بالابردن هزينه تحول خواهي
وبگرد - پنجشنبه 22 فروردین 1387 [2008.04.10]
سها سيفي
در حالي که رسانه هاي رسمي از آغاز سال جديد، از کلمه کودتاي مخملي در اشاره به انقلاب مخملي استفاده مي کنند، "جمهور" نيز دريافته است که نظام سعي دارد هزينه عمل سياسي و تحول خواهي را تا حد ممکن بالا ببرد:
در حالي که عملکرد دولت نهم و برخي از نهادهاي انتصابي در چند انتخابات اخير به شکل تاسف باري جريان هاي سياسي رفرم خواه معتقد به چهارچوبهاي قانون اساسي را به سمت تبديل شدن به نيروهاي معتقد به اصلاح ناپذيري نظام سوق داده است؛ تلاش گسترده اي از سوي اقتدارگرايان صورت مي پذيرد تا با بزرگ نمودن خطر انقلاب مخملي فشار و برخوردهاي خود را بر نيروهاي تحول خواه افزايش دهد.
از سوي ديگر برابر سازي موضوع تحريم انتخابات با براندازي نظام از ديگر معناسازيهاي جعلي در ميدان عمل سياسي ايران است. تحريم نه يک اتيکت يا مانيفست سياسي که تنها يک روش محدود، کم اثر و مدني قلمداد مي گردد که براي محل اثر واقع شدن نياز به برنامه هاي تکميلي دارد. اما حاکميت اقتدار گرا با معادل سازي تحريم با براندازي سعي دارد هزينه ساده ترين روش براي اعتراض مدني بالا برده و با اتهام تلاش براي انقلاب مخملي نيروهاي سياسي منتقد را محدود کند.
مال خودتان. دوري و دوستي!
نوشته علي مهتدي در"کاريز" رايو خاطره اي از گفتگو با يک راننده لبناني است:
سوار بر تاکسي در سکوت مسيري را ميپيمودم. راننده که فهميد ايراني هستم، داد سخن در مورد احمدينژاد داد و او را افتخار عصر حاضر خواند. ميگفت: "رييسجمهور شما خودرويي سوار ميشود که هيج لبناني حاضر به سوار شدن آن نيست و اين بزرگترين نشانه مردمي بودن و متواضع بودن اوست".
در پاسخ به اين سوال که آيا تواضع براي اداره کشوري با هفتاد ميليون نفر جمعيت کافيست يا خير گفت: "شما ايرانيها هميشه پرتوقع هستيد و قدر داشتههاي خود را نميدانيد". بهترين پيشنهادي که ميتوانستم به او بدهم اين بود که شما لبنانيها پنج ماه است رييسجمهور نداريد. ما رييسجمهور خود را به شما ميدهيم و به اين ترتيب هر دو ملت خوشحال خواهند بود. پاسخ او شايد تکان دهنده بود: "ما او را نميخواهيم. ما به اينکه احمدينژاد رييسجمهور شما باشد و از دور به فکر ما مردم محروم باشد راضي هستيم. شما بايد خود را تغيير دهيد".
اعتماد به نفس کاذب
مجتبي پورمحسن در "هفت ها" به اين موضوع اشاره دارد که اين روزها، در قبال بن بست موجود، هر جريان سياسي مدعي است که راه حل و همان جريان سوم است:
جامعه وقتي به بنبست ميرسد، يعني رو به شكوفايي است. يعني جامعه وقتي كه در بنبست است، نميداند كه در بنبست است. و وقتي كه راه حلي مييابد، يا لااقل به راه حلي فكر ميكند در حال خروج از بن بست است.به نظر ميرسد جامعهي ما، با حذف مرحلهي بنبست، تصور ميكند بلافاصله جدا از شيوههاي ديگر، به شيوههاي جديدي نياز دارد.
سادهتر بگويم الان هركسي در جامعهي ما فكر ميكند كه تمام راههايي كه تاكنون جامعهي ما رفته، بيراهه بوده و مسير درست هماني است كه او پيشنهاد ميدهد. غالباً هم افراد بسته به سطح دانش شان، با زبان بيزباني، راه پيشنهادي خود را «خط سوم» و يا «نه اين، نه آن» مينامند. اينكه افراد جامعه همگي خود را تئوريسينِ خط سوم يا به عبارت بهتر خطوط سوم ميدانند، نشان دهندهي نوعي اعتماد به نفس كاذب است كه پيامد از هم گسيختگي جامعه است.
