب به آثار شرقي و ترجمه آنها، موضوعي است که تولد و رشدش معلول علل متفاوت و ‏پيچيده اي مي باشد. جامعه فکري غرب که پس از گرفتار آمدن در دام نيهيليسم کليد رهايي را در مکتب هاي نجات ‏بخش شرق جستجو مي کرد، پس از آشنايي با مکاتب شرقي، آنها را فراتر از يک راه حل مقطعي دانست.‏

در واقع عرفان[ مخصوصاً از نوع ايراني اش] راهي به مقصد رهايي و آرامش نيست، که خود آرامش است. خود نجات ‏است، خود همان حقيقت افلاطوني است و فضيلت ارسطويي.‏

molana2.jpg

پس از لويي ماسينيون و هانري کربن و نيکلسون که حلاج، سهروردي و مولانا و … را به جامعه غرب معرفي ‏کردند… موج جديد شرق شناسان همچون، ويليام چيتيک، ويليام گارانارا و پيو مونتزه و … از راه رسيدند و راه ‏مستشرقين غربي نسل قبل را ادامه دادند. اما اين بار کانون توجه از انديشه تصوف حلاج و وحدت وجود ابن عربي، به ‏مولانا جلال الدين بلخي انتقال يافت، که نگاهي جهان شمول دارد و خارج از زندان زمان و حوادث گذراي روزگار، ‏سخن از عشق مي گويد و دوام. از دور افتادن از اصل مي گويد و رنجش تحمل فاصله.‏

کلام مولانا بدان جهت به ذائقه غربي سازگار است که مفاهيم و پايه هاي عرفان شرق را به زبان عادت شده جامعه ‏غرب بيان مي کند. چگونگي بيان مولا، بي شباهت به بيان فلسفه کلاسيک غرب، نيست…‏

همين است که باعث مي شود مولانا، هم شاعر باشد و هم فيلسوف و مثنوي بي بديلش، پس از اين همه سال و تغييرات ‏فراوان در شيوه هاي شعر گفتن، همچنان بيشترين ميزان تقاضا در جهان را داشته باشد.‏

گابريل مندل خان، يکي از همان شرق شناسان معاصر است که به مدد روح مولانا، که در اثر جاري است، دست به ‏کاري بزرگ زده که مقبول خاص و عام افتاده است.‏

پروفسور هليل سين، در مقدمه کتاب به نکته اي ظريف اشاره مي کند و جاي خالي يک ترجمه کامل و قابل اعتماد از ‏مثنوي، در زبان ايتاليايي را مشهود و عيان مي داند. حفره اي که به ياري مندل خان و تيم مشاورش، در سال گذشته از ‏ميان رفت.‏

ترجمه کامل هر شش دفتر مثنوي از متون فارسي، ترکي و انگليسي و پاره هاي قبلي ايتاليايي صورت گرفته است. منبع ‏فارسي اثر، مثنوي به سعي دکتر استعلامي است به چاپ انتشارات کتاب فروشي زوار.‏

دامنه وسيع مفاهيم[ و به نسبت کمتر، واژگان] ضرورت آشنايي مترجم، با عرفان ايراني و مراحل تکاملش را بيشتر و ‏بيشتر مي کند. مندل خان، چه در انتقال مفهوم و چه در ترجمه کلمه به کلمه موفق عمل کرده است و براي انتقال ‏موسيقي شعر نيز از زبان مواج و آهنگين ايتاليايي بهره گرفته است. تا جايي که قابليت هاي آهنگين زبان ايتاليايي باعث ‏شده است، ترجمه پروفسور مندل خان، بيشتر از ترجمه انگليسي و قدرتمند نيکلسون به زبان شعر و تجمع آهنگ و معنا ‏و ايجاز نزديک باشد.‏

molana3.jpg

وي قبل از آغاز کتاب، براي خواننده اي که شايد به دنياي تصوف آشنا نباشد، چکيده اي از تصوف را بيان کرده است و ‏دلايل تاريخي پيدايش و رشد آن را بر شمرده است.‏

مطالعه همين مقدمه چهل- پنجاه صفحه اي، کافي است تا از شناخت عميق او از فرهنگ ايران و ديگر فرهنگهاي تاثير ‏گذار شرق، اطمينان حاصل کنيم.‏

توضيحات عميق و مفصل وي پيرامون واژه ها و مفاهيم دشوار نيز از ديگر نقاط قوت کتاب است که بر دانش زياد ‏مترجم از دنياي شرق، مهر تاييد مي زند.‏

اما ايراد هاي کتاب، فرزند مشکلات هميشگي ترجمه است، به قول يک مثل قديمي ايتاليايي، مترجم خيانتکار است. اما ‏اگر همين خيانت شيرين نبود، انديشه در زندان مرزهاي جغرافيايي زبان اسير مي شد، آيا تنها فارسي زبانان دنيا بايد از ‏بيان عاشقانه مولانا لذت ببرند؟ آيا حس و حال دانته، محدود به مرزهاي جغرافيايي ايتالياست؟ و يا حماسه سرايي هاي ‏هومر تنها به کار يونانيان مي آيد؟ البته که چنين نيست. پس براي درک اين انديشمندان بزرگ، بهتر است چشم به روي ‏خيانت ترجمه ببنديم تا آن جوهر که ارزشمند تر است، حفظ شود و قبول کنيم که آشنايي با اثر توسط ترجمه خيانت کار، ‏بهتر از انزواي اثر است.(البته که ترجمه هاي خوب و کامل، چيز زيادي از مفهوم اثر نمي کاهند.)‏

به قول پروفسور هليل سين، مولانا به مردم ياد مي دهد تا چطور با عشق و گذشت و احترام در کنار يکديگر زندگي کنند ‏و در زير چتر عشق بيارامند و چه جالب که وارثان کلام او، فارسي زباناني که بدون همراهي واسطه با مولانا هم ‏صحبت مي شوند، در جامعه اي زندگي مي کنند که به کل از آرمانهاي او دور افتاده است و نشاني از عشق و گذشت و ‏احترام ندارد. ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.