فيلم روز♦ سينماي جهان
آرينا امير سليماني arina_amirsoleimani@yahoo.com - شنبه 3 فروردین 1387 [2008.03.22]
<strong>فيلم هاي روز سينماي جهان</strong>
<strong>مه The Mist</strong>
نويسنده و کارگردان: فرانک دارابانت. موسيقي: مارک ايشام. مدير فيلمبرداري: ران اشميت. تدوين: هانتر ام. ويا. طراح صحنه: گرگوري ملتون. بازيگران: تامس جين[ديويد درايتون]، مارشيا گي هاردن[خانم کارمودي]، لوري هولدن[آماندا دامفرايز]، آندره برافنر[برنت نورتون]، توبي جونز[اليو]، ويليام سدلر[جيم گروندين]، جفري د مون[دان ميلر]، فرانسس استرنهاگن[ايرنه]، الکسا دوالس[سالي]، ناتان گمبل[بيلي]. 127 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نام ديگر: Stephen King's The Mist. نامزد جايزه بهترين بازيگر خردسال يا نوجوان/ناتان گمبل از مراسم هنرمندان جوان.
ديو درايتون که به همراه همسر و پسرش بيلي در ويلايي کنار درياچه زندگي مي کند، فرداي شبي توفاني متوجه مه روي درياچه مي شود. وقتي با همسايه اش برنت نورتون و پسرش براي خريد به شهرک بريجتن مي روند، مردي سراسيمه با صورتي زخم وارد سوپر مارکت شده و از وجود چيزي خطرناک درون مه در حال گسترش خبر مي دهد. مه به سرعت شهر را فرا مي گيرد و مشتريان داخل سوپر مارکت در آنجا به دام مي افتند. ابتدا همه به اين باور مي رسند که به دليل نزديکي پايگاه نظامي اين مه احتمالاً از انفجار مخزن ماده اي شيميايي حاصل شده است. اما زني به نام مارمودي که باورهاي مذهبي سفت و سختي دارد، معتقد است اين مه از علائم واقعه اي آخر زماني براي تنبيه اهالي است. وقتي ديو به همراه چند نفر ديگر براي کنترل ژنراتور برق فروشگاه وارد انبار پشتي آن مي شوند، ديو متوجه صدايي نعره مانند از خارج ساختمان مي شود. بر اثر اصرار بي مورد ديگران، براي درک منبع صدا در انبار را باز مي کنند. فرجام اين کار وارد شدن بازوهايي غول پيکر متعلق به جانوري ناشناخته و کشته شدن يکي از کارکنان جوان فروشگاه است. هنوز کمتر کسي به وجود موجودات خطرناک در بيرون از فروشگاه باور دارد، اما زماني که سوپر مارکت مورد هجوم حشرات غول آسا قرار مي گيرد اجباراً مي پذيرند. خانم کارمودي که حمله حشرات را نيز جزئي از پيشگويي کتاب مقدس مي دادند، ابتدا با هشدار دادن و سپس با موعظه افرادي را به دور خود جمع و تحريک مي کند. زماني که ديو و چند نفر ديگر براي آوردن دارو و لوازم پانسمان از سوپر مارکت خارج مي شوند، تحريک ها به اوج مي رسد. خانم کارمودي عقيده دارد براي رهايي از بلايي که بر سرشان نازل شده، بايد قرباني بدهند و اين فرد کسي نيست جز پسر ديو درايتون....
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
فرانک دارابانت متولد 1959 مون بليه، فرانسه است. اما آمريکايي تبار است و شهرتي نيک در سينماي هاليود دارد و محبوبيتي معقول در ميان نويسندگان، منتقدان سينمايي و تماشاگران ايراني دارد. ريشه اين شهرت و محبوبيت فيلم رهايي از شاوشنگ/رستگاري در شاوشنک است که از فيلم هاي مهم ژانر زندان در دهه 1990 محسوب مي شود.
دارابانت با فيلمنامه هاي ترسناک مانند قسمت سوم کابوس در خيابان الم، مگس 2، حباب و سريال اينديانا جونز جوان آغاز کرده و بعدها تهيه کنندگي و کارگرداني را به کارنامه خود افزوده است. دومين فيلمش مسير سبز نيز با استقبال متوسط تماشاگران روبرو شد، اما بعد از شکست فيلم The Majesticدر 2001 تا امروز فيلم ديگري نساخته بود. مه بعد از شش سال وقفه بازگشتي قدرتمندانه به هر سه حيطه کاري است. دارابانت که تا امروز سه بار نامزد دريافت اسکار شده، هم اکنون در حال بازسازي فيلم فارنهايت 451 تروفو است که در سال 2009 به نمايش در خواهد آمد.
