Rooz

بالا بردن آستانه تحريک پذيري

وبگرد - پنجشنبه 15 فروردین 1387 [2008.04.03]

سها سيفي

احمد ابوالفتحي در "روي شيرواني داغ" و در حاشيه فيلم فتنه، فيلم جنجال برانگيز اين روزهاي اروپا نوشته اي ‏دارد که بخشي از آن چنين است:‏

به نظر من روش درست "اداره‌ي واكنش"، بالا بردن آستانه‌ي تحريك‌پذيري‌ي جامعه است و با سرشاخ شدن با ‏حريف نمي‌توان آستانه‌ي تحريك‌پذيري‌جامعه را بالا برد. ما نياز داريم به اصلاح رفتار خودمان و هم‌كيشانمان . ‏بديهي است كه پاسخ مستقيم و البته متمدنانه‌ي ما به حمله‌ي "جنگ‌افروزان"،"در عين كم اثري" خالي از فايده ‏نيست، ولي قبول كنيم كه كم فايده است. ‏

شايد گفته شود كه روش اصلاحي هم آرماني دوراز دسترس و خيال‌پردازانه است و شايد گفته شود دست‌هاي همان‌ ‏جنگ‌طلبان كه در جامعه‌ي اسلامي از آستين خشونت طلبان بيرون مي‌ايد اجازه‌ي اصلاح نخواهد داد. اما من ‏معتقدم مهم‌ترين اصلاحي كه بايد در جامعه‌ي ايراني صورت بگيرد، اصلاح نوع نگاه به اصلاحات است. لطفآ ‏صفر وصدي نبنيم. همين اتفاق اخير نمونه‌ي خوبي است. ديديم كه با وجود مانور جنگ‌طلبان از هردو سو واكنش ‏جامعه ي اسلامي اين فيلم كاملآ متمدنانه بود و اين يك پيشرفت است. ‏

‎مشکل از ذات اسلام نيست. اشتباه نکنيم‎

‏"ملکوت" نيز پستي در حاشيه فيلم فتنه دارد:‏

اگر فکر مي‌کنيم که وقتي قاطبه‌ي مسلمان‌ها بگويند اين حرکت‌ها به نام دين و به نام اسلام محکوم است، مسأله حل ‏مي‌شود، اشتباه کرده‌ايم. معضلات سياسي جهان معاصر و رشد اسلام‌گرايي و بنيادگرايي زاييده‌ي «اسلام» ‌و ‏‏«قرآن» نيست که با حذف اسلام و قرآن، مسأله حل شود. اين کار پاک کردن صورت مسأله است و مسأله هم‌چنان ‏باقي مي‌ماند. ‏

اگر از «ذات» اسلام و «ذات» قرآن (که من با به کار بردن همين کلمه‌ي ذات مشکل دارم) خشونت و جنگ بر ‏مي‌آمد، چرا اين خشونت و جنگ و تباهي ناگهان در همين دوره‌ي مدرن و به ويژه در همين نيم قرن اخير مسأله ‏شده است و پيش از اين مشکل جهان نبود؟ من پيش‌تر هم نوشته بودم که ريشه‌ي بسياري از مشکلاتي که امروز ‏در عرصه‌ي بين‌المللي در ميان ملت‌هاي مسلمان مي‌بينيم، بيشتر سياسي است تا کلامي و ديني. ‏

زماني که دولت اسراييل تشکيل شد، فلسطيني‌ها نيت نکرده بودند که به خودشان بمب ببندند. زماني که کشمير ‏نصف‌اش در هند افتاد و نصف ديگرش در پاکستان، هيچ کدام از طرفين تصميم نداشتند از دين براي حل مسأله‌ي ‏سياسي باقي‌مانده از دوره‌ي استعمار استفاده کنند. ‏

‎چند آرزوي محال‏‎

مصطفي جلالي فخر در "تخته خاکستري" وارد يک بازي وبلاگي شده و در مورد آرزوهاي محالش نوشته است. ‏يکي دو تا از آرزوهاي محال او اينهاست:‏

دنيا جور ديگري بود و قرار خدا اين نبود كه انسان را در رنج بيافريند و مي شد با دل خوش و بي هراس و ‏اضطراب گناه، لذت برد و قوانين شريعت ها كمي سهل تر و ممتنع تر به پيامبران نازل مي شدند/ در يك خانواده ‏سرخپوست در آمريكاي لاتين به دنيا مي آمدم و همه دنيايم قبيله ام بود و جنگل و جادو و دود عود و ...../سياست و ‏شهوت قدرت، به كل از دنيا حذف مي شد و سكس هم به صورت آزمايشي، ده سال از غرايز آدمي كنار گذاشته ‏مي شد! / جاي رجبعلي خياط يا شهيد باكري يا آيت الله بهجت بودم.‏

