Rooz

فيلم روز♦ سينماي جهان

آرينا امير سليماني‏ arina_amirsoleimani@yahoo.com - پنجشنبه 15 فروردین 1387 [2008.04.03]

سال نو شمسي را با انتخاب 7 فيلم برتر اکران اروپا و آمريکا و معرفي شان آغاز مي کنيم. با اين اميد که فيلم هاي ‏شاخص سينماي دنيا شانس نمايش آزاد و عمومي و بدون سانسور در کشورمان را به دست بياورند....‏
‎ ‎

‎فيلم هاي روز سينماي جهان‎
‎ ‎
cinema_jahan_677_1.jpg

‎آستريکس در بازي هاي المپيک‎
‏ ‏‎Astérix aux jeux olympique

کارگردان: فردريک فورستيه، توما لانگمان. فيلمنامه: توما لانگمان، اليويه دازا، الکساندر شارلو، فرانک مانيه بر ‏اساس داستان مصور رنه گوشيني و آلبر اودرزو. موسيقي: فردريک تالگورن. مدير فيلمبرداري: تيه ري اربوگاست. ‏تدوين: يانيک کرگوآ. طراح صحنه: آلين بونه تتو. بازيگران: ژرار دپارديو[اوبليکس]، کلوويس کورنياک[آستريکس]، ‏بنوآ پولورده[بروتوس]، آلن دلون[ژوليوس سزار]، ونسا هسلر[شاهزاده ايرينا]، ژان پي ير کسل[پانوراميکس]. 116 ‏دقيقه. محصول 2008 فرانسه، آلمان، اسپانيا، ايتاليا، بلژيک. نام ديگر: ‏Asterix at the Olympic Games، ‏Asterix alle olimpiadi، ‏Asterix bei den Olympischen Spielen، ‏Asterix en los juegos olímpicos‏ ‏‏. ‏
پانوراميکس يکي از مردان گل، عاشق شاهزاده اي يوناني مي شود. او پس از فرستادن پيغامي براي رسيدن به محبوب ‏به سوي يونان به راه مي افتد. اما زماني که به آنجا مي رسد رقيبي سرسخت و نابکار در برابر خود مي يابد و اين فرد ‏کسي نيز جز بروتوس پسر ژوليوس سزار که در صدد تصاحب مقام پدر و ازدواج با شاهزاده ايرينا است. طبيعي است ‏که پانوراميکس فقير بازنده اين رقابت باشد، اما ايرينا که از بروتوس نفرت دارد و سخت عاشق پانوراميکس است، ‏شرط ازدواج خود را پيروزي يکي از رقبا در بازي هاي المپيک اعلام مي کند. بروتوس حقه باز با استفاده از معجون ‏ها و راه حل هاي فريب کارانه سعي مي کند بر حريف پيروز شود، پانوراميکس نيز که چاره را منحصر به فرد ديده، ‏دست کمک به سوي هم ولايتي ها خود آستريکس و اوبليکس دراز مي کند. اما پس از اولين دور مسابقات آستريکس و ‏اوبلکيس با دسيسه بروتوس مبني بر دوپينگ به وسيله معجون جادويي اهالي گل، آن دو را از ميدان به در مي کند. تا ‏اينکه نوبت به آخرين مسابقه، يعني ارابه راني مي رسد و پانوراميکس مجبور است به تنهايي با بروتوس حيله گر مقابله ‏کند. اما آستريکس نيز بيکار ننشسته و تصميم دارد حريف را با سلاح خود از ميان بردارد...‏

‎چرا بايد ديد؟‎

سومين قسمت از برگردان سينمايي ماجراهاي آستريکس و اوبليکس که با صرف بودجه اي معادل 78 ميليون يورو ‏‏[معادل 93 ميليون دلار]ساخته شده، در مقايسه با دو فيلم پيشين يک نقطه ضعف گيرا دارد و آن نبود کريستين کلاويه ‏بازيگر نقش آستريکس است. از دلايل عدم حضور او در اين فيلم اطلاعي ندارم، اما نتيجه چندان به سود سازندگان فيلم ‏نيست. فروش 59 ميليون يورويي فيلم که مي تواند براي هر فيلم اروپايي و مخصوصاً فرانسوي رقمي شگفتي آفرين ‏باشد، در مقايسه با هزينه توليد آن چندان هم آش دهان سوزي نيست. يقيناً حضور کلاويه مي توانست کفه ترازو را در ‏گيشه به سود آنان متمايل کند. ‏

اما فيلم در شکل فعلي اش چيزي فراتر از دو قسمت پيشين نيست. همان شخصيت ها، همان جلوه هاي ويژه و ‏خوشبختانه ژرار دپارديو که رقيبي براي نقش اوبليکس نيافته است. سکان هدايت فيلم را اين بار بر خلاف کلود زيدي ‏کهنه کار و آلن شابات شناخته شده در دستان دو نفر قرار گرفته که از ميان آنها فردريک فورستيه نامي شناخته شده ‏نيست و دومي توما لانگمان متولد 1971 فرزند کلود بري که سابقه اي طولاني در بازيگري دارد و دستيار تهيه کننده ‏هر دو قسمت پيشين ماجراهاي آستريکس و اوبليکس بوده است. ‏

اما شايد بشود اين قسمت را فيلم آلن دلون نام داد. بازيگر/ستاره اي که کمتر کسي او را در نقشي کمدي به ياد دارد و ‏البته بسياري از هموطنانش همواره خودپسندي او را درستمايه شوخي هاي نمکين کرده اند. شايد از اين رو بازي دلون ‏در نقش سزاري که سخت شيفته خود است، جدا از تعابير فرامتني نوعي اين هماني هم باشد ميان دلون و سزار که بازي ‏خوبي نيز در سالخوردگي-و همچنان خوش تيپ- از خوب به نمايش مي گذارد. ‏

