Rooz

فيلم روز♦ سينماي جهان

آرينا امير سليماني arina_amirsoleimani@yahoo.com - شنبه 3 فروردین 1387 [2008.03.22]

‏‏<‏strong‏>فيلم هاي روز سينماي جهان<‏‎/strong‏>‏

themist.jpg

‏<‏strong‏>مه ‏The Mist‏<‏‎/strong‏>‏

نويسنده و کارگردان: فرانک دارابانت. موسيقي: مارک ايشام. مدير فيلمبرداري: ران اشميت. تدوين: هانتر ام. ويا. ‏طراح صحنه: گرگوري ملتون. بازيگران: تامس جين[ديويد درايتون]، مارشيا گي هاردن[خانم کارمودي]، لوري ‏هولدن[آماندا دامفرايز]، آندره برافنر[برنت نورتون]، توبي جونز[اليو]، ويليام سدلر[جيم گروندين]، جفري د مون[دان ‏ميلر]، فرانسس استرنهاگن[ايرنه]، الکسا دوالس[سالي]، ناتان گمبل[بيلي]. 127 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نام ‏ديگر: ‏Stephen King's The Mist‏. نامزد جايزه بهترين بازيگر خردسال يا نوجوان/ناتان گمبل از مراسم هنرمندان ‏جوان. ‏

ديو درايتون که به همراه همسر و پسرش بيلي در ويلايي کنار درياچه زندگي مي کند، فرداي شبي توفاني متوجه مه ‏روي درياچه مي شود. وقتي با همسايه اش برنت نورتون و پسرش براي خريد به شهرک بريجتن مي روند، مردي ‏سراسيمه با صورتي زخم وارد سوپر مارکت شده و از وجود چيزي خطرناک درون مه در حال گسترش خبر مي دهد. ‏مه به سرعت شهر را فرا مي گيرد و مشتريان داخل سوپر مارکت در آنجا به دام مي افتند. ابتدا همه به اين باور مي ‏رسند که به دليل نزديکي پايگاه نظامي اين مه احتمالاً از انفجار مخزن ماده اي شيميايي حاصل شده است. اما زني به نام ‏مارمودي که باورهاي مذهبي سفت و سختي دارد، معتقد است اين مه از علائم واقعه اي آخر زماني براي تنبيه اهالي ‏است. وقتي ديو به همراه چند نفر ديگر براي کنترل ژنراتور برق فروشگاه وارد انبار پشتي آن مي شوند، ديو متوجه ‏صدايي نعره مانند از خارج ساختمان مي شود. بر اثر اصرار بي مورد ديگران، براي درک منبع صدا در انبار را باز ‏مي کنند. فرجام اين کار وارد شدن بازوهايي غول پيکر متعلق به جانوري ناشناخته و کشته شدن يکي از کارکنان جوان ‏فروشگاه است. هنوز کمتر کسي به وجود موجودات خطرناک در بيرون از فروشگاه باور دارد، اما زماني که سوپر ‏مارکت مورد هجوم حشرات غول آسا قرار مي گيرد اجباراً مي پذيرند. خانم کارمودي که حمله حشرات را نيز جزئي از ‏پيشگويي کتاب مقدس مي دادند، ابتدا با هشدار دادن و سپس با موعظه افرادي را به دور خود جمع و تحريک مي کند. ‏زماني که ديو و چند نفر ديگر براي آوردن دارو و لوازم پانسمان از سوپر مارکت خارج مي شوند، تحريک ها به اوج ‏مي رسد. خانم کارمودي عقيده دارد براي رهايي از بلايي که بر سرشان نازل شده، بايد قرباني بدهند و اين فرد کسي ‏نيست جز پسر ديو درايتون....‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

فرانک دارابانت متولد 1959 مون بليه، فرانسه است. اما آمريکايي تبار است و شهرتي نيک در سينماي هاليود دارد و ‏محبوبيتي معقول در ميان نويسندگان، منتقدان سينمايي و تماشاگران ايراني دارد. ريشه اين شهرت و محبوبيت فيلم ‏رهايي از شاوشنگ/رستگاري در شاوشنک است که از فيلم هاي مهم ژانر زندان در دهه 1990 محسوب مي شود. ‏

دارابانت با فيلمنامه هاي ترسناک مانند قسمت سوم کابوس در خيابان الم، مگس 2، حباب و سريال اينديانا جونز جوان ‏آغاز کرده و بعدها تهيه کنندگي و کارگرداني را به کارنامه خود افزوده است. دومين فيلمش مسير سبز نيز با استقبال ‏متوسط تماشاگران روبرو شد، اما بعد از شکست فيلم ‏‎ The Majestic‎در 2001 تا امروز فيلم ديگري نساخته بود. مه ‏بعد از شش سال وقفه بازگشتي قدرتمندانه به هر سه حيطه کاري است. دارابانت که تا امروز سه بار نامزد دريافت ‏اسکار شده، هم اکنون در حال بازسازي فيلم فارنهايت 451 تروفو است که در سال 2009 به نمايش در خواهد آمد. ‏

