Rooz

‏"فتنه"، فيلمي عليه آزادي بيان

رشيد اسماعيلي - یکشنبه 18 فروردین 1387 [2008.04.06]

rashidesmaili.jpg

تاريخ مواجهه ي دنياي مدرن و جهان اسلام از اواخر قرن نوزدهم بدين سو بيانگر دشواريها و پيچيدگيهاي ‏فراواني است که بي شباهت به مسيري سنگلاخ با فراز و نشيبهاي متعدد نيست. روند عمدتا ً نا موفق و ناقص ‏مدرنيزاسيون در کشورهاي اسلامي و واکنش بخشهايي از جوامع مسلمان به شيوه ي زندگي مدرن پديد آورنده ‏ي قسمتي از اين تاريخ دشوار بوده است.در ارتباط با همين مدرنيزاسيون ناکام، برخي از مسلمانان با تأسي به ‏اسلام سياسي تندرو، "حکومت اسلامي" يا به تعبير برخي از متفکرين اسلامگرا "بازگشت به خويش و پرهيز ‏از غربي شدن" را راه نجات مسلمانان مي دانند، بنيادگرايي بدون شک افراطي ترين و خشن ترين شکل اسلام ‏سياسي است.‏

با اين حال تا پيش از 11 سپتامبر مبارزه ي اسلامگرايان افراطي با شيوه ي زندگي مدرن، عمدتا ً به درون ‏مرزهاي کشورهاي اسلامي منحصر مي شد، از اين رو جنايت يازده سپتامبر را مي بايست آغاز گر فصل ‏جديدي از رابطه ي نه چندان دوستانه ي جهان اسلام با دنياي غرب طي دهه هاي اخيردانست(1). به دنبال ‏اين حمله ي تروريستي، انديشمندان و سياستمداران غربي نظريات متفاوتي پيرامون نحوه ي مقابله با خطر ‏تروريسم اسلامي ابراز کردند که طبيعتا ً طرح و نقد آنها خارج از توان اين نوشتار است.‏

با اين حال نمي توان منکر اين واقعيت شد که افزايش شديد تنش در روابط غرب و جهان اسلام ويژگي خاص ‏اين دوران جديد[پس از يازده سپتامبر] است. اين تنشها خصوصا ً با چاپ کاريکاتورهايي از پيامبر اسلام در ‏چند روزنامه ي دانمارکي به اوج خود رسيد، اکنون نيز پخش فيلمي کوتاه، ساخته ي يکي از نمايندگان پارلمان ‏هلند مي رود تا بار ديگر به اين تنشها دامن بزند. هم چاپ کاريکاتورها و هم ساخت و انتشار اين فيلم، بحثهاي ‏داغي را در زمينه ي آزادي بيان و حدود آن برانگيخته است. مسلمانان ساکن اروپا و ديگر کشورها از ‏دولتهاي اروپايي مي خواهند که در چنين مواردي دخالت کنند، آنها از دولتهاي غربي انتظار دارند که از ‏انتشار آنچه که به عقيده ي آنها توهين به اعتقادات مسلمانان است، جلوگيري کنند. دولتهاي اروپايي اما ضمن ‏اعلام تبري از اقداماتي که توهين به دين اسلام محسوب مي شود با استناد به اصل پذيرفته شده ي آزادي بيان ‏و مقررات داخلي و بين المللي که با صراحت و قوت از حق آزادي بيان دفاع مي کنند، هر گونه اقدام ‏دولتهايشان جهت "سانسور" يا جلوگيري از نشر اينگونه آثار و افکار را غير ممکن و خارج از توان خود مي ‏دانند. اين استدلال شايد براي مسلمانان، که اکثرشان در جوامعي بسته يا نيمه بسته و تحت حاکميت دولتهايي ‏‏"مداخله گر و سانسورچي" زندگي مي کنند قابل قبول نباشد، ممکن است آنها اين رفتار دولتهاي اروپايي نظير ‏دانمارک و هلند را نشانه اي از فريبکاري و دو رويي اين دولتها بدانند. واقعيت اما چيز ديگري است؛ اين ‏کاملا ً حقيقت دارد که قوانين و حتي افکار عمومي اين کشورها اجازه ي مداخله ي دولت در اينگونه موارد را ‏نمي دهد. دولتهاي غربي واقعا ًعلاقه و انگيزه اي براي توهين به مقدسات اسلامي ندارند چرا که به خوبي مي ‏دانند توهين به مقدسات اسلامي تيرگي روابط سياسي و تجاري کشورهايشان با جهان گسترده و پر جمعيت ‏اسلام را به دنبال خواهد داشت. ضمن اينکه وجود اقليت - حالا ديگر نسبتا بزرگ - مسلمان در بسياري از ‏کشورهاي اروپايي در چنين مواقعي دولتها را با چالشهاي جدي امنيتي مواجه مي کند، پس بايد پذيرفت آنچه ‏به عنوان مثال در کشورهايي چون دانمارک و هلند عليه پيامبر اسلام و قرآن منتشر مي شود ربطي به اراده ‏ي دولتها ندارد، واقعيت اين است که بر خلاف آنچه بعضي تبليغ مي کنند هيچ توطئه ي سازمان يافته اي از ‏سوي دولتهاي غربي براي "توهين به اسلام" وجود ندارد، منتها "رژيم حقوقي و نهادين آزادي بيان" در اين ‏کشورها به دولتها اجازه ي مداخله در چنين مواردي را نمي دهد. در واقع اين مسئله ايست مرتبط با "جامعه ‏ي مدني"، حمله به دولتها و اقدامات زشت و زننده اي نظير آتش زدن سفارتخانه ها و پرچمها در اينگونه ‏موارد مشکلي از مسلمانان حل نمي کند. پيروان اسلام در چنين شرايطي راهي بهتر و موثر تر از مخاطب ‏قرار دادن "جامعه ي مدني"کشورهايي نظير هلند و دانمارک پيش رو ندارند، مسلمانان بايد با جامعه ي مدني ‏اين کشورها "سخن" بگويند. بدون شک حوادث تلخي نظير قتل وحشيانه ي "تئو ونگوک" و توطئه ي "غير ‏انساني" براي قتل "کاريکاتوريست دانمارکي" نه تنها مانع از توهين به مقدسات اسلامي نخواهد شد بلکه ‏موقعيت نيروهاي افراطي نظير نماينده ي مزبور پارلمان هلند را در درون جوامع غربي تقويت خواهد کرد، ‏اين البته براي "بنيادگرايان ديني" نه تنها اهميتي ندارد بلکه "مطلوب"هم هست، از اين رو اين "مسلمانان ‏نوگرا" هستند که بايد نسبت به مقابله با خشونتهايي از قبيل قتل "ونگوک"، احساس مسئوليت کنند و ‏حساسيتهاي دنياي مدرن جهت حفاظت سر سختانه از مرزهاي "آزادي بيان حداکثري" و ارزشهاي مرتبط با ‏دموکراسي و حقوق بشر را درک کنند.آنها بايد بکوشند لا اقل نخبگان جوامع اسلامي را در اين زمينه توجيه ‏کنند. اين البته کار دشواري است.‏