البته ارجاع هايي به قسمت هاي پيشين و البته از نوع خوشايند نيز وجود دارد تا فيلم را به محصولي ملي تبديل کند. مانند ‏حضور جمال دبوز در سکانس پاياني يا حضور برادر زين الدين زندان در نقش فوتباليستي مصري! و نماي پشت به ‏دوربين آستريکس و اوبليکس که نويد بخش بازگشت شان در آينده نزديک با ماجرايي تازه تر است!‏
ژانر: ماجرايي، کمدي، خانوادگي، فانتزي. ‏

cinema_jahan_677_2.jpg

‎پارانوئيد پارک‎
‏ ‏‎
Paranoid Park

کارگردان: گاس ون سنت. فيلمنامه: گاس ون سنت بر اساس داستاني از بليک نلسون. مدير فيلمبرداري: کريستوفر ‏دويل، کتي لي. تدوين: گاس ون سنت. طراح صحنه: جان پيرسون-دنينگ. بازيگران: گيب نوينز[الکس]، دانيل ‏ليو[کارآگاه ريچارد لو]، تيلور مامزن[جنيفر]، جک ميلر[جرد]، لورن مک کيني[ميسي]، وينفيلد جکسون[کريستين]، ‏جو شوايتزر[پل]، گريس کارتر[مادر الکس]، جي ويليامسون[پدر الکس]، ديلون هينز[هنري]، اسکات گرين[اسکراچ]. ‏‏85 دقيقه. محصول 2007 فرانسه، آمريکا. نامزد جايزه بهترين فيلم آمريکايي از جشنواره بوديل، برنده جايزه شصتمين ‏سالگرد و نامزد نخل طلا از جشنواره کن، برنده جايزه تهيه کنندگان و نامزد بهترين کارگرداني و بهترين فيلم از مراسم ‏روحيه مستقل. ‏

الکس که پدر و مادرش از هم جدا شده اند، سعي دارد تا با اسکيت کردن شوري به زندگي خود ببخشد. آخرين کشف او ‏و دوست نزديکش پارانوئيد پارک است. مکاني مخصوص اسکيت کردن در يک پارک که محل تجمع اسکيت بازان ‏نوجوان است. همزمان الکس سعي دارد تا با ديگر بحران هاي دوران بلوغ مانند روابط جنسي، رابطه اش با دختري به ‏نام جنيفر و ... کنار بيايد. يک شب که اجباري تنها به پارنوئيد پارک رفته، با افراد تازه اي در آنجا آشنا مي شود. فرداي ‏آن روز پليس براي تحقيق درباره علت مرگ نگهبان راه آهن به مدرسه مي آيد. کارآگاه لو بعد از جمع کردن تمام دانش ‏آموزاني که علاقمند به اسکيت بازي کردن در پارنوئيد پارک هستند، شروع به بازجويي مودبانه اي مي کند. او اعلام ‏مي کند که مرگ نگهبان مي تواند تصادف بوده و قتل عمد با نقشه قبلي نباشد. اما الکس که مصبب مرگ فجعيع نگهبان ‏بوده، ضمن مخفي نگاه داشتن راز خويش قصد دارد با اين معضل نيز از راه نوشتن خاطرات خود کنار بيايد...‏

‎چرا بايد ديد؟‎

گاس ون سنت 56 ساله اکنون يکي از بزرگان سينماي مستقل آمريکاست. کارگرداني که در پايان دهه 1980 با فيلم ‏Drugstore Cowboy‏ درخشيد. دهه 1990 را با شاهکاري چون آيداهوي خصوصي من اغاز کرد و بعدها فيلم هاي ‏ماندگاري چون به خاطرش مردن، دخترهاي گاوچران هم آوازهاي بلوز را درک مي کنند، ويل هانتينگ عزيز و يافتن ‏فارستر را ساخت. ناخنکي که با بازسازي رواني هيچکام در 1998 به سينماي هاليوودي زد، ثابت کرد که او هرگز ‏نمي تواند در چنين جايي فيلم قابل قبولي کارگرداني کند. سه گانه اخيرش[گري، فيل، آخرين روزها] چهره تازه اي از او ‏به نمايش گذاشت که به مذاق بعضي ها از جمله نويسنده همين مطلب نيز خوش نيامد. و خوشبختانه به نظر مي رسد ون ‏سنت با پارانوئيد پارک بار ديگر تصميم گرفته به حيطه هاي آشناي خود بازگردد. البته تاثير آن سه گانه باقي است و ‏جسارت آثار اوليه در فيلم فعلي کم رنگ است. اما نحوه تصوير کردن دغدغه هاي ذهني نوجواني که ناخواسته مسبب ‏قتل فجيع يک انسان شده، از شاعرانگي و سبک ديداري/شنيداري ممتازي برخوردار است که نمونه آن را فقط در فيلم ‏هاي خود ون سنت مي توان يافت. ‏

پارانوئيد پارک را مي توان نيمه ديگر فيل خواند. مطالعه اي در باب نوجواني و خشونت که از رمان بليک نلسون ‏اقتباس شده، اما پرداخت ون سنت چيزي فراتر را به تماشاگر عرضه مي کند. ون سنت بازيگران اصلي فيلم را از ميان ‏افراد آماتور و برندگان مسابقه اي که در سايت فيلم –در ‏myspace‏- راه انداخته بود، انتخاب کرده است. انتخاب هايي ‏شايسته، مخصوصاً براي نقش الکس که يادآور مايکل پيت آخرين روزهاست. سکانس هاي فيلم که به گونه يکي در ميان ‏داراي فيلمبرداري بافت دار هستند و توسط کريستوفر دويل فيلمبردار ثابت آثار ونگ کار واي بر روي نوار ثبت شده ‏اند، سهمي به سزا در موفقيت فيلم دارند. فيلم فاقد موسيقي اصيل است. در عوض تا جايي که امکان داشته از موسيقي ‏مناسب فيلمهاي اروپايي مخصوصاً آثار فليني در جاي جاي اثر استفاده شده است. توصيه مي کنم بازگشت پيروزمندانه ‏ون سنت را با ديدن فيلم جشن بگيريد و منتظر مصاحبه طولاني ما با وي در هفته بعد باشيد!‏