‎صابکار من خيلي خشن بود‏‎

مريم مهتدي در "صفحه سيزده" معرف چند کتاب در باره کودکان کار است:‏

شايد شما هم اسم کودکان کار را تا به حال زياد شنيده باشيد. انجمني که براي آن‌ها تشکيل شده و فعاليت‌هاي ‏خيريه‌اي که مردم براي آن‌ها انجام مي‌دهند. از کلاس‌هاي آموزش عکاسي و بازيگري گرفته تا زبان و نقاشي. اگر ‏تا به حال خودتان با اين بچه‌ها کار نکرده‌ايد و دنياي‌شان را نمي‌شناسيد، پيشنهاد مي‌کنم کتاب‌ ِ «ترس غار» را ‏بخريد و بخوانيد. ‏

انتشارات ناهيد مجموعه‌اي سه جلدي با عناوين ِ برج غار، غار تار و ترس غار را تا به حال در همين باره منتشر ‏کرده است. ترس غار، تازه‌ترين کتاب اين مجموعه، نوشته‌هاي کودکان ‌ِ کار درباره‌ي موضوعات مختلف مثل ‏نگراني‌ها، عشق، قرباني، شب عيد، رقص و ... است. خواندن ِ بعضي از اين يادداشت‌ها واقعاً خواننده را ‏شگفت‌زده مي‌کند. براي نمونه نوشته‌ي محمدرضا، چهارده ساله را درباره‌ي خشم بخوانيد: ‏
صابکار من خيلي خشن بود. تنبل، خر،نفهم. و من هم از او عصباني‌تر. چون خسته، تشنه، داغون. او گفت و من ‏گفتم و درگيري از آنجا شروع شد. من اخراج. او خوشحال، من گريان. او خندان، من بيکار.‏
‏ ‏


‎از کجا فکرم را خوانده بود؟!‏‎

‏"يداله رويايي" بازهم راوي خاطره اي ديگر از همسفري با احمد شاملوست:‏

هياتي که درنوروز ۱۳۵۴ براي شرکت در کنگره نظامي به ايتاليا مي رفت متشکل بود از: سيدجعفر شهيدي، ‏عبدالحسين زرين کوب، ذبيح الله صفا، و يکي دو فاضل ديگر از اين دست. هنوز نمي دانم چرا من و شاملو هم در ‏ميان اين هيات بر خورده بوديم . شايد به سفارش فرح، که مي خواست در هيئت نمايندگي ايران منظر ِ مدرني هم ‏وحود داشته باشد و شايدهم قطبي مدير تلويزيون، که در آخرين لحظه هاي سال ۱۳۵۳ تلفن کرد که شرکت کن و ‏يکي دو چهره ديگرهم با خودت ببر. ‏

درفرصت کمي که مانده بود چهره اي نزديک تر از شاملو در آن روزها با من نبود. توي هواپيما به احمد گفتم من ‏وتو ميان اينها چه مي کنيم ؟ اصلاچکار مي توانيم بکنيم؟! گفت اينها که مي بيني همه اساتيد ادبيات کهن اند، ‏نظامي هم چهره اي از ادبيات کهن ماست . گفتم خيلي خوب، من و تو چي؟ گفت (نيمه شوخي و نيمه جدي): تو را ‏نمي دانم ولي من نظامي گنجوي را نقطه گذاري کرده ام . چيزي نگفتم. فکر کردم که پس من چه عمري بر ‏سر ِخوانش بيت هاي بي نقطه نظامي، درميان چاپ هاي سنگي مصرف (تلف؟) کرده ام! ‏
‏- بهتر، رويا! وگرنه آنوقت، آنچه را که من تحميل کرده ام تو تحمل کرده بودي. ‏
هنوز در اينم که ازکجا فکر مرا خوانده بود ! ‏

‎نوسازي قايق را از بالا شروع کنيم‎

‏"مريم اينا" پست فلسفي قابل فهمي براي علاقمندان به فلسفه به زبان ساده دارد:‏

ما آنقدر وقت نداريم که مثل دکارت کنار آتش بخاري بنشينيم و به وجود خود شک کنيم تا بتوانيم باورهايي يقيني ‏براي خود دست و پا کنيم. ما مجبوريم در گير و دار زندگي، درست وقتي که در حال استفاده از يک سري از ‏باورها هستيم باورهايمان بازسازي کنيم. شايد براي ما استعاره قايق نويرات کارساز تر باشد. ‏

نويرات که از اعضاي حلقه وين بود، در تشبيه جالبي از وضعيت ما گفته است:" ما همچون ملواناني هستيم که ‏ناگزيرند کشتي خود را در وسط دريا از نو بسازند، بي آنکه بتوانند براي بازسازي و استفاده از بهترين مواد به ‏ساحل برگردند." نکته اين است که ما به عنوان ملوانان قايق ناچاريم هربار يک قطعه را تعمير کنيم تا سرانجام ‏صاحب قايق بهتري شويم که در برابر طوفان تاب آورد. اگر نوسازي قايق را از زير شروع کنيم غرق خواهيم ‏شد. ‏