مه حاصل همکاري يا بهتر بگوييم اقتباس مجدد او از نوشته هاي دوستش استيون کينگ است. مه از معروف ترين رمان کوتاه[novella] کينگ است که در سال 1980 منتشر شد. دارابانت جز پايان تيره اي که به داستان افزوده، سعي کرده اقتباسي بسيار وفادارانه از رمان کينگ ارائه دهد و مي توان گفت يکي از بهترين و موفق ترين اقتباس ها از داستان هاي کينگ را ساخته است. اقتباس 18 ميليون دلاري دارابانت تا هفته گذشته بيش از 25 ميليون دلار در گيشه در آمد داشته که بر اين مبلغ افزوده خواهد شد. مه يکي از بهترين فيلم هاي ترسناک سال هاي اخير است که قدرت هراس انگيز خود را نه از موجودات غريب و گاه عظيم الجثه خود، بلکه از رفتار آدم ها مي گيرد. ترسناک ترين شخصيت فيلم خانم کارمودي است. نماينده باورهاي خرافي و مذهبي که ايده قرباني کردن پسر درايتون را به مشتريان سوپر مارکت تلقين مي کند و زماني که با گلوله اي در پيشاني مي ميرد، تماشاگر براي هميشه نفسي به راحتي مي کشد. شنيدن سخنان زهرآگين او خوف انگيزتر از ديدار هيولاي غول پيکر پايان فيلم است و تصميم به کشتن بازماندگان توسط درايتون در اثر نوميدي در آخر فيلم تلخ تر از همه بلاهايي که بر سرشان آمده است. تم پس زمينه فيلم خلق فاجعه توسط خود بشر است. ازمايش هاي مشکوک ارتش سبب خلق اين جانوران مهلک شده و تاوان سنگيني توسط اهالي براي اين آزمايش هاي احمقانه پرداخته مي شود. تماشاي فيلم استادانه مه در ميان خيل آثار خونريز ترسناک شرقي و غربي زنگ تفريح جانانه اي است. مي توان گفت که دارابانت و مه و صد البته استيون کينگ قادر به ترميم آبروي رفته اين ژانر شده اند. شما چي فکر مي کنيد؟
ژانر: درام، ترسناک، علمي تخيلي، مهيج.

<strong>غير قابل رديابي Untraceable</strong>
کارگردان: گرگوري هابليت. فيلمنامه: رابرت فايولنت، مارک برينکر، آليسون برنت بر اساس داستاني از رابرت فايولنت و مارک برينکر. موسيقي: کريستوفر يانگ. مدير فيلمبرداري: آناستاس ان. ميکوس. تدوين: ديويد روزنبلوم. طراح صحنه: پل ايدس. بازيگران: دايان لين[جنيفر مارش]، بيلي برک[کارآگاه اريک باکس]، کالين هنکس[گريفين دوود]، جوزف کراس[اوئن رايلي]، مري بث هرت[استلا مارش]، پيتر لويس[ريچارد بروکز]، تايرون جيوردانو[تيم ويلکز]، پرلا هني جاردين[آني هسکينز]، تيم د زارن[هربرت ميلر]. 100 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. نام ديگر: Streaming Evil.
جنيفر مارش مامور مخفي در بخش ويژه کنترل جرائو اينترنتي و رسانه اي کار مي کند. جنيفر مادري مجرد است که با دختر و مادر خود زندگي مي کند. يک روز با انتشار سايتي به نام "با من بکش/Kill With Me" که به شکل زنده مراحل کشته شدن گربه اي کوچک را نشان مي دهد، پي به وجود شخصي خطرناک در پشت اين ماجرا مي برد. اما هشدارهاي او را کسي جدي نمي گيرد، چون جان يک گربه هيچ ارزشي ندارد. مدت کوتاهي بعد، تصاوير مردي نگون بخت از همين سايت پخش مي شود. در عرض چند ساعت آتي، قرباني در برابر چشمان مردم به قتل مي رسد و رقم بازديد کنندگان سايت هر لحظه افزايش مي يابد. رديابي سايت و محل پخش تصاوير تقريباً غير ممکن است. چون قاتل داراي دانش وسيع در زمينه رايانه و اينترنت بوده و تمام محک کاري هاي لازم راانجام داده است. تلاش هاي مارش براي قانع کردن رئيس خود براي تقاضاي کمک از مسئولين امنيت ملي کشور به نتيجه نمي رسد. قاتل سريالي اين بار براي کشتن سومين قرباني خود راهي بديع انتخاب کرده تا تماشاگران سايت خود را با خويش همراه سازد. قرباني به صندلي بسته شده و در اطراف وي لامپ هاي گرمازاي قوي قرار دارد، و با افزوده شدن هر بيننده به سايت يکي از لامپ ها روشن شده و قرباني در برابر چشمان بينندگان کباب مي شود. جنيفر و همکارش گريفين تحقيقات را دنبال مي کنند، غافل از اين که هدف بعدي قاتل خود آنها هستند. گريفين به دام مي افتد و در برابر چشمان جنيفر و ميليون ها بيننده سايت درون محفظه اسيد جان مي بازد. اما قبل از مرگ پيامي به شکل مورس با باز و بسته کردن پلک چشم هايش براي جنيفر مي فرستد. جنيفر موفق به کشف هويت قاتل مي شود، اما قبل از دستگيري خود به دام قاتل مي افتد...