ژانر: درام. ‏

cinema_jahan_677_3.jpg

‎دروازه سوار شدن به هواپيما‎
Boarding Gate

نويسنده و کارگردان: اليويه آسايا. موسيقي: براين انو. مدير فيلمبرداري: يوريک له سو. تدوين: لوک بارنيه. طراح ‏صحنه: فرانسواز رنو لابارت. بازيگران: آسيا ارجنتو[ساندرا]، مايکل مدسن[مايلز رنبرگ]، کارل نگ[لستر ونگ]، ‏کلي کين[سو]، جوآنا پريس[ليزا]، الکس دسا[اندرو]، کيم گوردون[کي]. 106 دقيقه. محصول 2007 فرانسه. ‏

‏ زني ايتاليايي به نام ساندرا، بعد از مدت ها دوري از معشوق پيشين خود مايلز رنبرگ(پا انداز سابق و تاجر موفق ‏فعلي) به دفتر او در پاريس مي رود. اين ملاقات غير منتظره به ملاقاتي در آپارتمان مايلز منتهي مي شود. ساندرا و ‏مايلز شروع به مشاجره درباره گذشته مي کنند، اما به زودي تمناهاي جنسي غالب مي شود. اما ساندرا بعد از بستن ‏دست هاي مايلز او را با اسلحه به قتل رسانده و مي گريزد. سپس به سراغ لستر مي رود که به همراه همسرش سو يک ‏شرکت صادرات/وارادت را اداره مي کنند. ساندرا که نزد آنها کار مي کند، بي خبر از آن دو به کار انتقال مواد مخدر ‏نيز مي پردازد، و پنهان از چشم سو با لستر نيز رابطه دارد. مدتي قبل لستر او را در جريان يک معامله خطرناک با ‏قاچاق چيان مواد نجات داده است. لستر به ساندرا بليط و مقداري پول داده و از او مي خواهد تا به هنگ کنگ برود. ‏جايي دوستان وي مي توانند به ساندرا براي يافتن يک هويت و زندگي تازه کمک کنند. اما با رسيدن به هنگ کنگ ‏ساندرا درمي يابد که به دام افتاده و کساني قصد کشتن وي را دارند. بعد از يافتن سو در هنگ کنگ از او تقاضاي کمک ‏مي کند. سو از رابطه شوهرش لستر با وي سخن مي گويد و ملاقات آن دو به بيهوشي ساندرا ختم مي شود. فرداي آن ‏روز، ساندرا در ويلايي چشم باز کرده و با زني که سر نخ همه اين حوادث در دستان او قرار دارد روبرو مي شود. زن ‏به او مقداري پول و يک گذرنامه تازه مي دهد. اما ساندرا مصمم است تا قبل از خروج از هنگ کنگ لستر را به قتل ‏برساند. کسي که به نظر مي رسد از ساندرا براي رسيدن به مقاصد خود سو استفاده کرده است. اما ...‏‎ ‎

‎چرا بايد ديد؟‎

آليويه اسايا متولد 1955 پاريس فرزند ژاک رمي کارگردان، فارغ التحصيل مدرسه ملي هنرهاي زيباي پاريس و يکي ‏از اولين اروپايي هايي است که به آسيا و شخصيت هاي اسيايي توجه نشان داده است. اين توجه در زندگي خصوصي به ‏ازدواج با مگي چيئونگ نيز انجاميده، اما آن چه در کارنامه آسايا اهميت دارد نوع نگاه و سبک ساختاري فيلم هاي وي ‏است. شهرت خود را مديون فيلم هاي زندگي احساساتي، ايرما وپ، پاريس بيدار مي شود و ‏Demonlover‏ است که به ‏خاطر آنها جايزه فيپرشي، جايزه ژان ويگو و جوايزي از جشنواره هاي معتبر به دست آورده است. ‏

طبيعي است با چنين پيشينه اي پرداختن به آخرين کار وي کار راحتي نباشد. مخصوصاً اگر قرار باشد از وراي آن چنين ‏فيلمسازي قابل اعتنايي را به خواننده ايراني معرفي کنيد. خواننده اي که به اقرب احتمال هنوز فيلمي از آسايا نديده است ‏و بديهي است خواندن معرفي کوتاهي درباره يکي از ضعيف ترين فيلم هاي او-بر خلاف تميز که کندترين و کسل کننده ‏ترين فيلم وي بود- مي تواند اثر ناخوشايندي بر روان وي داشته باشد. ‏

اما خوشبختانه نکته در اينجاست که آسايا بازيگراني نام آشنا و حتي برانگيزاننده ماننده آرجنتو را به کار گرفته که ‏بهترين انتخاب براي بازي در نقش ساندرا است و خود به تنهايي بار همه فيلم را بر دوش مي کشد. البته اگر بعد از ‏خوانده خلاصه داستان بالا انتظار فيلمي پر هيجان در ژانر تريلر را انتظار داريد بايد بگوييم تصور اشتباهي پيدا کرده ‏ايد. مانولا دارگيس در نقد خود بر فيلم آن را يک تريلر ضد تريلر در آميزه اي از سکس، خون و اگزوتيکا ناميده و آن ‏را نه چندان زيبا با پيرنگي نامعقول ارزيابي کرده است. ولي شخصاً آن را يک تريلر ناپخته و مبهم مي دانم که اگر ‏آرجنتو را نداشت، تماشاي آن بر سخت بود. ترجيح مي دهم يک بار ديگر ايرما وپ را ببنم يا منتظر فيل ديگري از ‏اسايا باشم که در ژانر اشناتري ساخته باشد!‏