مه حاصل همکاري يا بهتر بگوييم اقتباس مجدد او از نوشته هاي دوستش استيون کينگ است. مه از معروف ترين ‏رمان کوتاه[‏novella‏] کينگ است که در سال 1980 منتشر شد. دارابانت جز پايان تيره اي که به داستان افزوده، سعي ‏کرده اقتباسي بسيار وفادارانه از رمان کينگ ارائه دهد و مي توان گفت يکي از بهترين و موفق ترين اقتباس ها از ‏داستان هاي کينگ را ساخته است. اقتباس 18 ميليون دلاري دارابانت تا هفته گذشته بيش از 25 ميليون دلار در گيشه ‏در آمد داشته که بر اين مبلغ افزوده خواهد شد. مه يکي از بهترين فيلم هاي ترسناک سال هاي اخير است که قدرت ‏هراس انگيز خود را نه از موجودات غريب و گاه عظيم الجثه خود، بلکه از رفتار آدم ها مي گيرد. ترسناک ترين ‏شخصيت فيلم خانم کارمودي است. نماينده باورهاي خرافي و مذهبي که ايده قرباني کردن پسر درايتون را به مشتريان ‏سوپر مارکت تلقين مي کند و زماني که با گلوله اي در پيشاني مي ميرد، تماشاگر براي هميشه نفسي به راحتي مي کشد. ‏شنيدن سخنان زهرآگين او خوف انگيزتر از ديدار هيولاي غول پيکر پايان فيلم است و تصميم به کشتن بازماندگان توسط ‏درايتون در اثر نوميدي در آخر فيلم تلخ تر از همه بلاهايي که بر سرشان آمده است. تم پس زمينه فيلم خلق فاجعه توسط ‏خود بشر است. ازمايش هاي مشکوک ارتش سبب خلق اين جانوران مهلک شده و تاوان سنگيني توسط اهالي براي اين ‏آزمايش هاي احمقانه پرداخته مي شود. تماشاي فيلم استادانه مه در ميان خيل آثار خونريز ترسناک شرقي و غربي زنگ ‏تفريح جانانه اي است. مي توان گفت که دارابانت و مه و صد البته استيون کينگ قادر به ترميم آبروي رفته اين ژانر ‏شده اند. شما چي فکر مي کنيد؟
ژانر: درام، ترسناک، علمي تخيلي، مهيج. ‏

untracable.jpg

‏<‏strong‏>غير قابل رديابي ‏Untraceable‏<‏‎/strong‏>‏

کارگردان: گرگوري هابليت. فيلمنامه: رابرت فايولنت، مارک برينکر، آليسون برنت بر اساس داستاني از رابرت ‏فايولنت و مارک برينکر. موسيقي: کريستوفر يانگ. مدير فيلمبرداري: آناستاس ان. ميکوس. تدوين: ديويد روزنبلوم. ‏طراح صحنه: پل ايدس. بازيگران: دايان لين[جنيفر مارش]، بيلي برک[کارآگاه اريک باکس]، کالين هنکس[گريفين ‏دوود]، جوزف کراس[اوئن رايلي]، مري بث هرت[استلا مارش]، پيتر لويس[ريچارد بروکز]، تايرون جيوردانو[تيم ‏ويلکز]، پرلا هني جاردين[آني هسکينز]، تيم د زارن[هربرت ميلر]. 100 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. نام ديگر: ‏Streaming Evil‏. ‏

جنيفر مارش مامور مخفي در بخش ويژه کنترل جرائو اينترنتي و رسانه اي کار مي کند. جنيفر مادري مجرد است که با ‏دختر و مادر خود زندگي مي کند. يک روز با انتشار سايتي به نام "با من بکش/‏Kill With Me‏" که به شکل زنده ‏مراحل کشته شدن گربه اي کوچک را نشان مي دهد، پي به وجود شخصي خطرناک در پشت اين ماجرا مي برد. اما ‏هشدارهاي او را کسي جدي نمي گيرد، چون جان يک گربه هيچ ارزشي ندارد. مدت کوتاهي بعد، تصاوير مردي نگون ‏بخت از همين سايت پخش مي شود. در عرض چند ساعت آتي، قرباني در برابر چشمان مردم به قتل مي رسد و رقم ‏بازديد کنندگان سايت هر لحظه افزايش مي يابد. رديابي سايت و محل پخش تصاوير تقريباً غير ممکن است. چون قاتل ‏داراي دانش وسيع در زمينه رايانه و اينترنت بوده و تمام محک کاري هاي لازم راانجام داده است. تلاش هاي مارش ‏براي قانع کردن رئيس خود براي تقاضاي کمک از مسئولين امنيت ملي کشور به نتيجه نمي رسد. قاتل سريالي اين بار ‏براي کشتن سومين قرباني خود راهي بديع انتخاب کرده تا تماشاگران سايت خود را با خويش همراه سازد. قرباني به ‏صندلي بسته شده و در اطراف وي لامپ هاي گرمازاي قوي قرار دارد، و با افزوده شدن هر بيننده به سايت يکي از ‏لامپ ها روشن شده و قرباني در برابر چشمان بينندگان کباب مي شود. جنيفر و همکارش گريفين تحقيقات را دنبال مي ‏کنند، غافل از اين که هدف بعدي قاتل خود آنها هستند. گريفين به دام مي افتد و در برابر چشمان جنيفر و ميليون ها بيننده ‏سايت درون محفظه اسيد جان مي بازد. اما قبل از مرگ پيامي به شکل مورس با باز و بسته کردن پلک چشم هايش ‏براي جنيفر مي فرستد. جنيفر موفق به کشف هويت قاتل مي شود، اما قبل از دستگيري خود به دام قاتل مي افتد...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

