"جمهوري اسلامي" آري يا نه؟!
مسعود باستاني - یکشنبه 18 فروردین 1387 [2008.04.06]

"جمهوري اسلامي آري يا نه؟!" اين پرسشي است که مردم ايران سي سال پيش و در حالي که يک انقلاب همه گير و چند جانبه را سياسي، فرهنگي و اجتماعي، اقتصادي را پشت سر گذاشته بودند به آن پاسخ گفتند. پاسخي که در فرصتي کوتاه زمينه شکل گيري يک نظام سياسي نوين در ادبيات سياسي جهان سوم را مهيا کرد و حتي توانست نگاه نظام هاي سياسي غالب در جهان معاصر را به سوي خود بچرخاند.
بدون شک انقلاب سال 57 و بر اندازي ساختار سنگين رژيم شاهنشاهي که در دوران پهلوي از استبداد به استحکام رسيده بود محصول تلاش همگاني اقشار مختلف جامعه ايراني و ناشي از تکامل چرخه مبارزات آزادي خواهانه و عدالت جويانه ملتي بود که ضرب آهنگ توسعه گرايي و مدرنيسم رژيم وقت و افزايش مطالبات سياسي و دموکراسي طلبانه آن را به وجود آورده بود.
نمي توان انکار کرد که انقلاب 57 ريشه در استبداد مطلقه قجري دارد، قيام مردم در نيمه دوم دهه 50، همان فريادي است که در دهه 20 ناکام ماند و با کودتا در سينه ها خفه شد. اگر اندکي منصف باشيم بايد بپذيريم که برکناري رژيم شاهنشاهي مديون بخشي از دستاورد هاي قيام چريک هاي چپ گراي سياهکل و مبارزات فدائيان اسلام است. تاريخ پر فراز و نشيب انقلاب مردم ايران را نمي توان تنها با بخشي از تحولات سال هاي اخير آن ساده کرد و نقش گرو ههاي سياسي حاضر در مسير مبارزه را انکار کرد. بسياري از اسناد و شاهدان عيني گواهي مي دهند که سازمان سياسي و احزاب چپگرا و ليبرال آن زمان در پروسه طولاني مدت و دشوار آگاهي بخشي عمومي وسازمان دهي اجتماعي نقشي برجسته داشتند. نقشي که حتي پس از پيروزي و در سال هاي نخست استقرار نظام جديد همچنان آنان را برجسته و متمايز ساخت.حضور روشنفکران ديني در کنار روحانيت مذهبي از يک سو و نيز نقش آفريني جريان هاي مختلف سياسي که پس از چند دهه مبارزه و استقامت در زندان هاي ساواک فرصتي براي حضور و بروز يافته بودند تا پيام هاي مدني و آرمان هاي سياسي خويش را به گوش شهروندان بر سانند، از ويژگي هاي شاخص نهضت بود. نهضتي که يک سر آن با نطق هاي آتشين روحانيت مذهبي در مساجد و سر ديگرش تو سط جريان هاي دانشجويي و شاخه هاي صنفي و مدني سازمان هاي سياسي شکل گرفته بود.
سازمان هاي سياسي چپ، تشکل هاي اسلامگراي نوانديش و نهاد هاي مذهبي اقشار سنتي، بسترهاي چرخه يک تحول همه جانبه اي بودند که در انقلاب 57 رخ داد و بدون شک نگاه منصفانه به همه عوامل موثر در انقلاب باعث مي شود که ساختارسازان نظام جديد علاوه بر تامين خواسته هاي کلان ملي و رويکرد هاي مبتني بر منافع همگاني شهروندان ديدگاه ها و مطالبات سياسي گروه هاي همراه و جريان هاي همفکر را در نظر بگيرند.
جمهوري اسلامي و طراحي قانون اساسي کشور که از دو مولفه جمهوريت و اسلاميت تشکيل يافت، گام نخست تغييرات و زير بناي بازسازي نظام سياسي پس از پيروزي انقلاب بود. باز خواني صورت جلسات مجلس موسسان و ارزيابي مواضع سياسي نيرو هاي حاضر در صحنه که از چندين منظر گوناگون به اين پديده نگريستند و آن را ارزيابي کردند، مخاطبان و جستجوگران را ياري مي کند تا بتوانند با بهره گيري از سي سال تجربه حکومتداري و حمکراني آن را قضاوت کنند. 12 فروردين ماه سال 58 فرصتي بود که موافقان و مخالفان اين شکل وشيوه حکمراني، آن را محک زده و از کيفيت و توانمندي آن مطلع شوند.
سي سال حضور اين نظام سياسي و سپري شدن ادوار مختلف استقرار، تثبيت، جنگ، سازندگي و توسعه نشان داد که نظام جمهوري اسلامي و ظرفيت هاي موجود در قانون اساسي قادرند تا منويات و خواسته هاي اکثر قريب به اتفاق شهروندان را برآورده و نظر آنان را جلب کند. حکمرانان اين سه دهه که وکالت موکلان خود را بر عهده داشتند فر صت يافتند تا انواع و اقسام سازوکارهاي مختلف را براي ارائه آنچه در فروردين ماه 58 به رفراندوم گذاشته شد و پس از هم به صورت مستمر در فرآيندي دموکراتيک مورد تصويب قرار گرفت، نشان دهند.