ژانر: مهيج.‏

cinema_jahan_677_4.jpg

‎نظافت چي‎
Cleaner

کارگردان: رني هارلين. فيلمنامه: متيو آلدريچ. موسيقي: ريجارد گيبز. مدير فيلمبرداري: اسکات کوان. تدوين: برايان ‏بردن. طراح صحنه: ريچارد برگ. بازيگران: ساموئل ال. جکسون[تام کاتلر]، اد هريس[ادي لورنزو]، اوا مندز[آن ‏نارکوت]، که که پالمر[رز کاتلر]، لويس گازمن[کارآگاه والاس]، کريستا کمپبل[بث جنسن]، ريچي مونتگمري[جورج]، ‏رابرت فارستر[آرلو]. 93 و 90 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. ‏

تام کاتلر پليس سابق، صاحب يک شرکت کوچک و قانوني است که خدمات نظافت و تميزکردن ساختمان ارائه مي کند. ‏تنها تفاوت کار او با بقيه شرکت ها، همکاري نزديک با پليس و در نتيجه گرفتن سفارش تميز کردن محل وقوع جنايت ‏هاست. کاري تخصصي که دستمزد خوبي نيز از آن عايد مي شود. تام با دختر نوجوانش زندگي مي کند، چون همسرش ‏مدتي قبل قرباني يک جنايت شده است. يک روز تلفني مبني بر سفارش تميز کردن ساختماني که در آن جنايتي رخ داده ‏به دست تام مي رسد. تام بعد از رسيدن به محل شروع به کار کرده و تمام بقاياي قتل يک انسان را پاک سازي مي کند. ‏اما فرداي آن روز که براي دريافت دستمزد خود به در خانه مذکور رفته با همسر صاحب خانه-خانم نارکوت- روبرو ‏مي شود که از ماجرا بي اطلاع است. به زودي مشخص مي شود که همسر وي ناپديدشده و جنايت رخ داده شده در ان ‏منزل نيز با اين ماجرا بي ارتباط نيست. ناگهان تام خود را در مظان سوء ظن ديده و دست کمک به سوي همکار و ‏دوست قديمي خود کارآگاه لورنزو مي کند، چون شواهد موجود مي تواند منتهي به دستگيري تام شود. همزمان کارآگاهي ‏خودپسند به نام والاس مامور رسيدگي به پرونده مي شود. اما زماني که همسر نارکوت به سرغ تام مي رود تا حقيقت ‏ماجرا را زبان وي بشنود، همه چيز پيچيده تر مي شود. تام به زودي خود را در مظان اتهام به قتل مي يابد. اما آنچه ‏بيش از همه وي را نگران مي کند، سلامتي تنها فرزندش و خيانت نزديک ترين دوستش مي باشد. کسي که به نظر مي ‏رسد مغز متفکر پشت اين ماجراست...‏

‎چرا بايد ديد؟‎

کمتر از دو دهه قبل بود که رني هارلين را کشف کرديم. کارگردان 30 ساله اي که شهر کوچک زادگاهش ريه يمکي را ‏در حومه اقامتگاه اجباري فعلي من[شهر لاهتي در فنلاند] ترک کرد تا روياي هاليوودي را زندگي کند و در کمتر در ‏‏10 روياي آمريکايي را[جينا ديويس!] را در آغئوش کشيد! ‏

رني لائوري مائوريتز هاريولا مايه افتخار کشور نقلي فنلاند بيش از يک فيلم در سال 1980 با نام بازداشت در موطن ‏خويش نساخته است. 6 سال بعد از اين فيلم اولين فيلم هاليوودي اش را با نام آمريکايي مادرزاد ساخت. زندان و قسمت ‏چهارم کابوس در الم استريت فيلم هاي بعديش بودند. دست گرمي هايي براي ساختن اولين اثر بسيار پولساز و موفقش که ‏قسمت دوم جان سخت بود. 3 سال بعد صخره نورد با استالونه او را به همه چيز رساند، اما سقوط مالي و هنري با ‏جزيره کات تروت در انتظارش بود. بوسه طولاني نيمه شب نيز نتوانست آب رفته را به جوي بازگرداند، ديويس از او ‏جدا شد و سر و کار فنلاندي تنها با فيلم هاي تلويزيوني و اکشن هايي کم هزينه تر نسبت به فيلم هاي پيشين افتاد. درياي ‏عميق آبي و بعد شکست بزرگ ديگري به نام ‏Driven‏ که نامزدي تمشک طلايي را برايش به دنبال داشت. هارلين از ‏آن روز تاکنون فيلم هاي متوسط با بودجه هاي متوسط ساخته[شکارچيان مغز، جن گير: سرآغاز، قرارداد] که آخرين ‏آنها نظافت چي است. در همه اين فيلم ها کوشيده به استخوان بندي پر کشش و مکانيسم خلق هيجان جان سخت 2 و ‏صخره نورد دست يابد، اما کمتر موفق شده است. همه فيلم هاي پيشين به سرعت ديده و فراموش شده اند و متاسفانه ‏نظافت چي نيز با وجود برتري اندکي که نسبت به آنها دارد، گرفتار همين تقدير محتوم خواهد شد. ‏