گرگوري کينگ هابليت متولد 1944 ابيلين تگزاس در دانشگاه ‏UCLA‏ درس خوانده و بعدها با سمت دستيار تهيه کننده ‏وارد تلويزيون شده است. از دهه 1980 با ساختن سريال هاي ‏Hill Street Blues‏ و ‏LA Law‏ شروع به کارگرداني ‏کرده است. در 1996 با ساختن ‏Primal Fear‏ وارد سينما شده و بعدها فيلم هاي ‏Fallen، فرکانس و نبرد هارت را ‏ساخته است. اما سابقه وي در تلويزيون درخشان تر ا سينما بوده و تا امروز 10 جايزه امي[اسکار تلويزيوني] دريافت ‏کرده است. آخرين فيلمي که از وي به نمايش در آمد خدشه نام داشت که 3 سال پس از فيلم موفق تلويزيوني.‏‎ NYPD ‎‎2069‎‏ در اوايل سال گذشته و پيش از فيلم فعلي پخش شد.‏

فيلم 35 ميليون دلاري غير قابل رديابي در قالب فيلمي مهيج به پديده اي نو مي پردازد: جرائم اينترنتي يا خلاف کاران ‏دنياي مجازي که به شکلي دقيق در قالب تريلري خوش ساخت قرار است به خورد بيننده داده شود. هابليت به عنوان يک ‏کارگردان متوسط تمامي سعي خود را کرده و فيلمي خوش ساخت تر از اثار پيشين خود فراهم کرده است. جدا از بداعت ‏جرم، قابل ژانري فيلم پر از کليشه هاست و اي کاش نبود[يعني اگر مارش و گريفين قرباني نمي بودند، حاصل کار فيلم ‏بهتري بود]. ‏

قاتل فيلم يک آدمکش سريالي است که انگيزه اش تنها لذت بردن تماشاي مرگ قربانيان نيست. بلکه در صدد گرفتن انتقام ‏از کساني است که شاهد خودکشي پدرش بوده اند و با بي تفاوتي آن را نظاره کرده اند. او تماشاگران را متهم به همدستي ‏در مرگ او مي کند و بعدها با شراکت دادن بازديدکنندگان سايت مرگبارش در قتل انسان ها وجدان جامعه را به چالش ‏مي طلبد. راه حلي منحط که نتيجه اي معقول از آن حاصل مي شود. تماشاگر و مارش با ديدن تعداد بازديدکنندگان سايت ‏که هر لحظه بر ان افزوده مي شود، خود را با جامعه اي تشنه خون و روان پريش مواجه مي بينند. جامعه و انسان هايي ‏که در پايان با مرگ مغز متفکر و طراح اين جنايت ذره اي از تمايل شان به خون ريختن و نابودي همنوع کاسته نمي ‏شود. به نظرم ديدن سوال هراس آور يکي از بازديدکنندگان سايت در پايان فيلم[جدا از مکانيسم خلق هيجان آن تا اين ‏لحظه 28 ميليون دلار نصيب تهيه کننده کرده] که چگونه مي شود اين فيلم را دانلود کرد، ارزش وقت و پولي که صرف ‏ديدار غير قابل رديابي شود را دارد. و اگر مي خواهيد بدانيد که آيا مي توان با اينترنت آدم کشت، غير قابل رديابي را ‏ببينيد!‏
‏ ژانر: جنايي، مهيج. ‏

thebankjob.jpg

‏<‏strong‏>سرقت بانک ‏The Bank Job‏<‏‎/strong‏>‏

کارگردان: راجر دانلدسون. فيلمنامه: ديک کلمنت، ايان لا فرنيس. موسيقي: جي. پيتر رابينسون. مدير فيلمبرداري: ‏مايکل کولتر. تدوين: جان گيلبرت. طراح صحنه: گاوين بوکت. بازيگران: جيسوت استيهم[تري ليدر]، سافرون ‏باروز[مارتين]، استفان کمپبل مور[کوين]، دانيلي ميز[ديو]، جيمز فالکنر[گاي سينگر]، الکي ديويد[بامباس]، مايکل ‏جيبسون[ادي]، ريچارد لينترن[تيم اورت]، دان گالاگر[جرال پايک]، ديويد سوشه[لو ووگل]، پيتر د جرزي[مايکل ‏ايکس]، هتي موراهانخگيل بنسون]. 110 دقيقه. محصول 2008 انگلستان. نام ديگر: ‏Baker Street، ‏D-Notice‏. ‏

