سالي که نکوست....
نگاه هفته - پنجشنبه 22 فروردین 1387 [2008.04.10]
مهرداد شيباني
m.shaibani@roozonline.com
يک ضرب المثل قديمي ايراني مي گويد: "سالي که نکوست از بهارش پيداست." ماه اول بهار ايراني هم چشم انداز سال را بخوبي نشان مي دهد. در اولين قدم ها "نو آوري" طالباني که ايران را اشغال کرده اند، از صفحات روزنامه ضدملي کيهان سر بر مي آورد: براي اولين بار آشکارا سال شمسي به قمري تبديل مي شود.
سر مقاله نويس کيهان که قطعا از برنامه هاي "اتاق فکر" مافياي ثروت و قدرت باخبر است، مي نويسد: "امروز 21 فروردين 1397 شمسي است. قرن چهاردهم شمسي به پايان نزديك شده و قرن پانزدهم پيش روي ماست. مي خواهيم در آغاز سده جديد، برنامه اي بلندمدت و هدفمند بنويسيم. لاجرم، خود و پيرامون خود را مروري دوباره مي كنيم. «كجا بايد رفت و رسيد» را «منزل و ايستگاهي كه ايستاده ايم» تعيين مي كند نه صرف آرزوهاي بلندپروازانه. پس خود را برآورد مي كنيم، همچنان كه برمي گرديم و به گذشته مي نگريم و به خاطر مي آوريم؛ 10سال پيش (فروردين 1387) كجا ايستاده بوديم؟ چه كرديم؟ كدام تدابير را انديشيديم و به كار بستيم يا نيانديشيديم و به كار نبستيم؟ از كدام فرصت هاي گذراتر از ابر و باد بهره جستيم يا از كف داديم؟ كدام تهديدها و چالش ها را ديديم و راه را بر آنها بستيم يا نبستيم؟... امروز 21فروردين 1397 است، پايان قرن 14 و آغاز قرن 15هجري شمسي. به همين سادگي!"
بله. به همين سادگي در سالي که لحظات تحويلش از آواي باستاني موسيقي ايراني تهي شد به سالي تبديل مي شودکه بايدمقدمه تغيير تقويم ايراني عربي باشد.
براستي "دوران جديد شکوفائي در ايران" آغاز شده است. نو آوري ديگر تغييررابطه آمريکا ـ ايران از گرگ وميش که آيت اله خميني گفته بود به پشه و فيل است که کيهان از زبان حاکمان ايران مي گويد: "قطعنامه هايي كه تاكنون شوراي امنيت عليه ايران صادر كرده به تعبير خود غربي ها اذيتي بيش از آنچه وزوز يك پشه بغل گوش فيلي بزرگ مي تواند داشته باشد براي ايران نداشته است."
باين ترتيب امريکا که به تنهائي گرگ بود، همراه قدرت هاي بزرگ جهان به پشه تبديل شده است و فيل بزرگ ايران همچنان به فتح جهان ادامه مي دهد. چهره جلوي صحنه اش که محمود احمدي نژاد باشد، اين هفته مي گويد: "مناسبات جهاني را به رسميت نمي شناسيم. با استفاده از فرصت هائي که داريم، مناسبات جديدي را در جهان ايجاد مي کنيم."
و در نمايش مضحک "پيروزي هسته اي" مژده مي دهد: "پيروزي هسته اي ايران آغاز فروپاشي نظام سلطه" است. شيخ کروبي هم که به نامه مشترک او و محمدخاتمي حتي جواب هم نداده اند براي اثبات پيروزي نظام دست به دامان اکبر اعتماد رئيس سازمان انرژي اتمي در زمان آخرين شاه ايران مي شود. اکبر اعتماد که اولين مقام بلندپايه رژيم گذشته است که عکسش چند ستوني در صفحه اول روزنامه هاي بعد از انقلاب مي آيد، به صراحت مي گويد که انديشه تجهيز ايران به تاسيسات اتمي صلح آميز ابتکار او بوده که باتائيد وپشتيباني محمد رضا شاه پهلوي به نتيجه رسيده است. و طرفه اينکه آمريکا هم دران زمان مانند امروز مخالف بوده است. و حالا قرار است انديشه شاه براي فروپاشي سيستم سلطه بکار گرفته شود.
لابد براي هموار شدن زمينه است که ولاديمير پوتين درحاليکه دستش رابيشتر در جيب مردم ايران مي کند، در گوشي به سران ناتو مي گويد: "ايران بايد از انزوا خارج شود." بي بي سي که نتيجه نظرخواهي هر ساله اش را منتشر مي سازد، به اطلاع جهان مي رساند: "جمهوري اسلامي داراي بدترين وجهه جهاني است."