کاش کمي، فقط کمي همديگر را دوست داشتيم
اردشير طيبي در "روياي آريايي" در پاسخ به خواننده اي که مفتخر بوده حتي يک افغان هم در اين سال ها جرات حضور در شهرشان را نداشته نوشته است:
متاسفم و اندوهگين، اندوهگين به خاطر اينکه افتخار مي کنيد در شهرتان يک افغاني هم وجود ندارد و کشتن و بيرون کردن آنها را نشانه غيرت آذربايجاني مي دانيد. تا آنجا که من يادم هست مردمان آذربايجان به دلسوزي و مهمان نوازي مشهور بودند و نماد شجاعتشان ستار خان است که شانه به شانه هوارد باسکرويل آمريکايي، براي آزادي ايران از جانش هم گذشت و براي نجات مردم شهري ديگر (تهران) شجاعانه اسبش را مي تاخت.
ترساندن و به قتل رساندن آوارگاني که از دست ستمگران متعصب مذهبي به شهر هاي ما پناه آورده اند و از سر ناچاري به ما روي انداخته اند، هنر و افتخار نيست. افتخار اين است که دستشان را فشار بدهيم و بهشان بگوييم که ايران موطن ابدي شماست و اينجا شما صاحب خانه ايد و مهمان نيستيد. کاش کمي، فقط کمي، بيشتر همديگر را دوست داشتيم.
هر لحظه به رنگي
محمد جواد کاشي در "زاويه ديد" همچنان پيگير موضوع فقدان امنيت در حوزه اجتماعي ست که ايرانيان را ناچار ساخته تا چندچهرگي پيشه کنند:
فقدان امنيت در دهههاي اخير، ماجرا را دوچندان کرده است. همه ما به همه چيز نيازمنديم. همه چندجور سابقه کاري داريم. هر کدام را براي روزي نگاه داشتهايم. چه کنيم اگر از اين کار بيرون مان کردند؟ چندين مهارت انبار کردهايم. حتي سوابق گوناگون ما، به کارمان ميآيد. با افراد گوناگون و ناهمرنگ نسبت داريم. چه کنيم اگر نزد فلانيها مغضوب شديم؟
شايد سياستها عوض شد. ممکن است روزي به خاطر همراهي با کس يا کساني، مغضوب واقع شويم. اما خدا را چه ديدي، شايد اوضاع عوض شود و همان سابقه بد به کارمان آيد. چندين زبان براي سخن گفتن ياد گرفتهايم. کانالهاي ارتباطي پيچيده و چند لايه داريم. حال را حفظ ميکنيم، اما دل نگران آيندهايم. چون الزاماً منطق حفظ امروز، با منطق حفظ آينده سازگار نيست. اگر اين دو را حل کنيم، با گذشته چه کنيم؟ هر آن بايد رنگي تاره به آن بزنيم، مبادا که ترک بردارد، چيني نازک شخصيت وانمودهمان.
من مادرش هستم
آسيه اميني در "وارش" در مورد دستگيري اخير از ميان زنان فعال در امور مسائل اجتماعي نوشته است:
خبر دستگيري خانم مقدم عزيز ما، در بهت و حيرتم فرو برده است. او را سالهاست که مي شناسم. از اولين سال دانشجويي ام و عضويت در جمعيت زنان مبارزه با آلودگي محيط زيست. او را تا سالها تنها فعال محيط زيستي مي دانستم. زني جسور و نيک انديش که در عين حال هميشه آرام حرف مي زند. مهربان است و وقتي مي خندد با خودت مي گويي محال است اين زن، دشمني هم در زندگي اش داشته باشد.
در چند سال اخير، او را بارها در اجتماع هاي زنان ديده ام. زني محکم و مادري دلسوز. وقتي براي آزاد کردن زينب پيغمبرزاده راهي دادگاه شد و گفت : "من مادرش هستم"، از همانجا فکر تشکيل مادران کمپين يک ميليون امضا کليد خورد. او و جمعي ديگر از زنان داوطلب گروه مادران کمپين را تشکيل دادند. گروهي که باعث دلگرمي و تقويت روحيه جوانترهايي مي شود که شايد براي وارد شدن به ميدان فعاليتهاي اجتماعي به حمايت مادري چون او نيازمندند.
روز ملي فن آوري هسته اي
به مناسبت روز فن آوري هسته اي، آرش سيگار چي در "پنجره التهاب" راوي روزهاي زندان در چنين روزي ست:
حاجي مهدوي، آخوندي كه از دادگاه ويژه به زندان ما بود نيز آمد و تبريك گفت. او فكر مي كرد همسرم زاييده، حال آنكه من و رافونه هنوز نامزد بوديم.باز نقل را چرخاندم، كه محمود، جوانك ريز كه "شهرداري" اتاق را مي كرد، آمد و گفت رييس زندان دارد مي آيد. راست مي گفت چهارشنبه ها تهمتن، رييس زندان به بند ما مي آمد.