او که روزگاري موفق ترين فيلمساز فنلاندي تبار هاليوود ناميده مي شد و داشتن بودجه هاي 100 ميليون دلاري در ‏هاليوود را در قرن 21 عادي فرض مي کرد، امروز بايد به بودجه هاي 25 ميليون دلاري دل خوش کند. آن هم به مدد ‏حضور نام هايي چون ساموئل ال. جکسون در مقام تهيه کننده که نقش اصلي فيلم را نيز مال خود کرده است. ‏

به هر حال نظافت چي نسبت به فيلم هاي کم جان پيشين او به عنوان نيمچه نوآري امروزي قابل تماشا کردن است. البته ‏اگر گزينه بهتري در دسترس نداشته باشيد. بازي اد هريس همچون هميشه خوب و جکسون نيز پذيرفتني است. بازيگران ‏فرعي مانند مندز و گازمن نيز خوب سر جاي خود قرار گرفته اند. تنها مشکل به رغم جذابيت ظاهري فيلم پيچ و خم ‏هاي کليشه اي فيلمنامه است که در نهايت نزديک ترين دوست را تبديل به دشمن اصلي مي کند. سکانس نهايي فيلم نيز ‏آن چنان که بايد واجد هيجان و دلهره لازم نيست. شايد زمان آن رسيده تا هارلين به اروپا بازگردد. جايي که به گفته خود ‏او سينما هنري است که قابلت هاي تجاري اش در درجه دوم قرار دارد. بر خلاف هاليوود که که فيلمسازي تجارتي است ‏که قابليت هاي هنري اش در درجه دوم قرار دارد!‏

ژانر: جنايي، مهيج. ‏

cinema_jahan_677_5.jpg

‎دختر همسايه‎
The Girl Next Door

کارگردان: گريگوري ويلسون. فيلمنامه: دانيل فراندز، فيليپ ناتمن بر اساس کتاب جک کچام. موسيقي: رايان شور. ‏مدير فيلمبرداري: ويليام ام. ميلر. تدوين: ام. جي. فيوره. طراح صحنه: کريستا گال. بازيگران: دانيل مانک[ديويد ‏موران]، بليث آفراث[مگان لافلين]، مدلين تيلور[سوزان لافلين]، بلانش بيکر[روت چندلر]، ويليام اترتون[ديويد موران ‏بزرگ سال]، آستين ويليامز[رالفي "ووفر" چندلر]، بنجامين راس کاپلان[داني چندلر]، گراهام پاتريک مارتين[ويلي ‏چندلر جونيور]، کوين چمبرلين[سرکار جنينگز]، دين فالکنبري[کني]، گابريل هوارث[چريل رابينسون]، اسپنسر ‏لي[دنيس کراکر]، گرانت شاو[اقاي موران]، کاترين مري استوارت[خانم موران] . 91 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. ‏نام ديگر: ‏Jack Ketchum's The Girl Next Door‏. برنده مدال طلا براي دستاورد برجسته و ممتاز راين شور در ‏موسيقي از جشنواره موسيقي فيلم پارک سيتي. ‏

دهه 1950. مگان و خواهر کوچک ترش تحت سرپرستي عمه روت مطلقه خود قرار گرفته اند. روث خود سه پسر ‏دارد و بر خلاف ديگر ساکنين شهر روش متفاوتي براي تربيت آنها برگزيده است. روت مرتباً آبجو مي نوشد و ‏فرزندانش را نيز ترغيب به نوشيدن مي کند. از طرف ديگر با سخنان خود درباره راوبط پسرها و دخترها جوي ‏خطرناک در خانه به وجود مي آورد. ديويد موران که در همسايگي آنها زندگي مي کند، بعد از آشنايي با مگان به خانه ‏آنها مي آيد. آشنايي ساده او و مگان راه را براي تعابير روت باز کرده و مگان را به بي عفتي متهم مي کند. آزارهاي ‏کلامي روت و پسرهايش که خود در تب داشتن رابطه با جنس مخالف مي سوزند، کم کم تبديل به آزار جسماني مي شود. ‏پس از مراجعه مگان به پليس اوضاع در خانه چندلرها حادتر مي شود و يک روز که ديويد به خانه چندلرها رفته، ‏درمي يابد که مگان در زير زمين خانه با طناب بسته شده است. او که از ترس روت نمي تواند با والدين خود در اين ‏باره سخن بگويد، آرزو دارد که مگان را نجات دهد. آزارهاي جسماني مگان توسط پسران روت ادامه يافته و هر لحظه ‏شديدتر مي شود. سرانجام روت اجازه تجاوز به مگان را نيز مي دهد و ديويد با چشمان گريان نظاره گر اين واقعه مي ‏شود. تلاش ديويد براي نجات مگان از سوي روت کشف شده و او را نيز در زيرزمين حبس مي کند. ديويد با به آتش ‏کشيدن زيرزمين توجه پليس را جلب مي کند، اما مگان مدتي کوتاه پس از رسيدن پليس بر اثر شکنجه هاي وارد شده مي ‏ميرد. ‏

‎چرا بايد ديد؟‎

در 26 اکتبر 1965 پليس اينديانا تلفني ناشناس از سوي پسري نوجوان دريافت کرد که خبر از مرگ دختري در خانه ‏اي در محله فقير نشين شهر مي داد. وقتي پليس به آدرس داده شده[شماره 3850 ايست نيويورک استريت] رسيد با جسد ‏دختري 16 ساله به نام سيلويا مري لايکنس مواجه شد که بر اثر شکنجه فوت کرده بود. بدن سيلويا با بيش از 100 زخم ‏و سوختگي کوچک و بزرگ پوشيده شده بود. روي سينه وي با وسيله تيزي عدد 3 نوشته شده بود، اما خوف ناک ترين ‏زخم اندکي پايين تر روي شکم او قرار داشت. نوشته اي به اين مضمون: من يک فاحشه هستم و به اين افتخار مي کنم!‏
اين جنايت ترسناک توسط کودکان در سنين 11 تا 12 ساله با هدايت زني 37 ساله به نام گرترود بانيشوسکي انجام شده ‏بود. جنايتي که بعدها در مراحل دادگاه بانيشوسکي و پسرش تبديل به جنجال و رسوايي بزرگي شد. ‏

