قا ب ♦ چهارفصل
شهلا گروسي - پنجشنبه 29 فروردین 1387 [2008.04.17]
براي کارتونيستي که در ايران به اين حرفه اشتغال دارد، آشنايي با خطوط قرمز حتي از دانستن فنون طراحي و يا تکنيک هاي ايده يابي مهم تر است چرا که تجربه نشان داده بهترين کارتونيست ها هم اگر محدوده خطوط قرمز را نشناسند، اي بسا خيلي زود ناچار شوند که قلم را ببوسند و کنار بگذارند و به گذران روزگار در محبس يا بلاد خارجه بپردازند.

درباره خطوط قرمز کارتون ايران
وقتي ميسي سي پي در ذهن ما جاري است
براي کارتونيستي که در ايران به اين حرفه اشتغال دارد، آشنايي با خطوط قرمز حتي از دانستن فنون طراحي و يا تکنيک هاي ايده يابي مهم تر است چرا که تجربه نشان داده يک کارتونيست مي تواند طراحي بلد نباشد، ايده هاي خلاقانه نداشته باشد يا اساساً کارتونيست نباشد اما سال ها به خوبي و خوشي در اين رشته فعاليت کند اما بهترين کارتونيست ها هم اگر محدوده خطوط قرمز را نشناسند اي بسا خيلي زود ناچار شوند که قلم را ببوسند و کنار بگذارند و به گذران روزگار در محبس يا بلاد خارجه بپردازند.
اما کار به اين سادگي ها نييست چرا که خطوط قرمز در ايران ماهيتي پويا و به روز دارند و به جرأت مي توان گفت از کارتونيست هاي ما به مراتب زنده تر و پر جنب و جوش تر اند. حرکت لا به لاي آنها مثل کشتيراني بر رودخانه ميسي سي پي در اواخر قرن نوزدهم است آن طور که "مارک تواين" به رشته تحرير درآورده. توصيفاتي که نويسنده آمريکايي در کتاب خواندني و شرح حال گونه اش "زندگي بر ميسي سي پي" از آن رود خروشان و رام نشدني آورده بسيار يادآور موجوديت خطوط قرمز در ايران است. "تواين" که مدتي را در ايام جواني به عنوان کمک ناخداي کشتي بخار بر رود ميسي سي پي گذرانده، شرح مي دهد که "شناخت" اين رود چه کار توانفرسا و محيرالعقولي بوده؛ رود وحشي به طور مدام بر مسيل ها مي کوبيده، زمين هاي اطراف را به کام خود مي کشيده و تغيير مسير مي داده است.

"تواين" مي نويسد که تا مدت ها دفترچه اي همراه داشته که وجب به وجب نشانه هاي رود را بر آن ثبت مي کرده و سعي داشته تا با به خاطر سپردن هزاران نکته ريز و درشت از جزئيات مسير، "ميسي سي پي" را آنطور که بايد بشناسد اما مدتي بعد پي برده که چه کار عبثي است؛ "ميسي سي پي" ماهيتي ثابت و معين نبود که بتوان در قالب هزار، دوهزار يا ده هزار نکته محصورش کرد، حرکت دائم حجم عظيم آب، مدام بستر رود را مي خراشيد، تغيير مي داد، چاله ها را پر و برآمدگي ها را صاف مي کرد و باعث مي شد که در هر نوبت کشتيراني در مسيري ثابت، جزئيات و نشانه ها دستخوش دگرگوني شوند. سال ها تجربه لازم بود تا ناخدا، روح ميسي سي پي را درک کند و به نوعي کشف و شهود در برابر موقعيت هاي متنوع و مختلف برسد و آن را پشتيبان اطلاعات ريز و درشت دريانوردي اش کند.
خطوط قرمز در ايران هم، مدام تغيير بستر و مسير مي دهند، شاخه شاخه مي شوند، به هم پيوند مي خورند، محدوده هاي تازه را در بر مي گيرند و از تعريف و تحصير گريزانند. مانند اروپا و آمريکا نيست که ماهيت صلب داشته باشند و پنجاه سال فقط محدود به هولوکاست و يکي دو مورد ديگر شوند. روز به روز و جا به جا تغيير شکل و حالت مي دهند، هرچند "گسترش قلمرو" تنها ويژگي ثابت اين ماهيت لغزنده و نا معين است. روزي رهبري و روحانيون، روز ديگر جنگ، فرداي آن روز انرژي هسته يا مقام رياست جمهوري به تصرف خطوط قرمز در مي آيند. اما حکومت و نظام سياسي تنها عامل تغيير شکل و جهت اين خطوط نيست. لا اقل در زمينه شوخي هاي قوميتي اين مردم بوده اند که بستري تازه براي محدوديت ها آفريده اند. نگاه مشکوک و متوهم ما نسبت به طنز و کارتون، انتقادناپذيري ما و مقدس پنداري هر آنچه که دوست يا باور داريم باريکه هايي هستند که به هم پيوند مي خورند و در جريان عظيم و پر تلاطم خطوط قرمز فرو مي ريزند.

شناخت اين جريان عظيم، مانند کشتيراني بر رود ميسي سي پي کشف و شهود و درکي عميق از روابط حاکم مي خواهد اما حتي اين درک شهودي که به دنبال سال ها کار و تجربه در فضاي حرفه اي حاصل مي شود نمي تواند امنيت و بقاي کارتونيست را تضمين کند. روزي از خواب بر مي خيزي و مي بيني که رود خروشان تغيير مسير داده و تو را در خود فرو برده است.
تقريباً نيم قرن پس از وقايع کتاب "زندگي بر ميسي سي پي" پيشرفت تکنولوژي، طبيعت سرکش اين رود را مانند اسبي وحشي افسار زد و سد هاي سنگين و کانال هاي مستحکم، بستري مشخص براي رود تعريف کردند. خطوط قرمز کارتون ايران اما، در مغز هاي تک تک ما، در باورها و نگاه ما جريان دارند. افسار زدن به اين جريان بي ثبات، نيرو و اراده اي عظيم تر از آنچه که ميسي سي پي را رام کرد، مي طلبد.