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
گرگوري کينگ هابليت متولد 1944 ابيلين تگزاس در دانشگاه UCLA درس خوانده و بعدها با سمت دستيار تهيه کننده وارد تلويزيون شده است. از دهه 1980 با ساختن سريال هاي Hill Street Blues و LA Law شروع به کارگرداني کرده است. در 1996 با ساختن Primal Fear وارد سينما شده و بعدها فيلم هاي Fallen، فرکانس و نبرد هارت را ساخته است. اما سابقه وي در تلويزيون درخشان تر ا سينما بوده و تا امروز 10 جايزه امي[اسکار تلويزيوني] دريافت کرده است. آخرين فيلمي که از وي به نمايش در آمد خدشه نام داشت که 3 سال پس از فيلم موفق تلويزيوني. NYPD 2069 در اوايل سال گذشته و پيش از فيلم فعلي پخش شد.
فيلم 35 ميليون دلاري غير قابل رديابي در قالب فيلمي مهيج به پديده اي نو مي پردازد: جرائم اينترنتي يا خلاف کاران دنياي مجازي که به شکلي دقيق در قالب تريلري خوش ساخت قرار است به خورد بيننده داده شود. هابليت به عنوان يک کارگردان متوسط تمامي سعي خود را کرده و فيلمي خوش ساخت تر از اثار پيشين خود فراهم کرده است. جدا از بداعت جرم، قابل ژانري فيلم پر از کليشه هاست و اي کاش نبود[يعني اگر مارش و گريفين قرباني نمي بودند، حاصل کار فيلم بهتري بود].
قاتل فيلم يک آدمکش سريالي است که انگيزه اش تنها لذت بردن تماشاي مرگ قربانيان نيست. بلکه در صدد گرفتن انتقام از کساني است که شاهد خودکشي پدرش بوده اند و با بي تفاوتي آن را نظاره کرده اند. او تماشاگران را متهم به همدستي در مرگ او مي کند و بعدها با شراکت دادن بازديدکنندگان سايت مرگبارش در قتل انسان ها وجدان جامعه را به چالش مي طلبد. راه حلي منحط که نتيجه اي معقول از آن حاصل مي شود. تماشاگر و مارش با ديدن تعداد بازديدکنندگان سايت که هر لحظه بر ان افزوده مي شود، خود را با جامعه اي تشنه خون و روان پريش مواجه مي بينند. جامعه و انسان هايي که در پايان با مرگ مغز متفکر و طراح اين جنايت ذره اي از تمايل شان به خون ريختن و نابودي همنوع کاسته نمي شود. به نظرم ديدن سوال هراس آور يکي از بازديدکنندگان سايت در پايان فيلم[جدا از مکانيسم خلق هيجان آن تا اين لحظه 28 ميليون دلار نصيب تهيه کننده کرده] که چگونه مي شود اين فيلم را دانلود کرد، ارزش وقت و پولي که صرف ديدار غير قابل رديابي شود را دارد. و اگر مي خواهيد بدانيد که آيا مي توان با اينترنت آدم کشت، غير قابل رديابي را ببينيد!
ژانر: جنايي، مهيج.

<strong>سرقت بانک The Bank Job</strong>
کارگردان: راجر دانلدسون. فيلمنامه: ديک کلمنت، ايان لا فرنيس. موسيقي: جي. پيتر رابينسون. مدير فيلمبرداري: مايکل کولتر. تدوين: جان گيلبرت. طراح صحنه: گاوين بوکت. بازيگران: جيسوت استيهم[تري ليدر]، سافرون باروز[مارتين]، استفان کمپبل مور[کوين]، دانيلي ميز[ديو]، جيمز فالکنر[گاي سينگر]، الکي ديويد[بامباس]، مايکل جيبسون[ادي]، ريچارد لينترن[تيم اورت]، دان گالاگر[جرال پايک]، ديويد سوشه[لو ووگل]، پيتر د جرزي[مايکل ايکس]، هتي موراهانخگيل بنسون]. 110 دقيقه. محصول 2008 انگلستان. نام ديگر: Baker Street، D-Notice.
