Rooz

سريال روز♦ تلويزيون

مهدي شکيبايي - پنجشنبه 29 فروردین 1387 [2008.04.17]

‏توليد سريال هاي داستاني جزء لاينفک برنامه هاي سيماست. اما وجود سانسور مجالي براي باليدن ايده ها و طرح هاي ‏نو باقي نمي ماند. گويي تمام ماموريت و هدف مديران سيما در چند سال اخير تنزل دادن سطح سليقه مخاطبان بوده، و ‏اين امر اندک اندک تبديل به خصلت شاخص مديران تلويزيون شده است. اکثر برنامه ها، بدون مخاطب شناسي و مطالعه ‏کافي توليد و پخش مي شوند و کمتر تحقيقي درباره تاثير پخش برنامه ها انجام مي پذيرد و بديهي است که فرجام اين ‏روند چه خواهد بود...‏

serialf1.jpg

‎سرنوشت‎

نويسنده: حسن مشکلاتي. کارگردان: محمد رضا زهتابي. تهيه کننده: اصغر زائري. موسيقي : محمد کلاسي بهار. طراح ‏صحنه و لباس: سعيد عمراني. تدوين: محسن توکلي. مدير تصويربرداري: امير قربان خاني. طراح گريم: عزيزروحي. ‏مجري طرح : غلامرضا ميرزا صادقي. محصول: شبکه اول سيما. بازيگران: محمد کاسبي، آتنه فقيه نصيري[سيما]، ‏جعفر دهقان، عبدالرضا اکبري[پدرخوانده ساميه]، پوراندخت مهيمن[مادرخوانده ساميه]، فرامرز صديقي، کيوان محمود ‏نژاد[فرزاد]، ثريا قاسمي، آتش تقي پور، اميد زندگاني، شراره رخام، افسانه نوري[فروغ، مادر فرزاد]، فريبا حيدري، ‏سولماز غني[ ساميه]. ‏

دختري به نام "ساميه" در کودکي خانواده خود را از دست داده است. تنها بازمانده خانواده او، برادرش سام است. تنها ‏هدف ساميه تلاش براي يافتن برادر گمشده خويش است که اکنون دانشجويي شاغل در کميته امداد است. ‏

سيما به همراه دختر کوچکش براي تفريح به پارک مي روند، دختر سيما که براي برداشتن توپ خود به وسط خيابان ‏رفته با فرزاد تصادف مي کند. فرزاد از صحنه تصادف فرار مي کند و به خانه پناه مي برد. فرزاد اتومبيل خود را ‏درخانه تعويض مي کند و از شهر مي گريزد. ساميه که براي سرکشي به روستاهاي اطراف شهر رفته، در هنگام ‏بازگشت در استراحتگاهي توقف مي کند. صاحب آنجا، خبر پيدا شدن "سام" برادرش را به او مي دهد؛ در همين هنگام ‏ساميه از تصادف دختر سيما باخبر مي شود و به سمت شهر حرکت مي کند. ‏

‎بادکنکي پر از هوا، نه محتوا!!!‏‎

پرداختن به موضوعي که بارها دستمايه ساخت آثار متعددي در سينما و تلويزيون بوده، نگاهي تازه و جديد رامي طلبد. ‏اگر چنين رويکردي به محتوا و موضوع پيشنهادي وجود نداشته باشد، مجموعه روبه نابودي مي رود. ‏

حسن مشکلاتي از فيلمنامه نويسان با سابقه تلويزيون به شمار مي رود که کارهاي شاخصي در کارنامه کاري خود دارد. ‏اما اين بار به سراغ مضموني رفته که درگذشته بسيار مشابه آن کار شده است. حادثه اي مانند زلزله و اتفاقاتي که پس ‏از اين حادثه براي خانواده ها و بازماندگان آن مي افتد موضوع تازه و بکري نيست.‏‎ ‎‏"ساميه دخترجوان تحصيلکرده اي ‏است که بدنبال برادر گمشده خود مي گردد". محوريت مجموعه و اسکلت فيلمنامه براين اتفاق استوار است. جستجو ‏براي کشف يک گمشده هميشه في نفسه موضوعي جذاب است اما هنگامي اين مضمون جذاب تر و پرکشش تر مي شود ‏که نويسنده شاخ و برگ هاي فرعي درستي به آن بيفزايد. مشکل عمده فيلمنامه اثر هم از همين جا آغاز مي شود.‏

serialf2.jpg

مخاطب به دليل شخصيت پردازي ضعيف و عدم ترسيم صحيح کاراکترها و حوادث، با آدم هاي داستان همراه نمي شود ‏و همه چيز براي آنها تصنعي و درسطح باقي مي ماند. به عنوان مثال: رابطه ساميه با پدرخوانده و مادرخوانده اش به ‏خوبي پرداخت نشده و روابط ميان آنها از منطق کافي برخوردار نيست. ديالوگ ها تنها حامل اطلاعات درباره حوادث و ‏اتفاقات گذشته و حال هستند. درصورتي که بخشي از کارکرد ديالوگ نويسي دادن اطلاعات است، وجه روان شناسانه ‏ديالوگ نويسي که بيانگر درونيات شخصيت هاست به بوته فراموشي سپرده شده است. ‏