کوتاه زماني بعد از محاکمه اين پرونده دستمايه فمينيست مشهور کيت ميلت در نوشتن کتاب زيرزمين شد. سپس جک ‏کچام آن را دستمايه خلق رماني ترسناک کرد. کچام اسامي را عوض کرد و زمان واقعه را نيز يک دهه عقب برد. کتاب ‏هاي ديگري نيز درباره اين ماجراي خوفناک به رشته تحرير در آمد، اما سينما در سال گذشته به اين ماجرا روي خوش ‏نشان داد. ابتدا فيلم تامي اوهاور با نام يک جنايت آمريکايي[با شرکت الن پيچ در نقش سيلويا و کاترين کينر در نقش ‏بانيشوسکي] به نمايش در آمد و سپس فيلم فعلي که بر اساس داستان کچام ساخته شده است. ‏

جورج ويلسون بازيگر، نويسنده، تهيه کننده و کارگرداني است که دو فيلم بيشتر در کارنامه خود ندارد. اولين فيلم او ‏اثري مستقل به نام متجاوزين به خانه[2001] بود که در ژانر اکشن به ماجراي جواني اسپانيولي تبار و سارقي خرده پا ‏مي پرداخت که اسير گروهي تبهکار مي شد. فيلمي کمابيش متوسط، اما قابل قبول براي اولين تجربه که فاصله اي شش ‏ساله ميان آن و دومين کار وي حاکي از دقت در انتخاب دارد. ‏

ويلسون اين بار کوشيده به داستان کچام وفادار مانده و ريتم کند زندگي در شهرستان در دهه 1950 را نيز بازآفريني ‏کند. فيلم حکايت قدم به قدم عاري از انسانيت شدن کودکان تحت تلقين حرف هاي زهرآگين يک زن است. اين زن که ‏سرپرستي فرزندان برادرش را پذيرفته، عملاً آن دو را نبديل به موش هاي آزمايشگاهي فرزندان خود مي کند تا بتوانند ‏شنيع ترين تجربه ها را در قالب درس هاي مثلاً اخلاقي بر روي آنها انجام دهند. نتيجه نمايش روند شکنجه هاي ‏ساديستي مادر و فرزندانش روي سيلوياست که اينجا مگان ناميده شده و فيلم در قالب فلاش بکي طولاني از زبان ديويد ‏موران روايت مي شود. او که کمابيش دل بسته مگان بوده، اين عشق کودکانه را در بزرگ سالي نيز حفط کرده است. ‏فيلم يک اثر جنايي روانشناختي در خور توجه است[هر چند هنوز موفق به ديدن فيلم تحسين شده يک جنايت آمريکايي ‏نشده ام. اولين اتفاقي که براي تماشاچي ايراني آشنا به شکنجه هاي قرون وسطايي زندان هاي پس از انقلاب مي افتد ‏تشابه بسيار زياد رفتار روت چندلر با بازجوياني است که دم از اخلاق مي زدند و در نهايت جانيان ساديستي بيش نبودند ‏که از تجاوز به قرباني نگون بخت خود نيز ابا نداشتند. فيلم به عنوان نمونه اي در مطالعه رفتار چنين انسان هايي!!! ‏قابل تامل است. اما اگر قلبي ضعيف و روحيه اي لطيف داريد از تماشاي آن خودداري کنيد. اما فراموش نکنيد که نديدن ‏آن باعث از ميان رفتن نمونه هاي واقعي آن در دنياي پيرامون ما نمي شود!‏

متاسفانه مانند بسياري از تماشاگران با نام فيلم مشکل دارم. جدا از اين که شنيدن آن تصور ديدن فيلمي عاشقانه از ‏ماجراهاي نوجوانان را در نزد بيننده خلق مي کند، تشابه اسمي آن با فيلمي کمدي/عشقي که 4 سال قبل با شرکت اليشا ‏کاتبرت به نمايش در آمد نيز آزارنده و اشتباه بر انگيز است. کاش ويلسون اين قدر به فکر رعايت امانت نبود. ‏

ژانر: جنايي، درام، ترسناک، مهيج. ‏

cinema_jahan_677_6.jpg

‎پايگاه‎
Outpost

کارگردان: استيو بارکر. فيلمنامه: رئا برانتون. موسيقي: جيمز سامور برت. مدير فيلمبرداري: گاوين استراترز. تدوين: ‏آليستر ريد. طراح صحنه: مکس برمن، گوردون راجرز. بازيگران: ري استيونسن[دي سي]، جولين ويدهم[هانت]، ‏ريچارد بريک[پرايور]، پل بلير[جوردن]، برت فنسي[تاکتاروف]، ايناک فراست[کاتر]، جولين ريوت[ويتک]، مايکل ‏اسمايلي[مک کي]، اسکات پدن[فرمانده نازي]. 90 دقيقه. محصول 2007 انگلستان. ‏