تري ليدر صاحب يک گاراژ کوچک که به خريد و فروش اتومبيل اشتغال دارد، دچار گرفتاري مالي است و تحت فشار قرار دارد. در همين زمان سر و کله مارتين پيدا شده و از تري مي خواهد تا در يک کار با او همراهي کند. و اين کار چيزي نيست جز سرقت صندوق امانات يک بانک ليدز در خيابان بيکر. تري گروهي از تبهکاران را گرد آورده و ترتيب کار بانک را مي دهند. حين سرقت تري متوجه مي شود که مارتين نظر خاصي به يکي از صندوق دارد. داخل صندوق که متعلق به تروريستي سياه پوست به نام مايکل ايکس است، عکس هايي رسوايي برانگيز يکي از اعضاي خانواده سلطنتي قرار دارد و مايکل به وسيله آن دولت انگلستان را تحت فشار قرار داده است. سرقت با موفقيت انجام مي شود، اما تري خبر ندارد که اين دزديبا حمايت مامورين MI5 انجام شده و مارتين نيزمامور همين سازمان است. اما به سرقت رفتن صندوق امانات مردي به نام لو ووگل-از بزرگان دنياي تبهکاران لندن- که در آن دفترچه اي حاوي اسامي تمام مامورين فاسد و رشوه بگير پليس قرار دارد، پاي او و افراد جنايتکارش را به ميان مي کشد. حال بايد تري جان خود و اعضاي خانواده اش را از چنگ دو نيروي متخاصم نجات دهد...
<strong>چرا بايد ديد؟ </strong>
راجر دانلدسون متولد 1945 بالارت استراليا نامي آشناست. از 20 سالگي به نيوزيلند مهاجرت کرده و در سينماي آن کشور صاحب نام است. اولين فيلمش Sleeping Dogs در 1977 اولين فيلم نيوزيلندي بود که شانس نمايش در سينماهاي امريکا را پيدا کرد. با فيلم The Bounty در 1984 شهرتي بين الملي يافت، اما نتايج حضورش رد سينماي تجاري هاليوود از اواخر دهه 1980 چندان موفق آميز نبود. بعد از موفقيت نسبي راه گريزي نيست در 1987، شکست همه جانبه کوکتل در سال بعد، بازسازي ناموفقش از گريز سام پکين پا در 1994 يا فيلم کم رومق قله دانته در ژانر سينماي فاجعه باعث شد تا با احتياط بيشتري قدم بردارد. دست گرمي اش با تريلر/درام سياسي سيزده روز در سال 2000 بعدها به خلق تريلر خوش ساخت مامور جديد/ The Recruit منتهي شد و دو سال قبل موفق ترين فيلمش سريع ترين ايندين دنيا را در نيوزيلند کارگرداني کرد.
سرقت بانک يا به زبان خودماني ساختن کار بانک يک نمونه خوش ساخت از سينماي گانگستري بريتانياست. نمونه اي به روز که مي تواند يادآور دوران خوش کارتر را بگيريد يا کار ايتاليايي باشد. مزيت اين فيلم در مقايسه با اثار پيشين خود اتکا به داستاني واقعي است که در 11 سپامبر 1971 رخ داده است. سرقتي که پول هاي و اشياي گران قيمت به يغما رفته طي آن هرگز کشف نشد. داستان به شکلي وفادارانه ضعف دستگاه پليس[که توسط يک اپراتور راديو به نام رولندز که تصادفاً مکالمات دزدهاي داخل بانک و نگهبان بيرون ساختمان را شنيده، در جريان سرقت قرار مي گيرند]، فساد شديد موجود در آن، فساد در ميان اعضاي خانواده سلطنتي، دنياي تبهکاران لندن و.... ترسيم و پرونده اي را در برابر چشمان تماشاگران بازسازي کرده که پليس سال هاي سعي در مخفي نگهداشتن آن داشت. تهيه کننده از داشتن منبع موثق اطلاعاتي-جورج مک ايندو- سخن گفته و اين که عکس هاي رسوايي برانگيز به شاهزاده مارگرت تعلق داشته است. شخصيت مايکل ايکس[که پرونده واقعي وي تا سال 2054 غير قابل دسترسي براي عموم است] نيز بر اساس اطلاعات همين منبع پرداخته شده است. اما شخصيت مارتين را بيشتر زاييده تخيلي مي دانند که همين از سنديت فيلم اندکي مي کاهد.
