کنش سياسي، ايمان و خودسازي
مرتضي کاظميان - دوشنبه 27 اسفند 1386 [2008.03.17]

بهنظر ميرسد که در جامعهي ايران امروز، کساني که با رويکردي انتقادي به سياستورزي مشغولند و پيوسته در طلب "وضع مطلوب"، "وضع موجود" را مورد نقد قرار ميدهند، دچار نوعي رخوت و انفعال و پژمردگي شدهاند؛ اين وضع را ميتوان از منظرهاي گوناگون بررسي کرد. عدم تحقق اصلاحات در ساخت قدرت، اتفاقاتي که در روند برگزاري انتخابات مجلس هفتم، رياستجمهوري نهم و مجلس هشتم بهوقوع پيوست، اتکاي جريان مخالف اصلاحات به درآمدهاي نفتي و اهرمهاي گوناگون قدرت براي تداوم و بسط اقتدار، و نيز برقرار نکردن نسبت دقيق، صحيح و عقلاني ميان آرمانها و مطالبات و "بايد"ها با واقعيتها و محدوديتها و "هست"ها، از جمله مواردي هستند که در ريشهيابي وضع پيشگفته(فترت و گوشهگيري و بيانگيزگي نيروهاي سياسي) قابل اشارهاند. اما اين نوشتار ميکوشد "کليدواژه"ي مهم ديگري را در کانون مداقه قرار دهد: "ايمان". همان که زندهياد فروغ فرخزاد، دردمندانه و آگاهانه _از منظري روشنفکرانه، و در "آيههاي زميني"اش_ مورد تاکيد قرار داد:
"آنگاه/ خورشيد سرد شد/ و برکت از زمينها رفت/...ديگر کسي به عشق نينديشيد/ ديگر کسي به فتح نينديشيد/ و هيچکس/ ديگر به هيچ چيز نينديشيد/ در غارهاي تنهايي/بيهودگي به دنيا آمد/…و برههاي گمشده/ ديگر صداي هيهي چوپاني را/ در بهت دشتها نشنيدند/.. خورشيد مرده بود/ و هيچکس نميدانست/ که نام آن کبوتر غمگين/ کز قلبها گريخته، ايمان است…
فقدان ايمان يا کمرنگي آن در فضاي سياستورزي امروز ايران، تنها متعلق به نسل جديد و کوشندگان سياسي جوان نيست؛ گاه ترديدها و عافيتطلبيها و محافظهکاريهاي ميانسالان و مسنترها، نشانههاي آشکاري از ضعف "ايمان" بهدست ميدهد. به تعبير مهاتما گاندي، رهبر برجستهي هند: "نميتوان در آن واحد، هم ايمان داشت و هم مضطرب بود". چه بسيار تحليلها که بهخاطر دلبستگيهاي دنيوي و ترسها، با سماجت مورد تاکيد و توجيه قرار ميگيرند. و چه کمياب و سختياب است شهامت و جسارت و پافشاري بر حقيقت. و آيا اين وضع، نشانهاي از ضعف ايمان و فاصلهگرفتن ما از تزکيه و خودسازي، بههمراه ندارد؟ گاندي_که اين نوشتار از آموزههايش بهرهها برده است_ معتقد است: "بيباکي، نشانه و نمادي از تزکيهنفس است".
متاسفانه مفاهيمي چون "خودسازي" و "تزکيهي نفس" بهگونهاي روزافزون در عمل سياسي و اجتماعي، به فراموشي سپرده شدهاند. کم نيستند شمار کنشگران سياسياي کهبدون اتکاء به چنين پشتوانهها و نقطهعزيمتهايي، بيش از پيش دچار تزلزل و تذبذب و ترديد و تشويش شدهاند. و حال آن که به عقيدهي گاندي: "عموماً دو نوع ترس در دل انسان هست: ترس از مرگ و ترس از دست دادن دارايي مادي. مرد نيايش و تزکيه، ترس از مرگ را از خود زدوده است و مرگ را مانند ياري عزيز دربرميکشد و همهي داراييهاي زميني را نيز فاني و بياعتبار ميبيند. او وقتي کشوري را در فقر و فلاکت ميبيند و ميليونها نفر گرسنه را بهچشم مشاهده ميکند، برخورداري از ثروت و مکنت را بر خود حرام ميکند. هيچ قدرتي نميتواند کسي را که اين دو نوع ترس را از خود زدوده و دور کرده است، تحت تسلط خود درآورد". سخن گاندي، يادآور زمزهها و نيايشهاي علي شريعتي براي "نداشتن و نخواستن" است تا "محافظهکار نشود و تن به هر پستي ندهد".