کارگرداني اثر هم کمکي به ضعف فيلمنامه نمي کند، قاب بندي و ايجازي که کارگردان در دکوپاژ و بيان تصويري اش ‏به کار مي گيرد قابل تامل است. اما اين تمهيد با تدوين نامناسب در بيشتر لحظات داستان به هم مي ريزد. به عنوان ‏مثال: صحنه تصادف فرزاد با دخترک در خيابان. پلان هاي اين صحنه به خوبي مچ کات نشده اند و مخاطب با پرش ‏نماها در اين صحنه مواجه مي شود. ‏

serialf3.jpg

نکته ديگري که متاسفانه از سوي کارگردان به آن توجه نشده، عدم هدايت صحيح بازيگران است. عدم درک موقعيت ‏توسط بازيگر، عدم انتقال درست حس و...از نکات ضعف اکثر بازيگران است که بخشي از آن به کم کاري کارگردان ‏اثر بازمي گردد. نمونه بارز اين ضعف ها در صحنه اي مشاهده مي شود که ساميه خبر پيدا شدن برادرش رامي شنود و ‏به گريه مي افتد. گريه بازيگر در اين صحنه آنقدر تصنعي است که ارتباط عاطفي مخاطب با شخصيت اصلي و سريال ‏دچار گسست مي شود. سکون موجود در هر نما از ضعف هاي اساسي کارگرداني مجموعه است. طول زمان هر نما ‏آنقدر طولاني و کسالت بار است که بر ريتم کلي اثر هم ضربه وارد مي کند. ‏

تنها نکته قابل ذکر در بخش بازيگري، بازي روان و جذاب ثريا قاسمي ست که آن هم ماحصل سالها تجربه اندورزي و ‏پشتکار است. شايد تنها عنصري که در سريال بيننده را جذب مي کند، تيتراژ سريال است که با صداي رضا صادقي و ‏ترکيب آن با تصاوير انتخابي، تيتراژي زيبا را به مخاطب عرضه مي کند. مسلما بر همگان پوشيده است با وجود ‏هنردوستان!! اصيلي چون مديران باسواد و لايق حکومتي تا چه زماني مخاطب تلويزيون بايد شاهد چنين سريال هاي ‏ضعيف وبي کيفيت باشد!!! ‏

در رسانه پر مخاطب و قدرتمندي مانند تلويزيون که ارتباط تنگاتنگي با زندگي روزمره اقشار جامعه دارد ارتقاء سطح ‏کيفي برنامه ها از اولويت هاي اساسي يک رسانه ملي است. اما گويا تنها عاملي که در رسانه ملي کشورمان جدي گرفته ‏نمي شود، نظارت دقيق بر فرآيند ساخت و توليد برنامه هاست. طبيعتاً با وجود چنين نظارت دقيقي است که مي توان ‏توقع ارتقاء سطح سليقه مردم و مخاطبان را داشت. اما تنها کاري که سيما در اين چند ساله انجام داده، تنزل سطح سليقه ‏و نگاه مخاطبان به آثار توليد شده است. ‏

serialf4.jpg

‎سايه اي در تاريکي‎

نويسنده: نادر وحيد. کارگردان: سيد ابراهيم جواد خاني. تهيه کننده: ودود آقا محمديان. طراح صحنه و لباس: علي ‏اسماعيلي. طراح گريم: مهرداد شکرايي. موسيقي: شهروز حقي. مدير تصويربرداري: فرشيد عليزاده. تدوين: شفيع آقا ‏محمديان. صدا بردار: سيامک نيازي. بازيگران: مجيد مشيري[آقاي خانلري]، شهرام عبدلي، افسانه ناصري[مريم]، ‏اميرکاوه آهنجان[منوچهر]، مريم خدا رحمي[آيلار]، بهار ارجمند، فرهاد طوفان. محصول : شبکه سوم.‏

آيلار دختر فردي متمول است و به دليل شرايطي که پدرش ناآگاهانه براي او به وجود آورده در دام افرادي گرفتار مي ‏شود که سعي مي کنند از موقعيت خانوادگي او به نفع خود استفاده کنند و در اين ميان برادر او هم به سوي قرص هاي ‏روان گردان کشيده مي شود. ‏