مشابه اين استعاره ما مجموعه باورهايي داريم که لازم مي دانيم آنها را نگه داريم تا از پس زندگي روزمره خود ‏برآييم، مي خواهيم آنها را بهبود بخشيم اما بدون خراب کردن آنها مي خواهيم چنين اصلاحاتي را انجام دهيم. پس ‏ناچاريم در هر مرحله يک يا چند اعتقاد را دقيقا وارسي کنيم و ديگر اعتقادات را سرجاي خود نگه داريم."‏

‎چيزي در برابر خانه ات، در نخستين روز کاري‎

محمد هادي صباغ در "بودن و مجازي بودن"، در نخستين روز کاري سال نو که از خواب بيدار شده، با صحنه ‏اي در برابر خانه اش مواجه شده که نشانه ي فراگيرتر شدن يک بحران اجتماعي در جامعه ايراني است. براي ‏ديدن اين صحنه روي لينک کليک کنيد:‏

از خواب بلند مي‌شوي، با خود مي‌گويي چقدر چيزهاي خوب زياد است و حواست بايد فقط به آن‌ها باشد. مهم ‏نيست که بعضي از آدم‌ها چه کرده‌ و مي‌کنند، بندگان خدا شايد نيت‌شان بد نيست. اگر هر روز آب حين دستشويي و ‏استحمام مدام قطع مي‌شود، اشکالي ندارد خيلي از مردم دنيا اصلا سرپناهي ندارند. وقتي براي صبحانه نيست، ‏ولي چه اشکالي دارد؟ يک سيب در ظرف مانده که بهترين صبحانه است. ‏

براي اينکه شريک زندگي‌ات هم روز خوبي شروع کند، چند جمله اميدوار کننده به او مي‌گويي که در خواب و ‏بيداري جوابي مي‌دهد. يک آهنگ اميدوارکننده و انرژي‌بخش گوش مي‌کني و پله‌ها را با اشتياق پايين مي‌آيي که ‏قدم به خيابان بگذاري براي شروع زندگي کاري امروز که حتما عالي و پر ثمر است. بله؛ اين چيزي است که ‏جلوي در خانه با آن مواجه مي‌شوي.‏

‎/strong>‎خوشبين بود؛ بدبين شد و نهايتاً نااميد!‏‎ ‎

پيام يزدانجو در "فرانکولا" يادداشت کوتاهي در مورد هدايت دارد:‏

در اقليمي که هر هنرمند کم مايه و هر مولف ميان مايه اقبال خود را زاده شدن در اين خاک پاک مي دانست و به ‏اندک استقبالي خاک پاي مردم مي شد، هدايت شهرت ناگهاني و مقبوليت مردمي اش را به هيچ گرفت، جواب ‏تجليل را با تحقير داد، و با ننوشتن، با خودکشي مردم اش را مجازات کرد. اين هم حقيقتي است: هدايت از هر ‏نظر، حتا در گذشته گرايي اش، نوگرا بود و در ستيز با سنت از هيچ هجو و طنز و تسخري ابا نکرد، و عاقبت ‏دهن کجي به رجالگي را هم بيهوده ديد. خوش بين بود، بدبين شد، و در نهايت نااميد.‏

در هر بدبين اميدواري چيزي از جنس تروريسم هست. تروريسم اميد داشتن است، اميدواري به احتمال دگرگوني ‏يا امکان دگرگون سازي. اما بدبيني هدايت بدتر از آن بود که رنجيدگي، کين خواهي کودکانه کورکورانه، يا در ‏يک کلام (نيچه) «کين توزي» باشد. تروريسم نااميدانه تروريسمي معصومانه است: حذف ارادي خود از اجتماعي ‏ديگر اميدي به آن نداري . هدايت خود را نکشت، خود را ترور کرد.‏

‎رويکردي نو در نظريه حکومت ديني‎

غلامرضا کاشي در "زاويه ديد" مصاحبه اخير سيد محمد خاتمي با وب سايت باران را جالب توجه يافته و فرازي ‏از آن را نشانه رويکردي نو به نظريه حکومت ديني مي داند:‏

گفتگوي سيد محمد خاتمي با سايت باران بر مبنايي سياسي و نه منطقي و عقلاني، امکاني گشوده است که مي‌توان ‏استدلال نمود که حکومت ديني تنها مشروط به اقلي بودن مي‌تواند يک حکومت اخلاقي و عادلانه باشد و اين نکته ‏بديعي است که نگارنده در مباحث پيشين کمتر با آن مواجه شده است. سيد محمد خاتمي در آن گفتگو، به مفهوم ‏ملت اشاره دارند و استدلال مي‌کنند که يک مفهوم نوظهور و مدرن است که اقلي بودن را به منزله يک شرط ‏اخلاقي بر حاکميت ديني تحميل مي‌کند‎. ‎


بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.