تري ليدر صاحب يک گاراژ کوچک که به خريد و فروش اتومبيل اشتغال دارد، دچار گرفتاري مالي است و تحت فشار ‏قرار دارد. در همين زمان سر و کله مارتين پيدا شده و از تري مي خواهد تا در يک کار با او همراهي کند. و اين کار ‏چيزي نيست جز سرقت صندوق امانات يک بانک ليدز در خيابان بيکر. تري گروهي از تبهکاران را گرد آورده و ‏ترتيب کار بانک را مي دهند. حين سرقت تري متوجه مي شود که مارتين نظر خاصي به يکي از صندوق دارد. داخل ‏صندوق که متعلق به تروريستي سياه پوست به نام مايکل ايکس است، عکس هايي رسوايي برانگيز يکي از اعضاي ‏خانواده سلطنتي قرار دارد و مايکل به وسيله آن دولت انگلستان را تحت فشار قرار داده است. سرقت با موفقيت انجام ‏مي شود، اما تري خبر ندارد که اين دزديبا حمايت مامورين ‏MI5‎‏ انجام شده و مارتين نيزمامور همين سازمان است. اما ‏به سرقت رفتن صندوق امانات مردي به نام لو ووگل-از بزرگان دنياي تبهکاران لندن- که در آن دفترچه اي حاوي ‏اسامي تمام مامورين فاسد و رشوه بگير پليس قرار دارد، پاي او و افراد جنايتکارش را به ميان مي کشد. حال بايد تري ‏جان خود و اعضاي خانواده اش را از چنگ دو نيروي متخاصم نجات دهد...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟ <‏‎/strong‏>‏

راجر دانلدسون متولد 1945 بالارت استراليا نامي آشناست. از 20 سالگي به نيوزيلند مهاجرت کرده و در سينماي آن ‏کشور صاحب نام است. اولين فيلمش ‏Sleeping Dogs‏ در 1977 اولين فيلم نيوزيلندي بود که شانس نمايش در ‏سينماهاي امريکا را پيدا کرد. با فيلم ‏The Bounty‏ در 1984 شهرتي بين الملي يافت، اما نتايج حضورش رد سينماي ‏تجاري هاليوود از اواخر دهه 1980 چندان موفق آميز نبود. بعد از موفقيت نسبي راه گريزي نيست در 1987، شکست ‏همه جانبه کوکتل در سال بعد، بازسازي ناموفقش از گريز سام پکين پا در 1994 يا فيلم کم رومق قله دانته در ژانر ‏سينماي فاجعه باعث شد تا با احتياط بيشتري قدم بردارد. دست گرمي اش با تريلر/درام سياسي سيزده روز در سال ‏‏2000 بعدها به خلق تريلر خوش ساخت مامور جديد/‏‎ The Recruit‎‏ منتهي شد و دو سال قبل موفق ترين فيلمش سريع ‏ترين ايندين دنيا را در نيوزيلند کارگرداني کرد. ‏

سرقت بانک يا به زبان خودماني ساختن کار بانک يک نمونه خوش ساخت از سينماي گانگستري بريتانياست. نمونه اي ‏به روز که مي تواند يادآور دوران خوش کارتر را بگيريد يا کار ايتاليايي باشد. مزيت اين فيلم در مقايسه با اثار پيشين ‏خود اتکا به داستاني واقعي است که در 11 سپامبر 1971 رخ داده است. سرقتي که پول هاي و اشياي گران قيمت به ‏يغما رفته طي آن هرگز کشف نشد. داستان به شکلي وفادارانه ضعف دستگاه پليس[که توسط يک اپراتور راديو به نام ‏رولندز که تصادفاً مکالمات دزدهاي داخل بانک و نگهبان بيرون ساختمان را شنيده، در جريان سرقت قرار مي گيرند]، ‏فساد شديد موجود در آن، فساد در ميان اعضاي خانواده سلطنتي، دنياي تبهکاران لندن و.... ترسيم و پرونده اي را در ‏برابر چشمان تماشاگران بازسازي کرده که پليس سال هاي سعي در مخفي نگهداشتن آن داشت. تهيه کننده از داشتن منبع ‏موثق اطلاعاتي-جورج مک ايندو- سخن گفته و اين که عکس هاي رسوايي برانگيز به شاهزاده مارگرت تعلق داشته ‏است. شخصيت مايکل ايکس[که پرونده واقعي وي تا سال 2054 غير قابل دسترسي براي عموم است] نيز بر اساس ‏اطلاعات همين منبع پرداخته شده است. اما شخصيت مارتين را بيشتر زاييده تخيلي مي دانند که همين از سنديت فيلم ‏اندکي مي کاهد. ‏

