بوش به جنگ ايران مي رود؟
تحليل پوليتيکال مگزين از بحران تهران - واشنگتن - چهارشنبه 28 فروردین 1387 [2008.04.16]

جلال علوي
با نزديک شدن پايان دوره زمامداري بوش، بسياري از افراد در گوشه و کنار دنيا چشم به حرکت بعدي او در قبال ايران و برنامه هسته اي بحث انگيز اين کشور دوخته اند. هرچند بوش شخصاً احتمال هرگونه اقدام نظامي برعليه تاسيسات نظامي و هسته اي ايران را انکار مي کند، اما تجربه روابط ايالات متحده با کشورهاي جهان سوم و نيز روسيه و چين، نشان داده است که نمي توان هميشه به چنين دلگرمي هايي دل خوش بود. خصوصاً زمانيکه به نظر نمي رسد ديپلماسي اين قدرت بزرگ ديگر کارايي لازم را براي حل مجادله ميان غرب و جمهوري اسلامي به همراه داشته باشد و در عين حال مي بينيم که گزينه نظامي هنوز از روي ميز برداشته نشده است. درحاليکه دستگاه ديپلماسي بوش در جلب نظر شوراي امنيت براي اعمال تحريم هاي اقتصادي عليه ايران فعال و موفق بوده است، اما چنين تنبيهاتي به خودي خود نمي تواند يک دستاورد فوري، که دولت بوش انتظارش را مي کشد (نظير تغيير رژيم)، را به همراه داشته باشد. همين مساله، بر احتمال حملات نظامي ايالات متحده عليه ايران تا پيش از به پايان رسيدن دوره دوم رياست جمهوري بوش مي افزايد.
مساله مهم ديگري که شانس وقوع حملات نظامي دستگاه بوش به تاسيسات نظامي و هسته اي ايران را مي افزايد، به منازعات موجود و موج فرصت طلبانه اي است که اين روزها در داخل ايالات متحده به عنوان وجه مشخصه رقابت هاي دموکراتيک به راه افتاده است. در حاليکه به خاطر کشمکش ميان سناتور باراک اوباما و هيلاري کلينتون از حزب دموکرات، بر محبوبيت نامزد جمهوري خواهان – جان مک کين- افزوده مي شود، دولت بوش خيال خود را در به راه انداختن يک جنگ عليه ايران آسوده تر مي بيند. به اين ترتيب بوش مي تواند خود را از يک شکست انتخاباتي در نوامبر آينده، نجات دهد.
در ارزيابي احتمال حمله ايالات متحده به ايران، مي بايست به مسايلي نظير اظهارات ايران در اضافه کردن 6000 دستگاه سانتريفوژ جديد به ظرفيت فعلي آن کشور، و نيز اظهارات ملتهب کننده رابرت گيتس-وزير دفاع- و ژنرال پتراوس- فرمانده عالي نظاميان آمريکا در عراق- اشاره نمود که نقش جدي تري را براي ايران در خشونت هاي جاري در عراق درنظر گرفته اند. با توجه به اين موضوع بايد گفت فرض پيروزي دموکرات ها در انتخابات ماه نوامبر رياست جمهوري، بوش را صاحب انگيزه بيشتري براي انجام يک جنگ باز دارنده مي گرداند چرا که با به راه انداختن جنگ شانس کمتري براي جمهوري اسلامي باقي مي ماند که از موضع قدرت "معامله" اي را با دولت بعدي انجام دهد؛ مي دانيم که به گمان بوش و اطرافيان نو محافظه کارش، دولت بعدي منافع اسراييل و منافع ايالات متحده در منطقه را کمتر دنبال خواهند کرد ولذا بيشتر ميل به مصالحه خواهند داشت.
با در نظر گرفتن تحليل هاي فوق، سوالي که به ذهن خطور مي کند اين است که دنيا در قبال احتمال وقوع يک جنگ ديگر تحت رهبري ايالات متحده در خاورميانه، چه کار بايد بکند؟ بر سر بهاي نفت چه مي آيد، عاملي که خود مي تواندبه يک رکود جهاني از نوع آنچه در اواخر دهه 1920 رخ داد، بيانجامد؟ هزينه هاي انساني چنين جنگي چقدر خواهد بود؛ در واقع بسيار بيشتر از چيزي خواهد بود که همين الان در عراق و افغانستان اتفاق افتاده است؟ مساله تخريب محيطي چه مي شود؛ چيزي که در حال حاضر نزديک به ايجاد يک فاجعه در منطقه –اگر نگوييم کل سياره زمين- است؟ چه بر سر دموکراسي در ايران و نيز خود آمريکا خواهد آمد، با توجه به اينکه برآيند فاکتورهايي که در بالا به آنها اشاره کرديم، مطمئناً بر هر دو اثرمنفي خواهد گذاشت؟
هرچند ممکن است اين تحليل براي عده اي زنگ خطر را به صدا درآورد، اما تحليل گران کهنه کار معتقدند که بر اساس يک احتمال منطقي، احتمال وقوع جنگ در روابط بين المللي امري متداول است و حتي گروهي نيز شايد وقوع آن را براي آنکه جناح چپ موقعيت برتري را در روند سياسي به دست آورد لازم بدانند. آنچه منطقي است اين است که جناح مترقي لازم است نه تنها عواقب هولناک يک جنگ ديگر به سرکردگي ايالات متحده را در خاورميانه محکوم کنند، بلکه شرارت هاي فراواني راهم که جمهوري اسلامي در برابر شهروندان خود اعمال کرده است محکوم نمايند. به زبان ديگر، موضع سياسي پيشرو نيازمند محکوم کردن همزمان امپرياليسم غربي و استبداد جهان سومي است، تا به اين وسيله امکان ظهور دموکراسي واقعي را هم در شمال و هم جنوب، تسهيل کند.
منبع: مجله امور سياسي – 15 آوريل 2008