مردي به نام هانت گروهي مزدور به فرماندهي تفنگدار سابق دي. سي. استخدام مي کند تا در سفري به منطقه اي ‏خطرناک در اروپاي شرقي از او محافظت کنند. هدف هانت يافتن پايگاه نظامي مخفي است که از دوران جنگ جهاني ‏دوم به جا مانده است. بر خلاف تصور رسيدن به پايگاه بدون هيچ مخاطره اي انجام مي پذيرد، اما پس از باز کردن ‏پايگاهي که به نظر مي رسد چند دهه متروکه بوده، حوادث عجيبي شروع به رخ دادن مي کنند. افراد دي. سي. ابتدا ‏تعدادي جسد مي يابند که لخت روي هم تلنبار شده اند. يکي از اين اجساد هنوز نفس مي کشد، اما قادر به سخن گفتن ‏نيست. جست و جو در پايگاه به دي. سي و افرادش ثابت مي کند که پايگاه متعلق به نازي ها بوده و آزمايش هايي به ‏شکل مخفي در آنجا صورت گرفته است. تنها هانت مي داند به دنبال چه مي گردد و به زودي آن را در يکي از اتاق ‏هاي پايگاه پيدا مي کند. با تاريک شدن هوا افراد دي. سي. که بيرون پايگاه سنگر گرفته اند مورد حمله افرادي ناشناس ‏قرار مي گيرند. دي. سي. از هانت مي خواهد تا هر چه زودتر آنجا را ترک کنند، چون دريافته که يکايک شان به زودي ‏کشته خواهند شد. اما هانت به او فيلمي از آزمايش هاي نازي نشان داده و راز پايگاه و دستگاه عجيبي را که يافته اند، بر ‏ملا مي کند. نازي در طول جنگ روي سربازان خود آزمايش هاي مخوفي انجام داده و در صدد بودند سربازاني کامل و ‏ناميرا خلق کنند. دي. سي. و افرادش خيلي زود خود را در محاصره سربازان نازي ناميرايي مي يابند و به نظر مي ‏رسد تنها راه نجات به کار انداختن دستگاه مرموزي است که هانت در پايگاه يافته است. اما...‏

‎چرا بايد ديد؟‎

استيو بارکر را نمي شناسم. جست و جو در منابع مکتوب و اينترنتي نيز راه به جايي نمي برد. چون اولين کارش فيلمي ‏تلويزيوني به نام ساعت جادويي[2002] بوده که بديهي است نديده ام. پس با همين فيلم پايگاه که اولين فيلم بلند سينمايي ‏اوست، به سراغش مي رويم که محصولي قابل توجه در اندازه هاي خويش است. ‏

گفتم در اندازه هاي خودش وو قصدم اشاره به کم هزينه بودنش و احتمال پخش آن فقط روي دي وي دي است. هنوز ‏جنگ جهاني دوم و اسرار نازي ها طرفداران زيادي دارد. نويسندگان داستان هاي مهيج يکي از بهترين پس زمينه ها را ‏در اين دوران و رايش سوم مي يابند. و سازندگان پايگاه [البته کلمه ‏Outpost‏ به معناي گروه يا پست ديده وري نيز به ‏کار گرفته مي شود] نيز از زمره همين گروه هستند. رئا برانتون فيلمنامه نويس ايده اصلي خود را در تلاش هاي هيتلر ‏و فرمانده هانش براي دستيابي به يک ماشين هاي کشتار بي نقص و تبديل سرباز آلماني نمونه به چنين ماشيني يافته اند. ‏سربازي هاي ميان زامبي هايي که از گور برمي خيزند و روبات هايي که مي توانند انسان را از ميان بردارند. ايده تازه ‏نيست و حتي قبل از قدرت گرفتن کامل نازي ها فيلمسازاني چون فريتز لانگ در متروپليس به سراغ چنين سوژه اي ‏رفته اند. اما نگاه برانتون و رئا سويه اي ديگر دارد. قصد فقط خلق هيجان و دلهره است و به خوبي در اين کار موفق ‏مي شوند. پايگاه و آزمايش هاي نازي حکم موتور محرکه فيلم را دارد و بس!‏

فيلمي پر از خون، آدرنالين، هراس از مکان هاي در بسته و مي شود گفت ترکيب هوشمندانه و مبهوت کننده اي از ‏غارتگر، ‏Dog Soldiers‏ و هتل[‏Hostel‏] که با موسيقي بسيار مناسبي همراهي مي شود. بارکر در اولين تجربه اش ‏کاري آبرومندانه ارائه مي کند که اصلاً دستاورد کمي نيست. هيجاني که خلق مي کند کاذب نيست و مي تواند بيننده را ‏به رغم ناشناس بودن بازيگران تا پايان با خود همراه کند. خوب؟ واقعاً توقع خيلي از تماشاگران مگر بيش از اينهاست؟
بي صبرانه منتظرم تا فيلم بعدي بارکر را ببنم. يقين دارم به زودي در جريان اصلي سينماي کشورش و يا حتي هاليوود ‏فيلم هاي گران قيمت و موفق تري خواهد ساخت. ‏

ژانر: اکشن، ترسناک. ‏

cinema_jahan_677_7.jpg

‎قرابه مقدس‎
Kutsal Damacana

کارگردان: کاميل آيدين. فيلمنامه: آحمت يلماز. موسيقي: ارجان ساعات چي. مدير فيلمبرداري: وارول شاهين. تدوين: ‏مورات بور. بازيگران: شافاک سزر[فيکرت]، ارسين کورکوت[عاصيم]، بشرا پکين[جرن]، ايشان ئوزهيم[دنيز]، ‏بريوان کارامان[آيداگول]، ستار تانري ئوون[شيخ دعانويس]، اردال توسون[صاحب مغازه شرط بندي]، يلديريم مميش ‏اوغلو[کشيش آرتين]. 105 دقيقه. محصول 2007 ترکيه. ‏