‎بي سواد سالاري براي ذائقه مردم !!!‏‎

پرداختن به تم ها و موضوعاتي همچون قرص هاي روان گردان، مواد مخدر و... در يکي دو سال گذشته جزو سوژه ‏هايي بوده که از سوي برنامه سازان بسياري مورد توجه قرارگرفته است. آخرين مجموعه اي که چندي قبل با چنين ‏رويکردي از سيما پخش شد، مجموعه "بي صدا فرياد کن" ساخته مهدي فخيم زاده بود که گرايش جوانان به نوعي از ‏قرص هاي روان گردان را مورد توجه قرارداده بود. سيد ابراهيم جواد خاني از کارگردانان جوان و تازه کار سيما با ‏چنين رويکردي به سراغ نوشته نادر وحيد رفته است. داستان حول محور خانواده اي متمول مي گردد. آيلار که به ‏همراه خانواده خود در اردبيل زندگي مي کند در دانشگاه بوشهر قبول مي شود. او تنها راه فرار از منوچهر شريک ‏پدرش و خواستگار خود را رفتن به بوشهر مي داند. آيلار نزد منوچهر مي رود و عدم تمايل خود براي ازدواج با او را ‏اعلام مي کند. آقاي خانلري، پدر آيلار براي اين کار او را مورد نکوهش قرار مي دهد و از او مي خواهد که به ‏درخواست منوچهر جواب مثبت دهد. در همين زمان برادر آيلار، در خفا به سراغ قرص هاي روان گردان مي رود و... ‏

اولين ايرادي که به فيلمنامه نادر وحيد وارد است، عدم پختگي شخصيت ها در دل جهان داستاني است. ديالوگ ها و ‏رفتارهايي که از جانب بازيگران در قالب شخصيت ها به مرحله عمل درآمده به هيچ وجه قابل پذيرش و باور نيستند. در ‏واقع نويسنده در خلال بازگو کردن داستان بيشتر به پيشبرد اتفاقات و حوادث توجه کرده تا شخصيت پردازي دقيق ‏کاراکترها، اگر کاراکتر به درستي پرداخت نشود فصل بندي حوادث و ارتباط ميان آنها براي مخاطب دچار گسست مي ‏شود نمونه بارز چنين اتفاقي در سکانسي اتفاق مي افتد که آيلار نزد منوچهر مي رود تا به او جواب منفي دهد. مخاطب ‏مي توانست در اين سکانس شاهد ويژگي هاي شخصيتي آيلار و منوچهر باشد که بار اصلي درام برعهده آنهاست. اما ‏نويسنده و کارگردان بدون توجه به گسترش شناسنامه شخصيت ها، به سراغ سکانسي مي روند که هيچ ارتباط منطقي و ‏درستي با روند داستان ندارد[سکانس دوست آيلار و گل فروشي پدرش]. ‏

در کارگرداني اثر هم هيچ نقطه قابل اعتنايي ديده نمي شود. در اکثر نماها، قاب بندي ثابت و اين سوژه است که وارد ‏کادر و از آن خارج مي شود. آنقدر کارگردان در گرفتن اين نماها پافشاري کرده است که مخاطب با ريتم بسيار کندي در ‏اثر مواجه مي شود. چيدمان درون قاب و عدم زواياي صحيح دوربين نسبت به سوژه و موضوع از ديگر نکاتي است که ‏کارگردان به آنها توجهي نکرده است. در سکانسي که خانواده خانلري در پشت ميز، مشغول شام خوردن هستند و بحث ‏ميان پدر و دختر شروع مي شود. دوربين بسيار منفعلانه عمل مي کند و بيشتر نماهاي عمومي زائدي را به تصوير مي ‏کشد که گوياي انگيزه ها و درگيري بين دو کاراکتر نيست. نکته ديگري که کارگردان اثر به راحتي از کنار آن عبور ‏کرده، راکورد حسي بازيگران است. اکثر بازيگران بازي خشک، بي روح و ضعيفي از خود به نمايش مي گذارند. گويا ‏هيچ تحليلي از سوي کارگردان براي بازيگران انجام نگرفته است و همه چيز در جلوي دوربين سهل گرفته شده است. ‏در بخش بازيگري تنها مجيد مشيري بازي قابل قبولي از خود ارائه مي دهد. به نظر مي رسد هرچه زمان مي گذرد ‏سياست بي سواد سالاري در اين وادي بيشتر مي شود. در واقع اين هم از هنر آقايان است که با سياست هاي غلط شان ‏چنين بلايي بر سر ذائقه مردم آورده اند. ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.