گفت وگو♦ سينماي جهان
بهرام نوتاش - پنجشنبه 15 فروردین 1387 [2008.04.03]
دانيل دي لوئيس تنها با داشتن هيجده فيلم درکارنامه خود يکي از افسانه هاي زنده سينماست . از کمال گرايي او براي رفتن در جلد شخصيت ها بسيار گفته اند و اين که نقش هاي اسکاري بسياري چون فهرست شيندلر، فيلادلفيا و بيمار انگليسي را رد کرده است. با اين حال دانيل يکي از آن معدود افرادي است که بي ترديد براي بازيگري زاده شده اند. چيزي که امسال با دريافت دومين اسکار بر بسياري از دوستداران سينما مسجل شد...

گفت و گو با دانيل دي لوئيس برنده اسکار بهترين بازيگر
زاده شده براي بازيگر بودن
دانيل مايکل بليک دي لوئيس درسن پنجاه ويک سالگي و تنها با داشتن هيجده فيلم درکارنامه خود يکي از افسانه هاي زنده سينماست . از کمال گرايي او براي رفتن در جلد شخصيت ها بسيار گفته اند که براي بازي در آخرين موهيکان شش ماه در جنگل زندگي کرده است و يا براي بازي در سبکي گرانبار هستي[بار هستي] زبان چک را آموخته است و براي ساحره سوزان[بوته آزمايش] نجاري را فراگرفته است. بسياري او را ايرلندي مي دانند، اما در واقع او فرزند يک زوج هنرمند انگليسي است. مادرش جيل بالکون[دختر سر مايکل بالکان] بازيگر معروف تئاتر انگلستان وپدرش سسيل دي لويس شاعري صاحب نام است و خواهرش تاماسين نيز مستندسازي مشهور است. دانيل با ديدن راننده تاکسي در رفت و در آنجا درس خواند.
همکاري متمد او با جيم شريران و اقامت در دهکده اي در ايرلند، سبب شده تا او را ايرلندي تصورکنند. جايي که در فاصله ميان فيلم ها به خراطي مي پردازد. علاقه او در به کار گرفتن دست هايش- همان گونه که خود در مصاحبه نيز به آن اشاره مي کند- قسمتي از هويت اوست . براي آموختن کفش دوزي به مدت پنج سال از سينما دوري کرد و به ايتاليا رفت، تا اين که با دار ودسته هاي نيويورکي اسکورسيزي دوباره به سينما بازگشت. وقتي از اسکورسيزي پرسيد که چرا براي نقش بيل قصاب او را در نظر گرفته است. مارتين به او جواب داد: تو قادري که حتي ذات خشم را درک کني.
اسکورسيزي تعريف مي کند وقتي دي لويس در طول فيلمبرداري سرماي سختي خورده بود، با اين استدلال که در قرن نوزدهم آنتي بيوتيک کشف نشده بوده است از خوردن دارو اجتناب مي کرده است! و باز تعريف مي کند که در اوج بحران کاري؛ وقتي اعصاب همه به شدت بهم ريخته بود تنها او بود که خونسرد باقي مانده بود . چرا که او خود بيل قصاب شده بود !
پل تامس اندرسون که شيفته بازي او در فيلم خون روان خواهد شد است، مي گويد : خيلي ها نمي فهمند که او چرا اين قدر به خود زحمت مي دهد، اما وقتي او را درحال کار کردن ببينيد از خودتان خواهيد پرسيد که چرا ديگران مثل او عمل نمي کنند؟
دي لويس نقش هاي اسکاري چون فهرست شيندلر، فيلادلفيا و بيمار انگليسي را رد کرده است و به اين موضوع کوچک ترين اهميتي نمي دهد. جيم شريدان مي گويد: او ساخته شده است براي نقش قديسين وشياطين .
اگر هنوز از جمله دوست داران دي لويس نيستند، حتماً خون روان خواهد شد را ببينيد. چون دانيل يکي از آن معدود افرادي است که بي ترديد براي بازيگري زاده شده اند .