منتقدان انگليسي زبان به تحسين فيلم گشوده اند که دليل آنها پرداخت خوب دانلدسون از مراحل سرقتو فصل نفس گير ‏پاياني آن است. فيلم که با سرمايه اي 20 ميليون دلاري ساخته شده، فقط در هفته اول نمايش خود نيمي از اين مبلغ به ‏چنگ آورده است. نقطه قوت فيلم بازي جيسون استيتهم و سافرون باروز است. استيتهم توانسته در کمتر از يک دهه ‏تبديل به بازيگر قابل اطمينان فيلم هاي اکشن و پليسي با تبار بريتانيايي و لهجه کاکني شود. از کاريزماي او هر چه ‏بگويم، کم است. در يک کلام لايق ميراثي است که امثال مايکل کين براي او به جا گذاشته اند. اگر مدت هاست فيلم ‏خوش ساختي در ژانر سرقت نديده ايد، به تماشاي ساخته شدن کار اين بانک برويد!‏
ژانر: مهيج.

conspiracy.jpg


‏<‏strong‏>توطئه ‏Conspiracy‏<‏‎/strong‏>‏

کارگردان: آدام مارکوس. فيلمنامه: آدام مارکوس، دبرا ساليوان. موسيقي: سيوجين نام. مدير فيلمبرداري: بن وينستون. ‏تدوين: اريک ال. بيزون. طراح صحنه: را آرانکيو پارين. بازيگران: وال کيلمر[ويليام مک فرسون]، گري ‏کول[رودس]، جنيفر اسپوزيتو[جوآنا]، جي جابلونسکي[معاون کلانتر فاستر]، گرگ سرانو[ميگل سيلوا]، استيسي ماري ‏واردن[کارلي]، کريستوفر گرام[ئي. بي. ]، راب رامونک[کلانتر باک]. 90 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. ‏

ويليام مک فرسون، عضو گروه ويژه تفنگداران دريايي آمريکا در جنگ عراق يک پاي خود را از دست داده و دچار ‏ناراحتي روحي توام با سر دردهاي شديد شده است. مدتي پس از ترخيص از ارتش پيامي تلفني از دوست مکزيکي تبار ‏خود در آريزونا دريافت مي کند که او را به کمک مي طلبد. مک فرسون به اريزونا مي رود و با زحمت شهرک مرزي ‏کوچک محل اقامت دوستش را پيدا مي کند. اما هيچ کس دوست او را نمي شناسد. هيچ کس حاضر به راهنمايي او نيست ‏و تقريباً همه اهالي از ورود او ناراحت هستند. پس از کرايه اتاقي در تنها هتل شهر، مک فرسون با ديدن شواهدي در ‏مي يابد که دوستش ناپديد شده است. به زودي مشخص مي شود که تمام مامورين پليس حکم دست راست مردي ثروتمند ‏را دارند که شهر را بازسازي کرده و در واقع مالک شهر محسوب مي شود. کلانتر و مامورين او با توطئه چيني مک ‏فرسون را دستگير و زنداني مي کنند. ارباب مقتدر شهر به ديدار وي مي آيد و پس از درک بي نتيجه بودن تهديد و ‏تطميع مک فرسون او را به دست مامورين فاسد پليس مي سپارد تا به قتل برسانند. اما مک فرسون مي گريزد و با ‏کمک گرفتن از جوآنا و دوستان مکزيکي او پس از يافتن مدارکي دال بر مجرم بودن مامورين پليس و ارباب شهر ‏شروع به مبارزه با آنها مي کند....‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟ <‏‎/strong‏>‏

آدام مارکوس متولد 1968 وست پورت کانکتيکات آمريکاست. دانش آموخته دانکشده هنر ‏Tisch‏ دانشگاه نيويورک ‏است. نويسندگي، بازيگري و کارگرداني را در سال 1993 با فيلم جيسون به جهنم مي رود: جمعه نهايي آغاز کرد. ‏دومين فيلمش روزهاي برفي را شش سال بعد ساخت که تنها نقطه روشن کارنامه وي تاکنون به شمار مي رود. توطئه ‏سومين فيلم او پس از وقفه اي 9 ساله است. ‏

اگر بخواهم فيلم را در يک جمله نقد کنم، خواهم گفت: رمبو در بلک راک...‏
بله، درست حدس زده ايد تلفيق ناشيانه اولين خون و روز بد در بلک راک که هر دو از فيلم هاي مهم تاريخ سينما هستند ‏منجر به توليد فيلم زير متوسط و کليشه اي شده که تنها مي تواند نوجوانان را براي کرايه کردن دي وي دي آن تشويق ‏کند. آن هم به ضرب و زور حضور وال کيلمر که بدجوري در سراشيبي سقوط افتاده و پذيرفته در محصولي چنين بي ‏قدر و قيمت بازي کند. البته فيلم در ظاهر به موضوعي واقعي-کارگران مکزيکي- اشاره دارد و همين امر سبب شده تا ‏فرماندار نيو مکزيکو نيز جلسه اي مطبوعاتي در معرفي فيلم ترتيب بدهد. شخص وال کيلمر نيز که در همين منطقه ‏زندگي مي کند و مزرعه اي 6 هزار هکتاري دارد، بي هيچ چشم داشتي آن را در اختيار اکيپ فيلمبرداري قرار داده ‏است. اما ان چه که از خرج 8 ميليون دلار پول بي زبان حاصل شده، يک توطئه آبکي است و ديگر هيچ!‏