منتقدان انگليسي زبان به تحسين فيلم گشوده اند که دليل آنها پرداخت خوب دانلدسون از مراحل سرقتو فصل نفس گير پاياني آن است. فيلم که با سرمايه اي 20 ميليون دلاري ساخته شده، فقط در هفته اول نمايش خود نيمي از اين مبلغ به چنگ آورده است. نقطه قوت فيلم بازي جيسون استيتهم و سافرون باروز است. استيتهم توانسته در کمتر از يک دهه تبديل به بازيگر قابل اطمينان فيلم هاي اکشن و پليسي با تبار بريتانيايي و لهجه کاکني شود. از کاريزماي او هر چه بگويم، کم است. در يک کلام لايق ميراثي است که امثال مايکل کين براي او به جا گذاشته اند. اگر مدت هاست فيلم خوش ساختي در ژانر سرقت نديده ايد، به تماشاي ساخته شدن کار اين بانک برويد!
ژانر: مهيج.

<strong>توطئه Conspiracy</strong>
کارگردان: آدام مارکوس. فيلمنامه: آدام مارکوس، دبرا ساليوان. موسيقي: سيوجين نام. مدير فيلمبرداري: بن وينستون. تدوين: اريک ال. بيزون. طراح صحنه: را آرانکيو پارين. بازيگران: وال کيلمر[ويليام مک فرسون]، گري کول[رودس]، جنيفر اسپوزيتو[جوآنا]، جي جابلونسکي[معاون کلانتر فاستر]، گرگ سرانو[ميگل سيلوا]، استيسي ماري واردن[کارلي]، کريستوفر گرام[ئي. بي. ]، راب رامونک[کلانتر باک]. 90 دقيقه. محصول 2008 آمريکا.
ويليام مک فرسون، عضو گروه ويژه تفنگداران دريايي آمريکا در جنگ عراق يک پاي خود را از دست داده و دچار ناراحتي روحي توام با سر دردهاي شديد شده است. مدتي پس از ترخيص از ارتش پيامي تلفني از دوست مکزيکي تبار خود در آريزونا دريافت مي کند که او را به کمک مي طلبد. مک فرسون به اريزونا مي رود و با زحمت شهرک مرزي کوچک محل اقامت دوستش را پيدا مي کند. اما هيچ کس دوست او را نمي شناسد. هيچ کس حاضر به راهنمايي او نيست و تقريباً همه اهالي از ورود او ناراحت هستند. پس از کرايه اتاقي در تنها هتل شهر، مک فرسون با ديدن شواهدي در مي يابد که دوستش ناپديد شده است. به زودي مشخص مي شود که تمام مامورين پليس حکم دست راست مردي ثروتمند را دارند که شهر را بازسازي کرده و در واقع مالک شهر محسوب مي شود. کلانتر و مامورين او با توطئه چيني مک فرسون را دستگير و زنداني مي کنند. ارباب مقتدر شهر به ديدار وي مي آيد و پس از درک بي نتيجه بودن تهديد و تطميع مک فرسون او را به دست مامورين فاسد پليس مي سپارد تا به قتل برسانند. اما مک فرسون مي گريزد و با کمک گرفتن از جوآنا و دوستان مکزيکي او پس از يافتن مدارکي دال بر مجرم بودن مامورين پليس و ارباب شهر شروع به مبارزه با آنها مي کند....
<strong>چرا بايد ديد؟ </strong>
آدام مارکوس متولد 1968 وست پورت کانکتيکات آمريکاست. دانش آموخته دانکشده هنر Tisch دانشگاه نيويورک است. نويسندگي، بازيگري و کارگرداني را در سال 1993 با فيلم جيسون به جهنم مي رود: جمعه نهايي آغاز کرد. دومين فيلمش روزهاي برفي را شش سال بعد ساخت که تنها نقطه روشن کارنامه وي تاکنون به شمار مي رود. توطئه سومين فيلم او پس از وقفه اي 9 ساله است.
اگر بخواهم فيلم را در يک جمله نقد کنم، خواهم گفت: رمبو در بلک راک...
بله، درست حدس زده ايد تلفيق ناشيانه اولين خون و روز بد در بلک راک که هر دو از فيلم هاي مهم تاريخ سينما هستند منجر به توليد فيلم زير متوسط و کليشه اي شده که تنها مي تواند نوجوانان را براي کرايه کردن دي وي دي آن تشويق کند. آن هم به ضرب و زور حضور وال کيلمر که بدجوري در سراشيبي سقوط افتاده و پذيرفته در محصولي چنين بي قدر و قيمت بازي کند. البته فيلم در ظاهر به موضوعي واقعي-کارگران مکزيکي- اشاره دارد و همين امر سبب شده تا فرماندار نيو مکزيکو نيز جلسه اي مطبوعاتي در معرفي فيلم ترتيب بدهد. شخص وال کيلمر نيز که در همين منطقه زندگي مي کند و مزرعه اي 6 هزار هکتاري دارد، بي هيچ چشم داشتي آن را در اختيار اکيپ فيلمبرداري قرار داده است. اما ان چه که از خرج 8 ميليون دلار پول بي زبان حاصل شده، يک توطئه آبکي است و ديگر هيچ!