آيا پيش از بازي در اين فيلم، کارهاي پل تامس اندرسون را دوست داشتيد؟
ازهمان اولين فيلم هايش کارهاي او را دنبال مي کردم و هر بار خودم را به فيلم هاي او نزديک تر حس مي کردم. به خصوص Punch-Drunk Love خيلي روي من اثر گذاشت. پل از علاقه من نسبت به کارهاي خودش اطلاع داشت. اما او را اولين بار بعد از دريافت فيلمنامه خون روان خواهد شد- درحالي که سه چهارم آن نوشته شده بود برايم ارسال کرده بود- ملاقات کردم. فيلمنامه نيمه تمام او هم مرا جذب کرد! پل يک مولف حقيقي است و به همان اندازه که در کارگرداني استعداد دارد در نوشتن هم مستعد است، چيزي که بسيار نادر است. با اين وجود به زمان احتياج داشتيم تا همديگر را بشناسيم .خيلي امکان داشت که به لحاظ هنري کار يکديگر را بپسنديم، بدون آن که ارتباط انساني هم بين ما به وجود بيايد. و خوشبختانه هر دو صورت اين رابطه عملي شد.
به دليل مشکل تامين سرمايه مي بايست نزديک به دوسال براي ساخت فيلم صبرکنيد . آيا حضور اندک شما در فيلم ها دلايلي تصادفي و مشابه دارد....
اگر پل مي توانست برطبق زمان بندي پيش بيني شده فيلمبرداري را شروع کند، من اين وقفه طولاني بين داستان منظوم جک و رز( به کارگرداني همسرش ربکا ميلر) و خون روان خواهد شد را نداشتم. اما با آگاهي به اين که هيچ پيشنهاد ديگري را قبول نخواهم کرد، صبرکردم. اين امر از روي سخاوت مندي نبود، بلکه خيلي ساده تحت تاثير اين احساس آشنا و اجتناب پذير بودم که آيا قادر به اين کار هستم يا خير؟ آيا حقيقتاً مي توانم در جان بخشيدن به اين قصه کمکي بکنم؟

شما هميشه اين احساس را داشتيد؟
اين يک نشانه است. من براي منصرف کردن افراد همه کار مي کنم، براي آن که به آنها بگويم من فرد مناسب براي نقش نيستم. تا آنجايي که ديگر حق انتخاب نداشته باشم. سپس مانند اغلب کمال گرايان اين احساس را دارم که از هيچ شروع مي کنم وهم اين طور با نا امني ها. در طول کارنامه ام برايم پيش آمده و به من ثابت شده که وقتي فکر مي کردم بازيگر کاملي نيستم حق با من بوده است. نمونه آن سبکي گرانبار هستي[بار هستي] است که از ديد من عمق لازم براي ايفاي نقش را بدست نياوردم . در مورد خون روان خواهد شد قضيه برايم محرز بود که ديگر راه برگشت ندارم. در ضمن وقتي پل به من اعلام کرد که فيلم برداري عقب افتاده است، احساس باخت شديدي داشتم. ديگر قسمتي از اين داستان شده بودم .
به صورتي پيش بيني نشده دو سال وقت براي تعمق در شخصيت داشتيد . چگونه خودتان را آماده ساختيد؟
من نه چيزي در مورد استخراج نفت- که در آغاز بسيار بدوي بود- مي دانستم وذنه چيزي در مورد زندگي جويندگان طلا و نقره در آغاز قرن گذشته در آمريکا. جذاب ترين موضوع در مورد آنها اين است که تقريباً مثل حيوانات زندگي مي کردند. طبيعت اين نوع زندگي از آنها اشخاصي منزوي، مردم گريز، خشن و به شدت بد گمان مي ساخت مانند شخصيت من دانيل پلين ويو . پل کتاب نفت! اپتن سينکلر را به من داد تا بخوانم. کتابي که او از 150 صفحه اول آن براي نوشتن فيلمنامه خون روان خواهد شد الهام گرفته است. اين کتاب هم به نوبه خود از زندگي اولين غول هاي کاليفرينايي نفت الهام گرفته و همين کتاب به من راه ورود به عالم جويندگان و جست و جو در اسناد متعلق به آن دوره را نشان داد.