وقتي سياستورزي بدون مباني ارزشي و بيتوجه به اصول صورت ميگيرد، طبيعتاً در معرض آسيبهاي مشددي است. و حال آنکه مروري بر تاريخ مبارزات سياسي در جهان نشان ميدهد که هر کجا پاي خاستگاهي ايماني و ارزشي در کار بوده است و "خودسازي" مورد توجه، پيگيري و جسارت و ايستادگي بيشتري، جلوهگر شده است. گاندي يک نمونه است؛ "سياست من و تمام فعاليتهاي ديگرم، همه از مذهبم ناشي ميشوند. در نظر من، سياست جداشده از مذهب، کثافتي است که بايد همواره از آن دوري جست". منظور او از مذهب البته "مذهب رسمي يا مذهب مرسوم و معمول نيست، بلکه آن مذهب است که روح و اساس تمام مذاهب است و ما را با خالق خويش رودررو قرار ميدهد".
الگوي مورد نظر ما(گاندي) همچنين سياستورزياش را تبيين ميکند:"من جويندهاي فروتن هستم که در جستوجوي "حقيقت" است؛ و در راه رسيدن به آن از هيچ کوششي فروگذار نميکند. هيچ ايثاري را در راه ديدن رودرروي خدا بسيار نميشمارم. تمامي فعاليتهاي انساني من _چه آنها که اجتماعي يا سياسي تلقي ميشوند، و چه آنها که انساندوستانه و اخلاقي انگاشته ميشوند_ همگي در خدمت تحقق همين هدف هستند. و از آنجايي که ميدانم خدا اغلب در ضعيفترين و حقيرترين مخلوقاتش يافت ميشود و نه در مخلوقات قدرتمند و گردنفرازش، تلاش ميکنم خود را به موقعيت چنين افرادي برسانم؛ و براي چنين کاري، چارهاي جز خدمت به آنها نميبينم. و چون جز با ورود به وادي سياست انجام چنين خدمتي از من ساخته نيست، پس به سياست روي آوردهام…"
مرد نحيفي که انيشتين دربارهاش گفته است: "نسلهاي آينده به سختي باور خواهند کرد که موجودي چنين، در قالب گوشت و استخوان بر عرصهي اين کرهي خاکي گام نهاده باشد"، هفت روز هفته و روزي 15ساعت کار ميکرد و در شبانهروز 4ساعت بيشتر نميخوابيد، و نيم قرن در پي آزادي و صلح و برادري دويد. و اين، آنچنان که خود تصريح ميکرد جز به مدد "ايمان" و "تزکيهي نفس"(خودسازي و مراقبه) حاصل نميشد: "هدف از نيايش، خشنود ساختن خدا نيست؛ چه او به نيايش يا ستايش ما نيازي ندارد. هدف از نيايش، پالوده و پاک ساختن خويش است. فرايند تزکيهي نفس، عبارت است از درک خودآگاه حضور" او "در وجود ما. هيچ نيرويي قويتر از قدرتي که چنين درکي براي ما به ارمغان ميآورد، وجود ندارد".
استاد راز پيگيري و پايدارياش را توضيح ميدهد: "بهرغم عوامل نااميدکنندهاي که در افق سياسي چشم در چشم من دوختهاند، هرگز آرامش خود را از دست ندادهام. اين آرامش، حاصل نيايش است…" او ميافزايد: "سخن خدا اين است که: آن کس که ميکوشد، هرگز نابود نميشود. من به اين وعده ايماني راسخ دارم؛ از اين روست که با اينکه هزار بار در کوششهايم ناکام ماندهام، ولي باز ايمانم را از دست نميدهم…"
آموزگار ما، شريعتي نيز چند دهه پيشتر و در نيايشهايش، براي روشنفکران، طلب "ايمان" ميکرد. گاندي هم در توصيهاي مشابه ميگويد: "آنچه من از شما ميخواهم، فقط اين است که ايماني را که سست شده و تحليل رفته است، در خود احياء کنيد. براي انجام اين کار، به ايماني روي آوريد که خود، نشاني است از فروتني و اقرار به ناداني و کمتر از ذره بودن…"
و اين بدون اتکاء به نيايش و خودسازي ممکن نيست. شريعتي در مجموعه آثار 2 به تفصيل بحث "خودسازي" و اهميت آن را مورد توجه قرار ميدهد؛ روزگاري نه چندان دور، کوشندگان سياسي ايران نيز از "خويشتن" خويش ميآغازيدند. اينک اما آنچه که در عمل اجتماعي مغفول است و گويي زايد، "تزکيه" است و خودسازي. حالا ديگر روزمرگي، محافظهکاري، واقعگرايي محض، ايدئولوژيستيزي، نفي آرمان و آرمانخواهي، تاويلگرايي تمام و کمال، تمکين محض به جهان پستمدرن و پارادايمش، و … کالاي روز است و سکهي رايج.