توصيه اي براي تماشاي اين فيلم نمي کنم. چون براي فيلم بازها و دوستداران سينما همه حوادث فيلم آن قدر اشنا و بديهي است که ارزش تلف کردن وقت را ندارد. شايد به همين خاطر است که در آمريکا نيز فيلم مستقيماً روي دي وي ديپخش شده است.
ژانر: درام.

<strong>اسب آبي: حماسه اعماق The Water Horse: Legend of the Deep</strong>
کارگردان: جي راسل. فيلمنامه: رابرت نلسون جيکابزبر اساس کتاب ديک کينگ اسميت. موسيقي: جيمز نيوتون هاوارد. مدير فيلمبرداري: اليور استاپلتون. تدوين: مارگ وارنر. طراح صحنه: توني باروف. بازيگران: اميلي واتسون[آن مک مارو]، الکس اتل[انگوس مک مارو]، بن چاپلين[لوئيس موبري]، ديويد موريسي[سروان هميلتون]، پيريانکا زي[کريستي مک مارو]، مارشال نايپر[گروهبان استرونک]، جوئل تابک[گروهبان واکر]، ارول شند[ستوان ورمزلي]، براين کاکس[انگوس پير]. 111 دقيقه. محصول 2007 آمريکا، انگلستان.
ميانه جنگ جهاني دوم، سواحل اسکاتلند. انگوس مک مارو به همراه خواهرش کريستي و مادرش آن در ساختمان اربابي لرد کيلين زندگي مي کنند. مادر انگوس خدمتکار و پدرش که به جنگ رفته، قبلاً مباشر اين عمارت بوده اند. الکس روزي هنگام گردش در سواحل Loch Ness تخم بزرگي يافته و به خانه مي برد. به زودي حيواني عجيب سر از اين تخم برمي آورد. الکس او را کروزو ناميده و سعي مي کند مخفيانه از ان نگهداري کند. اما به زودي سر و کله گروهي از افراد ارتش سلطنتي به فرماندهي سروان هميلتون به آنجا مي رسند. هميلتون حامل نامه اي از لرد کيلين خطاب به آن مک ماروست. در نامه از او خواسته شده تا ترتيب اقامت هميلتون و افسران وي در عمارت اربابي را تا اطلاع ثانوي بدهد. چون هميلتون و افرادش که متعلق به هنگ توپخانه هستند، بايد پايگاهي مشرف به درياچه-که گمان مي رود زير دريايي هاي آلماني از آن سو قصد حمله به خاک بريتانيا را داشته باشند-احداث و در آنجا ايفاي وظيفه کنند. همزمان نوکر تازه عمارت به نام لوئيس موبري از راه مي رسد. با وارد شدن او و افراد هميلتون، الکس بايد بيشتر مراقب کروز باشد. چون روز به روز با سرعتي شگفت در حال بزرگ شدن است. او و خواهرش به زودي راز وجود کروزو را ناچار با موبري در ميان گذاشته و از حمايت او برخوردار مي شوند. اما هميلتون که به آن نظر دارد، از رابطه دوستانه به وجود آمده ميان موبري و فرزندان آن خشنود نيست. آن که نيز که هنوز راز کشته شدن همسرش را با کودکان خود در ميان نگذاشته، احساس نياز به يک تکيه گاه عاطفي دارد، اما به زودي در مي يابد هميلتون انتخابي نامناسب است. الکس به توصيه موبري، کروز را ناچار در درياچه رها مي کند. اما به زودي حوادثي به وقوع مي پيوندد که شايعه وجود جانوري عظيم و خطرناک در درياچه در ميان اهالي مي پيچد. فقط الکس، کريستي و موبري مي دانند که کروزو خطرناک نيست. ولي لحظه اي فرا مي رسد که افراد توپخانه هميلتون کروزو را زير آتش سنگين خود قرار مي دهند...
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
جي راسل متولد 1960 نورث ليتل راک ارکانزاس آمريکاست. از دانشگاه کلمبيا در رشته فيلمنامه نويسي و کارگرداني فارغ التحصيل شده است. اولين فيلمش به نام آخر خط را در 1988 ساخت و از مستند سازهاي ثابت شبکه ديسکاوري، فاکس، سي بي اس و پي بي اس است. اما فيلم هاي بلند سينمايي اش بيشتر محصولاتي فانتزي يا خانوادگي براي کودکان و نوجوانان هستند. مانند سگ من اسکيپ[2000] برنده جايزه نقره از جشنواره جيفوني، Tuck Everlasting[2002] و همين آخري که آن را بعد از اکيپ آتش نشاني 49 کارگرداني کرده است. مي شود اسب آبي: حماسه اعماق را کامل ترين و موفق ترين اثر وي تا امروز دانست. يک فيلم 45 ميليون دلاري که تا هفته گذشته در همين ميزان در گيشه به دست آورد، که نشان از موفقيت تقريبي اش دارد.