توصيه اي براي تماشاي اين فيلم نمي کنم. چون براي فيلم بازها و دوستداران سينما همه حوادث فيلم آن قدر اشنا و بديهي ‏است که ارزش تلف کردن وقت را ندارد. شايد به همين خاطر است که در آمريکا نيز فيلم مستقيماً روي دي وي ديپخش ‏شده است. ‏
ژانر: درام. ‏

waaterhorse.jpg
‏‏

‏<‏strong‏>اسب آبي: حماسه اعماق ‏The Water Horse: Legend of the Deep‏<‏‎/strong‏>‏

کارگردان: جي راسل. فيلمنامه: رابرت نلسون جيکابزبر اساس کتاب ديک کينگ اسميت. موسيقي: جيمز نيوتون ‏هاوارد. مدير فيلمبرداري: اليور استاپلتون. تدوين: مارگ وارنر. طراح صحنه: توني باروف. بازيگران: اميلي ‏واتسون[آن مک مارو]، الکس اتل[انگوس مک مارو]، بن چاپلين[لوئيس موبري]، ديويد موريسي[سروان هميلتون]، ‏پيريانکا زي[کريستي مک مارو]، مارشال نايپر[گروهبان استرونک]، جوئل تابک[گروهبان واکر]، ارول شند[ستوان ‏ورمزلي]، براين کاکس[انگوس پير]. 111 دقيقه. محصول 2007 آمريکا، انگلستان. ‏

ميانه جنگ جهاني دوم، سواحل اسکاتلند. انگوس مک مارو به همراه خواهرش کريستي و مادرش آن در ساختمان ‏اربابي لرد کيلين زندگي مي کنند. مادر انگوس خدمتکار و پدرش که به جنگ رفته، قبلاً مباشر اين عمارت بوده اند. ‏الکس روزي هنگام گردش در سواحل ‏Loch Ness‏ تخم بزرگي يافته و به خانه مي برد. به زودي حيواني عجيب سر از ‏اين تخم برمي آورد. الکس او را کروزو ناميده و سعي مي کند مخفيانه از ان نگهداري کند. اما به زودي سر و کله ‏گروهي از افراد ارتش سلطنتي به فرماندهي سروان هميلتون به آنجا مي رسند. هميلتون حامل نامه اي از لرد کيلين ‏خطاب به آن مک ماروست. در نامه از او خواسته شده تا ترتيب اقامت هميلتون و افسران وي در عمارت اربابي را تا ‏اطلاع ثانوي بدهد. چون هميلتون و افرادش که متعلق به هنگ توپخانه هستند، بايد پايگاهي مشرف به درياچه-که گمان ‏مي رود زير دريايي هاي آلماني از آن سو قصد حمله به خاک بريتانيا را داشته باشند-احداث و در آنجا ايفاي وظيفه کنند. ‏همزمان نوکر تازه عمارت به نام لوئيس موبري از راه مي رسد. با وارد شدن او و افراد هميلتون، الکس بايد بيشتر ‏مراقب کروز باشد. چون روز به روز با سرعتي شگفت در حال بزرگ شدن است. او و خواهرش به زودي راز وجود ‏کروزو را ناچار با موبري در ميان گذاشته و از حمايت او برخوردار مي شوند. اما هميلتون که به آن نظر دارد، از ‏رابطه دوستانه به وجود آمده ميان موبري و فرزندان آن خشنود نيست. آن که نيز که هنوز راز کشته شدن همسرش را با ‏کودکان خود در ميان نگذاشته، احساس نياز به يک تکيه گاه عاطفي دارد، اما به زودي در مي يابد هميلتون انتخابي ‏نامناسب است. الکس به توصيه موبري، کروز را ناچار در درياچه رها مي کند. اما به زودي حوادثي به وقوع مي ‏پيوندد که شايعه وجود جانوري عظيم و خطرناک در درياچه در ميان اهالي مي پيچد. فقط الکس، کريستي و موبري مي ‏دانند که کروزو خطرناک نيست. ولي لحظه اي فرا مي رسد که افراد توپخانه هميلتون کروزو را زير آتش سنگين خود ‏قرار مي دهند...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

جي راسل متولد 1960 نورث ليتل راک ارکانزاس آمريکاست. از دانشگاه کلمبيا در رشته فيلمنامه نويسي و کارگرداني ‏فارغ التحصيل شده است. اولين فيلمش به نام آخر خط را در 1988 ساخت و از مستند سازهاي ثابت شبکه ديسکاوري، ‏فاکس، سي بي اس و پي بي اس است. اما فيلم هاي بلند سينمايي اش بيشتر محصولاتي فانتزي يا خانوادگي براي کودکان ‏و نوجوانان هستند. مانند سگ من اسکيپ[2000] برنده جايزه نقره از جشنواره جيفوني، ‏Tuck Everlasting‏[2002] ‏و همين آخري که آن را بعد از اکيپ آتش نشاني 49 کارگرداني کرده است. مي شود اسب آبي: حماسه اعماق را کامل ‏ترين و موفق ترين اثر وي تا امروز دانست. يک فيلم 45 ميليون دلاري که تا هفته گذشته در همين ميزان در گيشه به ‏دست آورد، که نشان از موفقيت تقريبي اش دارد. ‏