رئيس جمهور طالبان ايراني هم براي باز بدتر کردن وجهه ايران از راه اندازي سانتريفوژهاي جديد خبر هائي مي دهد که درتيتر يک کيهان جمع بندي مي شود: "6 هزار سانتريفوژ در جواب قطعنامه 1803" که بر اثر آن به نوشته کيهان سرعت غني سازي 4 برابر شده است. و احمدي نژاد که از اين سرعت که لابدمحاسبه علمي شده راضي نيست، آن را روز بعد 5 برابر مي کند. شعبده ايست براستي که درتعيين سرعت هم مي ماند و در ست در روزي که پروفسور فيروز نادري به معاونت "ناسا" مي رسد. اين دانشمند ايراني که اوايل انقلاب به ايران آمد و چون برادران متعهد "صلاحيت علمي اش" راتائيد نکردند به آمريکا برگشت، در عين حال مسئول پروژه موفق مريخ هم هست.
فرزندان ايران درجهان سرگردانند و بناچار دانش و خرد خود را به گردانندگان جهان نو مي دهندو در زادگاه انها سرکوب انديشه و هنر ادامه دارد.
در آغاز سال نو؛ هادي قابل را به زندان لنگرود قم مي فرستند. خديجه مقدم، فعال زنان را دستبندمي زنند و از خانه مي برند. اکبر اعلمي نماينده مجلس را احضار مي کنند. مراسم ياد بود دکتر يداله سحابي هم ممنوع مي شود. فعاليت هاي خبري ايسنا کاهش مي يابد. اين خبر گزاري در آغاز کار دولت نهم قرار بود توسط يک "کيهاني" کاري کند که امپرياليسم خبري فلج شود. حالا خودش نيمه فلج شده است.
مجوز 4 نشريه ديگر هم لغو مي شود و نشان مي دهد نوبت به نشريات ورزشي رسيده است. اتحاديه ناشران و کتابفروشان در نامه اعتراضي خود، از نابودي قدم به قدم کتاب مي گويد. پاسخ سرداري که از سردبيري کيهان به وزارت ارشاد آمد، انتصاب اهل هنر و انديشه به سفارتخانه هاي خارجي است و ديوانه خواندن هرکس که اعتقاد دارد فرهنگ ايران وضعيت مطلوبي ندارد. و راست مي گويد. وضعيت مطلوب است وزماني دلخواه خواهد شد که همه روزنامه آزاد باشند، بشرط آنکه مانند کيهان بنويسند و همه متفکران مختار، مشروط به اينکه مانند سردار طالباني حسين صفار هرندي فکر کنند. تاريخ ايران راقمري بدانند، نوروز را عيد فطر، جامعه مدني را مدينه و سرزمين موعود را بيابان هاي ملخ پرور عربستان. جائي که حکامش حجاج ايراني را از امسال انگشت نگاري مي کنند. کاري که از عراق آغاز شد.
کار "ابرقدرت معنوي قرن" بجائي رسيده که فقط مانده امارات وبورکينا فاسو مردمانش را انگشت نگاري کنند تا ثابت شود که تروريست نيستند.
مردمي که قرنها پيش نخستين متن حقوق بشر را نوشتند، اکنون در بهار اسارت ديگري گرم تماشاي يک "اقليت 13 درصدي هستند" که به گفته مصطفي تاج زاده: "برخانه ملت و ارکان حکومتي مسلط" شده اند. و ايران را چنانکه دکتر ابراهيم يزدي مي بيند براه روسيه مي برند: "در ايران تحولات شبيه کشورهاي اروپاي شرقي نخواهد بود. آنچه احتمالش بيشتر است، تکرار تجربه روسيه است." يعني مافياي جنايت و پول، اعضاي حزب پادگاني و امنيتي ها بر ايران تسلط کامل خواهند يافت. آنوقت است که مانندروسيه بعد از شوروي، دختران هشت ساله ما را در ميدان آزادي به عياشان جهاني در ازاي صد دلار واگذار خواهند کرد.
و براي رسيدن به اين سرنوشت هولناک حتي شخصيتي مانندمصطفي پور محمدي هم کار ساز نيست. او برکنار مي شود تا هم روحاني ديگري حذف شود و هم راه براي امثال سردار زارعي هموار گردد.
وزير اقتصاد و دارائي هم قرباني مي شود تا بيداد گراني را به گردن کسي بياندازند. و جامعه اي را که به نوشته روزنامه اعتماد ملي روي ريل گراني افتاده و معلوم نيست در امد افسانه اي نفتش کجا مي رود، با دادن صدقه راضي کنند.
و پرونده هفته سوم زمستاني بهار 1387 را فرمايشات زوجه شيخ کروبي مي بندد که محمد خاتمي را تند رو مي خواند. آخر اورا رقيب حاج آقا در انتخابات رياست جمهوري مي داند. امري که مانع مي شود "فاطمه اره" ـ بقول ابراهيم نبوي ـ درشمايل بانوي اول ايران ظاهر شود.
بله. سالي که نکوست از بهارش پيداست...
مي گوييد نه، نگاهي به تصوير حاج خانم مذکور که همکار و هم راي قاضي مرتضوي هم هست بياندازيد و ياد تان بياوريد که ايشان حضور امثال هديه تهراني را مايه ننگ دانسته بودند.