اسب آبي ستايشي جذاب از تخيلي و فانتزي هاي کودکانه است و دادن جنبه اي اسطوره اي به آن و حتي واقعي مانند ارجاع به ماجراي هيولاي Loch Ness که در برخي فيلم ها به منشاء آن اشاره هايي نيز شده است. فيلمنامه نويس و کارگردان با انتخاب هوشمندانه زمان و مکاني مناسب، قصه فيلم را جلوه اي واقعگرايانه بخشيده و زمينه را براي همدلي ييشتر تماشاگران با شخصيت هاي اثر فراهم کرده اند. لوکيشن هاي فريبنده اسکاتلند در کنار جلوه هاي ويژه اي که براي خلق کروزي شيطان به کار گرفته شده، سهم عمده اي در جذابيت فيلم دارند.
همچون فيلم هاي خانواده محور بريتانيايي، بر اهميت حضور پدر تاکيد شده و انگوس به نوعي دست به انتخاب زده و جايگزين مناسب را در قالب موبري تازه وارد مي يابد. اين موضوع در کنار پيام هاي رقيق احساسي فيلم جلوه اي پر رنگ تر دارد، که حاصل کار را از نمونه هاي مشابه آمريکايي متمايزتر مي کند. همين امر مي تواند فروش آن را در آمريکا دچار مخاطره کند. اما بي تامل بايد لقب يکي از هوشمندانه ترين فيلم هاي خانوادگي سال 2007 را نثار اسب آبي کرد. توصيه مي کنم براي دو ساعت هم که شده خود را به دست اين فيلم و دنياي کودکانه اش بسپاريد. ضرر نخواهيد کرد!
ژانر: ماجرا، خانوادگي، فانتزي.

<strong>ايرلندي سياه Black Irish</strong>
نويسنده و کارگردان: براد گان. موسيقي: جان فريزل. مدير فيلمبرداري: مايکل فيموجناري. تدوين: آندرئا بوتيگليه رو. طراح صحنه: شارون لوموفسکي. بازيگران: برندان گليسون[دزموند مک کي]، مايکل انگارانو[کول مک کي]، تام گوييري[تري مک کي]، اميلي ون کمپ[کاتلين مک کي]، مليسا ليو[مارگرت مک کي]، مايکل ريسپولي[جويي]، فين کرتين[مربي]. 95 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. برنده جايزه تماشاگران و جايزه هيئت داوران جشنواره فلوريدا، برنده بهترين فيلم از جشنواره جکسون هول، برنده جايزه بهترين بازيگر مرد/مايکل انگارانو-بهترين فيلم و بهترين بازيگر نقش مکمل/تيم گوييري از متد فست، برنده جايزه بهترين فيلم از جشنواره نيوپورت بيچ.
اصرار کول مک کي 16 ساله اهل جنوب بوستون براي مستقل شدن، او را در برابر خانواده ايرلندي/کاتوليک خود قرار مي دهد. برادر بزرگ ترش تري وارد دنياي جنايت و مواد مخدر شده، خواهرش کاتلين که آبستن شده، به جايي دور فرستاده مي شود تا مايه شرم ساري خانواده نباشد و دزموند-پدر کول- روزها را با مستي ناشي از الکل و افسوس خوردن سپري مي کند. تنها چيزي که سبب مقاومت کول مي شود علاقه به بيس بال و استعدادش در اين زمينه است. او با وجود بي اعتنايي خانواده اش به توانايي هاي وي، سعي دارد تا قهرمان اين رشته ورزشي شود. براي اين کار تصميم دارد تا به هر قيمتي که شده وارد مسابقات ايالتي شود. تصميمي که زندگي خانواده او را تغيير خواهد داد...
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
براد گان نام آشنايي نيست. اولين تجربه اش در سينما به سال 2006 و نوشتن فيلمنامه شکست ناپذير يا سرسخت براي اريکسون کور باز مي گردد. يک درام زندگي نامه اي/ورزشي درباره وينس پاپل بازيکن تيم Philadelphia Eagles که استقبال تجاري خوبي از آن شد. ايرلندي سياه اولين فيلم او در مقام نويسنده و کارگردان است که مي توان اولين قدم او براي ساختن يک کارنامه موفق هنري به شمار رود. نقدهاي مثبتي که روي فيلم نوشته شده و جوايزي که دريافت کرده، نشان از زايش يک فيلمساز خوش قريحه دارد.