اسب آبي ستايشي جذاب از تخيلي و فانتزي هاي کودکانه است و دادن جنبه اي اسطوره اي به آن و حتي واقعي مانند ‏ارجاع به ماجراي هيولاي ‏Loch Ness‏ که در برخي فيلم ها به منشاء آن اشاره هايي نيز شده است. فيلمنامه نويس و ‏کارگردان با انتخاب هوشمندانه زمان و مکاني مناسب، قصه فيلم را جلوه اي واقعگرايانه بخشيده و زمينه را براي ‏همدلي ييشتر تماشاگران با شخصيت هاي اثر فراهم کرده اند. لوکيشن هاي فريبنده اسکاتلند در کنار جلوه هاي ويژه اي ‏که براي خلق کروزي شيطان به کار گرفته شده، سهم عمده اي در جذابيت فيلم دارند. ‏
همچون فيلم هاي خانواده محور بريتانيايي، بر اهميت حضور پدر تاکيد شده و انگوس به نوعي دست به انتخاب زده و ‏جايگزين مناسب را در قالب موبري تازه وارد مي يابد. اين موضوع در کنار پيام هاي رقيق احساسي فيلم جلوه اي پر ‏رنگ تر دارد، که حاصل کار را از نمونه هاي مشابه آمريکايي متمايزتر مي کند. همين امر مي تواند فروش آن را در ‏آمريکا دچار مخاطره کند. اما بي تامل بايد لقب يکي از هوشمندانه ترين فيلم هاي خانوادگي سال 2007 را نثار اسب آبي ‏کرد. توصيه مي کنم براي دو ساعت هم که شده خود را به دست اين فيلم و دنياي کودکانه اش بسپاريد. ضرر نخواهيد ‏کرد!‏
ژانر: ماجرا، خانوادگي، فانتزي. ‏

blackirish.jpg

‏<‏strong‏>ايرلندي سياه ‏Black Irish‏<‏‎/strong‏>‏

نويسنده و کارگردان: براد گان. موسيقي: جان فريزل. مدير فيلمبرداري: مايکل فيموجناري. تدوين: آندرئا بوتيگليه رو. ‏طراح صحنه: شارون لوموفسکي. بازيگران: برندان گليسون[دزموند مک کي]، مايکل انگارانو[کول مک کي]، تام ‏گوييري[تري مک کي]، اميلي ون کمپ[کاتلين مک کي]، مليسا ليو[مارگرت مک کي]، مايکل ريسپولي[جويي]، فين ‏کرتين[مربي]. 95 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. برنده جايزه تماشاگران و جايزه هيئت داوران جشنواره فلوريدا، برنده ‏بهترين فيلم از جشنواره جکسون هول، برنده جايزه بهترين بازيگر مرد/مايکل انگارانو-بهترين فيلم و بهترين بازيگر ‏نقش مکمل/تيم گوييري از متد فست، برنده جايزه بهترين فيلم از جشنواره نيوپورت بيچ. ‏

اصرار کول مک کي 16 ساله اهل جنوب بوستون براي مستقل شدن، او را در برابر خانواده ايرلندي/کاتوليک خود ‏قرار مي دهد. برادر بزرگ ترش تري وارد دنياي جنايت و مواد مخدر شده، خواهرش کاتلين که آبستن شده، به جايي ‏دور فرستاده مي شود تا مايه شرم ساري خانواده نباشد و دزموند-پدر کول- روزها را با مستي ناشي از الکل و افسوس ‏خوردن سپري مي کند. تنها چيزي که سبب مقاومت کول مي شود علاقه به بيس بال و استعدادش در اين زمينه است. او ‏با وجود بي اعتنايي خانواده اش به توانايي هاي وي، سعي دارد تا قهرمان اين رشته ورزشي شود. براي اين کار تصميم ‏دارد تا به هر قيمتي که شده وارد مسابقات ايالتي شود. تصميمي که زندگي خانواده او را تغيير خواهد داد...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

براد گان نام آشنايي نيست. اولين تجربه اش در سينما به سال 2006 و نوشتن فيلمنامه شکست ناپذير يا سرسخت براي ‏اريکسون کور باز مي گردد. يک درام زندگي نامه اي/ورزشي درباره وينس پاپل بازيکن تيم ‏Philadelphia Eagles‎‏ ‏که استقبال تجاري خوبي از آن شد. ايرلندي سياه اولين فيلم او در مقام نويسنده و کارگردان است که مي توان اولين قدم ‏او براي ساختن يک کارنامه موفق هنري به شمار رود. نقدهاي مثبتي که روي فيلم نوشته شده و جوايزي که دريافت ‏کرده، نشان از زايش يک فيلمساز خوش قريحه دارد. ‏