در اروپا فيلم ها، رمان ها و کاريکاتورهاي زيادي در مورد عبسي مسيح ساخته، نوشته و کشيده مي شوند که ‏با توجه به معيارهاي کليسا "توهين آميز" محسوب مي گردند، ولي کليسا و مومنان مسيحي نمي توانند از ‏انتشار آنها جلوگيري کنند و عليرغم احساسات جريحه دار شده شان تقريبا ً هرگز عليه توليد کنندگان اين ‏محصولات دست به خشونت نمي زنند، بلکه مي کوشند در عرصه ي جامعه ي مدني و از راه تعامل با ساير ‏نيروهاي اجتماعي و سياسي تاثير گذار، به راه حلهايي "مشترک" در اين زمينه دست يابند. با اين حال بايد ‏پذيرفت که جلوگيري از انتشار افکار در غرب کاري به غايت دشوار است. قصد من نيز در اين نوشتار ‏ورود به بحثهاي ظريف و فني پيرامون حدود و خطوط قرمز آزادي بيان نيست، مواد 18 و 19 اعلاميه ي ‏جهاني حقوق بشر در اين مورد قاعده اي کلي را بنيان گذاشته اند که احترام به آن براي همه ي دولتها و افراد ‏واجب است، خصوصا ً آنجا که ماده ي 19 صراحتا ً اعلام مي کند: "هر کس حق آزادي عقيده و بيان دارد و ‏حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقايد خود بيم و هراسي نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و ‏در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممکن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد." البته برخي نيز اين پرسش را ‏مطرح مي کنند که آيا انتشار فيلمي نظير "فتنه" احيانا ً مخالف "بند 2" از "ماده ي بيست" ميثاق حقوق مدني ‏و سياسي نيست؟ آنجا که مي گويد: "هر گونه ترغيب به تنفر ملي يا نژادي يا مذهبي که باعث تحريک به ‏تبعيض و يا دشمني و خشونت گردد، به موجب قانون ممنوع مي باشد". هستند افرادي که مدعي اند محتواي ‏‏"فيلم فتنه" متضمن نقض مفاد ماده ي 20 ميثاق حقوق مدني و سياسي است، البته به لحاظ حقوقي "کميته ي ‏حقوق بشر"- وفق اولين پروتکل الحاقي ِ ميثاق- تنها مرجع صالح براي تشخيص صحت و سقم اين ادعا ‏محسوب مي شود(2).‏

