Rooz

اميدي به آينده نداريم

گزارش اينديپندنت از تهران در روز انتخابات - دوشنبه 27 اسفند 1386 [2008.03.17]

entekhabat674.jpg

ان پنکت

در حاليکه رايانه دستي ام را همراه داشتم و مشغول صحبت با راي دهندگان در خارج از حوزه انتخاباتي ‏ميدان ونک بودم، عرفان به طرفم آمد. او با انگليسي بدون نقصي از من پرسيد: "چرا با کسي که راي نداده ‏صحبت نمي کني؟ ما از اين رژيم و رييس جمهور ديوانه اش متنفريم." او در حاليکه قطعه کيکي را به من ‏تعارف مي کرد، به صحبتهايش ادامه داد.‏

عرفان دانشجوي دانشگاه شهيد بهشتي است. اگر پليس حرف هاي او را مي شنيد، احتمالاً قبل از اينکه موفق ‏به تمام کردن کيکش بشود، سر از زندان در مي آورد. به چالش کشيدن رژيم مي تواند مترادف با اعدام باشد. ‏براي عرفان و دوستانش از طبقه متوسط جامعه، آينده در جمهوري اسلامي تنها با ياس و نا اميدي گره خورد ‏است. او قصد مهاجرت از کشور را دارد.‏

او گفت: "ما راي نمي دهيم چون تغييري ايجاد نمي کند. مثل اين است که: اگر راي ندهي، دوستان احمدي ‏نژاد سر کار مي آيند. اما اگر راي بدهي، کشورهاي ديگر با نگاه به انتخابات فکر مي کنند ما مشغول پشتيباني ‏از دولت هستيم."‏

محمد، يک دانشجوي 22 ساله، مي گويد: "شرايط مشکلي است اما نمي شود کاري کرد. اين فقط شامل من ‏نيست بلکه مربوط به همه جوان هاست. نمي تواني کاري بکني، نمي تواني تظاهرات بکني، گردهمايي وجود ‏ندارد، آنها دستگيرت مي کنند. من در انتخابات قبلي راي دادم، اما ديگر راي نمي دهم. وقتي کساني که من ‏دوست دارم، وارد رقابت نمي شوند، با خودم فکر کردم: که چه بشود؟ من 100 درصد نااميد شدم."‏

دوست او که سپيده نام داشت و دانشجوي حسابداري است به بحث ما پيوست: "ما اميدي به آينده نداريم. حتي ‏پدر و مادر ما هم از عهده تهيه يک خانه بر نمي آيند، چه برسد به ما؟" ترس از پليس منکرات براي سپيده ‏يک مفهوم واقعي است. به خاطر اقدامات دولت عليه مدل موي نامناسب و روسري هايي که موي زنان را ‏بيش از حد در معرض ديد مي گذارند، بيش از 2 ميليون پسر و دختر ظرف دو سال گذشته بازداشت شده اند. ‏
يکي از رويارويي هاي مربوط به همين قضيه، سر از وب سايت يوتيوب درآورد. دختري را به خاطر ‏بدحجابي دستگير کردند و سپس چند پسر براي حمايت از او با پليس درافتادند. بعد هم عده زيادي از مردم ‏جمع شدند و شعارهاي ضد اسلامي سر دادند. سپيده گفت: "ما امنيت نداريم. ما مي ترسيم پليس بازداشتمان ‏کند. چه کار مي توانيم بکنيم؟ هيچ چيز. آنها دستور مي دهند، ما هم بايد رعايت بکنيم."‏

نگار، يک دانشجوي جامعه شناسي هم مي گويد: "يکي از دوستان من دستگير شد زيرا لباسش کوتاه بود و ‏جوراب نپوشيده بود. آنها مثل يک زنداني با او رفتار کردند. به او يک شماره داده بودند. تابستان اوضاع خيلي ‏خرابتر شده بود." ‏

او مي گويد: "يک مشکل اساسي براي دخترها و پسرهاي جوان اين است که نمي توانند با يکديگر تماس داشته ‏باشند. آنها کجا مي توانند بروند؟ گرفتن دستان پسري که با او محرم نباشي، غير قانوني است و نمي شود او را ‏بوسيد. پدر ها و مادرها اجازه نمي دهند دختر و پسر به خانه بيايند، آنها هم مجبور مي شوند بعضي کارها را ‏داخل ماشين بکنند. اگر پليس آنها را ببيند، شلاق مي خورند. بعضي پسرها در يک سري کافه شاپ ها به پليس ‏پول مي دهند تا از بغل کردن دوست دخترشان چشم پوشي کنند يا اينکه اجازه بدهند دخترها روسري خود را ‏بردارند."‏

‏"اما از احمدي نژاد چه خبر؟ او افتضاح است، ولي به او نگوييد. او توجهي به مردم تهران ندارد، توجه او به ‏کساني است که در شهرهاي کوچک زندگي مي کنند."‏

منبع: اينديپندنت - 16 مارس ‏

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.