ايرلندي سياه يک فيلم قابل اعتنا از سينماي مستقل آمريکاست که با بودجه اي معادل 3 ميليون دلار ساخته شده است. ‏فيلمنامه به دقت نوشته شده آن از ملودرام هاي رايج به شدت دور است و از تجارب شخصي گان ريشه گرفته است. ‏قهرمان جوان او نمونه اي آرماني از مقاومت در برابر دنياي بي رحمي است که انگار از دل فيلمهاي کلاسيک سينماي ‏آمريکا بيرون آمده است. گان حوادث روزمره او را چون ماجراهايي بزرگ پرورانده و با جزئيات کامل به تصوير ‏کشيده تا درامي قابل قبول از زندگي در آمريکاي امروز ارائه دهد. مطالعه او درباره قوميت، ريشه هاي مذهبي و ‏مشکلات اجتماعي فيلم را به نمونه اي ميکروسکوپي از جامعه بوستون تبديل کرده است. سهم اصلي در جذابيت و ‏موفقيت فيلم متعلق به بازيگر نقش اصلي مايکل انگارانو است که تا امروز چندان شناخته شده نبود. اما بايد منتظر ماند و ‏او را در فيلم هاي تازه تري ديد. برندان گليسون نيز بي نياز از هر گونه تعريف، همچون هميشه عالي است!‏
ژانر: درام. ‏

thegoodnight.jpg

‏<‏strong‏>شب خوب ‏The Good Night‏<‏‎/strong‏>‏

نويسنده و کارگردان: جک پالترو. موسيقي: الک پورو. مدير فيلمبرداري: جيلز نوتجنز. تدوين: ريک لولي. طراح ‏صحنه: ايو استوارت. بازيگران: پنلوپه کروز[آنا/ملوديا]، مارتين فريمن[گري]، گوينت پالترو[دورا]، سايمون پگ[پل]، ‏دني د ويتو[مل]، کيت آلن[نورمن]. 93 دقيقه. محصول 2007 آمريکا، انگلستان، آلمان. ‏

گري شلر گيتاريست موفق گروه ‏On The One‏ در گذشته که به تازگي سي مين سالگرد تولدش را پشت سر گذاشته، ‏بر سر يک دو راهي مهم زندگي خود قرار گرفته است: کارش دچار رکود و يکنواختي شده و زندگي در کنار همسرش ‏دورا او را عصبي مي کند. به اين ها اضافه کنيد موفقيت روزافزون دوستش پل را که باعث افسرده تر و نوميدتر شدن ‏گري مي شود... تا اينکه با زني زيبا، باهوش و با نمک به نام آنا آشنا مي شود که شيفته گري است. اما يک جاي کار ‏مي لنگد و چون آنا فقط در روياهاي گري حضور دارد. همين امر سبب مي شود تا گري با مردي به نام مل آشنا شود که ‏جلساتي درباره تکنيک هاي رويابيني و تعبيرهاي آن برگزار مي کند. فرجام اين آشنايي کشف آنا در دنياي واقعي-‏ملوديا- و يافتن چشم اندازهايي تازه در زندگي است...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

جک[جيکاب دانر] پالترو متولد 1975 لس انجلس است. فرزند بروس پالترو-کارگردان- و بليث دانر-بازيگر- و برادر ‏بانو گوئينت پالتروي بازيگر که از سال 1995 با ساختن فيلم کوتاه حکم تخليه شروع به فيلمسازي کرد. بعدها قسمت ‏هايي از سريال هاي ديگران، هيئت منصفه و پليس نيويورک را کارگرداني کرد. شب خوب اولين فيلم بلند سينمايي ‏اوست که با هزينه 15 ميليون دلار ساخته شده، اما در گيشه موفقيت چنداني به دست نياورده است. ‏

يک کمدي عاشقانه درباره بحران ميان سالي و بحران خلاقيت در نزد جوان هنرمندي است که کمال مطلوب را مي ‏جويد و کمتر مي يابد. او اسير دنياي پوشالي آگهي هاي تبليغاتي شده و استعداد و نيرويش را با دست خود به باد مي دهد. ‏وقتي پل از او مي خواهد تا بر خلاف منطق چون مشتريان کار بد مي پسندند، کار خوب ارائه نکند و گري مي پذيرد؛ ‏اين آغاز سقوط است. رابطه اش با همسرش دورا اسير روزمرگي شده و هيچ نقطه اوجي در روابط شان وجود ندارد. ‏اما همين زن وقتي او را در حمام سرگرم خود ارضايي مي بيند، به او مي گويد دچار مشکل شده است. او حتي قادر به ‏ديدن خود در طرف ديگر معادله نيست. بنابر اين تنها گري دچار مشکل است و او نيز راه چاره را در گريز زدن به ‏دنياي خواب مي بيند. در سال هاي اخير فيلم هاي زيادي با مضمون خواب و رويا ساخته شده اند، مانند دانش رويا ديدن، ‏فرهنگ خواب و.... اما بي تعارف اگر مي خواهيد شما هم شب خوبي با روياهاي شيرين داشته باشيد، اولين تجربه ‏کارگرداني جک پالترو را از دست ندهيد!‏
ژانر: کمدي، درام، عاشقانه. ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.