فارغ از اين مباحث به عقيده ي نگارنده فيلم مذکور فاقد هر گونه ارزش هنري و محتوايي است. سازنده ي ‏فيلم کوشيده با مونتاژ تصاويري ازقرآن و تلفيق آن با عملياتهاي تروريستي که توسط گروههاي تندروي ‏اسلامي صورت مي گيرد انگاره ي "قرآن به مثابه مروج ترور" را القا کند و معتقدين به اين کتاب را تماما ً ‏‏"تروريست" جلوه دهد. سازنده ي فيلم همچنين در يکي از مصاحبه هاي خود مدعي شده بود که "قرآن کتابي ‏فاشيستي" است! قصد نقد اين اظهار نظر سطحي و بي مبنا را ندارم چرا که معتقدم گوينده ي آن يا "قرآن" را ‏تا کنون نخوانده است و يا معناي "فاشيسم" را نمي داند. اين البته مسلم است که برخي از قرآن "قرائتي ‏فاشيستي" ارائه مي دهند ولي نسبت دادن اعمال اين افراد به کليت مسلمانان و شريک دانستن پيامبر اسلام و ‏کتاب او در جنايات اين افراد همانقدر منصفانه است که همه ي اعمال کليسا در قرون وسطي را به پاي عيسي ‏مسيح و "عهد جديد" او بنويسند! کسي منکر اين واقعيت نيست که در جهان اسلام نيروهايي با گرايش ‏فاشيستي وجود دارند که سعي مي کنند اعمال جنايت کارانه ي خود را با استناد و ارجاع به آياتي از قرآن ‏موجه جلوه دهند ولي بر خلاف آنچه گاهي پنداشته مي شود اين قرائت فاشيستي از دين، گرايش غالب بر جهان ‏اسلام و قالب اذهان اکثر مسلمانان نيست. بسياري از مسلمانان ضمن ايمان و اعتقاد راسخ به کتاب مقدس ِ ‏خود، با فاشيست ها و بنيادگرايان ديني مبارزه مي کنند و از تروريست ها و اعمال جنايت بارشان منزجرند. ‏حتي بسياري از مسلمانان ضمن اعتقاد به قرآن، "اصل جدايي دين از حکومت" را نيز پذيرفته اند. به عنوان ‏مثال در ايران بسياري از افراد وجود دارند که ضمن اعتقاد به اسلام، در گير يک مبارزه ي جدي براي ‏استقرار دموکراسي و کسب حقوق بشر هستند. در ميان اين دسته از مسلمانان مبارز ايراني کم نيستند کساني ‏که به "نظمي سکولار" معتقدند که در آن پيروان همه ي اديان و عقايد از آزادي و امنيت کامل برخوردار ‏باشند. اين افراد نه تنها با غرب و دنياي مدرن ستيزي ندارند بلکه به دنبال تفاهم با غرب و آشتي دادن جوامع ‏مسلمان با ارزشهاي مدرن هستند. اينها واقعياتي است که افرادي نظير سازنده ي "فيلم فتنه" هرگز نمي بينند يا ‏نمي خواهند ببينند. ‏

پرسش اساسي اينجاست که امثال سازنده ي اين فيلم با چنين اعمال سطحي و کوته بينانه اي قصد "حل" کدام ‏‏"مشکل" را دارند؟ اين پرسشي براي محدود کردن آزادي بيان نيست، به عکس، نگارنده معتقد است اين ‏اقداماتي نظير ساخت "فيلم فتنه" هستند که به واسطه ي خشونتهايي که مي آفرينند در دراز مدت به محدوديت ‏آزادي بيان منجر خواهند شد چرا که در صورت ادامه ي اين روند، دولتهاي غربي به طور مداوم امنيت ‏شهروندان و منافع خود را در خطر خواهند ديد، در چنين شرايطي راضي کردن افکار عمومي به ايجاد برخي ‏محدوديتها براي آزادي بيان ساده تر خواهد بود.نبايد شرايط را به سمتي سوق داد که دولتها بر سر دو راهي ‏‏"امنيت" و "آزادي" قرار گيرند. اينگونه اقدامات همچنين به واسطه ي خشونت و تنشي که مي آفرينند به ‏‏"پاسيفيست" ها و هواداران "چند فرهنگ گرايي پست مدرن" اجازه خواهند داد تا با يافتن زمينه ي مناسب ‏براي اشاعه ي افکار خود غرب و تمدن مدرن را هر چه بيشتر در برابر بنياد گرايي ديني "بي دفاع و منفعل" ‏کنند. "چند فرهنگ گرايي پست مدرن" در واقع چيزي نيست جز "مانيفست تسليم دنياي مدرن" در برابر ‏‏"بنيادگرايي ديني". ‏