ايرلندي سياه يک فيلم قابل اعتنا از سينماي مستقل آمريکاست که با بودجه اي معادل 3 ميليون دلار ساخته شده است. فيلمنامه به دقت نوشته شده آن از ملودرام هاي رايج به شدت دور است و از تجارب شخصي گان ريشه گرفته است. قهرمان جوان او نمونه اي آرماني از مقاومت در برابر دنياي بي رحمي است که انگار از دل فيلمهاي کلاسيک سينماي آمريکا بيرون آمده است. گان حوادث روزمره او را چون ماجراهايي بزرگ پرورانده و با جزئيات کامل به تصوير کشيده تا درامي قابل قبول از زندگي در آمريکاي امروز ارائه دهد. مطالعه او درباره قوميت، ريشه هاي مذهبي و مشکلات اجتماعي فيلم را به نمونه اي ميکروسکوپي از جامعه بوستون تبديل کرده است. سهم اصلي در جذابيت و موفقيت فيلم متعلق به بازيگر نقش اصلي مايکل انگارانو است که تا امروز چندان شناخته شده نبود. اما بايد منتظر ماند و او را در فيلم هاي تازه تري ديد. برندان گليسون نيز بي نياز از هر گونه تعريف، همچون هميشه عالي است!
ژانر: درام.

<strong>شب خوب The Good Night</strong>
نويسنده و کارگردان: جک پالترو. موسيقي: الک پورو. مدير فيلمبرداري: جيلز نوتجنز. تدوين: ريک لولي. طراح صحنه: ايو استوارت. بازيگران: پنلوپه کروز[آنا/ملوديا]، مارتين فريمن[گري]، گوينت پالترو[دورا]، سايمون پگ[پل]، دني د ويتو[مل]، کيت آلن[نورمن]. 93 دقيقه. محصول 2007 آمريکا، انگلستان، آلمان.
گري شلر گيتاريست موفق گروه On The One در گذشته که به تازگي سي مين سالگرد تولدش را پشت سر گذاشته، بر سر يک دو راهي مهم زندگي خود قرار گرفته است: کارش دچار رکود و يکنواختي شده و زندگي در کنار همسرش دورا او را عصبي مي کند. به اين ها اضافه کنيد موفقيت روزافزون دوستش پل را که باعث افسرده تر و نوميدتر شدن گري مي شود... تا اينکه با زني زيبا، باهوش و با نمک به نام آنا آشنا مي شود که شيفته گري است. اما يک جاي کار مي لنگد و چون آنا فقط در روياهاي گري حضور دارد. همين امر سبب مي شود تا گري با مردي به نام مل آشنا شود که جلساتي درباره تکنيک هاي رويابيني و تعبيرهاي آن برگزار مي کند. فرجام اين آشنايي کشف آنا در دنياي واقعي-ملوديا- و يافتن چشم اندازهايي تازه در زندگي است...
<strong>چرا بايد ديد؟</strong>
جک[جيکاب دانر] پالترو متولد 1975 لس انجلس است. فرزند بروس پالترو-کارگردان- و بليث دانر-بازيگر- و برادر بانو گوئينت پالتروي بازيگر که از سال 1995 با ساختن فيلم کوتاه حکم تخليه شروع به فيلمسازي کرد. بعدها قسمت هايي از سريال هاي ديگران، هيئت منصفه و پليس نيويورک را کارگرداني کرد. شب خوب اولين فيلم بلند سينمايي اوست که با هزينه 15 ميليون دلار ساخته شده، اما در گيشه موفقيت چنداني به دست نياورده است.
يک کمدي عاشقانه درباره بحران ميان سالي و بحران خلاقيت در نزد جوان هنرمندي است که کمال مطلوب را مي جويد و کمتر مي يابد. او اسير دنياي پوشالي آگهي هاي تبليغاتي شده و استعداد و نيرويش را با دست خود به باد مي دهد. وقتي پل از او مي خواهد تا بر خلاف منطق چون مشتريان کار بد مي پسندند، کار خوب ارائه نکند و گري مي پذيرد؛ اين آغاز سقوط است. رابطه اش با همسرش دورا اسير روزمرگي شده و هيچ نقطه اوجي در روابط شان وجود ندارد. اما همين زن وقتي او را در حمام سرگرم خود ارضايي مي بيند، به او مي گويد دچار مشکل شده است. او حتي قادر به ديدن خود در طرف ديگر معادله نيست. بنابر اين تنها گري دچار مشکل است و او نيز راه چاره را در گريز زدن به دنياي خواب مي بيند. در سال هاي اخير فيلم هاي زيادي با مضمون خواب و رويا ساخته شده اند، مانند دانش رويا ديدن، فرهنگ خواب و.... اما بي تعارف اگر مي خواهيد شما هم شب خوبي با روياهاي شيرين داشته باشيد، اولين تجربه کارگرداني جک پالترو را از دست ندهيد!
ژانر: کمدي، درام، عاشقانه.