نتايج حاصله از سي سال حکمراني و سي سال تاريخ پر فراز و نشيب جمهوري اسلامي در جغرافياي بزرگ ايران در ادوار گذشته غير قابل پذيرش نيست اما بدون شک بايد گفت برخي از روش هاي بکار گرفته شده در اين سي سال و نارضايتي شهروندان و موکلان حکمرانان، گواه بر اين است که مردم ايران همچنان بر سر آرمان هاي درخواستي انقلاب 57 ايستادگي کرده و در برابر دوري و تخطي از آن واکنش نشان مي دهند.
روش هاي يکسويه و افراط گري، جزم انديشي وتفکر گريزي در کنار تحديد آزادي هاي اجتماعي و قبض انضباط اقتصادي مولفه هايي است که پس از ظهور آنها مردم با روش هاي مختلف به آنها اعتراض کرده اند. تجربه هشت سال جنگ با عراق و دفاع از خاک و کيان کشور، تجربه توسعه گرايي اقتصادي و رشد فرصت هاي اقتصادي و تجربه گرانقدر توسعه سياسي و توانمند سازي جامعه مدني که به دنبال جنبش جهاني دموکراسي خواهي درکشور به وجود آمد، نشان داد که هنوز راهي طولاني تا دستيابي به آرمان هاي نهايي جمهوري اسلامي باقي است.
رفراندم خواهي و طرح برخي از شعار هاي جديد درباره نظر پرسي همگاني از شهروندان درباره نظام جمهوري اسلامي، زماني شکل گرفت که اصلاح طلبان و حتي دگر انديشان جامعه ايران که در کسوت اپوزيسيون در صحنه حضور داشتند عملا با انسداد راه مواجه شدند. اين شعار هنگامي مطرح شد که فعالان سياسي و نخبگان و روشنفکران در دهه دوم عمر نظام جمهوري اسلامي در برابر حذف گفتماني و سانسور ديدگاه هايشان ايستاگي کرده و با استناد به سهم و نقش خود در انقلاب مردمي سال 57 خواستار آرايش جديد نيروهاي سياسي در ساختار قدرت شدند. آرايشي که در آن علاوه بر جايگاه موکلان و نقش حکمرانان، صندلي و منطقه مجاز منتقدان و مخالفان هم به رسميت شناخته شود.
اکنون پس از پايان اين فرصت سي ساله مي توان با چشم قضاوت به آرا و برنامه هاي مطروحه گروه ها و سازمان هاي سياسي در هنگام تدوين ساختار نظام نگاه کرد و از سوي ديگر هم کارنامه نظام جمهوري اسلامي را ارزيابي کرد. اصلاح طلبان که مي کوشيدند تا همواره با اتکا به بستر هاي قانوني برنامه هاي خود را پيگيري کنند به تئوري سقف و کف قانوني براي فعاليت هاي خويش رسيده اند و توسعه گرايان هم که دائما در معرض اتهام فساد مالي قرار داشتند، خانه نشيني را بر نقش آفريني ترجيح داده اند. اما علي رغم آنچه که ذکر شد به نظر مي رسد با نگاه به منحني پر فراز و نشيب تاريخ اين دوران و آناليز حوادثي که طي اين سال ها رخ داد، مي توان نتيجه گرفت که فاصله حکمرانان از روح حاکم بر قانون اساسي و مباني نظام منجر به افزايش نارضاتي از کليات آن شده است؛ زيرا که شهروندان ايراني در وهله نخست رفتار حکمرانان را به حساب حکومت واريز کرده و بدون توجه به ظرفيت هاي مغفول، به قضاوت مي پردازند.
نکته قابل توجه اينجاست که امروز تنها راه نجات و استحکام مهمترين مباني نظام جمهوري اسلامي از مسير اجرا و تحقق همين ظرفت هاي مغفول که آزادي هاي مدني، مطالبات صنفي و کرامت انساني را مورد تاکيد قرار داده مي گذرد. به عنوان مثال چالش حقوق بشري ايران با جامعه جهاني در چند سال اخير که در کنار ساير موارد به يکي از جدي ترين عوامل انزواي ايران تبديل شده است، هيچگاه در تقابل با قانون اساسي و روح حاکم بر آن نيست و رفتار نادرست مجريان قانون و عدم تمکين آنان از آن چه حتي در قوانين کنوني از حقوق غير قابل تغيير مخالف و منتقد شمرده مي شود، اصلي ترين عامل اين چالش است. رفتاري که در سوي ديگر ماجرا ممکن است به ضرورت جدي طرح دوباره پرسش 12 فرودين 58 ختم شود و اين پرسش را به اذهان عمومي باز گرداند که "جمهوري اسلامي آري يا نه؟!"