سياستمدار قديس(گاندي) اما در اين ميانه، "خداً را بهعنوان تکيهگاه بيپايان و پناهگاه امن، به مخاطبان خود، يادآوري ميکند؛ "ما بايد هر روز عهد خود را تازه کنيم؛ و اگر چنين کنيم، يقين بدانيد که در زندگي از هر رنج و فلاکتي رهايي خواهيم يافت". گاندي، خدايش را نيز معنا مينمايد: "خدا حقيقت و محبت است؛ خدا اخلاق و نيکي است؛ خدا سرچشمهي روشنايي و زندگي است؛ خدا وجدان است…" از نگاه او، "کسي که قلب پاک و منزه ندارد هرگز نميتواند خدا را درک کند".
به عقيدهي "روح بزرگ" هندوستان: "تزکيهي نفس بايد به معني تزکيه در تمام مظاهر زندگي باشد" و اين چنين، "تزکيهي نفس هر شخص، به تزکيهي محيط اطرافش نيز منتهي ميشود". او البته ميافزايد که "تنها راه براي يافتن خداوند آن است که وجود او را در مخلوقش ببينيم و با او يکي شويم؛ اين منظور هم از راه خدمت به خلق تحقق ميپذيرد و آن هم مقدور نيست مگر از راه خدمت در کشور خود، چرا که هموطنانم نزديکترين همسايگانم هستند".
فعالان سياسي امروز ايران، افزون بر تمامي مداقههاي نظري و راهبردي در مورد سياستورزي و کنش اجتماعيشان، نيازمند بازنگري شخصي در نقطهعزيمتهاي ايماني خويشاند. چهبسيار ترسها که نسبتي با ادعاهاي يک "موحد" ندارد؛ چه بسيار ترديدها و تشويشها که بهخاطر ضعف يا فقدان ايمان، رخ نمودهاند؛ و چه بسيار غفلتها که از فقدان خودسازي و تزکيه، برخاستهاند. بد نيست در همينجا، اين سخن گاندي را هم مورد اشاره قرار دهيم که:"براي دفاع از خويش، لازم نيست که قدرت کشتن ديگران را داشته باشيم، بلکه بايد قدرت مردن را داشته باشيم… تاريخ از موارد و شواهد بسياري پر است که مرداني از راه قبول شهامتآميز مرگ، و در حالي که نسبت به دشمنان خود کلمات مهرآميز و مشفقانه بر لب داشتهاند، توانستند دلهاي مخالفان سرسخت و متجاوز و خشن خود را، منقلب سازند".
کاش فعالان سياسي منتقد و تحولخواه و اصلاحطلب، افزون بر تحليل موانع و مشکلات عيني بر سر راه دموکراتيزاسيون در ايران، نيمنگاهي نيز به محتوا و درونمايهها و پشتوانههاي روحي و ايماني خويش ميافکندند. گاندي يادآور ميشود: "عقيدهي مسلم من اين است که هيچکس آزادي خود را از دست نميدهد مگر به علت ضعف خودش". و اين ضعف، بيترديد، پايي در فاصلهگرفتن ما از "مذهب" دارد و به حاشيهرفتن مفاهيمي چون تزکيه و مراقبت از نفس و خودسازي؛ و نيز شکها و تشويشها و ترسهايي که نمايانگر ضعف يا فقدان ايمانند.
در آستانهي سال جديد، بازنگري در اين وجه از پشتوانههاي عمل سياسي، ميتواند هم شورآفرين و انرژيزا باشد و هم اميدبخش و انفعالزدا. بازخواني نسبت ما با جوهر و حقيقت هستي، و برقرار کردن رابطهاي پيوسته و وجودي با "قادر يکتاً، و نيز کوشش براي "خودسازي" و تصفيهي پيوستهي رفتارها و عادات و خلقيات، بسياري از ترديدها و تشويشها و اندوهها و ياسها را به کناري مينهد، و جسارت و پايداري و کنش فعال و خلاق را به شکلي گريزناپذير، محقق ميسازد.
اجازه دهيد سال 1387 را با اين دعاي گاندي بيآغازيم: " خداوندا، به ما ايمان و اعتقاد عطا کن".