فيکرت که زندگي خود را با کار روي کشتي ها و با فلسفه در هر بندر يک معشوق گذرانده، سرانجام تصميم مي گيرد تا ‏زندگي ساکن و آرامي در استانبول براي خود دست و پا کند. او در روياي ثروتمند شدن مرتباً روي اسب ها شرط بندي ‏مي کند و يقين دارد روزي به ثروتي بزرگ دست خواهد يافت. اما هنوز نتوانسته از عادات زندگي پيشين خود جدا شود ‏و زندگي بي هدفي پيشه کرده است. فيکرت که بي جا و مکان است، از رفتن راهب آرتين به واتيکان سو استفاده کرده و ‏در کليسا محل ساکن مي شود و بلافاصله شروع به استفاده از امکانات کليسا و حتي فروختن شراب هاي کهنه و گران ‏قيمت آنجا مي کند. تنها دوست و مريد او جواني ساده و بي غش به نام عاصيم است، که در کارواش نزديک کليسا کار ‏مي کند. تا اينکه يک روز اتفاقي مي افتد که زندگي هر دو را دگرگون مي سازد. ‏

زني ثروتمند به نام دنيز که جسم خواهرش سلن توسط شيطان تسخير شده، بعد از رفتن به سراغ شيخ ها و دعانويس ها ‏قانع مي شود که بايد به سراغ کشيشي متخصص در جن گيري برود. دست تصادف آنها را به کليسايي راهنمايي مي کند ‏که فيکرت در آنجا زندگي مي کند. دنيز براي نجات خواهرش حاضر به دادن تمام ثروت خويش است و فيکرت که ‏موقعيت را براي به دست آوردن پول و گذراندن چند روز در ناز و نعمت مناسب تشخيص داده بعد از پوشيدن لباس ‏کشيش به همراه عاصيم به منزل آنها مي روند. ‏

البته همه قصه فيلم همين نيست!‏

‎چرا بايد ديد؟‎

اگر خواننده ثابت اين راهنماي هفتگي فيلم ها هستيد اندکي با جريان هاي رايج سينماي کشور همسايه ما ترکيه آشنا شده ‏ايد. سينمايي که در دوران رونق تجاري و هنري تازه اي به سر مي برد و براي سر پا ايستاده از دست اندازي به ره ‏مسير نيازموده شده اي نيز ابا ندارد. بديهي الگوي اصلي اين سينما در آن سوي اقيانوس قرار دارد و ژانرهاي پر رونق ‏مانند ترسناک يا اکشن و کمدي هاي جنسي از نوع شيريني آمريکايي ارجحيت دارند. ‏

سينماي ترکيه مانند سينماي ايران و هند در مقاطع زماني مختلف دست به کپي برداري از فيلم هاي موفق يا لااقل مورد ‏پسند آمريکايي و اروپايي زده است. نسخه طابق النعل بالنعل جن گير در اواخر دهه هفتاد که بعد از نمايش فيلم اصلي ‏در ترکيه ساخته شد و رونق ساخت فيلم هاي ترسناک در ترکيه در دهه اخير نمونه اي کوچک از اين جريان رايج است. ‏همين هفته پيش بود که از نسخه تازه اي جن گير در ترکيه به نام سموم که سعي شده بود با استفاده از باورهاي اسلامي ‏رنگي بومي به آن داده شود، سخن گفتيم. و اين هفته نوبت به کپي کميک آن يا هجويه اش رسيده است. دقيقا مطابق ‏سينماي هاليوود که بعد از جيغ هاي سه گانه طبيعتا قطار هجويه هاي فيلم ترسناک به راه مي افتد.‏

قرابه مقدس نسخه کمدي و ترکي فيلم جن گير است که فقط و فقط با هدف رونق دادن به سينماي بومي در شرکتي که ‏شافاک سزر و دوستانش به راه انداخته اند، توليد شده است. سرمايه اصلي فيلم خود شافاک سزر است که از کمدين هاي ‏محبوب و بسيار آشناي سينماي تکيه به شمار مي رود. تعداد فيلم هاي سينمايي که وي بازي کرده، زياد نيست. اما ‏حضور مداومش در تلويزيون و مخصوصاً آگهي هاي کميک شرکت آرچليک از او چهره اي اشنا و مورد اطمينان در ‏نزد تماشاگر ترک ساخته است. ‏

البته قرابه مقدس مانند بسياري ديگر از محصولات اخير سينماي ترکيه از جلوه هاي ويژه کامپيوتري به حد وفور ‏استفاده کرده و کوشش شده تا روايتي سر راست و جذاب تحويل تماشاگر داده شود. يعني سرگرم سازي صرف و کسب ‏پول حلال و رونق صنعت سينماي ملي!‏

از کارگردان فيلم کاميل آيدين هيچ نمي دانيم. چون قرابه مقدس اولين فيلم اوست. اما همين اولين تجربه وي در ‏برگرداندن فيلمنامه آحمت يلماز کاريکاتوريست به فيلمي موفق و پر فروش نشان مي دهد که درس اش را خوب ياد ‏گرفته است. البته در تيتراژ نوشته شده که فيلم را به همکاري يکديگر کارگرداني کرده اند. همين تيتراژ تنها نقطه ضعف ‏فيلم است که به نظر مي رسد انگار از دل فيلمي تلويزيوني بيرون کشيده و به قرابه مقدس سنجاق شده است!‏

اگر شافاک سزر را هنوز نمي شناسيد، قرابه مقدس بهترين فرصت براي آشنايي با اين کمدين مشهور ترکيه است. ‏دوستداران هجويه هاي هاليوودي نيز دلايل کافي براي ديدن اين فيلم دارند!‏

ژانر: کمدي. ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.