اندرسون گفته است که يکي از فيلم هاي مورد علاقه اش- گنج هاي سي يرا مادره – را براي شما نمايش داده است...
بله اين فيلم شايد مهم ترين منبع الهام او باشد. اما با وجود تمام احترامم نسبت به همفري بوگارت و لذت ديدن والترهيوستن- يکي از بهترين بازيگران جهان در اين اثر- دوست ندارم قبل از شروع به کار فيلم هاي ديگران را نگاه کنم. مي ترسم تحت تاثير ايده هاي ديگران قرار بگيرم. درحالي که شخصيت نوشته شده توسط پل تامس حتي اگر ترکيبي ازچنده چهره بزرگ عالم نفت است و وجود خارجي نداشته؛ و بايد همه چيز همان طوري ساخته مي شد که جويندگان براي شکل دادن به سرنوشت شان انجام دادند. يعني همه چيز را رها کردند تا به ثروت دست بيابند .
صداي شما در فيلم بسيار تاثير گذار است . اين جنس صداي بم را در زمان مابين برداشت ها حفظ مي کرديد؟
بله، بله کاملاً...
مي گويند که شما از صداي جان هيوستن برداشت کرده ايد؟
خلق يک شخصيت؛ يک بازي است که شما با خودتان و ديگران انجام مي دهيد. شما بايد اين تصور را ايجاد کنيد که زندگي ديگري در درون شما جان مي گيرد. اين به نظر بسيار با طمطراق مي آيد. اما خلق اين تصورمرحله اي مهم در شيوه من براي يافتن شخصيت است و اين از خلق صدايي متفاوت با صداي خودم شروع مي شود. براي خون روان خواهد شد از گوش کردن به نادر صداهاي ضبط شده جويندگان در دهه 20 و 30 شروع کردم ... که هيچ کمکي به من نکردند!( خنده ) نمي توانم انکار کنم که براي يک لحظه به خود نگفتم که مي توانم از لحن صداي بم و دورگه جان هيوستن همان گونه که درمحله چيني ها مي شنويم، استفاده کنم . اما اين مسئله خود آگاه نبود وتبديل به يکي از منابع الهام من نشد. من چند ماه به تنهائي با خودم به صداي بلند حرف مي زدم. کمي مانند دانيل پلين ويو که به تدريج بلند و بلند تر فرياد مي کشد و صداي خودم را ضبط مي کردم و کاست را به پل مي دادم تا نظرش را بگويد.

شما اين کار را براي همه فيلم هاي تان مي کنيد ؟
من هرگز هيچ چيزي از يک نقش را براي نقش ديگر استفاده نمي کنم. حتي بعضي اوقات دوباره از يک ابراز استفاده نمي کنم. با خودم حرف زدن به مدت ساعت ها روي يک ديکتافون با آگاهي از اين که اين يک تمرين تکنيکي است و به خوبي به من اجازه مي دهد صداي ديگري را در سرم پيدا کنم اين کاست ها را دور نريخته ام اما شک دارم به نظرتان جالب بيايد! (خنده )
آيا در نوشتن فيلمنامه نهايي همکاري داشتيد؟
مواجهه نهايي پلين ويو با پسرش که تبديل به فردي بزرگ سال شده است، بحث هاي متعددي را مي طلبيد. راسل هاروارد در تگزاس جايي که مشغول فيلمبرداري بوديم، براي بازي در اين نقش- که دوران کودکي آن توسط ديلن فريزر ايفاء شده- استخدام شد. او هيچ ارتباطي با سينما نداشت. يک موجود معرکه و دوست داشتني و يک کابوي به شيوه قديم. مبهوت سادگي و صداقت اين پسر جوان که خيلي زودتر از سنش مسئوليت به عهده گرفته و دست هاي بسيار بزرگش شدم ! سراين فيلم، با طبيعت واقعي بشر مواجه بودم و با بازيگران متعدد غير حرفه اي که بسيار تحرک بخش است. پل دانو که نقش دشمن من کشيش الي را ايفا مي کند که قبلا با او سر بين داستان منظوم جک و رز کارکرده ام، يک بازيگر جوان قدرتمند مثل لئوناردو دي کاپريو در فيلم دارودسته هاي نيويورکي است. او خيلي زود در برابر من مثل يک موجود انساني با هويت قد علم کرد. او درآخرين لحظه با جانشين شدن به جاي يک بازيگر ديگر سر فيلمبرداي رسيد، ولي از همان موقع در جلد شخصيت خودش بود .

پانزده دقيقه آغازين فيلم در معدن حتما خيلي دشوار بوده است؟
ما شانس آن را داشتيم که صحنه هاي فيلم را به همان ترتيب زماني وا کثرشان را در مرتع مارتا، جايي که فيلم غول فيلم برداري شده است، بگيريم. تنها کافي بود که به سر دکورهاي جک فيسک برويم تا در يک قرن پيش زندگي کنيم . اولين صحنه ها بدون حتي يک ديالوگ است. زمان فيلم مطابق زمان واقعي است. هميشه به کار بردن دست هايم را دوست داشته ام، ساختن، کارکردن با مواد طبيعي . اين کار بدني که عبارت بود از حفر يک سوراخ خيلي برايم جذاب بود. روز دوم فيلم برداري يک دنده ام شکست و آخر هفته متوجه آن شدم چيزي که مرا بيشتر به شخصيت نزديک مي کرد!؟( خنده )
پس سقوطي که در فيلم مي بينيم واقعي است؟
بله، در سومين برداشت من از نردبان پرت شدم . صداي ضربه حاصل از برخورد با صخره که مي شنويد، حقيقي است و ما هنوز دو روز براي صحنه هاي کشيدن طناب ها و بالا رفتن کار داشتيم .... نشانه بدي بود اما توانستيم به کار ادامه بدهم و ديگر هيج حادثه مهمي پيش نيامد. عليرغم خطر آتش سوزي واحتمال چسبندگي و خفگي و مارها ي زنگي!( خنده )