علت شلوغي جلوي اتاق را از معاونش كه احمدي نژاد نام دارد مي پرسد و او گزارش مي دهد كه سيگارچي دارد براي خبر خوش هسته اي نقل پخش مي كند. جدي مي گيرد، مي پرسد شما با چنين روحيه اي چرا كارت را درست نكردي كه نيايي زندان. لبخند مي زنم و مي گويم نمي دانم. شايد تقصير آقاي احمدي نژاد است.
يکوقت چنين اعترافي نکنيم!
محمدعلي ابطحي در "وب نوشت ها" مي گويد اماراتي ها بدشان نمي آيد که از دولتمردان ايراني اعترافاتي در اين زمينه بگيرند که جزاير سه گانه مابه ازاي گسست بحرين از ايران بوده است:
از وقتي من با اماراتي ها در مورد جزيره ابوموسي به عنوان نماينده ي رسمي ايران مذاکره مي کردم، همواره يکي از مسايل شيرين و پرجاذبه براي آن ها اين بود که مسئولي در ايران بگويد که انگليسي ها، جزاير خليج فارس را به ايران دادند تا ايران موافقت کند که بحرين از ايران جدا شود. اصرار داشتند اين حرف را از زبان يک مسئول ايراني بشنوند تا در مرحله بعدي بگويند شما ايراني ها حق ما را بدهيد و برويد حق خودتان را از بحرين بگيريد.
يک جلد از خاطرات اسدالله علم، وزير دربار رژيم گذشته به مسائل مربوط به بحرين اختصاص دارد. در آن جا به اين مسأله تلويحاً اشاره اي شده است. اين جلد کتاب اسدلله علم را به زبان عربي ترجمه کرده اند و دولت امارات سرمايه گذاري زيادي روي انتشار اين جلد دارد. به اعتقاد آنها، ايران که نمي تواند بحرين را باز پس بگيرد ولي اعتراف به اماراتي بودن جزاير از اين تعبير بيرون مي آيد.
رابطه خطرپذيري مردان با اروتيسم
محمد صادق الحسيني در "کالاتاکسي" به نتايج يک پژوهش تازه در حوزه اقتصاد اشاره دارد:
وقتي به مردان جوان، عکس هاي اروتيک نشان داده مي شود، آنها بيشتر تمايل داشته اند تا دست به يک شرط بندي بزنند، نسبت به هنگامي که به آنها چيزهايي ترسناک، نظير يک مار يا حتي يک چيز خنثي مثل يک منگنه، نشان داده مي شود! اين در يک تحقيق دانشگاهي بدست آمده است. اين بدان دليل است که عکس هاي تحريک کننده، آن بخشي از مغز را بيدار مي کنند که هنگام پذيرا شدن ريسک هاي مالي بيدار مي شود.
اين مطالعه با تحقيقات تازه اي که نشان مي دهند مردان وقتي که يک فيلم تحريک برانگيز را مي بينند، مخاطرات بيشتري را مي پذيرند، مطابقت دارد. همچنين مي توان نتيجه گرفت که مردان هنگامي که به عکس هاي زنان زيبا مي نگرند، کمتر درباره آينده مالي شان مي انديشند.
اين پيروزي غرورآفرين، بر شما مبارک باد!
سيد ايمان ضياءبري که خود را جوانترين خبرنگار جهان در سال 2004 مي خواند و کماکان پيگير پروژه يک بمب گوگلي است، در "ايمان امروز" نوشته است:
يقيناً در خاطر داريد که مدتي پيش، خبر از به راه افتادن بمب گوگلي براي اعتراض به حذف نام نامي ايران از فهرست کشورهاي سايت ياهو دادم. هرچند در ابتدا، عدهيي از دوستان باور داشتند ارزش سايت ياهو بسيار پايينتر از آن است که انرژي و وقت خود را صرف مبارزه با آن کنيم.
با اين حال، من معتقد بودم که چنين جنبشي، ميتواند قدرتنمايي بينالمللي همهي عاشقان پرچم سه رنگ جمهوري اسلامي ايران باشد که توانايي خنثي کردن توطئههاي هر دشمني را دارند. اين هم سند پيروزي غرورآفرين شما که با همت ايراني خود، پاسخ همهي ياوهگوييها را داديد. چه ياوهگويان خودفروختهي داخلي و چه فرصتطلبان بينالمللي که از هر موعدي براي مبارزه با مردم صلحطلب ايرانزمين بهره ميجويند.