مواجهه با اسلامگرايي افراطي محتاج تدبيري شايسته در "تلفيق" راه حلهاي "سخت افزاري" و "نرم ‏افزاري" است، تدبيري که "چنته"ي افرادي نظير سازنده ي فيلم فتنه از آن "خالي" است. اين افراد با اين ‏اقدامات خود نه تنها آينده ي آزادي بيان در غرب را با چالشهاي جدي مواجه مي کنند بلکه مدرنيستهاي فعال ‏در درون جوامع اسلامي را نيز در فشار و مضيقه اي مضاعف قرار مي دهند. دراتمسفر هيجان زده و نا ‏مناسبي که اعمال افراطي اين افراد در درون جوامع اسلامي مي آفريند مدرنيستها براي پيش برد کار خود و ‏مبارزه براي کسب آزادي با مشکلات جدي مواجه مي شوند. مخالفان ارزشهاي مدرن به مردم مي گويند اينها-‏مدرنيستها- آزادي را براي توهين به پيامبر اسلام مي خواهند و اين زمينه ساز فشارهاي تبليغي و پليسي بر ‏آنها خواهد بود. حالا بار ديگر بايد پرسيد ساختن اين فيلم و اعمال مشابه آن چه مشکلي را حل مي کند؟ اين ‏اقدامات نه تنها موجب رفع مشکل نيست که بر دامنه ي آن مي افزايد، اوضاع را پيچيده تر ميکند، به ‏بنيادگرايان دستاويز ايدئولوژيک مي دهد و نهايتا ً زمينه را براي محدود و مقيد شدن آزادي بيان فراهم مي ‏کند؛ از اين روست که بايد اذعان کرد "فتنه" در تحليل نهايي فيلمي است "عليه آزادي بيان، به نفع بنيادگرايان ‏و به ضرر مدرنيستها". ‏

به عقيده ي نگارنده که در يک کشور "غير آزاد" زندگي مي کند و از درون يک کشور "غير دموکراتيک" ‏اين يادداشت را مي نويسد سازنده ي "فيلم فتنه" با اين کار خود نه تنها به "آزادي" کمکي نکرده و در مبارزه ‏با "فاشيسم" گام مثبتي بر نداشته بلکه در استفاده از آزادي بياني که ميليونها چون نگارنده ي اين سطور ‏‏"حسرت" آن را مي خورند و "آرزوي" آن را مي کشند نهايت "کج سليقگي" را به خرج داده است. امروز ‏جهان مدرن به سياستمداراني احتياج دارد که ضمن ايمان به جهانشمولي ارزشهايي نظير دموکراسي و حقوق ‏بشر و تعهد به گسترش آنها از درايت و تدبير لازم براي مقابله با امواج سهمگين "بنيادگرايي" بهره مند باشند ‏و در عين حال براي موفقيت در اين مبارزه ظرافتها، تفاوتها و طيف بندي هاي موجود در جوامع اسلامي را ‏براي مواجهه اي معقول و منطقي با خطرات ناشي از بنياد گرايي بشناسند، و گرنه اجاره ي يک استوديوي ‏تدوين، و تهيه ي فيلمي 20 دقيقه اي از طريق مونتاژ تصاوير، کاري است که امروزه از هر نوجوان ‏عصباني و احساساتي حتي در يک کشور توسعه نيافته ي اسلامي بر مي آيد!‏

‎پي نوشتها:‏‎

‏1- بنيادگرايي البته پديده اي منحصر به مرزهاي داخلي کشورهاي اسلامي نيست. انديشمنداني نظيرفرانسيس ‏فوکوياما، اروپا را خاستگاه اصلي بنيادگرايي اسلامي مي دانند.به نظر فوکوياما وجود اقليتهاي ايزوله شده و ‏بحران هويتي و روانشناختي ناشي از آن موجب رشد بنيادگرايي در نسلهاي بعدي مهاجران مسلمان شده است. ‏به اين ترتيب شايد بتوان از خرده فرهنگ بنيادگرايي در اروپا سخن گفت.‏

‏2- در اين مورد مي توان به بند سه از ماده ي نوزدهم ميثاق نيز اشاره کرد که ضمن تصريح به اصل آزادي ‏بيان اعلام مي دارد که اين اصل "همراه با وظايف ويژه و مسئوليتها مي باشد و ممکن است که تابع ‏محدوديتهاي معيني قرار گيرد. اين محدوديتها فقط بايد بنا به ضرورتهاي ذيل و بوسيله ي قانون انجام گيرد:‏
الف)براي احترام به حقوق و حيثيت ديگران
ب) حفظ امنيت ملي يا نظم و سلامت و اخلاق عمومي"‏

بديهي است تفسير از اصل آزادي بيان بايد آنچنان موسع و حداکثري و تفسير از استثناهاي آن بايد آنقدر مضيق ‏و حداقلي باشد که راه هر گونه سوءاستفاده بر دولتها بسته شود.‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.