اين دومين بار است که نقش يک ديو سيرت را بازي مي کنيد اما چنان بعدي به شخصيت مي بخشيد که معذورات او را منطقي به نظر مي رسد.
( ازخنده منفجر مي شود ) مايه دلگرمي است! هم نام بودن با شخصيت کمي عجيب است. به زمان احتياج داشتم که اين دو را با هم قاطي نکنم ... اگر خودم را به هيبت دانيل پلن ويو در آوردم به دليل حرص و شوري است که زندگي اش را هدايت مي کند. از سراقبال وضعيت من اين گونه نيست. يک حالت موقتي است، از آن دسته شورهايي که مرا موقعي که قرار است کاري را شروع کنم، فرا مي گيرد . شور او را درک مي کنم و اين که چگونه همه چيز را مي بلعد . وقتي فيلمي را کار مي کنم تمام مسئوليت هايم را رها مي کنم، کمي مانند سربازها که زندگي پيشين شان را رها مي کنند. بخت آن را داشته ام که صاحب خانواده اي شده ام که مرا خيلي درک مي کنند!
از طرف ديگر يک نقطه اشتراک بين حفر چاه در زمين و پيشه بازيگري و يا هرکار خلاقانه ديگر وجود دارد. در مقام بازيگر هميشه احساس کورمال راه رفتن در تاريکي را داشته ام. در جستجوي يک رگه غني با همان ناکامي ها و خوشيها و اغلب بي تناسب با واقعيت اين نوع جستجوها.
مشتاقانه تر از قبل در مورد شيوه تان براي دست يافتن به شخصيت حرف مي زنيد ...
اغلب مي گويند که خودم را به شلاق مي گيرم تا درجلد ديگري بروم ..... در واقع خيلي ساده براي تمرکز احتياج به سکوت دارم . پيدا کردن گوشه دنج سرصحنه مهم است . براي من تبديل به انسان ديگري شدن هميشه در با لذتي ناب همراه بوده است ... تقصير من است اگر هر چيزي در مورد شيوه کار من مي گويند چرا که هرگز در مورد آن حرف نمي زنم . اما اين تعمد به خاطر مرموز جلوه دادن خودم نيست . فقط فکر مي کنم هر بازيگر در هر سبکي که پرورده شده باشد، شيوه خاص خودش را براي نزديکي به شخصيت و ريتمي متفاوت براي کارش دارد. و اين مراحل آن قدر شخصي و مبهم هستند که شايد به سختي بشود آن را شرح داد....

اين اواخر فيلم هايي بوده است که دوست داشتيد در آن ها بازي کنيد؟
وقتي مشغول بازي نيستم همه فيلم ها را مي بينم. اما هرگز به فيلمي نگاه نکردم با اين فکر که دوست مي داشتم که درآن بازي مي کرده ام. متاسفانه سينماي دهکده اي که در ان زندگي مي کنم( در ويکلوهيلز درجنوب دوبلين ) همين اواخر بسته شد و شهر از ما دور است. به لطف دي وي دي جبران مي کنيم اما همين که بتوانم به سالن سينما مي روم. اين اواخر من وهمسرم از بازي ماريون کوتيار در اديت پياف مبهوت شديم. اين را به خاطر اين که شما يک مجله فرانسوي هستيد نمي گويم ( خنده ).
آيا حتي وقتي بازي نمي کنيد، خودتان را بازيگر حس مي کنيد؟
آيا وقتي بازي مي کنيم بازيگر هستيم؟ يا وقتي بازي نمي کنيم؟ مطمئن نيستم . من خيلي راحت تر در زندگي حل مي شوم . من بين اين دو دوره تمايزي قائل نيستم، اين دو زندگي لازم و جدايي ناپذير هستند و از همديگر تغذيه مي کنند. و چون هرگز نخواستم از زندگي خارج از فيلم هايم حرف بزنم موجب برداشت هاي آن چناني شده است . تا زماني که دهانم را بسته نگاه دارم . يک رمز و راز حياتي را محفوظ نگاه داشته ام.
منبع: ماهنامه استوديو، شماره فوريه 2008
